من دانشجو به این خری ندیدم!!؟؟ یعنی میخوای بگی که این دختره واقعن جاسوس آمریکا بوده و ملاها از ترس آمریکا او را آزاد کردند؟ یک زن بی گناهی را به صرف آمریکائی بودن گرفتند انداختند تو زندان برای اینکه درس عبرتی باشه برای بقیه ایرانیان دو تابعیتی که یک وفت فکر نکنند که می تونند برن ایران و به عنوان ایرانی در ایران زندگی کنند..........
دانشجوی شماره ۲
تحليل من از دو خبری که نهادی اين است که سید علی جانی از ترس ریده است در تنبان سیاه سر جالیزی دهات پشگل خوران مشهدش
والسلام
چرا ؟
زيرا ميداند که امريکا به او ميتواند توسری بزند
مگر من به شما نمیگویم که
ملا را یا باید لگد و اردنگی زد و زنجیر
زد یا کشت ؟
ملا را يا بايد از موضع قدرت و بالا توسری زد و لگد و اردنگی و سر جاي
گهی خود نشاند يا کشت
پريوددددددددددددددددددددددد
هرکی دوست داره خودشو خر کنه
مهمون من .....................نانا زولا
این دوخبر بدون تقسیر خودتان تحلیل فرمایید!!
۰۱
April 8, 2009
WASHINGTON -- Secretary of State
Hillary Rodham Clinton said Wednesday that the Obama administration is deeply concerned by reports that a detained American journalist in Iran has been charged with espionage and wants her released quickly
۰۲
بی بی سی
دوشنبه 11 مه
رکسانا صابری از زندان آزاد شد
خانم صابری در بهمن ماه سال گذشته (ژانویه 2009) بازداشت شده بود
عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی آمریکایی که به اتهام جاسوسی برای آمریکا محکوم شده بود، از آزادی موکل خود خبر داده است.
با درود بر همه بیخودی ها
شیر مرد میگویند خود را به خریت زدن کار خوبی نیست زیرا ممکن است انسان را به جای الاغ بگیرند و واویلا
سوزن من مجازی است و چوب بیس بالم هم مجازی است
زیرا شخصا پیرزنی هستم تحیف که خودت فوت کنی باد مرا میبرد
خر فهمت کردم ؟
ولی برای امثال تو فرقی نمیکند زیرا شماها فقط قصدتان خراب کردن من است این مساله ای جدید هم نیست
از همان روز نخست و دار و دسته امید میلانی و مهشید راستی بگیر و بیا تا الانه
بنابراین تو کار خودت را بکن و حرف خودت را بزن و خودت را به خریت بزن که یعنی من عین مرتضوی سلاخ هستم اشکالی برای من نداره میهمان من باش
ولی اما این بخش را به تو پاسخ میدهم :
راستی دستت رو شد, رجوی به ایران خیانت کرد چه حقی در ایران دارند؟
ابتدا بگذار بگویم من از رجوی خوشم نمیاید همان شکل که از کیارستمی خوشم نمیاد
ولی این دلیل نمیشود که حقیقت را نگویم چون از آنان خوشم نمیاید !!!!
کدوم ایران ؟
ایران درست از روز کودتا بر علیه دکتر ابوالحسن بنی صدر نماینده انتخابی ما شهروندان که بندهای اسارت ملائی را نزدیک می دیدیم و به او پناه
بردیم و او را انتخاب کردیم دیگر کشوری اشغال شده بود والسلام
چرا ؟
زیرا فقط اشغالگران و غاصبان... کودکان زیر سن قانونی مردم را به جرم فروش روزنامه ای که روزی آزاد بوده است به مقیاس دهها هزار در زندان ها شبانه
مخفیانه تیرباران و بالباس در فبرهای دسته جمعی دفن میکنند
خوب اگر یک ایرانی با این اشغالگران بجنگد یعنی خائن نیست هرچی هست هرخری است باشد ولی خائن نیست
خائن کسانی هستند که با این اشغالگران همکاری نزدیک از نوع کون دادن بهم کرده اند
خائن توده ای هائی هستند که خواهان مسلح شدن سپاه پاسداران به سلاح های سنگین شدند تا توجیهی برای قرارهای بین سید علی و ولادیمیر پوتین در سازمان امنیت برلن شرقی مبنی بر خرید تسلیحات
جهان سومی تخمی اتحاد گهی شوروی اون زمان برای نظام خون و جنون داشته باشند
بعله شیر مرد رجوی و مجاهدین بسیار عقب مانده فکری هستند ولی
خائن به مردم ایران نیستند زیرا خودشان هم سرکوب شدند و این نشان میدهد که از ما مردم هستند
که همگی از دم سرکوب شده ایم
اگه گفتی کی ها سرکوب نشدند ؟
آ ........بارک الله موتلفه ای ها و توده ای ها
باقی از بازرگان تا رکسانا صابری هر کی ایرانی بوده سرکوب شده
اگه میگی نه برو از خودشون بپرس ...........نانا زولا
به مناسبت روز مادر
این شعر تقدیم به دوشیزهء مکرمه ؛ نانا.
پرسید نانا بروزِ مادر
او از پدرِ بزرگوارش
هدیه چه دَهیْ دهم بمادر
کز مادرِ خویش شرمسارم
گُفتا پدرش که ای نانا جان
من هدیهء قابلی ندارم
ارزنده ترین هدیه این است
امشب کوسِ مادرت گذارم
مادر چو شنید این سُخن را
میگفت همیشه خویشتن را
ایکاش تمامِ سال یکسر
بودیْ همیشه روزِ مادر
نانا جان اگر قرار باشه همه کارهای شما با بیسبال بت و سوزن توی چشم فرو کردن باشه که چه مرضیه رژیم عوض بشه؟ همین الانش اونها همینکارا روزانه بر ملت ایرن شلاق و سوزن توی چشم و وزنه به خایه و انجام میشود. شاید بیسبال بت هم (همون باطوم خودمون) مرتب بر سر مردم مینوازند.
راستی دستت رو شد, رجوی به ایران خیانت کرد چه حقی در ایران دارند؟
بخش اول را ول میکنم که مربوط میشود به مکالمه من و تو
و میروم روی نظرت :
به نظر من که موفق شده اند و در عرض سی سال گذشته پشت خودشون رو کامل محکم کردن و در دنیا هم مافیای اقتصادی و سیاسی بزرگی درست کرده اند که تمام مردم ایران هم جلودارشون نیستن.
بگوی کرده بودند پریود
تمام شده است مافیای اقتصادی اینان با تحریم و بی آبروئی و وضع کنونی و
چهارده میلیون نفر زیر خط فقر میکند
به عبارت کشک و پشم
میتوانی تصورش را بکنی که گرداگرد
چهارده شهر بزرگ ایران یک حلقه یک میلیون نفری هر کدام از مشتی مردم گرسنه و بدبخت که در آشغال ها دنبال غذا یا برکتی !!!!! میگردند گرفته باشد یعنی چی ؟
از تحصیل کردگان بیکار کرور کرور بگذر
از بالا رفتن وحشتناک اعتیاد که به سرعت هر انسان محترمی را تبدیل به بیکاره دزد ولگرد میکند بگذر
و از صدها چیز دیگر
خوب مگر مافیا که ساخته اند میتواند این وضع فلاکت بار اقتصادی را پاسخی
دهد ؟اونم با مشتی دهاتی الاغ که هنوز پولها را به شکل طلا در سراسر بدن زنانشان یا در متکا مخفی میکنند
و کانسپت بانک برایشان بیگانه است
مگر اکنون یک رقم بزرگ گم شده است
کسی به کسی پاسخگو است ؟
خدا کنه اشتباه کنم ولی فکر نمیکنم که فکرم اشتباه باشه. مگر روسیه و چین و انگلیس میزارن مردم ایران این حکومت رو عوض کنن؟
مگه کشورهای اروپایی که سی ساله دارن ازین خوان نعمت میخورن میزارن مردم ایران چنین کاری بکنن؟
اگر فهمت را ببری بالا روسیه و چین
و انگلیس را در یک رده نمیگذاری هر کسی سر جای خود از گه گیجه خودت جلوگیری میکنی
چین با ایران روابطی کاملا چینیانه دارد
چین با همه دنیا همان رابطه را دارد
به کار کسی دخالت نمیکند و مرغ خود را میخورد و به ملتش میخوراند که یه وخ از خفقان عصبی نشوند و کار دستش بدهند !!!!!
انگلیس هم مانند باقی کشورهای اتحادیه اروپا از نبودن امریکا در ایران هول شد و فکر کرد از ((( سود ))) عقب
می افته و ارزش های خود را آلود و مدتها با اینان به دلیل وضع بد اقتصادی خودش خاله خانباجی شد
فرانسه و آلمان هم که مایت از ول .....
الانه مساله این نیست که اتحادیه اروپا بخواهد یا نخواهد
او چاره ای جز قطع رابطه ندارد والسلام
او تمامی موجودیتش توسط فاندمنتال های طالبان وبن لادن سنی از یک طرف و سید علی خامنه ای شیعه از طرف دیگر در خطر است اینجا دیگر سود بی معنی میشود و همان گونه که همه شاهدید همه کشورها تمامی
سود حاصله از ایران را به روسیه سپرده اند تک نفری !!!!!!! و خود را کنار کشیده اند نمونه اخطار اخیر شخص آنگلا مرکل به کمپانی های آلمانی .... حتی چین هم گویا امروز برایشان بازی در آورده و او را تهدید کرده اند که با کشورهای دیگری !!!!! رابطه تجاری برقرار خواهند کرد
یکی نیست بگه با کدوم کشورها ؟؟؟؟؟؟
ولی اما روسیه از همان نخستین روزها در تمامی دسیسه ها و کارهای مخفی حرمسراهای ناصرالدین شاهی قجری این ملایان دهاتی به دلیل همدستان توده ای شان شرکت داشت و ایران را خورد و قمر گهی چوسیالیزم گهی تری که فرو پاشیده است
خود کرده و ارباب سید علی است
که کار روسیه را من با نامه پراکنی و رسوا کردنشان در برابر باقی جهان تمام خواهم کرد و رشته گهی ملا و
داس و چکش را خواهم بریدددددددد
نگران نباشید
سالهاست که دولتیها دارن به همه این کشورها باج میدن تا پشتشون باشن.این همه کشور منافع مالیشون رو میزارن کنار و از پشتیبانی اینها دست برمیدارن ؟ دشمن مردم ایران فقط داخلیها نیستند.
بعله این را هم همه میدانم و خوب هم میدانیم که اینان تمامی این سالها با دادن باج وجود خارج از زمان و مکانشان را به باقی جهان فروخته اند
و چهارده میلیون نفر زیر خط فقر ایرانی
بزرگترین دلیل این باج دهی میباشد
زیرا ما کشوری ثروتمند هستیم و طلای سیاه داریم
ملا و دهاتی قادر به ارگانایز کردن همان مسجد و حمام عمومی ده میباشد
او قابلیت هندل کردن کاری که از پسش بر نمیاید ندارد و چون نداشته
اکنون ما در ایران بیش از هر چیز بیمار روانی داریم
ما به سادگی میتوانیم از شر اینان خلاص شویم زیرا تمامی بادهای موافق اینک برای مردم ایران می وزد
نظام متعفن خون و جنون اسلامی هر ادعائی کند شماها به او فقط پوزخند بزنید او اکنون صورت خود را با سیلی زدن به گونه شما مردم اسیر سرخ نگه میدارد
ولی خودشان از همه بهتر میدانند که
تمام شد فینی فینیش د اند الاخر پایان ............................نانا زولا
((بهت اخطار میکنم که به مردم ایران توهین نکن
من سوزنم را توی تخم چشم کسانی که به مردم ایران توهین کنند فرو میکنم ها بهت بگم..))
نانا آخه خدا رو خوش میاد من ترسوی خدایی را اینجوری بترسونی؟! اگه انتقاد توهینه که به نظر من بهترین کار اینه که آدم همیشه به خودش توهین کنه و خودش رو یه خر به تمام معنا بدونه تا بتونه فکرش را برای درک بیشتر بکار بندازه. تا وقتی فکر کنیم خیلی سرمون میشه همیشه در جا میزنیم.
...که بالاخره خود را به مردم اسیر و برده
ایران
و باقی کشورهای جهان (( تحمیل )) کنند و برای این (( تحمیل )) حتی بمب هسته ای مخفیانه بسازند
مگر موفق شده اند ؟
نشده اند و نمیشوند و با این خیال خواهند مرد....
به نظر من که موفق شده اند و در عرض سی سال گذشته پشت خودشون رو کامل محکم کردن و در دنیا هم مافیای اقتصادی و سیاسی بزرگی درست کرده اند که تمام مردم ایران هم جلودارشون نیستن. خدا کنه اشتباه کنم ولی فکر نمیکنم که فکرم اشتباه باشه. مگر روسیه و چین و انگلیس میزارن مردم ایران این حکومت رو عوض کنن؟ مگه کشورهای اروپایی که سی ساله دارن ازین خوان نعمت میخورن میزارن مردم ایران چنین کاری بکنن؟ سالهاست که دولتیها دارن به همه این کشورها باج میدن تا پشتشون باشن.این همه کشور منافع مالیشون رو میزارن کنار و از پشتیبانی اینها دست برمیدارن ؟ دشمن مردم ایران فقط داخلیها نیستند.
دوشیزه نانا؛یا لگوریِ جندهء پیر
خواهم کُنَمتْ نصیحت از من بپذیر
خواهی تو اگر به حرف تو گوش کُنیم
باید که میانه رو شوی همچون کــــــیر
ولی اما بروم سر پاسخ به سرکار میو
باز هم تکه تکه پاسخت را میدهم :
نانا جان میگویی که دنبال راهی هستیم که این بیفرهنگهامون بتونن فریاد بزنن. ..
وقتی يه آدم به قول خودت بيفرهنگ و بيسواد آزادی بهش بدن که متاسفانه شاه بهشون آزادی داد چی ميگه؟
آخ آخ آخ میو جان خیلی ترومپتت را داری عوضی میزنی به جان شریفم
شاه بهشون آزادی داد یعنی چی ؟
آزادی چیزی نیست که کسی به کسی بدهد
آزادی مفهومی است انسانی که با انسان زاده شده است و حق اولیه و طبیعی هر انسانی است والسلام
شاه و خمینی و خامنه ای و باقی سگ کی باشند که بخواهند به خطه آزادی انگشت برسانند و مانند شله زرد
محرم تقسیمش کنند به سلیقه خود
ابدا .......ما در زمان شاه جامعه ای مدرن و شهرنشین داشتیم که بر این جامعه مدرن شهروندان.......نظامی سلطنتی حاکم بود
این نظام بخشی از حقوق ملت ایران را که آزادی سخن گفتن و اظهار نظر در امور سیاسی خودشان بود را از مردم
گرفته بود و کان سی کوئنسش را هم
پذیرفته بود او از رشد تمامی کسانی که سری به روی بدن داشتند جلوگیری میکرد
یکی از کانس کوئنسهای بزرگ برای شاه این بود که در تمامی جهان حرمتی به عنوان رهبر یک کشور نداشت و همه او را دیکتاتوری ابله میدانستند تمامش هم دقیقا به دلیل محدود کردن همان یک بخش آزادی ما بود
آزادی های اجتماعی - فرهنگی - هنری - اقتصادی ما مردم ایران حقوق ما بود
نه این که شاه سابق به ما داده بود
میو فهمت کردم ؟ یا نه
بنابر این زین پس همیشه بگوی
شاه ایران حقوق سیاسی ما را محدود کرده بود
خمینی و ملایان تمامی حقوق ما را با زور شمشیر برهنه اسلام از ما گرفتند
این شکل تو میتوانی آزادی را شرح مفصل تر بدهی و مردم فهم تر
ميگه من بايد آزادی داشته باشم که قانون جديدی بزارم که همه مثل من بايد بيسواد باشن و هر که سواد داشت از داشتن حق به مقام رسيدن در حکومت برخوردار نباشه. يا من بايد حق داشته باشم قانونی را که يه آدم بيسواد در ۱۴۰۰ سال پيش به من ياد داده به تمام مردم اين کشور تحميل کنم و اگه هم مردم قبول نکنن طبق تعليمات همون آدم بيسواد بايد شمشير بلند کنم و اينها رو بکشم و يا با همراهی بيفرهنگهايی مثل خودم اونها رو توی زندون بيندازم...
این چرت و پرت ها را که تو میگوئی یک لمپن چاقو کش چماقدار حزب الهی این سالها گفته است
چاره کار این افراد داشتن کنترلشان توسط ما شهروندان است والسلام
و هنگامی که ما کنترل داشتیم بهترین نوع عدالت را که میکند به عبارت (((( قانون )))) برای ولفر همه
مردم جامعه برقرار خواهیم کرد
قانون است که به این لمپن یا اون یکی فهمیده یا آن بی پول یا آن یکی
پولدار میگوید که :
بشین سر جات گه مفت نخور شکایت و شکوه ات را با من که قانون هستم در میان بگذار به شکل واقعی به آن رسیدگی خواهد شد بسیار سریع
اگر کسی به دهاتت آمد و چادر نمازت را از سرت کشید چوب تو کونش میکنیم
ولی تو گه میخوری که بگوئي چرا زنان شهری کون لخت هستند
به تو مربوط نیست به قانون مربوط است
با تمامی واریاسیون گسترده مردم فقط با زبان قانون باید سخن گفت پریود
ببين اگه شاه به مردمی که آزادی را برای ديگران قبول ندارند آزادی داد به خاطر اين بود که هی به دروغ ميگفت که مردم ما باشعور هستن و تمدن سه هزار ساله دارن. ميخواست اعتماد به نفس مردم را بالا ببره ولی جاش خودش هم اين دروغها رو باور کرد. ما داریم در مورد مردمی حرف میزنیم که ميگن که مثلا دختر بچه ۹ ساله ((حق نداره)) طبق خواست خودش در خونه پدرو مادر بمونه و به جاش بايد زير يه مرد گنده بخوابه و حتی اگه کلی کتک هم بخوره اجازه نداره از قانون کمک بخواد و قانون هم نبايد ضد دستورات يک مردم بچه باز در ۱۴۰۰ سال پيش عمل کنه اون رو از زندانش آزاد کنه. اگه کسی برای ديگران آزادی نميخواد نبايد بهش آزادی بدن بلکه بايد توی سرش بزنن و همانطوری که در مورد ديگران عقيده داره باهاش رفتار کنن.
پاسخ این بخش را هم در مورد
شاه که آزادی بدهد یا ندهد !!!!!! و هم در موارد دیگر فکر کنم در بالا داده ام .
دانشجويان ايرانی که رفتن خارج فقط حرفهای گنده ياد گرفتن ولی شعور و فرهنگ عملی را ياد نگرفته بودن. شايد اگه انقلاب نميشد و اين جوانان ميتوانستند به بلوغ فرهنگی هم برسن و اين طوری عربده نميکشيدن کشور درست ميشد.
بهت اخطار میکنم که به مردم ایران توهین نکن
من سوزنم را توی تخم چشم کسانی که به مردم ایران توهین کنند فرو میکنم ها بهت بگم
دانشجویان ایرانی چه داخل چه خارج به نظر من از با غیرت ترین ایرانیان بوده و هستند و خواهند بود
دانشجویان ما هم از شاه و هم از جمهوری اسلامی بسیار بسیار بسیار جلوتر هستند و ریدن کنونی ملایان به تنبان های سیاه سر جالیزیشان هم برای این است که نه نه جادوگر این دانشجویان را نشانه
آرشی - سرخپوستی گرفته
((میدونی دلم خیلی بهت سوخت تو یا سعی میکنی ما را بترسانی))
نه. نمیخوام کسی رو بترسونم. ولی واقعا اسلام اینها رو طوری برنامه ریزی کرده که اگه کسی بهشون بگه راهتون اشتباهه و جهاد راه شیطانی است فوری میخوان طرف را بکشن . من فقط به مردم ایران نگاه نمیکنم. در عرض این سی ساله این حکومت شیطانی روی مسلمانان کشورهای دیگه خیلی تبلیغ کرده. اگه مردم ایران هم بخوان آدم شن مسلمانان کشورهای دیگه با حکومت کمک کرده و نمیزارن مردم پیروز بشن و قانون اسلام در ایران به دموکراسی تبدیل بشه. این یه واقعیته که خیلی از اون وحشیها طرفدار احمدی هست. مشکل تبديل به يه مشکل بين المللی شده. اين چپيهايی غربی هم که دانشجوهای ایرانی را در خارج با حرفهای گنده گول زدن کلی از حکومت در خارج دفاع میکنن. پس امکان تغيير مثبت خيلی کمتره.
در مورد سوالی هم که کردی من نه توده ايم و نه کاره ای. ترسو بودن خودم رو هم قبول دارم. از مار و افعی و گرگ و شيطان هم ميترسم. از حماقت مليونها گاوهايی هم که اين چپگراهای قدرتمند در غرب پارچه ای قرمز جلوشون گرفتن و دارن به حمله به ديگران به طرفداری اسلام تحريک ميکنن هم ميترسم. از مليونها آدمهای ساده دل و عزيز و نازنين ولی بيسواد و بيفرهنگ هم که در آنی از يه آدم خوب تبديل به يه جنايتکار ميشن که به خاطر اسلام ميتونن بزرگترين جنايتها رو بکنن ميترسم. فعلا برم زير لحاف قايم بشم تا بعد!
ببین هر حادثه ای را باید بخش بخش کنی و بعد به آن نگاه
تو کل وقایع کنونی جهان را روی هم ریخته ای عین دیس پلو و کمی از این کمی از اون هی قضاوت میکنی
لمپنان و چاقو کشان طالبان سنی و سید علی شیعه
که با هیاهو و لات بازی و وحشی بازی سعی کرده اند وجود ـ خارج از زمان و
مکان - خود را به میان بشریت مدرن قرن بیست و یکمی بچپانند و در ایران
به شهری مدرن و با مدنیت ٬ گه قجر را بزنند
در ایران سی سال تمام است که تلاش میکنند به هر شکل ممکن
که بالاخره خود را به مردم اسیر و برده
ایران
و باقی کشورهای جهان (( تحمیل )) کنند و برای این (( تحمیل )) حتی بمب هسته ای مخفیانه بسازند
مگر موفق شده اند ؟
نشده اند و نمیشوند و با این خیال خواهند مرد
زیرا تضادی است خیلی عمیق و آشتی ناپذیر
زیرا سی سال زدن و کشتن و شکنجه و تجاوز و غصب و اعدام و در مطب ها کشتن و در خانه ها کشتن و زیر پل ها کشتن و در اوین کشتن و در خانه های مخفی کشتن
مگر توانسته ما شهروندان قرتی قرشمال غرب زده امریکا دوست اهل هنر و علم و عطر و شراب و زیبائی و عیاشی و قمار را اندکی تغییر دهد ؟
و حتی یک نفر از ما را به شکل واقعی
مانند خود کند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نتوانسته اند و نمی توانند زیرا به سادگی
چوبک مرده رفته و اکنون از آن خبری
نیست
برو یه کمی کتاب بخون فهمت بره بالاتر و کمی هم این آهنگ اکی بنائی
به نام اون دوره خان خانی تموم شد
فهمت بره بالا را گوش کن .........نانا زولا
با درود بر تمامی ملت بیخودی ایران
این جناب کلفت که معلوم نیست کلفتی اش در چیست اومده خطاب به من ببر ماده گهاتی بلغور کرده که بر من واجب و مستحب و مکروه و مباح است که خواهرش را بگایم والسلام
کلفت مادرجنده ریده ای که :
توسط کُلُفت در 1388-02-20 18:24
دوشیزه نانا.اصلا و ابدا حوصلهء کوسْ کوسیْ کردن با شما را ندارم؛پریود.اما نُکاتی را باید با شما در میان بگذارم.شما وبلاگِ وزینی دارید و بنظر دوشیزه ای با سلیقه میباشید؛اما کسی در وبلاگتان قادر بگذاشتن نظر نیست.
میگما از کجا میدونی من دوشیزه هستم !!!!!!! اگه میخوای بگی من پیرزنی ترشیده ام کاملا مختاری و آزاد زیرا من برای مشخصات خودم نیست که میان شما هستم مرا جادوگری پیر و زشت و با کلی زگیل مجسم کن که یک سوزن دارم که دردش تا ابد به کسانی که فرو کرده ام باقی خواهد ماند
این از دوشیزگی من
دوما در وبلاگ بی نظیرم همه میتوانند نظر بگذارند اگر تو ندیده ای به من ربطی نداره
در مورد بنی صدر که شما از کونش میخورید؛بنده خودم در اوایلِ ریاستِ ایشان در تظاهراتیْ در دانشگاهِ تهران حضور داشتم که بشدت سرکوب شد و ایشان آمدند و گوهِ زیادی فرمودند.همان شب در جلویِ بیمارستانِ هزار تختخوابی که مجروحینِ حادثهء دانشگاهْ در آن بستری بودند ؛ ایادی ایشان به مردم حمله کردند و بنده شخصاً خواهرِ دو نفرشان را گائیدم.فردا شبشْ هم ایادی ایشان با چوب و چُماق خواهرِ همه را گائیدند.
ببین کلفت ........احدی بین شماها نمیتواند با ذهن بی نظیر من مسابقه بدهد زیرا میتوانم لحظه به لحظه آن روزها را برایتان تعریف صادقانه کنم
دکتر بنی صدر برای ملایان بالاخص
بهشتی و رفسنحانی که اون زمان تسمه گردن خمینی مادر جنده را در دستان کر داده خود داشتند دشمنی
قدر قدرت بود
چرا ؟
زیرا او نماینده ما شهروندان بود و بهشتی و رفسنجانی نماینده دهاتیان ایران
او را ما مردم شهروند از وحشت ریاست جمهور شدن بهشتی مادرجنده گور به گور شده با اکثریت بلامنازع ((( انتخاب شهروندی ))) کردیم
او نه در کردستان نه در ماجرای انقلاب فرهنگی و نه در هیچ موضع دیگری با موتلفه و توده ای ها که بهمراه هم قدرت را گرفته بودند شرکت نکرد والسلام
تو هر گهی میخواهی راجع به او بخور
ولی از حافظه کسی با من برابر نیست و کسی برای گفتن واقعیت تاریخ ما عادل تر از من نیست
من نخواهم گذارد که مانند سی سال گذشته این مرد رنج کشیده را امثال تو مادرجنده لمپن به گه بکشتذ
خر کلفت فهمت کردم ؟
در ضمنْ اگر مبنای شما از حمایت از بنی صدر مبتنی بر (((نماینده انتخابی ملت ایران))) میباشد؛ همان ملت در همان دوران ْ در همه پُرسی ؛جمهوریِ اسلامی را برگزیدند.
الاغ نفهم بی سواد مبنای انتخاب بنی صدر واقعیات تاریخی ماست
من مانند تو نیستم که از خودم داستانی بسازم و بعد بر مبنای ساخته ذهنی خودم خیالبافی کنم
بنی صدر را خمینی مادرجنده شیاد به خواست توده ای های خط امام و موتلفه ای های اون زمان که حجتیه بودند
به شکل غیر قانونی با کودتا کنار نهاده
و تحت تعقیب قرار دادند پریود
داستانِ فرارِ ایشان همراه با رجوی و ازدواجِ دخترِ ایشان هم با رجوی که.بی خیال.
مسعود رجوی و مجاهدین خلق ایران از تو حق بیشتری در ایران دارند
تو مادرجنده به من بگوی برای مقاومت در برابر خفقان یکدست چه کرده ای ؟
سازمان مجاهدین خلق هزاران نیروی
جوان خود را برای مقاومت در برابر هیولایان ملا از دست داد
این سازمان تنها سازمانی بودکه تا او
را قلع و قمع نکردند دست از مقاومت نکشید و بعد تر هم بسیاری را در خانه های مخفی از دست داد
بنی صدر به درستی میباید در برابر
حزب الهی های لمپن چاقوکش چماقدار
تکیه به نیروئی شهروندی کند که آن
مجاهدین بودند من هم اگر جای بنی صدر بودم به جای تعظیم جلوی بهشتی و رفسنجانی و خلخالی دهاتی سعی میکردم خودم را به سازمان فدائیان خلق اقلیت
بچسبانم
زیرا میتوانستند نیروی تکیه گاه من باشند
ازدواج دختر بنی صدر با مسعود رجوی گه خوریش به احدی مربوط نیست
مردی است و زنی و به هم علاقمند شدند و دلشان خواست ازدواج کنند
تو که لمپنی هستی که اسم خودت
را کلفت نهاده ای گه میخوری که راجع به یک خانم دکتر موقر و متین و فهمیده که دختر زیباروی دکتر بنی صدر است گهی مفت بخوری برو راجع به اختر شخترهای لمپن یا شادی
مادی های صدر گه مفت بخور
خر فهمت کردم یا نه ؟
کاملا با سخنان دوست دانشمندم کلفت موافقم. بنی صدر یک جمله معروف در مورد حجاب داره که هیچ وقت نمیشه ماله کشی کردش. تقریبا همه اون جمله معروفش راجع به تشعشعات خطرناک موی خانم ها رو یادشونه. حالا احتمالا این نانا یک تشعشع خطرناک از پشم اون جای یکی از خواهران طرفدار رجوی یا بنی صدر هستش که اینقدر پر حرارت و خطرناک نطق می کنه. علت بی سوادی مفرطش هم که در نوشتارش کاملا واضحه اینه که از تشعشع یک پشم بیش از این انتظاری نمیشه داشت.
نانا جان میگویی که دنبال راهی هستیم که این بیفرهنگهامون بتونن فریاد بزنن. ..
وقتی يه آدم به قول خودت بيفرهنگ و بيسواد آزادی بهش بدن که متاسفانه شاه بهشون آزادی داد چی ميگه؟ ميگه من بايد آزادی داشته باشم که قانون جديدی بزارم که همه مثل من بايد بيسواد باشن و هر که سواد داشت از داشتن حق به مقام رسيدن در حکومت برخوردار نباشه. يا من بايد حق داشته باشم قانونی را که يه آدم بيسواد در ۱۴۰۰ سال پيش به من ياد داده به تمام مردم اين کشور تحميل کنم و اگه هم مردم قبول نکنن طبق تعليمات همون آدم بيسواد بايد شمشير بلند کنم و اينها رو بکشم و يا با همراهی بيفرهنگهايی مثل خودم اونها رو توی زندون بيندازم...
ببين اگه شاه به مردمی که آزادی را برای ديگران قبول ندارند آزادی داد به خاطر اين بود که هی به دروغ ميگفت که مردم ما باشعور هستن و تمدن سه هزار ساله دارن. ميخواست اعتماد به نفس مردم را بالا ببره ولی جاش خودش هم اين دروغها رو باور کرد. ما داریم در مورد مردمی حرف میزنیم که ميگن که مثلا دختر بچه ۹ ساله ((حق نداره)) طبق خواست خودش در خونه پدرو مادر بمونه و به جاش بايد زير يه مرد گنده بخوابه و حتی اگه کلی کتک هم بخوره اجازه نداره از قانون کمک بخواد و قانون هم نبايد ضد دستورات يک مردم بچه باز در ۱۴۰۰ سال پيش عمل کنه اون رو از زندانش آزاد کنه. اگه کسی برای ديگران آزادی نميخواد نبايد بهش آزادی بدن بلکه بايد توی سرش بزنن و همانطوری که در مورد ديگران عقيده داره باهاش رفتار کنن.
دانشجويان ايرانی که رفتن خارج فقط حرفهای گنده ياد گرفتن ولی شعور و فرهنگ عملی را ياد نگرفته بودن. شايد اگه انقلاب نميشد و اين جوانان ميتوانستند به بلوغ فرهنگی هم برسن و اين طوری عربده نميکشيدن کشور درست ميشد.
((میدونی دلم خیلی بهت سوخت تو یا سعی میکنی ما را بترسانی))
نه. نمیخوام کسی رو بترسونم. ولی واقعا اسلام اینها رو طوری برنامه ریزی کرده که اگه کسی بهشون بگه راهتون اشتباهه و جهاد راه شیطانی است فوری میخوان طرف را بکشن . من فقط به مردم ایران نگاه نمیکنم. در عرض این سی ساله این حکومت شیطانی روی مسلمانان کشورهای دیگه خیلی تبلیغ کرده. اگه مردم ایران هم بخوان آدم شن مسلمانان کشورهای دیگه با حکومت کمک کرده و نمیزارن مردم پیروز بشن و قانون اسلام در ایران به دموکراسی تبدیل بشه. این یه واقعیته که خیلی از اون وحشیها طرفدار احمدی هست. مشکل تبديل به يه مشکل بين المللی شده. اين چپيهايی غربی هم که دانشجوهای ایرانی را در خارج با حرفهای گنده گول زدن کلی از حکومت در خارج دفاع میکنن. پس امکان تغيير مثبت خيلی کمتره.
در مورد سوالی هم که کردی من نه توده ايم و نه کاره ای. ترسو بودن خودم رو هم قبول دارم. از مار و افعی و گرگ و شيطان هم ميترسم. از حماقت مليونها گاوهايی هم که اين چپگراهای قدرتمند در غرب پارچه ای قرمز جلوشون گرفتن و دارن به حمله به ديگران به طرفداری اسلام تحريک ميکنن هم ميترسم. از مليونها آدمهای ساده دل و عزيز و نازنين ولی بيسواد و بيفرهنگ هم که در آنی از يه آدم خوب تبديل به يه جنايتکار ميشن که به خاطر اسلام ميتونن بزرگترين جنايتها رو بکنن ميترسم. فعلا برم زير لحاف قايم بشم تا بعد!
دوشیزه نانا.اصلا و ابدا حوصلهء کوسْ کوسیْ کردن با شما را ندارم؛پریود.اما نُکاتی را باید با شما در میان بگذارم.شما وبلاگِ وزینی دارید و بنظر دوشیزه ای با سلیقه میباشید؛اما کسی در وبلاگتان قادر بگذاشتن نظر نیست.در مورد بنی صدر که شما از کونش میخورید؛بنده خودم در اوایلِ ریاستِ ایشان در تظاهراتیْ در دانشگاهِ تهران حضور داشتم که بشدت سرکوب شد و ایشان آمدند و گوهِ زیادی فرمودند.همان شب در جلویِ بیمارستانِ هزار تختخوابی که مجروحینِ حادثهء دانشگاهْ در آن بستری بودند ؛ ایادی ایشان به مردم حمله کردند و بنده شخصاً خواهرِ دو نفرشان را گائیدم.فردا شبشْ هم ایادی ایشان با چوب و چُماق خواهرِ همه را گائیدند.
در ضمنْ اگر مبنای شما از حمایت از بنی صدر مبتنی بر (((نماینده انتخابی ملت ایران))) میباشد؛ همان ملت در همان دوران ْ در همه پُرسی ؛جمهوریِ اسلامی را برگزیدند.
داستانِ فرارِ ایشان همراه با رجوی و ازدواجِ دخترِ ایشان هم با رجوی که.بی خیال.
اتوبوسی به نام ولايت فقيه
www.newsecularism.com
===================== کوتاه و گويا =====================
کيا رستمی می رزمد
ترجمهء گزارشی از روزنامهء گاردين چاپ لندن
گاردين: اخيراً، اپرای ملی انگلستان از عباس کيارستمی، فيلمساز بزرگ ايران، دعوت کرد تا اپرای «کوزی فان توته» را در مرکز نمايشی «کوليزيوم» در لندن کارگردانی کند. اما ديروز، سخنگوی اپرای مزبور اعلام داشت که کيا رستمی برای کارگردانی اين نمايش به انگستان سفر نخواهد کرد چرا که فکر می کند سفارت انگليس در تهران بقدر کافی با او محترمانه رفتار نکرده است. کيا رستمی روند صدور ويزا را بدون جهت طولانی و بسيار پيچيده خوانده است. او در اظهاريه ای متذکر شده است که: «می خواهم از اپرای ملی انگليس، در اين وضعيت پيچيده و بسيار ظريف، بخاطر درک موقعيت من و پشتيبانی اش تشکر کنم. آنها، عليرغم اينکه من با تصميم خود آنان را در موقعيت سخت و نامطلوبی قرار داده ام، به موضع من و اصولی که بدان ها پايبندم احترام گذاشته اند و بايد اعتراف کنم که اين عمل شان مرا اميدوار ساخته است که جهان هنوز جای زندگی کردن است، با وجودی که...» سخنگوی اپرای ملی انگليس اظهار داشته است که سفارت آن کشور در تهران از دادن ويزا به کيارستمی، که مرتباً به فرانسه و ايتاليا سفر می کند، خودداری نکرده است، اما او، پس از اينکه فهميده است بايد وقت زيادی را برای پر کردن تقاضانامه هدر دهد، از سفر به انگلستان منصرف شده است. روزنامهء گاردين موفق نشده است در اين مورد با سفارت انگليس در تهران تماس بگيرد اما میخبر شده است که سفير انگليس در آخرين لحظه کوشيده است که پا در ميانی کند در حالی که کيارستمی ديگر تصميم خود به انصراف را گرفته و اعلام داشته بوده است.
حتمن شنيديد که موسوی در سخنرانی روز چهارشنبه در دانشگاه کرمان وقتی جمعيت عليه بسيج شعار داده ،گفته است كه "اينرا نگوييد به من بر ميخورد من عاشق بسيج هستم و ميدانم كه بسيج مثل دين و ناموسش از راي ما محافظت ميكند"!!!
مردم يك ديكتاتور مسلمان ديگر در لباسي ديگر پشت در ايستاده تا مارا به دهه سياه شصت بازگرداند.
گول زيتون و تبليغاتش رو نخوريد اون قلم بدست است و مامور، فاجعه ايي بدتر از دوران احمدي نژاد در راه است.
به موسوي راي ندهيد كه ريا كار تر از همه است، گزارش مسافر كشي اش با پرايد شخصي را خوانده ايد كه همه جا با آب وتاب از آن حكايت مي كنند.
او اگر آدم با وجداني بود هيچگاه اجازه نمي داد اين خبرها در موردش انتشار پيدا كند.اينكار ها به معني خريد راي از مردم نادان است يعني دغل كاري مشابه اين اعمال را احمدي نژاد هم انجام ميدهد همينطور خاتمي كه در صف اتوبوس مي استاد تا به سر كارش برود!!!!
هنوز بسيار مانده تا اين قماش را به تمامي بشناسيم.
میو چون جواب خواستی من نا امیدت نمیکنم
بس که فضولم :
:: توسط meow در 1388-02-20 06:59
زيتون جان يعنی امکان داره که مردمی که سی ساله وحشيگری اسلامی يادشون دادن رفتارشون درست بشه؟
آره امکان داره خیلی ساده و راحت
با قانون قانون قانون
شاه بدبخت جوانان این کشور را فرستاد بهترین دانشگاههای دنیا ولی بعدش همین جوانان برای برقراری اسلام به همراه نسل بیسواد گذشته انقلاب کردن تا دوباره این نظام بیاد. فقط برای دفاع ازین رفتارهای اشتباه از کلمات زیبایی مثل آزادی سخن استفاده کردن. هنوز توی این موندم که آخه مردم ایران آزادی میخواستن که چی بگن؟
اون دانشجوها وقتی از ایران به خارج از ایران رفتند تازه متوجه شدند که بابا ما در ایران خفقان سیاسی داریم !!!!!واسه همین وقتی برگشتند همگی خواهان آزادی بیان شدند
راستش ما خیلی چیزها داشتیم برای گفتن که اولش شاه اجازه نداد دومش خمینی الانه هم خامنه ای
و همانطور که مسبوق به سابقه هستی شاه ساواک داشت اینان هم گشتاپوی اسلامی
که بگن چرا ما آزادی نداریم که از دختر بچه های ۹ ساله طبق قانون اسلام به عنوان اسیر جنسی استفاده کنیم؟ رشد فرهنگی احتیاج به تفکر و رشد علمی و فلسفی نسلهای زیادی داره و فقط در مدت چندین سال عملی نیست.
ببین میو جان .......ما اکثریت مردم ایران دنبال رشد فلسفی نیستیم راستش را بخواهی
ما دنبال یافتن راهی هستیم که همین بی فرهنگ هامون فریاد خود را بتوانند بزنند و به چیزی که تو درکش نمیکنی زیرا قطعا شعورت نمیرسد که
همان آزادی بیان است برسیم
و چندین سال هم وقت نداریم زیرا غرب
چشمش را روی بمب هسته ای ساختن مشتی دهاتی نمی بندند و ایران را در تحلیل نهائی ویران میکند
به همین دلیل ما بی فرهنگ ها باید روز قبل از سیرک سید علی با کمال بی فرهنگی پرچم زرتشت خود را بلند
کنیم زیرا امرجنسی است
یک فردی که سی ساله دچار بیماری روانی بوده و به دست شیطان اسیر بوده و زیر شستشوی مغزی بوده تا به یک جنایتکار تبدیل بشه را نمیشه به راحتی ازین اسارت فکری نجات داد.
با چوب بیس بال در کله اش کوبیده و با قانون و نظم خدمتش میرسیم اگر مقاومت کند
باید به ما شهروندان گردن بنهند راهی ندارند دوره کیف و عشق و حال دهاتیان سلاخ ایران پایان یافته است ما شهروندان قرار است ایران را اداره کنیم من میگویم میشود راهش را من به شما نشان خواهم داد نگران نباش
ميشه مردمی که سی ساله فقط عربده کشی يادشون دادن و حتی نذاشتن يه عقيده و نظر ديگه ای بشنوند و حتی کتابی بدون سانسور بخونن و فقط در هر کتاب و رسانه ای بهشون رفتار اسلامی ياد دادن بتونن مثل يک انسان فکر کنن؟ من باور نميکنم.
باور کردن و ناباوری تو خوشبختانه فرقی در معادلات ندارد
ولی این مردم را چرا یک دسته میکنی؟
مگر سید علی هستی الاغ ؟
مردم یعنی واریاسیون گسترده ای از انسان ها که خوب و بد و فهمیده و نافهم و ریز و درشت قاطی هم هستند و اکثریت مردم خوب و عالی هستند و فهم وشعور دارند ولی مشتی اقلیت همیشه سعی میکنند مردم را خر جلوه دهند نمیدونم چرا ؟
قرنها طول کشيده که غربيها بفهمن رعايت حقوق انسانهای ديگه يعنی چی. حالا ميخواين مردمی که حداقل سی ساله (به جز قرنهای گذشته) بهشون گفتن بزرگترين هدف يک انسان يعنی جهاد و کشتن انسانهای ديگه و زنا با زنانشان و تصرف کشورشان و تحميل اسلام به اونها يا ترويج انقلاب و تبديل همه کشورها به گندابی مثل ايران است بتونن شعور انسانی برای درست کردن رفتارشان داشته باشن؟ اگه کسی به يه فرد مسلمان بگه که حمله به ديگران و کشتن آنها و زنای با زنانشان و تسخیر کشور آنها و غارت مملکتشون جزو دستورات خدا نيست بلکه دستور شيطان است همان دقيقه طرف را به جرم توهين به اسلام ميکشند. انگاری شيطان اينها رو برنامه ريزی کرده که اگه کسی بخواد به راه راست راهنماييشون کنه فورا دست به اسلحه بردارن. قرنهاست که همين آشه و همين کاسه. حالا چطور ميشه اين شستشوی مغزی طولانی را در مدت کوتاهی از بين برد؟ کاش يه نفر يه جوابی به من بده.
میدونی دلم خیلی بهت سوخت تو یا سعی میکنی ما را بترسانی
یا واقعا دچار خوف از مشتی مادرجنده که همین الانه ریده اند توی تنبان هایشان شده ای
شاید هم توده ای هستی ؟ و دوست نداری بوی الرحمان این نظام را استنشاق کنی واسه همین داری مردم را میترسانی
همین بسیجیان بهت قول میدهم تقی به توقی بخوره همگی با چادر نماز فاطی های خود سوراخ موش را خواهند خرید
اینان این سالها خیلی ژست گرفتند حتی رفتند برای رفتن به غزه نام نویسی کردند
آیا یکی شون به غزه رفت ؟؟؟؟؟؟؟
برو حالت خرابه
اگه از مردمی باید خیلی ترسو و نفهم باشی
اگه هم از نظامی که خوب تکلیفت روشنه
از نظر من هرکی الانه مردم ایران را بترسونه یک مردم فروش کامله
چرا ؟
زیرا اکنون درست زمانی است که ملایان و نظامیانشان ترسیده اند و به خشتک خود ریده اند
پس نتیجه میگیریم که مردم فروش
مردم را از کسانی که مثل سگ
میترسند میترساند مگه نه بچه ها ؟ نانا زولا
هر وقت بعضی رفتارهای اين مردم را ميبينم يه شباهت عجيبی يادم مياد که نميدونم بخندم يا گريه کنم؟ ديدين اين ماتادورهای اسپانيايی چطوری يه پارچه قرمر را جلوی گاوی تکون ميدن تا اين گاوه عصبانی بشه و حمله کنه؟ اين سی سال از طرفی مردم ايران را مثل گاو در بيسوادی نگه داشتن تا حدی که حتی نميفهمن چطور خودشون رو ازين گنداب نجات بدن و از طرفی همه اش مثل گاوی که رنگ قرمز نشونش ميدن هی از تلويزيون و رسانه ها خون نشونشون ميدن و ميگن اين خون مردم فلسطينه. حمله کنيد و عربده بکشيد و برای رفتن به غزه و کمک به حماس در جنگ افروزی کمک کنید و يادتون بره که اين دخترهای ايران صادر کننده نفت هستن که در دوبی فاحشه گی ميکنن نه دخترهای فلسطينی. شايد اگه اين آقايان اسلام را بين فلسطينها هم ترويج کنن به زودی شاهد فروش دختراهای فلسطينی هم در دوبی باشيم. چرا ترويج فساد و فحشا و اعتياد و دزدی برای اينها در ایران و کشورهای دیگه اينقدر مهمه؟ چرا اين پارچه های قرمز را جلوی گاوها تکون دادن براشون مهمه؟ چرا هشت سال کشتار مردم عراق مهم بود؟
زيتون جان يعنی امکان داره که مردمی که سی ساله وحشيگری اسلامی يادشون دادن رفتارشون درست بشه؟ شاه بدبخت جوانان این کشور را فرستاد بهترین دانشگاههای دنیا ولی بعدش همین جوانان برای برقراری اسلام به همراه نسل بیسواد گذشته انقلاب کردن تا دوباره این نظام بیاد. فقط برای دفاع ازین رفتارهای اشتباه از کلمات زیبایی مثل آزادی سخن استفاده کردن. هنوز توی این موندم که آخه مردم ایران آزادی میخواستن که چی بگن؟ که بگن چرا ما آزادی نداریم که از دختر بچه های ۹ ساله طبق قانون اسلام به عنوان اسیر جنسی استفاده کنیم؟ رشد فرهنگی احتیاج به تفکر و رشد علمی و فلسفی نسلهای زیادی داره و فقط در مدت چندین سال عملی نیست. یک فردی که سی ساله دچار بیماری روانی بوده و به دست شیطان اسیر بوده و زیر شستشوی مغزی بوده تا به یک جنایتکار تبدیل بشه را نمیشه به راحتی ازین اسارت فکری نجات داد. ميشه مردمی که سی ساله فقط عربده کشی يادشون دادن و حتی نذاشتن يه عقيده و نظر ديگه ای بشنوند و حتی کتابی بدون سانسور بخونن و فقط در هر کتاب و رسانه ای بهشون رفتار اسلامی ياد دادن بتونن مثل يک انسان فکر کنن؟ من باور نميکنم. قرنها طول کشيده که غربيها بفهمن رعايت حقوق انسانهای ديگه يعنی چی. حالا ميخواين مردمی که حداقل سی ساله (به جز قرنهای گذشته) بهشون گفتن بزرگترين هدف يک انسان يعنی جهاد و کشتن انسانهای ديگه و زنا با زنانشان و تصرف کشورشان و تحميل اسلام به اونها يا ترويج انقلاب و تبديل همه کشورها به گندابی مثل ايران است بتونن شعور انسانی برای درست کردن رفتارشان داشته باشن؟ اگه کسی به يه فرد مسلمان بگه که حمله به ديگران و کشتن آنها و زنای با زنانشان و تسخیر کشور آنها و غارت مملکتشون جزو دستورات خدا نيست بلکه دستور شيطان است همان دقيقه طرف را به جرم توهين به اسلام ميکشند. انگاری شيطان اينها رو برنامه ريزی کرده که اگه کسی بخواد به راه راست راهنماييشون کنه فورا دست به اسلحه بردارن. قرنهاست که همين آشه و همين کاسه. حالا چطور ميشه اين شستشوی مغزی طولانی را در مدت کوتاهی از بين برد؟ کاش يه نفر يه جوابی به من بده.
یک دلیل دیگراین رفتارژیم میتواندهمدست کردن مردم عادی درجنایات خودوترویج خشونت وکینه درجامعه باشد.
داریوش جان
ماهم هستیم.
یک دلیل دیگراین رفتارژیم میتواندهمدست کردن مردم عادی درجنایات خودوترویج خشونت وکینه درجامعه باشد.
داریوش جان
ماهم هستیم.
آبرو و آبرو داری - رذیلت فرهنگی یا فضیلت اخلاقی؟
دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی
www.ashena.com
بسيار خوشحالم که شما در مورد اين پديده مطلب نوشديد.
اميد من اين بود که با اتکا بر علم عصب شناسی، ديالکتيک علوم،...
مسئله را مورد پژوهش قرار بدهيد.
و اما...
در قرن ۲۱ هنوز آبرو و آبرو داری - رذیلت فرهنگی یا فضیلت اخلاقی ادامه دارد زن ستيزی مولوی فکر نميکنم بر شما پوشيده باشد.
و اما...
دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی ما پا را در يک کفش کرده
و يک لگدی هم نثار فردوسی،... به عنوان چاشنی ادبی؟!
تا ماه آینده
اگر فرصتی دست داد دو سند زنده را نگاه کنيد تا راهی که در آن رقم ميزنيد کمی، کمی...روشنتر شود.
گفتگو با شهین نوائی
www.iranglobal.info
تشخيص آتش و پنبه
www.newsecularism.com
=====
جمعه گردی های
اسماعيل نوری علا
با امید آن روز
که دو پای شما هم بر روی زمین علم، دیالکتیک علوم قرار بگیرد.
خاکستر زمان
بهمن زاهدی
www.newsecularism.com
سیاستورزی فن رفع مشکلات امروزه و آینده جامعه میباشد و نه فن تحریف گذشتهها. دادههای ایدولوژیکی و عقیده مسلکی داشتن، برنامه هایی برای آینده نیستد، بلکه خودمشغولی و خودفریبی در سیاست است. سیاستورز با گذشته رابطهای آنچنانی ندارد و نگاهش رو بجلو به حال و آینده جامعهاش است. عدم داشتن برنامه نوینی برای آینده است که بیشترین چپ و راست افراطی ایران را در سالیان قبل از 1357 نگاه داشته و نسلشان را با خطر خاطره شدن مواجه کرده است. در بهترین شرایط آنها حامیان طیفی از وفاداران قسم خورده (بیعت کرده) ی جمهوری اسلامی بنام ناهماهنگ "اصلاح طلبان" میباشند که باز نمایانگر ناآشنا بودن ذهنی و معنوی آنان از خواست جامعه جوان ایران است.
====
توجه: بخش مقالات ويژهء مسائل زنان به سه شنبه ها منتقل شده است
===
=====کوتاه و گويا ======
انتخابات در عالم بالا
يک داستان آمريکائی
....
====
ایرج مصداقی
Irajmesdaghi@yahoo.com
www.irajmesdaghi.com
مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
اینروزها تلاش میشود تا کروبی را به عنوان نمادی برای دفاع از حقوق بشر در جامعه جا بیاندازند. وای بر جامعهای که پرچمدار دفاع از حقوق بشرش کروبی باشد. کسانی که این سیاست را دنبال میکنند به عمد خود را به فراموشی زده و حقایق را کتمان میکنند.
....
یه سوال؟
اگه کسی کاندید میشد که اعلام میکرد عزتالله سحابي را معاون اول خود و شیرین عبادی را وزیر دادگستری می کند آیا برای به قدرت رسیدنش همه تلاشتان را نمیکردید؟
ژيلا موحد شريعت پناه با این دو شعار کاندیدای ریاست جمهوری شد. ما از اینجا لایق همین حکومتیم که بخاطر نداشتن رسانه و تحت تاثیر رسانه های این حکومت بودن فکر میکنیم کاندیداهامون احمدی نژاد و کروبی و موسوی و محسن رضاییست. اگر لیاقت داشته باشیم با موج سازی کاندیدای مورد نظرمون را به حکومت تحمیل میکنیم در غیر اینصورت همین احمدی نژاد هم از سرمون زیادیه!
http://www.feministschool.com/spip.php?article2502
آقا/خانم/آغا/... "43" لطف كنيد يه اسمي چيزي براي خودت انتخاب كن تا بهتر صحبت كنيم! باشه؟!
...
و اما كاظمي و بنييعقوبها را گفتي! خيلي هم خوب اشاره كردي و مطلب را باز كردي! مرسي از شما! اگر چه اطلاعات عموميات خوب است! ولي يه چيز را فراموش كردي! اون هم بررسي همه جوانب حرفت!
آدم خوب شما كه سوات داري با كما لاتي از ما بهتروني انتلكتوئلي و كلهات نورانيه و با عالم بالا ارتباط داري و شايد هم هالهاي چيزي داري و چه چه چه ... فرق پرونده دارابيها و كاظميها را نميداني يا نخواستي بداني؟! ... من برايت ميگويم:
حضرات پاي نظام كه وسط بياد صغير و كبير نميشناسند با اين حرفت ياد يه دوست افتادم (فكر كنم شبح يا خسنآقا بود) كه يه روزي ميگفت اين ملايان و حضرات براي راي گرفتن و برپا نگهداشتن نظام هم كه شده ميان تو تلويزيون و بندري ميرقصند ! براي همين عزيزم پرونده كاظمي و بنييعقوب و حتا كسان ديگر براي حضرات امنيتي و حيثيتي بود ميخواد خود فاطمهشون هم باشه نه هم اسمشون! ترتيبشو ميدند ... ولي پرونده دلارا شاكي خصوصي داشت و حضرات هم از آن خواستند در حد خودشان سواستفاده كنند و من گفتم اگر اسمش اسلامي بود شايد اين سرانجام را نمييافت! تازهشم من نقل قول كردم آدم با سوات! اگر چه قبولش هم دارم! همين!
براي اينكه مطلب برايت روشنتر شود چند تا فكت ديگر هم ميآورم كه تفاوت دوغ و دوشاب را بهتر درك كني :
1- قتل فاطمه قائم مقامی
2- قتل زهرا افتخاري
3- قتل فاطمه اسلامي همراه با همسرش کریم جلی
4- ... بقيه شو خودت برو از ليست 67 ببين!
...
بعد هم منظورت را از به راه انداختن سر و صدا و يا شما كانال يكيها متوجه نشدم! ميشه بيشتر توضيح بدي؟!
داریوش, معلومه که دروغ میگی, برای اینکه خانمهای کاظمی و بنی یعقوب رو رژیم بدون محاکمه کشت و اسم هر جفتشون هم زهرا بود!!؟؟ شما تلویزیون کانال یکی ها نه سواد درست حسابی دارید و نه معلومات عمومیتان خوبه, حالا بعضیها هستند که سواد اکادمیک ندارند ولی معلومات عمومیشان خوب است, شماها آنرا هم ندارید, سر و صدائی که راه انداختید در حقیقت آدم یاد آن مثل معروف که کوری میخواست عصا کش کور دیگری بشود می اندازد!!؟؟
داریوش, معلومه که دروغ میگی, برای اینکه خانمهای کاظمی و بنی یعقوب رو رژیم بدون محاکمه کشت و اسم هر جفتشون هم زهرا بود!!؟؟ شما تلویزیون کانال یکی ها نه سواد درست حسابی دارید و نه معلومات عمومیتان خوبه, حالا بعضیها هستند که سواد اکادمیک ندارند ولی معلومات عمومیشان خوب است, شماها آنرا هم ندارید, سر و صدائی که راه انداختید در حقیقت آدم یاد آن مثل معروف که کوری میخواست عصا کش کور دیگری بشود می اندازد!!؟؟
زيتون جان اول اينکه اون کامنت را نداشتم و بداهه نوشته بودم برای همين يک ساعتی کار برد تا ترجمه و ويراستاری شه از ويکی پديا ... کپی کجا بود؟!
دوم اينکه منظور من از معصوم و بیگناه اینه که انسانی به گناه ناکرده آن هم در سن جوانی و آن هم هنرمند مجازات بشه! ... همه میدانند که دلارا قاتل نبود و فقط به فريب دوست پسرش، اعتراف کرده بود! و وكيل او نيز اين موضوع را ثابت كرده بود ولي تو خوب ميداني كه اين مسايل در پيچ و خم بيدادگاههاي حضرات گم و ناشنيده ميشود! ... به قول شخصي (يادم نيست!) اين اسم دلارا هم خود باعث قتلش بود! كافي بود اسمش فاطمهاي زهرايي ام كلثومي چيزي بود تا ببيني آقاي جاويدنيا (دادستان رشت) چطوري رضايت ميگرفت! دروغ ميگم؟!
سوم اينكه كي گفته دلارا بدون قيد و شرط بايد آزاد شود ؟! من نشنيدم! تا اون جا كه من ديدم و شنيدم (حتا در برنامههاي كمونيست كارگري و كومله) آنها هم موافق مجازات بودند ولي نه با اين روش وحشيانه! ...
...
من هم با نظر آرام عزيز كاملن موافقام! ... ولي دم معني ندارد! قانون اساسي (كه بايد دموكرات و عادلانه باشد، نه مثل ج . ا ) ولي دم است و بس!
...
آرش عزيز كسي از دلارا نخواسته بود عذرخواهي كند و تمام ... به او گفته بودند قتل را اعتراف كن و بعد عذرخواهي و اين يعني اينكه من قاتل هستم و اين براي حضرات و دادگاه براي مانور خبري خيلي مهم بود كه دلارا هم فهميده بود!
...
آقاي حميد پوريان ممنون از اطلاعات و لينكهاي شما ... داريم استفاده ميكنم!
نانای عزيز
با سپاس از توضيحاتی که دادی. مجال گفتگو نیست والا گفتنی زیاد بود.
آخر هفته خوب و خوشی در پیش داشته باشی.
شاد باشی
با درود بر تمامی ملت بيخودی ايران
شايان گرامی از گفتن سن رضا پهلوی
که مردی اکنون مسن است قصدم فقط
اين بود که بگويم او با هيچ فردی در ايران که مردی است هم سن او فرقی ندارد والسلام
منظور من پيری و جوانی نبود بلکه منظورم سلب تاج شاهی بود که ما مردم همگی با هم انجام داديم و اگر بعد تر در چاله های سياه اسلام خمينی و باقی افتاديم ربطی به شاه ندارد ما از روی سلطنت در ايران گذشته ايم و بسيار بسيار بسيار جلوتر
هستيم
همان شکل که از ملايان ايران هزاران سال جلوتر هستيم
در مورد بنی صدر من به تو بگويم که به شرافتم سوگند من بنی صدر يا بنی صدر مرا مطلقا نميشناسيم والسلام
من ميدانم که اکنون ابوالحسن بنی صدر خودش هم متعجب است که زنی ايرانی واقعيت انچه را که بر او رفته است اين همه عالی ميداند
من با خيلی از عقايد و نظرات بنی صدر مخالفم ولی او را مردی شايسته ميدانم
و از همه چيز مهمتر من به
واقعيت بسيار اهميت ميدهم و هرگز از خودم خبری يا داستانی نساخته ام که سخنانم را بر مبنای آن توجيه کنم
تا روزی که زنده ام متعقدم ملايان و توده ای های ايران بر دکتر بنی صدر که
(((((((نماينده انتخابی ملت ايران )))))
بود
کودتا کرده و بنا بر ميل خمينی شياد او را تحت تعقيب قرار دادند
اين دقيقا اتفاقی است که در ايران افتاده و من محال است بگذارم کسی
روايتی ديگر را برايتان اختراع و نصب کند
ملايان ايران سر همه ما مردم را کلاه
گذاردند و با ترويج دشمنی بين مسلمانان بيسواد دهاتی با ما شهروندان
خواهر همگی ما را گائيدند پريود
آری من مانند سدی جلوی
رضا پهلوی
مجاهدين خلق
فدائيان خلق
جبهه ملی
نهضت آزادی
و هر سازمانی که هست خواهم ايستاد و قدرت گرفتن هریک را به تنهائي نابود خواهم کرد تا از فريب خوردن دوباره مردم ايران جلوگيری نانا زولائی خواهم کرد
چرا ؟
زيرا معتقدم همه ما دهاتی و شهری اکنون به بلوغ فکری رسيده ايم و بايد بايد بايد خودمان سرنوشت خود را دقيقا مانند مردم امريکا در دست بگيريم
و به هيچ وکيل وصی هم نيازی نداريم
من روی نيمی جوان ايران سرمايه گذاری فکری کرده ام و ميدانم که نهايت ايران متعلق به آنان است که هم
جوان هستند و هم در کابوس بوده اند و هم مادری عين من دارند ببرماده و
آماده معامله يا جنگ ...........نانا زولا
نانای عزيز
همه حرفها و گفته های تو عزیز یک طرف اینکه نوشته بودی :
«نیم پهلوی یک مرد ایرانی مسن است والسلام» یکطرف!
در اینکه جوانی به دل است و بنی صدر ۷۶ ساله ممکن است دل و دماغ و روحیه ای جوان تر از شاهزاده رضا پهلوی چهل و هفت هشت ساله داشته باشد حرفی نیست. ولی این یکی دیگه از اون حرفا بود!
روزی یکی به ملا نصرالدین گفت رشته طنابت را به من قرض میدی؟ ملانصرالدین به طرف گفت خیلی دلم میخواد ولی شرمنده که روش ارزن پهن کردم!! طرف که تعجب کرده بود گفت چطور میشه رو طناب ارزن پهن کرد؟ همه جورش را شنیده بودیم این یکیشو نه! ملا نصرالدین خنده ای کرد و گفت واسه بهانه همین هم بسه!
حالا حکایت پیر و مسن بودن شاهزاده رضا پهلوی است! همه جورش را شنیده بودیم این یکیش را نه! ولی خوب به قول ملا نصرالدین لابد واسه بهانه همین هم بسه دیگه! :))
بگذریم
شاد باشي
تشخيص آتش و پنبه
www.newsecularism.com
=====
جمعه گردی های
اسماعيل نوری علا
====
تجربه نشان می دهد که در کاربرد تمتثلی واقعيت است که چرخ انديشهء ما را جادهء سنگلاخ و پر دست اتداز سنت لنگ می کند. در واقع، چون نيک بنگريم، در می یابيم که واقعيت فرهنگ سنت زده و اسلامی شدهء ما آن است که ما، از يکسو، در جدا ساختن آنچه هائی که همچون آتش و پنبه نيستند و نبايد از هم جدا شوند سابقه ای طولانی پيدا کرده ايم و، از سوی ديگر، مهارت اصلی ما در اندرآميختن چيزهائی است که حتماً بايد از هم تفکيک شوند اما، چون ما آنها را همچون آتش و پنبه نمی بينيم، در هم می آميزيم شان و، در نتيجه، زندگی و هستی و نيستی خود را در حريق بزرگی که بر پا می شود از دست می دهيم. من، مطلب اين هفته را، به دو نمونه از کاربردهای درست و نادرست همين تمثيل تفکيک کننده اختصاص داده ام.
....
و، در اين ميانه، من يکی سخت شاکرم از اينکه هنوز زنده ام و دميدن خورشيد سکولاريسم را از افق تاريخ معاصر کشورم می بينم. و ديگرم باکی نيست که ـ به هنگام فراز آمدنش تا بام البرز ـ نباشم تا، تکيه زده بر عصای سرنوشتی پر شگفتی و ماجرا، بازگشائی کودکستان خانم جهانبانی را در زير بازارچهء شاهپور تماشا کنم. آن روز حتماً اسماعيل پنج سالهء ديگری هست که در کنار دخترکی نازک آرا می نشيند، از او نمی هراسد، او را همقد و اندازهء خويش می بيند، و چون هر دو قد کشيدند خود را مجبور نخواهند ديد که عشق را در پستوی جانه پنهان کنند و عمر را در قربانگاه سنت های پوک سر ببرند، بی آنکه پستچی دروغگوی آسمانی برايشان گوسفندی بهشتی بياورد که يادآور هميشگی شبانان دينکار است.
=====
عقبنشینی سکولار؟ چالشهای بنیادگرایی مذهبی
گزارشی از کنفرانس بینالمللی دانشگاه یورک
محمد تاجدولتی
======
و خون هرگز نمی خسبد
18 ارديبهشت، سالگرد ريخته شدن خون پاک دکتر محمدرضا عاملی تهرانی>>>>
========
کتاب «گفتگوهای کتبی حسين ميرمبينی با آيت اله منتظری» دربارهء ولايت فقيه>>>
====کوتاه و گويا ===
دشمن را بايد بترسانيد
حسین نوری همدانی
ملی - مذهبی ها مثل مرحوم بازرگان
و سحابی پدر که مرحوم شد و پسر که
هنوز زنده و پابرجاست بهترین گروهی
هستند که میتوانند ایران را اداره کنند
البته افرادی مثل دکتر ابراهیم یزدی
و صباغیان و سلامتیان و کمی جنسشان
شیشه خورده دارد !!! ولی دکتر سحابی
پسر واقعا شایسته و متین و با تجربه
و متدین ملایم و باوقاریست و ایکاش
اجازه داشت در این انتخابات شرکت کند
سایت ملی مذهبی ها چندی پیش نظر
سنجی ایی کرده بود که با واقعیت جامعه
خوانایی داشت
محافظه کاران و طیف دست راستی ها
را با ۳۰ در صد آرا
اصلاح طلبان طیف خاتمی با ۲۳ در صد
آرا
و ملی مذهبی ها را با ۲۰ در صد آرا
جمهوری خواهان سکولار را با ۱۲ در
صد آرا
و کل تحریم کنندگان برانداز اعم از
مجاهد و فدایی و سلطنت طلبان و
ده ها گروه چپ ...با ۵ در صد آرا
و رای ندهندگانیکه نه اهل سیاستند
نه خیال براندازی دارند را
با ۱۰ در صد آرا
عزت زیاد
خانم نانا زولا عزیز
کاملا واضح هست که من و شما و امثال ما زیاد هستند که خواستار رهایی از چنگ ملایان مار بدوش هستیم.
ملت ما همانطور میدانید با نوعی از فرهنگ دیکاتور پرستی مبتلا هستیم که منشعا آن از داخل خونه شروع میشود و بعد به صورتهای متفاوت در اجتماع حالات دیکایوری را به دیگران تحمیل میکنیم. منظور از این حرف آنستکه کشوری که هزاران سال به اینطرق مردم بر همدیگر حکمرانی کردن, چطور میتوان تبدیل به کشوری چون ایالات متحده ایران بشویم؟
امیدوارم فکر نکنید من مخالف چنین سیستمی هستم بر عکس خیلی هم استقبال میکنم. ولی کشور ما از بیخ و بنیاد تحت حمله اعراب از 1400 سال به حالا بوده که فعلا شاهد اعمال این گروه آسیبگر اسلامی را بطور روزانه ملاحضه میکنیم. لطفا به ما ایرانیها بفرمایید. چطوری باید شروع کنیم؟ پرچم سفید معمولا علامت تسلیم هست و در مورد دین زردشتی گفتید, چندی پیش خواندم که رژیم بیشعور و بیسواد کتاب اوستا را غیر آسمانی خواند که شاید یکی از بزرگترین توهینی بود تا به امروز شنیدم.
تنها راه آزادی.. نابودی بت پرستان اسلامی میباشد. ملت ایران منتظر راهنمایهای شما هستیم.
پاینده باد ایران و مردمان وطنپرست.
شیر مرد گرامی
با تشکر از تو میخواهم که هرگز نگوئی زنده باد نانا زولا
من گفتن زنده باد مردم ایران
را دوست دارم والسلام
شخص باید خود محوریش را در این موقعیت کنونی ما ایرانیان کنار نهاده و برای جمع اسیران و بردگان کار مفید کند
به جای زنده باد نانا زولا خواهش میکنم مرتبا بگوی زنده باد زرتشت پیامبر مهربان و اصلی ما
ببین شیر مرد خان من همه حوادث
انقلاب را ثانیه به ثانیه میتوانم برایت باز سازی کنم
آری عده ای به دست بوس این پیس اف شت خمینی رفتند ولی همگی با تصور این که مردم قرار است سرنوشت
خود را در دست بگیرند
وبعدتر که گروگان گیری توسط توده ایها انجام شد همه این افراد را یکی یکی با ارعاب و تهدید به قتل و باقی حقه های مزورانه ملائي کنار نهادند
بنی صدر یکی از باشرف ترین مردان ایرانی است که تا لحظه آخر بر پرنسیپ های خود ایستادگی کرد
او تنها مفر ما مردم شهروند بود قبل از کودتا بر علیه اش ما همگی از وحشت
خمینی و بهشتی به او پناه بردیم و او از این امتحان به نظر من سربلند بیرون آمد
همین زندگی سی ساله او به شیوه سلمان رشدی و ترس از مرگ و بازنگشتن از اصول خود و حضور در دادگاه میکونوس در حالی که جانش از همه طرف در خطر بود یعنی آزادگی او
با باقی شایعات کاری ندارم بهترین کارنامه بنی صدر همان خاطرات روزانه ریاست جمهوری است که به بهانه آن
کلی برای ما بازی های پشت صحنه را میگفت من خودم بی صبرانه برای روزنامه انقلاب اسلامی بی تابی میکردم تا سخنان بنی صدر را بخوانم
من به تو قول میدهم بنی صدر در هیچ اعدامی دست نداشت
او مانند انسانی متمدن وسط مشتی ملای دهاتی شپشوی فاندمنتال به سرکردگی شخص خمینی هر تلاشی میکرد برای برقراری عقل و شعور من خودم یک شاهد
نوشته ای که :
.من مطمعن هستم شما خواهان آزادی هستید و سعی بر این دارید که بطور صلح آمیز رژیم عوض بشود ولی واقعیت این هست کسانی که الان کشورمان را گروگان گرفتند, کسانی هستند که باید مجازات جنایتهای خود را پاسخ بدهند منجمله 90 درصد آخوندهای جنایکار امثال خا منه ای, مصباح یزدی, خاتمی و هزاران جنایتکار اسلامی دیگر.
کاملا در مورد جنایتکار بودن ملایان از دم با تو موافقم
و من هم معتقدم هر فردی که دستانش به خون ملت ایران آلوده باشد باید دادگاهی شود با وکیل و
دادگاه آزاد برای همه مردم
ولی اما گاهی انسان در زندگی باید به شرط عقل خود و بی عقلی طرف مقابل کمی وا بدهد و نفع کل مردم را در نظر گرفته و سخنی بگوید
من انسانی بی نهایت میانه رو و نرم هستم که راضی به ریختن یک قطره خون از دماغ هیچ کس حتی مرتضوی
قاتل مجسم مردم ایران نیستم
زیرا برایم خون بوی خوشی ندارد چه از تو بریزند چه تو از دیگری بریزی بوی گه میدهد و انسان را گهی میکند
ولی در همان زمان یادت نرود قاطع تر از من برای برداشتن اسلحه و نابود کردن دشمنان ٬ بین شما وجود ندارد
زیرا من به اون عمق فلاکت همگی خودمان با هم پی برده ام و به روشنی
میدانم که تنها راه سعادت همه ما مردم حتی امت اسلامی و ملایان در بکار بردن عقل است و نشستن سر جایگاه های اجتماعی خود
رضا پهلوی مرد ایرانی خوبی است ولی ما از او و شاهنشاهی سی سال قبل گذشته ایم زیرا تصور کردیم بالغ
شده ایم و میتوانیم خودمان خود را اداره کنیم
بدشانسی آوردیم و کلاه سرمان گذاردند و سی سال کابوسی را سر کرده ایم
ما اگر هنوز به این درک نرسیده باشیم که تمامی بدبختی ها ما زیر سر این یک نفرهای خود رای عاشق خود همه چیز دان دیکتاتور است پس باید سرمان را بگذاریم زمین و بمیریم
من گارانتی میکنم که ملت ایران اکنون امادگی کامل به دست گرفتن سرنوشت خود را دارد البته با همکاری همه گروه ها
علت گارانتی کردنم نیمی از جمعیت جوان ایران است که هوای تازه و خنک
نوئی را دارند
و با اتکا به این نیمی جوان من متحقق شدن ایالات متحده امریکا را در ایران گارانتی میکنم
و در خاتمه هم به دلیل عدم اعتمادت
به روشنفکران باید بگویم که ما باید باید باید همگی از هر تفکر و باوری به هم اعتماد داشته باشیم این بسیار مهم است که واریاسیون های مختلف
فکری مرتبا با هم رقابت کنند برای ربودن قلب مردم ایران
این همان آزادی و رهائی است که راجع به آن تاکنون فقط شنیده اید
ما ایالات متحده ایران را خواهیم ساخت و اولین دموکراسی واقعی
از ایران بیرون خواهد آمد
اگر ملایان با من معامله کردند خوش به حالمان همگی
اگر مقاومت کردند دیگر با مزدوران ملکه
انگلیس روبرو هستیم و باید عین مردم امریکا به دریا بریزیمشان
چاره ای نداریم هر زن و مردی را که خانه اش را تصاحب کنند حق جنگ
مسلحانه میهنی را با دشمنان دارد
این حق را کسی نمیتواند پایمال کند
و من برایتان کمک نظامی غرب را حاضر
و آماده خواهم کرد
چرا ؟
زیرا ایران متعلق به مردم ایران است نه مشتی چاقوکش لمپن قانون شکن
دهاتی و شپشو ...........شاد باشی نانا زولا
با سلام بازهم درباره انتخابات:
درصد زیادی از مردم نسبت به انتخابات در ایران بی تفاوت شده اند یا اصلا ضد شرکت در انتخابات هستند. و این در صد در هر انتخابات زیادتر می شود. اغلب اعتماد چندانی به انتخابات و این که ممکن است در زندگی شان اثر مثبتی داشته باشد، ندارند.
یک نکته که در کامنت های قبلی به آن اشاره شد ولی نامزدهای اصلاح طلب به آن توجهی نمی کنند این است. ببینید مثلا آقای کروبی و میرحسین هر دو از مسئولین رده بالا در جمهوری اسلامی بوده اند. این روند قهقرایی راندن و یا حذف و بایکوت نخبگان،اندیشمندان و فرهیختگان، تبعیض ها، خودی و غیر خودی کردن ها ، اعدام ها، زندان ها،... هم که فقط در دولت جاری نبوده است. پرسش این است این آقایان کاندیداها کجاها و تا چه حد خود را مسئول می دانند؟؟ برای مثال می توانید پرسش های دانشجویان از آقای موسوی را در دانشگاه مازندران ببینید:
http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023323
اگر می گویند ما در مقامی نبودیم که بتوانیم جلوی این کارها را بگیریم، باید پاسخ دهند الان چه چیزی عوض شده که فکر می کنند می توانند کاری کنند.
شخصا معتقدم مردم باید در این انتخابات شرکت کنند و متحد و یک پارچه به وضع موجود "نه" بگویند. اما نامزدهای اصلاح طلب نمی توانند از این پرسش مهم بگریزند. اگر می خواهند آن چه رای های خاموش نامیده می شود به صحنه بیایند؛ باید شهامت داشت، صادق بود و آنقدر که خود را مسئول نابسامانی ها می دانند برای مردم بگویند! به عبارت دیگر چه انتقادی به خودشان دارند؟
این بخشی از کامنتی است که همین جا هم گذاشتم و هنوز هم به این بزرگان می گویم: باش تا صبح دولتت بدمد!
"به گمان من آن هایی که الان در صحنه انتخابات هستند آگاهانه و صادقانه حرف می زنند و از گذشته هم بسیار آموخته اند... و ما هم قادریم آن ها را تغییر دهیم... دو نکته ای که می ماند این است:
- این ها همه قبلا هم صاحب مقام بوده اند. می شود برای ما بگویند کجا و در چه حد خود را مسئول فلاکت های این ملک و ملت می دانند؟؟
- و این که چگونه می خواهند از کسانی که تا کنون مادر وطن از استعدادهای آن ها بی بهره مانده استفاده کنند؟؟
عدم پاسخگویی به این دو مورد بهای گزافی خواهد داشت!! باش تا صبح دولتت بدمد!"
این بهای گزاف هم نه فقط برای آقایان نامزدها که برای ملت ایران: ادامه دولت موجود در چهار سال آینده؟؟
معرفی کتاب «درد اهل ذ مه»، نوشتهء يوسف شريفی
اسماعيل نوری علا
www.newsecularism.com
اخيراً کتابی دريافت داشتم از نويسنده ای مقيم کاليفرنيای جنوبی، به نام آقای يوسف شريفی، با عنوان «درد اهل ذمه ـ نگرشی بر زندگی اجتماعی اقليت های مذهبی در اواخر عصر صفوی»، در 538 صفحه که تا تمامش نکردم نتوانستم آن را بر زمين بگذارم. پس از آن نيز دست به کار يافتن نويسنده شدم، هم برای تشکر از لطف محبت آميزش در ارسال کتاب، هم برای آشنائی بيشتر با کسی که خود را نويسنده و محقق نمی داند اما با دقت و وسواس تمام گنجينه ای از مدارک تکان دهنده در مورد ريشه های تبعيض مذهبی در ايران را فراهم آورده است. فکر می کنم اين اثر آينهء عبرتی است برای هرکس که هنوز به وجوب برقراری سکولاريسم در ايران شک دارد و در مذهب دينکاران مستقر در حکومت به جستجوی تساهل و تحمل جامعه ای چند صدائی است.
کتاب دارای پيشگفتاری با عنوان «انگيزه» و مقدمه ای در معرفی هدف و طرح کتاب است. فصل اول کتاب، با عنوان «سلطنت شاه اسماعيل دوم»، به قطعی شدن استقرار تشيع امامی در ايران و تسلط دينکاران جبل عاملی پرداخته و داستان «اجبار يهوديان به تغيير دين و پذيرش اسلام» را با جزئيات تشريح می کند، دلايل فقهی آن را می شکافد و عاملين آن را می شناساند. فصل دوم به ادامهء اين سياست در دوران سلطنت شاه سليمان و فصل سوم به سلطنت شاه سلطان حسين می پردازد و از فاجعهء بزرگ و ضد بشری معاملهء شاهان صفوی و علمای [اغلب] جبل عاملی عليه آنچه که «اقليت های مذهبی» خوانده می شوند پرده بر می دارد.
آنگاه، نويسنده به مبانی عقيدتی اين «هولوکاست ايرانی» [تعبير از من است] می پردازد و در فصل چهارم چند مورد اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهد و رفتار دولت صفوی با مسيحيان و زرتشتتيان را نيز به تشريح می کشد. آنگاه کتاب به مبانی فقهی تشيع امامی روی می آورد و در فصل پنجم «قانون ارث اقليت های مذهبی بر مبنای فقه اسلامی» را مطالعه کرده و در فصل ششم به موضوع «جزيه» [ماليات اهل ذمه و اقليت های شناخته شدهء مذهبی] می پردازد. فصل هفتم ماجرای «لباس مخصوص و علامت های مشخصهء اهل ذمه» را مطرح می کند و در فصل بعد به مسئلهء «طهارت و نجاست غيرمسلمانان» می پردازد. آخرين فصل کتاب به «ديهء اهل کتاب» که بر بنياد فرض نابرابری انسان ها تعبيه شده اختصاص دارد و چگونگی عملی ساختن نظرات فقهی در اين مورد را تا عهد انقلاب مشروطه پيگيری و موشکافی می کند.
کتاب با «پيوست ها» يش به پايان می رسد که در آن نظرات فقهای امامی، از شيخ بهاء الدين عاملی تا روح الله خمينی، عيناً نقل، و «اجماع» اين فقها در ظلم به «اهل ذمه» بصورت آشکاری به نمايش گذاشته شده است.
يکی از نکات جالب اما حاشيه ای کتاب توجه آن به تفاوت نظر علمای شيعی ايرانی با علمای مهاجر جبل العاملی است. نويسنده با بررسی «ديدگاه های مشترک ملا محسن فيض و محقق سبزواری» بروشنی نشان می دهد که علمای ايرانی عهد صفوی ـ در عين پايبندی به اصول تشيع امامی ـ دارای نگاهی انسانی و با تساهل بوده اند، اما علمای جبل العاملی موفق شده اند که آنها را در دربار صفوی پس زده و نظرات متعصبانه و پر خشونت خود را بعنوان سياست رسمی دربار صفوی جا بياندازند.
من در مطالبی که در گذشته پيرامون دينکاران امامی عهد صفوی نوشته ام، به اين تفاوت اشاره کرده و توضيح داده ام که جدال مابين اين دو نوع عنصر مذهبی بخش مغفولی از تاريخ عهد صفوی است که اهل همتی شيردل می خواهد تا به آن پرداخته و ماجرا را بصورتی روشن و مستند مطرح سازد. اين امر بخصوص به پادشاهی کوتاه مدت شاه اسماعيل دوم صفوی، که قصد کرده بود تا مذهب رسمی را براندازد و به تسنن پيش از بقدرت رسيدن جدش برگردد و عذر علمای جبل العاملی را بخواهد، مربوط می شود؛ پادشاهی که زمانی اندک بر تخت صفوی نشسته و بصورتی توطئه آميز بدست خواهر خود مسموم و کشته می شود تا جاده برای حاکميت قطعی جبل العاملی ها همواره گردد؛ همان ها که تا به امروز در کشور ما تاخته اند و سی سال نيز هست که خود جانشين هر سلطان و شاه و شاهنشاهی شده اند.
ناشر و پخش کنندهء کتاب «شرکت کتاب» در لوس آنجلس است (7477-477-310)، آقای رضا گوهر زاد زحمت ويراستی دقيق کتاب را بر عهده داشته اند، و چاپ کتاب بسيار مرغوب و چشم نواز از آب درآمده است.
من از اينکه نويسندهء محترم کتاب اجازه داده اند تا پيشگفتارشان را در پی اين نوشتهء کوتاه بياورم تشکر کرده و اميدوارم توفيقی دست دهد تا در آينده بخش هائی از کتاب را نيز در سکولاريسم نو منتشر کنيم.
*************************
انگیزه
يوسف شريفی
ahlezemeh@yahoo.com
بهار سال 1367 شمسی بود، حدود ده سال از انقلاب اسلامی در ایران می گذشت، شبی به دعوت یکی از دوستان یهودی به مجلس جشنی که در خانهء خود برگزار کرده بود، رفته بودم، ساعت حدود یازده شب، چند ساعتی از شروع جشن گذشته بود که پاسداران انقلاب اسلامی به محل جشن ریختند و تمام میهمانان را از زن و مرد، همراه با صاحبخانه، بازداشت کردند و با مینی بوس هایی که از پیش به محل آورده بودند، به یکی از کمیته های انقلاب بردند. شب را تا صبح، بازداشت در کمیته گذراندیم، صبح روز بعد، یکایک ما بازداشت شدگان با سپردن وثیقه ای چون سند خانه و یا سند ماشین، به طور موقت آزاد شدیم .
پس از حدود دو ماه، از سوی دادگاه انقلاب به همه اطلاع دادند که در روزی معین به یکی از شعبه های دادگاه های انقلاب مراجعه کنیم. در صبح روز تعیین شده همه به دادگاه انقلاب رفتیم. چند ساعتی را در حیاط دادگاه منتظر ماندیم. بعد از ظهر بود که اسامی را خواندند و افراد به صورت گروه های پنج نفری برای محاکمه به اطاق دادگاه برده شدند.
من را همراه با چهار نفر دیگر از دوستانم به دادگاه بردند، از پنج نفری که محاکمه می شدیم، سه نفر یهودی، یک نفر از دوستان مسلمان و دیگری دوستی بهایی بود. رییس دادگاه آخوند یا حجت الاسلام میان سالی بود و مرد جوانی که ته ریشی داشت منشی دادگاه بود. به دستور آخوند رییس دادگاه هر یک خود را معرفی کردیم و مذهب خود را که پرسیده شده بود، گفتیم. دراین هنگام آخوند رییس دادگاه رو به دوست مسلمان ما کرد و گفت:
«حاج آقا، من نمی دانم شما چطور به خانهء یک یهودی رفته اید، غذای آن ها را خورده اید، چای و آب آن ها را نوشیده اید؟ اگر دست یک یهودی به دست من بخورد و عرق دستش دست مرا تر کند، دست من نجس می شود؛ نمی دانم شما چطور غذای آن ها را خورده اید؟»
محاکمه گروهی بیش از پنج دقیقه طول نکشید، دوست مسلمان ما خوشبختانه آزاد شد و ما سه نفر یهودی هر یک به هفتاد ضربه شلاق محکوم شدیم و آخوند رئیس دادگاه دوست بهایی ما را هم، علاوه بر محکوم کردن به هفتاد ضربه شلاق، به دوسال تبعید در یکی از شهرهای بد آب و هوا محکوم کرد. [يعنی] یک جرم معین از نظر دادگاه با سه مجازات مختلف!
هر یک از میهمانان را پس از محاکمه چند دقیقه ای به زیرزمین دادگاه انقلاب بردند و حکم شلاق را در مورد آنان اجرا کردند. از هفتاد ضربه شلاقی که به آن محکوم شده بودم، بیست ضربه را محکم زدند و پنجاه ضربه باقیمانده را هم به صورت نمایشی آرام زدند. ساعتی بعد، با پشتی زخمی از ضربات شلاق و روحی بسیار آشفته و شکسته به خانه آورده شدم. چند روزی در خانه بستری بودم و یکی ازدوستان دکترم هر روز پانسمان زخم های پشتم را تعویض می کرد. پس از گذشت حدود دو ماه، از زخم های شلاق اثری نبود، ولی اثر زخم سخن حجت الاسلام رییس دادگاه انقلاب اسلامی من را رها نمی کرد.
به دست هایم نگاه می کردم و در آن ها دنبال نجاست می گشتم. در آن دوران در بحران روحی بسیار بدی بسر می بردم، کشمکش عجیبی در درون خود داشتم. از خود می پرسیدم در حالی که نگاه دادگاهی که باید از حقوق من به عنوان یک شهروند ایرانی دفاع کند نسبت به من چنین است، آیا زندگی کردن من و خانواده ام در تحت یک چنین حکومتی درست، عقلانی و قابل تحمل است؟
پس از این رخداد، همسر و فرزندانم با گرفتن گذرنامه به خارج از ایران رفتند، [اما] دولت اسلامی به من گذرنامه برای خروج از کشور نداد .
غروب یک روز زمستان همان سال بود که از زاهدان حرکت کردیم. من با یک خانوادهء پنج نفری یهودی دیگر همراه بودم، پدر و مادر و سه پسربچه کوچک. چهار روز بود که در زاهدان منتظر بودیم که راه ها امن شود و از مرز عبور کنیم. بعد از ظهر بود که خبر دادند که راه ها امن است.
غروب بود که همراه با کاروان قاچاقچیان حرکت کردیم، آن ها کالاهای قاچاق را با وانت هایی به پاکستان می بردند و ما هم همراه آن ها می رفتیم. عقب یکی از وانت ها سوار شدیم. وانت ها پر از گونی های جنس قاچاق بود. فضای کوچکی هم در انتهای وانت برای نشستن ما خالی گذاشته بودند. پیرمرد بلوچ که مدت چند روزی میهماندار ما بود، کاسهء آب را پشت سر ما خالی کرد. چه مهربان در این مدت از ما پذیرایی کرده بود، غذا برای ما آماده کرده بود، ظرف های غذای ما را بدون احساس نجس بودن شسته بود.
هوا تاریک شده بود که از زاهدان خارج شدیم، کاروان وانت ها پشت سر هم زنجبروار حرکت می کردند. راننده ها مسیر راه را در بیابان به خوبی می شناختند. با چراغ خاموش حرکت می کردند. در پشت وانت به آسمان صاف و پرستارهء بلوچستان نگاه می کردم، فکرم به هر سوی پرواز می کرد، از خود می پرسیدم من در این شب سرد زمستانی در بیابان های بلوچستان، همراه با کاروان قاچاقچیان چه می کنم؟ چرا اینجا هستم؟ از چه چیز فرار می کنم؟ چرا فرار می کنم؟ چه جرمی مرتکب شده ام که باید این گونه از کشور مادریم خارج شوم؟ خاطرات و رخدادهای گذشته در ذهنم عبور می کردند.
کاروان وانت ها جادهء زاهدان میرجاوه را قطع و از عرض جاده عبور می کنند. کاروان در بیابان حرکت می کرد و ما ساعت ها بود که در فضای کوچک پشت وانت نشسته بودیم. شب از نیمه گذشته بود، حدود یک بامداد بود که کاروان در بیابان ایستاد. راننده ها پیاده شدند، مرد قاچاقچی رابط ما هم پیاده شد و به ما نزدیک شد گفت:
«از پشت وانت پیاده شوید».
پیاده شدیم. سیگاری روشن کرد به طرف ما آمد گفت:
«از مرز عبور کردیم. حالا در پاکستان هستیم».
یک لحظه خشکم زد. اصلاً خوشحال نشدم. ناگهان احساس کردم درونم خالی شد، احساس کردم قسمتی از وجودم را از دست داده ام و خود را گم کرده ام، بی اختیار روی زمین نشستم سرم را بین دو دست گرفتم، اشک هایم بی اختیار از چشمانم جاری شد و گونه هایم را خیس کرد.
رابط پهلویم آمد، دستش را روی شانه هایم زد پرسید:
«حالت خوب است؟»
گفتم:
«آره».
هنگامی که به کراچی رسیدم با بسیاری ازایرانیان گریخته از میهن روبرو شدم؛ جوانانی که از جنگ گریخته بودند و روزها در شهر سرگردان می گشتند. مواد مخدر بین این جوانان چه بیداد می کرد. خانواده های بهایی را دیدم که به همین ترتیب از ایران خارج شده بودند. افراد بسیاری که به طور موقت به پاکستان آمده بودند تا از کشوری دیگر ویزا بگیرند و به آن جا بروند. یکسال و نیم در راه بودم که به آمریکا رسیدم، پس از مدت ها تمام خانواده دوباره دور هم جمع شدیم.
چند سالی طول کشید که مشکلات و بحران های مهاجرت را پشت سر گذاردم و در اولین زمان فراغتی که برایم فراهم شد، در پی پاسخ به پرسش هایی که در این مدت، همیشه ذهن مرا می آزرد گشتم. ریشه های این تعصبات و خرافات در کجاست؟ چرا غیر مسلمانان نمی توانند در یک جامعه اسلامی دارای حقوق برابر با مسلمانان باشند؟
در جستجوهای خود، که نگاه نجس بودن یهودیان از کجا ریشه می گیرد، مجبور شدم که به گذشته های تاریخی مراجعه کنم، مشاهده کردم که بسیاری از این تعصبات ریشه در عصر صفوی دارد. به داستان پر درد زندگی زرتشتیان و یهودیان در آن دوران برخوردم. از این روی در این نوشته سعی شده است که موقعیت اجتماعی و مذهبی اقلیت های مذهبی در اواخر عصر صفوی مورد برسی قرار گرفته و مشکلاتی را که این اقلیت ها در آن روزگار با آن روبرو بوده اند را شرح داده شود.
در آغاز کار قصد داشتم چند صفحه ای به صورت مقاله کوتاهی بنویسم، ولی هنگامی که نوشته هایم را به زنده یاد دکتر هوشنگ ابرامی سپردم او، پس از مطالعه، پیشنهاد کرد که کار را ادامه دهم و پژوهش بیشتری انجام دهم و نوشته ها را کامل تر کنم. روانش شاد باد.
نوشته هایی که در پیش رو دارید حاصل پرسشی است که آن روز در دادگاه انقلاب اسلامی به ذهن من خطور کرد...
نانا جان وطنپرست عزیز.
مگر غیر از این هستکه بازرگان و سنجابی رفتن پاریس دست بوسی اون مردک شیطان پرست خمینی پوفیوز؟؟ بنی صدر و قطب زاده و یزدی هم معلوم نیست از کجا پیداشون شد ...دست بهم دادن و برای آوردن خمینی خوکنما کوشش کردن.همین بنی صدر در اعدام های سربازان غیوری که متاسفانه شاه تنها گذاشت, دست داشته.من مطمع هستم شما خواهان آزادی هستید و سعی بر این دارید که بطور صلح آمیز رژیم عوض بشود ولی واقعیت این هست کسانی که الان کشورمان را گروگان گرفتند, کسانی هستند که باید مجازات جنایتهای خود را پاسخ بدهند منجمله 90 درصد آخوندهای جنایکار امثال خا منه ای, مصباح یزدی, خاتمی و هزاران جنایتکار اسلامی دیگر.
علت آنکه گفتم شاهزاده رضا پهلوی چون ایشون هم جوان هست و هم سابقه جنایی و سرقت هم ندارد..الان بقیه قدیمیها یک جورهای یک دستشون توی جیب آخوندها میباشد..تعجب نکن اگر فردا خبردار شدی که مثلا همین هخا از دارو دسته آخوندها بوده.چون در اسلام بهش میگویند تعریض...یعنی دورغ گفتن اشکال ندارد. برای همنیه که گفتم اسلام از کشور اخراج بشود.
پاینده باد ایران و نانا زولا
مگه نگفتم شلوغ نکنید ؟ باز که این شیر مرد اومده الکی شلوغ کرده که ؟
:: توسط شیرمرد در 1388-02-17 14:08
خیانت اشخاصی چون.قره باقی .فردوس و حتی بازرگان و قطب زاده و ابراهیم یزدی و باعث نابودی کشورمان شدند.
هوشششش چه خبره ؟ تو غلط کردی
که قره باغی و فردوست را کنار بازرگان
و قطب زاده گذاردی والسلام
قطب زاده و بازرگان هر کاری میتوانستند برای نجات ما شهروندان کردند یکی با مرگش ثابت کرد و دیگری
با سرکوب تا همین الانش توسط الاغی مانند تو
پس خفه !
تنها راه نجات کشورمان برگشتن شاهزاده رضا پهلوی میباشند. ما کشور شاهنشاهی بودیم و خواهیم ماند.
کی میگه این تنها راه نجات است ؟
من میگم نیست
من دلائل خودم را برای مردم آورده ام
تو همه هی شعار و گوز مفت خودت را بده اشکالی نداره
نیم پهلوی یک مرد ایران مسن است والسلام
ما به شاه و شاهی سی سال قبل ریده ایم و با اردنگی این وکالت را از هر مادرجنده ای تکی و تنهائی که باشد گرفته ایم
پس گه مفت نخور
و دوباره بر حمله اهریمن تازیان غلبه خواهیم کرد..وقتی ایران نجات پیدا کند, امنیت دنیا هم بیشتر خواهد شد.امیدوارم اسلام هم برای همیشه برگرده به عربستان. مال بد بیخ ریش صاحبش. پاینده باد ایران
نه خیر من با تو اختلاف نظر دارم من
معتقدم اهریمن در وجود همه هست و خدا هم در وجود همه هست
بنابراین من به اهریمنیان از نظر تو و شاهی ها گفته ام حاضرم با شما معامله کنم زیرا شما را هم فرزند خودم میدانم منتهی لات و لوت و چاقو کش که از سر جای اجتماعی خود خارج شده و سی سال است خارش کون گرفته اید و بهتر است بروید روی صندلی های قبلی خود بنشینید تا
هیچ کس کشته نشود نه از شما نه از ما و ایران آزاد شود و همه با هم آشتی
کنیم و دست هم را گرفته از دایره خون و انتقام خارج شویم با عقل و درایت
یعنی من برای همه حق حیات حتی گهی ملائي را قائلم
فکر نکنم رضا پهلوی مانند من باشد
مگه نه بچه ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا زولا
ببخشید یادم رفت منبعشو بزارم
http://www.tarikhblog.blogfa.com/
زیتونی توجه کن عمه این یه تیکه از وصیتنامه داریوش بزرگه ببین چی میگه :
"زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد."
جالبه نه? ...كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد
زیتون جان !
چاره اش برداشتن حکم اعدامه . اعدام و به طور کل ، کشتن و خشونت وبی رحمی ، در زیر و در پوشش هر نامی که باشد ،انسانی نیست و هیچ استدالی هم ، نمی تواند ، ذات این عمل را توجیه کند و دستور کشتن صادر کند .
تغییر و بر چیدن جکم اعدام ، نشانه ی پیشرفت و انسانی تر شدن یک جامعه است و یکی از مهمترین راه های دوری از خشونت و نجات عموم ، بر چیدن حکم اعدام است . شنیدی این جمله را که می گن ؛ ملا شدن چه آسون ، انسان شدن چه مشکل ! بعله . این اصل و ریشه ی انسانیت و پیشرفت ، بدبختانه پیش حکام ایران اشتباه فهمیده شده .
روزت خوش !
مجازات اعدام در اروپا و کانادا واسراییل
ملغی شده البته شایعه است که در اسراییل
مذهبی ها که طبق گفته حضرت موسی به
مجازات چشم در مقابل چشم اعتقاد راسخی
دارند یواشکی و بدور از چشم لیبرالها !! طرف
را مجازات میکنند حتی یکبار زنی را سنگسار
کردند که در مطبوعات اروپا هم پیچید
اما بنده حقیر با مجازات اعدام برای
جنایتکاران مرد موافقم بخصوص اگر
زن یا بچه معصومی را کشته باشد اما
در باره اعدام زنها مطلقی مخالفم چرا
که این دیگر ستم مضاعف است که اینها
نود در صد مقتولین جنایت مردها هستند
بخصوص قسمت قتلهای ناموسی که بدبختانه
بیشترین لطف را حکومت در حق قاتلان
مرد میکند و این عین بیعدالتی مطلق
است ... البته همه چیز دست قاضیست
که چه حکم میکند و چه وجدانی دارد
دلارام حقش اعدام نبود ولی حق زندگی
باین دختر جوان ندادند و این عین بیخردی
و بیعدالتی دستگاه قضایی ایران بود دلارام
در هفده سالگی این خبط را کرده که هنوز
طبق همه جوامع یک نو جوان خام و بیتجربه
بود و جا داشت که بهش فرصت جبران میدادند
عزت زیاد
خیانت اشخاصی چون.قره باقی .فردوس و حتی بازرگان و قطب زاده و ابراهیم یزدی و باعث نابودی کشورمان شدند. تنها راه نجات کشورمان برگشتن شاهزاده رضا پهلوی میباشند. ما کشور شاهنشاهی بودیم و خواهیم ماند. و دوباره بر حمله اهریمن تازیان غلبه خواهیم کرد..وقتی ایران نجات پیدا کند, امنیت دنیا هم بیشتر خواهد شد.امیدوارم اسلام هم برای همیشه برگرده به عربستان. مال بد بیخ ریش صاحبش. پاینده باد ایران
زیتون جان
لطفن این کلیپ رو ببین ... آخوندها و موسوی برای تحریک احساسات مردمی سرود " آقتابکارن جنگل " که برای حنبش سیاهکل در زمان شاه سرود شده بود رو بازخونی کرده و دزدیده اند !
http://www.youtube.com/watch?v=7l0d5SQgl5I
شرم بر آخوندها که ستاره ها رو از قردای انقلاب 57 گلوله باران کردند
بسیار مقبول می نویسید
بسیار مقبول می نویسید
بسیار مقبول می نویسید
زيتون جان
در اين نظام چارهای برای مجازات مرگ جز مرگ نظام نيست! نمیشود حکومت اسلامی بدون قصاص داشت و قصاص بدون مجازات مرگ در فقه اسلامی نه معنی و مفهومی دارد و نه امکان رشد و بارور شدن!
نبايد خودمان را مانند آنها که دل به محدود کردن قدرت ولی فقيه بستهاند و خود را فريب میدهند که روزی روزگاری ولی فقيه در امور دخالت نکند و مقامی سمبليک شود فريب داد.
نه حکومت اسلامی بدون قصاص و مجازات مرگ امکان پذير است و نه ولی فقيه سمبليک!
چاره اين کار از بين بردن اين نظام اسلامی و جايگزينی آن با يک نظام لیبرال دموکرات و سکولار است! البته از نوع پادشاهی آن باشد که خوب چه بهتر!:))
و اما در مورد کامنتهای پست قبلی که از بين رفتند. حقيقتش همه آنها را به ياد ندارم که دوباره بنويسم. ولی فکر کنم اکثر دوستان فرصت داشتند و آنها را خواندند. دوست عزيزی هم میبينم لطف کردند و اصل يکی از آنها را با لینک منبع اصلی خبر اینجا گذاشتند. در اینجا از ایشان سپاسگزاری میکنم.
در ضمن به زيتون و همه دوستان عزيز پيشنهاد میکنم به خبرنامه امیر کبیر رفته و شرح سخنرانی میر حسین موسوی را در دانشگاه در اين سايت مطالعه کنند. بسيار بسيار جالب و خواندنی است.
http://www.autnews.ws/archives/1388,02,00023323
مهمترين قسمتش اينجاست که در جواب سئوالات دانشجويان دانشگاه بابل :
«موسوی در حالیکه از پاسخ دادن به سوال های نماینده انجمن اسلامی بابل طفره رفت، با لحنی آکنده از خشم اعلام کرد که این ۶ سوال بیش تر شبیه یک بیانیه است تا مطالبات.
وی گفت: “من ۲۰ سال سکوت نکردم و با بستن فله ای مطبوعات مخالفت کرده ام”. او همچنین گفت: “من صراحتا با اصلاح قانون اساسی مخالفم. من دیدم که چه کسی آن قانون اساسی را امضا کرد. من نمی گویم شما کافرید ولی این مواضع ما را به جایی درست نخواهد برد”. وی در ادامه گفت: “من کاملا به این قانون اساسی معتقدم و با آن وفادار خواهم ماند”.»
اگر گفتيد کجايش جالب است؟ آنجا که میگويد:
«من نمیگويم شما کافريد»!!!
نه جان من تو بميری بيا و بگو! وقتی میگم ذهن و نحوه دید این جماعت از بزرگ و کوچک با آدمهای امروزی فرق میکند! بعضی باورشان نمیشود! اینها همه چیز را در چهار چوب کفر و ایمان میبیینند! عینگی جز این بر چشم ندارند!
اينهم منجی و نجاتبخش و نور چشم و اميد اصلاح طلبان نظام ولايت فقيه!!
در ضمن ولگرد جان ممنون از شعر زیبا و پر احساست.
شاد باشيد
چرا دو جوون نبايد اونقدر در رفاه باشن که به جز درس خوندن و سر کار رفتن و تفريح به چيز ديگهای فکر نکنن
z8un jaan ta jaee ke man midoonam pedar Delara yeki az motamavelin rashte.
نانا خانم این تمام شعر نیست برو در ادامه مطلب دنباله شعر ولگرد را بخوان گفته است با شجاعت انچه باید بگوید..
با درودی بر همه مردم بيخودی ايران
که خودی نيستند عرضم به خدمت زيتونت برساند که از شعر ولگرد خوشم نيامد
چرا ؟
زيرا در انتها گفته است :
آیا هیچ میدانی؟
آیتی هست از رسول الله در قران
"و السن بالسن و الجروح قصاص"
"چشم با چشم و دندان از برای دندان ..."
دلا ارا گفت: ای جلاد!
با صراحت پیرزنی خویش و رک و راستی خویش و با شاشیدم به هر چه آیه از رسول الله مرد شهوتران فاسد بی سواد غشی که تنها آبسشنش کس زنان عرب بوده است و هر هنگام آیه ای نازل میشده درست از وسط این کس که در مخ او جائی گرامی داشته است نازل میشده و شایع است که عمق این کس عین غار بوده است و غار حرا که برایش در آورده اند همین غار حرای ذهنی او بوده که هی سرش را داخل غار میکرده و هی بیرون و منظور او از تار عنکبوت هم بکارت دختر بچه شاشوی
هشت ساله عایشه داغش به دلتان مانده بوده است پریود
به همه شما گفته ام پیامبر اصلی ما خاک عالم بر سرهای ایرانی که به او بی بفائی !!!!کردیم و به اسارت اسلام
محمد که هیچ ربطی به ما نداشت زیرا مال کون برهنه های بدوی عرب بود ٬ما خودمان قرنها بود که شهر وند بودیم٬
در آمدیم و از همان روز نخست هی داریم کفاره این گناه را پس میدهیم
بنابراین با ریدن و شاشیدن به شیعه صفوی جنایتکار کنونی ایران روز قبل از سیرک سید علی جاکش با کیر کپکی
نفرت انگیزش
با یک ملافه سفید به تمامی این بلایا و
مصیبت های کنونی خاتمه میدهیم
و شیلدی که میکند به عبارت پوشش
برای همیشه روی تهاجم آتی !!!! اسلام به زندگی فرزندان آتی.... مثل دسته گل شهروند متمدنمان میکشیم
همگی بگوئید درود بر زردشت که نانا
زولا را برای نجات ما ایرانی ها فرستاد
و زیاد هم شلوغ نکنید .........نانا زولا
با دوستان انقلاب ؟! کمی، کمی
آشنا شويم:
گفتگو با شهین نوائی
www.iranglobal.info
در صحبتم در آن سمینار سعی داشتم که نشان دهم سیاست نزدیکی حکومت شاه با مذهبیون بود و نه نیروهای دمکرات. به این اشاره کردم که قوانین خشک و منجمند در مورد لباس پوشیدن دختران دانش آموز و همواره کنترل برای کوچکترین آرایش مو و صورت بشدت صورت می گرفت و گاهأ موجب تنبیه بدنی. از مدیران مدرسه و بخصوص از خانم فرخ رو پارسا نام بردم که در زمان مدیریت مدرسه نوربخش دخترانه هر روز صبح با خط کش جلو در ورودی می ایستاد موی ، ناخن و صورت تک تک دانش آموزان را بررسی می کرد.
در بزرگذاشت سی امین سالگرد تظاهرات هشت مارس ١٩٧٩ (١٧ اسفند ١٣٥٧) که از سوی عده ای آغازگر جنبش نوین زنان ایرانی شناخته میشود، با شهین نوائی یکی از بنیانگزاران "اتحاد ملی زنان" گفتگوی کوتاه کتبی را انجام داده بودم که به دلایل مختلفی درج آن تا این تاریخ به تعویق افتاد. منیره کاظمی
شهین گرامی تو در یک گردهمایی تجربیات شخصی خودت در قبل از انقلاب را بازگو کردی، میتوانی یک بار دیگر اینجا آنرا عنوان کنی؟ برای اینکه به حافظه ات یاری رسانم در آنجا گفتی که آغاز حجاب در سالهای دهه چهل توسط ملی ـ مذهبی ها سازماندهی شده بود.
در صحبتم در آن سمینار سعی داشتم که نشان دهم سیاست نزدیکی حکومت شاه با مذهبیون بود و نه نیروهای دمکرات. به این اشاره کردم که قوانین خشک و منجمند در مورد لباس پوشیدن دختران دانش آموز و همواره کنترل برای کوچکترین آرایش مو و صورت بشدت صورت می گرفت و گاهأ موجب تنبیه بدنی. از مدیران مدرسه و بخصوص از خانم فرخ رو پارسا نام بردم که در زمان مدیریت مدرسه نوربخش دخترانه هر روز صبح با خط کش جلو در ورودی می ایستاد موی ، ناخن و صورت تک تک دانش آموزان را بررسی می کرد. در ضمن به موضوع دیگری نیز اشاره کردم که برخی رشته های تحصیلی در دانشگاه تهران نیز تا اوایل سالهای 1340 برای دختران ممنوع بود. از آن جمله رشته زمین شناسی دانشکده ی علوم، که دکتر یدالله سحابی نیز استاد آن بود. در سالی که به دانشگاه تهران رفتم برای یک ترم با سحابی درس داشتم (زمین شناسی عمومی) . او حکم کرده بود که همه ی دختران باید از پسران جدا بنشینند و در عقب آمفی تاتر. البته ما هم بعنوان جوک می گفتیم که "سحابی پیر شده و به دلیل پیر چشمی نمی تواند دختران را در جلو کلاس ببیند." دانشگاه هم اعتراضی نمی کرد. نمونه ی دیگر آن این که رواج امکانات سخنرانی برای فردی مانند شریعتی از نیمه های 1340 به بعد چشم گیر بود. و تا آنجا که به یاد دارم از این تاریخ بر تعداد دانشجویان دختر با روسری در کلاس ها افزایش یافت ـ البته نه در همه ی دانشکده ها.
به نظر تو چرا در همان زمان نیروهای سیاسی و به خصوص زنان سکولار به آن اهمیت لازم را نیمدادند؟
بسیاری اززنان سکولار در آن روزها به مسئله حجاب اهمیت داده و هنوز هم می دهند. و درهمه ی این سالها نیروی اصلی مبارزه علیه حجاب را این زنان از نسل های متفاوت تشکیل داده اند. از یاد نبریم که در همان اوایل این زنان به دلیل عدم رعایت حجاب از کار بر کنار شدند. به عنوان نمونه زنان پرستار در مسجد سلیمان که همگی آن ها را از کار اخراج کردند. این مسئله در برخی وزرات خانه های دیگر نیز انجام شد. عده ای از ایران اخراج شدند و مبارزات خود را از همان سالهای اولیه در خارج از کشور سازماندهی کردند. فراموش نکنیم اولین تشکل ها را این زنان در اروپا و امریکا تا سیس کردند. ولی عده ای از زنان سکولار نیز پس از سرکوب کلیه نشریات، تشکل های دمکراتیک و تعطیل بسیاری از روزنامه ها سرخورده شده و خانه نشین شدند یا خود را "بازخرید" کردند. اگرچه زنان در دانشگاهها و محل کار با روسری حاضر شدند، ولی همواره مخالفت خودرا نشان داده اند. این نسل مبارزه را به نسل بعد منتقل کرده و می بینیم که همواره زنان جوان پرچم دار مبارزه علیه حجاب در شهرهای ایران بوده و هستند. توجه داشته باشیم که جمهوری اسلامی تا کنون بیش از 7 نیروی نظامی و غیر نظامی در خیابان های ایران به کار گمارده و دستگاه عریض و طویل وزارت ارشاد همواره در صدد مبارزه با جوانان و زنان علیه چجاب است. اما قادر نبوده اند آنها را کنترل کتتد. در این مورد رجوع کنید به مقاله «ارشاد نشدم، تجربه زنان از ۳۰ سال حضور گشت ارشاد »
ـ چه اتفاقی افتاد که پس از به قدرت رسیدن اسلامیستها در ایران مقامت لازم و فراگیری که می بایست در مقابل اجباری بودن حجاب صورت میگرفت پانگرفت؟
به نظر من مقاومت لازم از طرف زنان صورت گرفت ولی اکثر نیروهای سیاسی فعال در آن روزها از یک طرف به دلیل "ضدامپریالسیت" دانستن اسلامیست های به قدرت رسیده و از طرف دیگر ارجح بودن "مبارزه ضدامپریالیستی" بدون روشن کردن نیروی امپریالیستی و به اعتقاد من به دلیل سطح پائین تئوریک جنبش چپ و عدم درک از پایه ای بودن دمکراسی و آزادیهای فردی یا به حمایت از حکومت اسلامی پرداحتند ـ مثل حرب توده و اکثریت. و یا سکوت کردند و مسئله حجاب را فرعی دانستند. نیروهای ملی داخل حکومت هم که مخالفتی با حجاب نداشتند، هر چند که فشار مبارزات زنان آنها را وادار کرد که با حجاب اجباری بنوعی مخالفت کنند مانند آیت الله طالقانی. بهر روی هیچکدام از این نیروها به حقارت و تحقیر حجاب اجباری پی نبرند، البته امیدوارم پس از گذشت 30 سال به مفهوم و عمق این حقارت پی برده و متحول شده باشند.
تا آنجائیکه من به یاد میآورم مقابله با حجاب اجباری در دستور کار "اتحادیه ملی زنان فرار نگرفت". دلیل آنرا در کجا میبینی؟ و حالا به چه آموخته هایی از آن تجربه میتوانی اشاره کنی؟
قبل از پاسخ به این سوال دوست دارم بگویم که هفته ی گذشته ( سومین هفته ماه آوریل) را با سه تن از دوستان و همکاران "اتحاد ملی زنان" از سه قاره مختلف گذراندم . این دیدار بسیار جالب و انرژی بخش بود. همگی ، پس از سالها یکدیگر را می دیدیم و سرشار از انرژی خاطرات آن دوران را مرور کردیم. از خود سوال کردیم چه عاملی مارا در همه این سالها با وجود دور بودن از یکدیگر و حتی بی خبری پس از سالها مشتاق یکدیگر نگهداشته ؟ بی پروا به دور هم جمع شدیم و گویی که این 27 سال اثرش فقط برخطوط چهره مان و رنگ موهایمان رد پایی گذاشته و نه در عزم و آرمانی که ما را به دور هم جمع کرده بود. ما 4 نفر از جمله همکاران اتحاد ملی زنان بودیم که مخالفت با حجاب برایمان مسئله ای اصولی و مهم بود و تظاهرات 8 مارس 1979 انگیزه اصلی در گام نهادن در تشکل زنان.
حال برمیگردم به پاسخ سوال: رسمأ، در کلیه موضع گیری ها " اتحاد ملی زنان" مخالف حجاب بود ولی اغلب در نوشته ها یک اما و اگر هم می آمد. به دو دلیل : یکی اینکه شدت مخالفت با حجاب در همه اعضاء یکسان نبود و حتی در اوایل برخی از دوستان با این که فاقد اعتقاد مذهبی بودند، با روسری به دفتر " اتحاد" می آمدند که پس از بحث و صحبت همگی آنها روسری را کنار گذاشتند. به یاد می آورم صحبت های خودم را با یکی از دوستان فعال در اوایلی که به "اتحاد ملی زنان" آمده بود . او استدلا لش این بود که با روسری "راحت ترم". از او پرسیدم چگونه می توان در این هوای گرم با "لچک" راحت بود؟ او خیلی زود روسری را کنار گداشت. دوم این که عده ای هم از ترس این که " انگ طرفداران رژیم شاه" به آنها نخورد همیشه اصرار داشتند که در موضع گیری علیه حجاب به رژیم "آمریکا و دست نشاندگانش" یعنی طرفداران رژیم پهلوی هم برخورد شود. این اما و اگر ها بود که به دلیل فشاراین دوستان در برخی اعلامیه ها در محکوم کردن حجاب آمده است.
فراموش نکنیم اکثر نیروهای مبارز در اسفند 1357 ما ها را که به آن تظاهرات رفته بودیم از "زنان قابلمه به دست شیلی " بر حذر می کردند و گاها انگ های دیگر هم می زدند چه رسد به زنانی که با لباس آراسته به تظاهرات پیوسته بودند. جو آن روزها چنین بود ولی مقاومت مخالفین حجاب و مبارزات پی گیر آنها پس از این تاریخ استوار و پایدارتر ادامه یافت.
اکثر اعضاء اتحاد ملی زنان در سال اول بنوعی همان "اونیفورم دوران انقلاب " را بدون روسری در بر داشتند. البته زنان کارمند و معلم چنبن نبودند. ولی از سال دوم لباس پوشیدن بنوعی تغییر کرده بود و دیگر همگی با لباس های "متین" (که اونیفورم زنان در اکثر تشکلها ی سیاسی فعال بود) حرکت نمی کردند.
بد نیست در اینجا بگویم واقعیت ما این بود که آگاهی زنانه در اکثر افراد علاقه مند به مبارزه بسیار پائین بود. برخی از از اعضاء "اتحاد ملی زنان" هم نامه می فرستادند و از سیگار کشیدن، بلند خندیدن، نحوه لباس پوشیدن و دوست پسر داشتن برخی از اعضاء ی دیگر شکایت می کردند!
در سالهای اخیر با رشد جهان بینی "پست مدرن" و همچنین نظریه "نسبیت فرهنگی" در محیطهای آکادمیک چه در داخل و چه در خارج از ایران با زنان جوانی روبرو میشویم که نه تنها حساسیتی به "حجاب" به عنوان ابزار تحکیم و تثبیت مرد- پدرسالاری نشان نمیدهند بلکه آنرا در جهت استقلال فکر ی و عملی زنان مسلمان تئوریزه میکنند. به نظر تو آیا باید با آنان مدارا کرد و یا اینکه آنان و نظراتشان را به چالش کشید؟ چگونه؟
اکنون دوران جهان بینی "پست مدرن" و "نسبیت فرهنگی" در سطح آکادمیک هم به پایان رسیده. البته این گرایش در سالهای 1990 به خصوص در سطح جهانی تأ ثیر گذار بود ولی بخش دیگری از زنان آکادمیک با آن ها برخورد نظری نمود و تفکر آن ها را به چالش کشیده اند. هم چنین زندگی فعال زنان در کشورهای تحت حاکمیت "اسلام سیاسی" مثل ایران نیز نادرست بودن این برداشت ها را به ثبات رسانیده است. به نظر من برخی از این زنان آکادمیسین برای دریافت بودجه تحقیق از دانشگاه ها و یا سایرامتیازات نظیر "تحقیق میدانی در ایران" در این موارد همکاری کرده اند ولی نه همگی آن ها. اکثر این زنان در کشورهای اروپائی و امریکا زندگی می کنند و در دوره ای برای یافتن " بازار فروش کارشان" به این تحقیق ها روی آوردند. برخی از آن ها با "اسلام سیاسی" مرزبندی روشنی ندارند و نقدی هم به سیستم پدر ـ مرد سالارنمی کنند. اینان گاهآ آگاهانه مرز بین "زنان مسلمان" خواهان آزادی را با " اسلام سیاسی" و همکاران زن آن ها مخدوش می نمایند.
وظیفه ما ادامه مبارزه خودمان و بر طرف کردن کمبودهای تئوریک و عملی مبارزه علیه سیستم پدرـ مرد سالار است. مبارزه ما به چالش کشیدن این گونه نظریه ها است. از یاد نبریم " سبز است درخت زندگی"!
با اجازه آقای شایان گرامی .متن نامه و منبع آنرا دوباره میگذارم.
نامه آیت الله حسین كاظمینی بروجردی به شاهزاده رضا پهلوی
آیت الله حسین كاظمینی بروجردی
خدمت شاهزاده گرامی، رضا پهلوی
یادگار دوران خوش ایران زمین
درود بر شما كه هرگز به خدا خیانت نكردید و با تیشه حكومت، ریشه دیانت را قطع ننمودید.
سلام بر پدر فقیدتان كه یك اسلام خواه بی ادعا بود و یكی از بركات نظامش، اعتبارات گسترده دینی و علائق بی وقفه و عمیق مردمی به معنویات و الهیات بود.
اینجانب كه به خاطر اعتراض به لوث مذهب درآمیخته به سیاست، مورد حملات وسیع مدعیان روحانیت و جمهوریت قرار گرفتهام و در این راستا چندین سال است كه طعم تلخ شكنجههای اسلامی را چشیدهام و با آثار وخیم آن به استقبال مرگ میروم، شاهد رنجوری خاك مقدس وطن از وفور فقر و كثرت خشونت و تمامیت قساوت حكام دیكتاتور میباشم.
به راستی ملتی كه مالكان واقعی و حقیقی بزرگترین مخازن طبیعی جهان و صاحبان بالاترین ثروت زیرزمینی دنیا هستند و به طور روزانه ناظر بر اكتشافات جدید و عظیمی از منابع خداداده می باشند، چگونه از نداری ها و بیعدالتیها و نیازهای همه جانبه خود، همچون مارگزیده بر خویش میپیچند و مینالند؟ رعیتی كه در روزگاری نه چندان دور، الگوی خداپرستان و اسلام خواهان عالم بودند، اكنون حنای فكر و فرهنگ مذهبی، دیگر برایشان رنگی ندارد و به استحاله تمام عیار اعتقادی دچار شده اند و رژیم ولایت مطلقه فقیه با پوشش های كاذب خبری و سانسورهای جامع رسانهای، سعی در اخفای این دو مسأله اساسی ملی و مذهبی یعنی فاجعه مادی و فلاكت معنوی دارد و مزورانه با ترتیب دادن اجلاسها و كنفرانسهای مضحك و دستچین شده و هدفدار در داخل و خارج و نیز با حراج منافع كشور و خرج های كمرشكن از بیت المال برای جذب اهرم های خودفروش و پول پرست، اراده به قبض آبرو كرده است و آهنگ سلطهجویی برممالك منطقه را دارد و هزینه گزاف چنین اهداف اهریمنانه ای را آحاد مظلوم و محروم و تحت ستم استبداد نعلین میدهند و این آفریدگار مهربان و با گذشت می باشد كه به خاطر انتساب ناجوانمردانه اعمال استعمارگران مذهبی به او، در جایگاه اتهام و اعتراض قرار گرفته است.
لهذا از شما میخواهم تا از تمامی استعداد و استغنای خود بهره جوئید و این منادی آزادی و استقلال را یاری نموده و طنین فریادهای این زندانی تبعیدی شوید كه تاریخ معاصر ایران زمین در تب تبعیض ها و ستم ها می سوزد و منجیان زخم خورده و دردآشنایش را صدا میزند و هرگونه بیتوجهی به آرمان عدالت و صلح، سبب ازدیاد عمر وطنفروشان ضد بشر میشود و خنثی سازی بوق های گوش خراش استثمار جویان مذهبی ایجاب می كند تا به اعتلای شعائر و ادبیات حقیر، پژواك بین المللی دهید و نهادهای حقوقی و انسانی و قانونی جهان را به حمایت اینجانب دعوت نمایید كه هدف و راه من، تضعیف و توقف سریع حكام مستبد ایران است.
با سپاس و احترام ، سید حسین كاظمینی بروجردی
این نامه بوسیله دکتر نادر زاهدی متنشر شده است.
سید حسین كاظمینی بروجردی
http://www.irancpi.net/digran/matn_3183_0.html
ولگرد عزيز م شعرت زیبایت در سوگ دلارا اشگ مرا دراورد..
و اما درباره انتخابات:
به گمان من ادامه این روند انحطاطی، فروپاشی، آنارشیسم و کیاس است. ما به یک دوره انتقالی نیاز داریم که از ادامه این روند جلوگیری کند. هدف ما ساختن ایرانی آزاد و آباد است که در آن جایی برای ولایت جهل و جنون و جنایت نیست. شوربختانه در مقطعی از تاریخ بخش زیادی از نخبگان ما به این ولایت وادادند و نعلین جلوی پای جاهلان بیسوادی جفت کردند که ارمغانی جز زر مفت زدن، تباهی، فریب، جنگ افروزی، فقر و فلاکت برای این مردم نداشتند!
اگر امروز دلقکی کفن پوش در جلوی دوربین ها برای ثبت نام نامزدی ریاست جمهوری این سرزمین کهنسال می آید جای شگفتی نیست. حاصل کار رئیس جمهور دلقکی که مداحان دلقک را بجای نهادهای مدنی و احزاب قرار داده، مگر غیر از این خواهد شد. و از دل آموزه های مصباح یزدی مگر قرار است کسی غیر از احمدی نژادها و کردان ها بیرون بیاید؟
اکنون بعد از سی سال ناکامی و فلاکت بسیاری از این مخ واده ها دریافته اند که به پایان خط جهالت رسیده اند. بن بست و یا پرتگاه را حس می کنند … و دارند کم کم جهل آخوندی را از بالاخانه شان بیرون می ریزند. ما باید از این استقبال کنیم و آنرا تعمیق ببخشیم. آخر آن ها را هم که به کره مریخ نمی توان شوت کرد!
به گمان من به این انتخابات باید تاکتیکی نگریست درراستای یک استراتزی. فرصتی است برای “اتحاد” علیه “وضع موجود” که باید آنرا دست کم نگرفت! به دیکتاتور می گوییم روز به روز به دیوارهای خانه ظلم نزدیک تر می شویم:
می آييم
می آييم
می آييم
چون دريا
با موج
می آييم!
با گل
با ترانه
با نور
می آييم!
می آييم
و می کاريم
«عشق بزرگ» را-
تا عطر جوانه های
جوانمردِ
هر شاخه اش،
در نعش های آويزانِ
خانه ی
عنکبوتی تو،
بدَمَند
روح ِ شفابخش ِ پُر شوکتِ
انسان را!
می آييم، می آييم، می آييم…
======
بر یلدای گیسوانت می آویزم
قامت بلندت را در می نوردم
و شهد گوارای حیات را
از قله های مرمرینت می نوشم
عروس آزادی
عروس آزادی
عروس آزادی
برای من ابهام بزرگ اینه که چرا فعالین و وکیل دلارا نتوانستند او را قانع کنند از خانواده مقتول عذرخواهی کند؟ اگر این واقعا درست باشد که خانواده مقتول خواستار عذرخواهی بودند و دلارا حاضر به عذرخواهی نشده است.
و اما از منظر کلی این قانون اعدام و انجام عملی که نمی توان در صورت خطا آن را جبران کرد، باید لغو شود.
از جنبه اسلامی بودن هم که این احکام ویژه جامعه آن زمان قریه مکه و حوالی آن بوده است و ربطی به ایرانیان و زمانه ما ندارد!
غرغروی عزيز
يکی از اشتباههای بعضی آدمها اين بود که ميگفتند بیقيد و شرط مثلا دلارا رو آزاد کنيد. خوب همه میبينن که دلارا واقعا اون خانوم را کشته بود. برای همین عکسالعمل منفی نشون دادن و گفتن باید اعدام شه. میترسیدن فردا یکی مثل دلارا بیاد مادرشون رو بکشه .
دلارا بچهبود دوست پسرش هم بچهبود. چرا بايد راه جلوی پای دو بچه کشتن يه خانوم معلم مهربون باشه؟ کدوم سيستم اونا را به اون سمت هل داده. چرا دو جوون نبايد اونقدر در رفاه باشن که به جز درس خوندن و سر کار رفتن و تفريح به چيز ديگهای فکر نکنن.
معصوم و بیگناه نه عمه امروزه روز دیگه کیه که معصوم وبیگناه باشه ولی مظلوم بود
مجازات باید با جرم مطابقت داشته باشه , سنگینیشون متعادل باشه
عمه خانم عزيز
کاملا درست میگيد:
؛ناعادلانه است که یک قوه قضایی مثل زمان روم قدیم دستش را بشورد و مسئولیت مجازات رو بر دوش خانواده مقتول بزاره , خانواده ای داغدار و پر از خشم نمیتونه تصمیم درست بگیره ؛
آقای رفيعی عزيز
فکر کنيد خود حکومت جوانهای مارو سوق میدن به سمت کارهای خلاف بعد با بدترين مجازاتها پدرشونو در مياره. اگه همه در رفاه بودن و میتونستن دانشگاه برن و شغلی داشتن و سقفی بالای سرشون بود و از نظر روحی روانی تحت نظر مشاور بودن کی به خلاف روی میآوردن؟
آرمين جان
فکر کنم مقصود آقای مصطفايی هم از چاره همون لغو باشه. چاره يعنی راهی که بشه به اينا حالی کرد کشتن انسانها درست نيست. وقتی قوانين بر مبنای مذهب هزار سال پيشه چطور میشه عوضش کرد... با اتحاد... همهمون بايد بخواهيم و جهانيان هم بايد ازمون حمايت کنن
داريوش جان
ممنون از کپی دوباره اون کامنتت.
دلارا رو من دختر معصوم و بیگناه نمیدونم و از طرفی هم میدونم. دلارا و دلاراها و دوست پسرش گناهشون گردن این سیستم غلط و جامعهمونه. گناهش گردن همهی ماست.
خیلی از جوونا الان بهترین راه پول درآوردن رو دزدی یا از طریق کشتن صاحب مال میدونن.
اما به جای اینکه حکومت مواظب باشه که جوونای این مملکت از بچگی سلامت روان داشته باشن به نوعی سوقشون میده به اون سمت. وقتی فقط بسیجیها حق دارن به بهترین رشتهها برن. وقتی کار نیست. وقتی جوونهای ما به چیزیهایی که میخوان نمیرسن. وقتی راه و چاه رو نشونشون ندی میرن بدترین راهحلها رو که همون قتل و دزدی باشه انتخاب میکنن.
دلارا محصول کشور جمهوری اسلامیه. دلارا رو نباید اعدام میکردن. باید روش زندگی یادش میدادن... و قوانین غلطشونو اعدام کنن(از بین ببرن)
اگر رژیم هم عوض بشه مردم ما تا مدتی باید تحت نظر روانشناس باشن. تا سیسال تربیت و آموزش غلط از ذهنها پاک بشه.
آرام عزیز
باهات موافقم. فکر کن مثلا مادر ما رو کشتن. خوب ما با اون ناراحتی وحشتناک چطور قاضییی میتونیم باشیم؟ مسلمه باید قوانین عوض بشن. به ریشههای جرم و جنایت باید بپردازن و به جای درمان پیشگیری کنیم. بچههای زیر ۱۸ سال که دیگه جای خود دارن. اونا باید در پناه قانون باشن.
عمه هنوز ناراحتم بنظرم بسیار بیشرمانه , سنگدلانه وناعادلانه است که یک قوه قضایی مثل زمان روم قدیم دستش را بشورد و مسئولیت مجازات رو بر دوش خانواده مقتول بزاره , خانواده ای داغدار و پر از خشم نمیتونه تصمیم درست بگیره
اونها فقط باید با اعتماد به قوانین حرکت کنند, این قوانین هستن که باید با عدل و انصاف عمل کنند, شرایط رو بسنجه , شواهد و مدارک رو بررسی کنن و حکم درست بدن
مثلن همین پرونده دلارا پر از نقص بود من از راه دور متوجه تمام اشکالاتش شدم, بزرگترین اشکالش چپ دست بودنش بود , اما خانواده مقتول مثل طرز فکر قرون وسطائی گفتن اگه بیگناه بود سه دفعه حکمش تأیید نمیشد
بهرحال وقتی قانون دستشو میشوره مردم هم حضرت مسیح رو میفرستن بالای صلیب
سپردن جان يک انسان به قضاوت ولی دم کاملااحمقانه است .
چطوريک نفرآدم غيرحرفه ای درامورقضايی ميتونه به زندگی يامرگ کسی رای بده؟
سپردن جان يک انسان به قضاوت ولی دم کاملااحمقانه است .
چطوريک نفرآدم غيرحرفه ای درامورقضايی ميتونه به زندگی يامرگ کسی رای بده؟
بعد از اعدام دلاراي معصوم و بيگناه اين روزها بحث زيادي در خصوص مجازات اعدام ميكنم! ... تقريبن اكثريت دوستان ميگويند اين وحشيانه و توحش است (مخصوصن سنگسار) حتا آناني كه مسلمانند و مدعي!
به نظر من وقت اون رسيده كه طي يكسري اعتراضات اين قانون وحشيگري را لغو كنيم!
من به سهم خود به كار وكلايي كه به جاي نان بيشتر به فكر انسان هستند ارج مينهم!
ما هستيم!
سلام ...متوجه "چاره " نشدم ... غیر از لقو این مجازات چاره ای نیست ..حال اگر از ده نفر ،9 نفر حقشان مرگ باشد