90 :: توسط همسفر در 2007-09-02 22:25

راستی به ما هم سری بزن اگر با معرفتی !

89 :: توسط همسفر در 2007-09-02 22:22

راستی پست هشتصدت کامنت دونی نداشت اينجا نوشتم .

88 :: توسط همسفر در 2007-09-02 22:20

حال می کنم چند وقتی پيغام که می ذارم هيچ کدوم از پيغامهای ديگه رو نمی خونم البته پيغام که چه عرض شود مزخرف جات بعضی ها ...
زيتان جان اين توالت و اين چيزها که وسط نوشته ها می ياد يه جورايی نوشته هاتو جذاب تر می کنه ....

87 :: توسط مخلص خاتمی و مصدق در 2007-09-02 20:05


.....................
.............................
............................................
نگاهی به لينک ايران در آتش بفرمائيد تا خود ببينيد که
مقصود سلطنت طلب عزيز!؟ نبرد با جمهوری اسلامی
ديگر نيست ظاهرا! يکسره مبارزه بااسلام است وبس

86 :: توسط salam در 2007-09-02 12:30

سلام زيتون.. ظاهرا يه رقيب وبلاگی خارجی پيدا کرده ای:) :
http://www.farstec.com/show.asp?num=1188713459

85 :: توسط Bitab در 2007-09-02 06:38

when??and Where ??

Shah could gathered 300,000 pro
monarchi ?? I think at least in
Tabriz Shah could not bring
few thousand from school boys and girls !!!? why you go
wrong way ,Bakhtiar could not
fill Amjadieh stadium which
has only 30,000 capacity
Common man nobody likes politicians if this regim can
foul some just because of
their belief not themself

84 :: توسط :( در 2007-09-02 02:45

--

83 :: توسط احمد.ف در 2007-09-02 02:36

..............................
................................
65 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 1386-06-09 14:43
تو دهنی به ناصر زرافشان!!

پاک دست گرفتی برای تصفیه حساب سیاسی؟
بازم نمونه بنویسم؟

82 :: توسط احمد.ف در 2007-09-02 02:18

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
همه کامنت های منو پاک کن و خیال خودت راحت کن. من یه کامنت برای آقای معصومی کامنت نوشتم نه برای شما.

81 :: توسط EDITOR در 2007-09-02 01:55

78 :: توسط احمد.ف در 1386-06-10
......................
احمدآقا
مگر قرار نبود دراینجاکامنتگذاران به یکدیگر کلوخ نشانه نروند.!! و زد و خورد نکنند.
شما دوباره اينکار را گويا شروع کرديد عزيزجان ميدانم که شما چيزهای بهتری ميتوانيد بنويسيد. لطفا حرف خودتان را بزنید . استدعا میشود عزیزم باديگر کامنگذاران کاری نداشته باشید .با اجازه آقای معصومی این بارکامنت تان را دليت نميکنم.
چون اگر اين وضع اگرادامه يايد به گفته قا ضی های دادگاه های طلاق امریکا نتيجه اش اين ميشود :
She said...... He said... She said... He said.
شما يک چيز بد ميگوید طرف مقابل يک چيز بد تر ..
و گفتگو ميکشد به کفتکو..!!!

80 :: توسط hamvatan در 2007-09-02 00:35

در ساعت ده بعد از ظهر مورخ 28/5/57 سينما ركس آبادان آتش گرفت و بيش از 700 نفر از مردم بيگناه كه براي فرار از آتش به طرف دربها هجوم برده بودند با دربهاي بسته روبرو شدند آنها براي ساعتي فراغت ، ديدن فيلم گوزنها را انتخاب كرده بودند ، به طرز فجيعي سوختند . از اولين ساعات اين فاجعه هولناك راديو و تلويزيون خوزستان تبليغات دامنه دار و يكطرفه اي را عليه مخالفين رژيم شاه شروع كردند ، مردم نيز به طور همه جانبه رژيم شاه را عامل مستقيم اين جنايت ميدانستند . نظر به اينكه رسيدگي به اين جنايت عظيم چنانكه شايسته بود به درستي انجام نپذيرفت و قاضي رسيدگي كننده ( بعد از انقلاب ) ، به لحاظ عدم اشراف به قانون و سيستم دادرسي نوين با شتابزدگي كامل دادگاه را به پايان رسانده و احكامي صادر و اجرا كرد كه اين احكام هيچ گاه وجدان عمومي جامعه را قانع نساخته و موجب تسلاي خاطر بازماندگان آن مظلومان نشد . واقعيت آن است كه در فضاي تب آلود و احساسي انقلاب هرگز فرصتي براي انديشيدن به علت پديد آمدن آن فاجعه مقدور و ميسر نگرديد . لذا صرفا به نـقل خاطراتي مي پردازم كه يا خود در جريان آن بوده و يا به مناسبتي مطلع ميگرديدم ، اين خاطرات تيتر وار به شرح زير ميباشد . 1- از ابتداي سال 56 از طرف مرحوم بازرگان به عنوان رئيس كميته حقوق بشر خوزستان انتخاب گرديدم ، اين انتخاب ناشي از شناخت آن بزرگوار نسبت به اينجانب و اعمالم در زمان قضاوتم بود . 2- شايعات : در جو تب آلود و احساسي انقلاب كه هر موضوع ساده و غير سياسي به تندي پيچيده و سياسي و حربه اي عليه رژيم سابق ميشد اين قاعده در تمام نظامهاي مستبد و بسته وغير مردمي مشاهده ميشود تا جائيكه عمل خير و انساني چنين رژيمهايي تـبديـل به ضدش ميگردد . موضوع سينما ركس نيز از اين قاعده مستثني نبود ، مردم خيلي ساده ميگفتند ، آتش زدن سينما كار رژيم بوده ، زيرا مردم در سالن سينما به رژيم فحش ميدادند اگر كار رژيم نبود چرا درب سينما را از پشت بسته بودند ؟ چرا پرونده را از بازپرس گرفتند ؟ چرا پزشكي قانوني بعد از اظهاراتش خانه سازمانيش را گرفتند ؟ چرا يك بازپرس نزديك دستگاه امنيتي از شهر ديگر آورده و پرونده را به او سپردند تا بر طبق ميل او پرونده را از مسير واقعيت منحرف كند ؟ گاز بيهوشي و گرد آتش زا نزد مردم يافت نميشود و هزاران شايعه كه همه جا دهان به دهان بازگو ميشد ، و باز مردم ميگفتند ، چند روز بعد از حادثه در آبادان سرگردي به ميان مردم آمده و براي آنها سخنراني كرده و ميگويد ، اين جنايت توسط رژيم انجام شده زيرا از اين گازها فقط در ارتش ، آن هم در منطقه خاورميانه انحصارا در ارتش ايران و اسرائيل و تركيه يافت ميشود ، چرا تمام جسدها در حال نشسته سوخته بودند ؟ چرا روز بعد دو جسد سوخته ديگر آوردند كه با آنها متفاوت بود ؟ و چرا وقتي مامورين آتش نشاني به محل آمدند كه كار از كار گذشته بود آنهم با درب بسته سينما و نبود آب در ماشينها روبرو بودند ؟!!! 3- بازديد از محل سينما ركس و گورستان آبادان : يكي دو روز بعد از فاجعه سينما ركس با مرحوم خانم از سينما ركس بازديد كرديم ، فاجعه بسيار دردناك بود ، همه جاي سينما را به دقت مورد بازرسي قرار داده ، سپس به گورستان آبادان رفتيم ، حقيقتا صحنه بسيار رقت بار و مشاهده آنهمه جنايت و ظلم مافوق توان هر انسان بود . بازماندگان آن جنايت عظيم ، با ناله ها و فريادهاي جگر خراش بر رژيم و مسببان اين حادثه لعنت ميفرستادند ، شهر و گورستان در محاصره شديد ماموران نظامي و انتظامي و امنيتي درآمده بود ، وقتي به ماجرا مي انديشيدم كه صدها نفر براي فرار از گرماي طاقت فرساي آبادان براي دو ساعت به سالن سينما پناه برده ، تا خستگي از تن خود بيرون كنند و با خانواده لحظاتي را خوش باشند ، و آن طور طعمه جنايتكاران شده و آدمهايي كه عموما سياسي نبودند ، چرا بايد پايشان به اين ماجرا كشيده ميشد ؟!! حقيقتا بر خود ميلرزم و بر اين سياست زشت و پليد لعنت ميفرستم ، به هر حال مرگ و شيون و عزا از در و ديوار گورستان مي باريد ، تحمل آنهمه درد و رنج و جنايت برايم امكان پذير نبود ، گورستان را ترك كرده و به اهواز مراجعت كرديم . 4- ماجراي يك نامه : دادگستري اهواز آن روزها مرجع و ملجاء ستمديدگان بود ، بعد از جنايات فجيع دانشگاه جنديشاپور و شدت عملي كه نظاميان لشكر 92 زرهي بعد از انتخاب بقراط جعفريان به سمت استاندار خوزستان از خود نشان دادند ، دادگستري را محل تجمع و پناهگاه و تحصن و اعتصاب مردم قرار داديم ، در يكي از اين روزها نامه اي به دستم رسيد ، كه قصد داشتم آن را در صحن و سالن دادگاه جنايي قرائت كنم ، كه با مـمانـعت آقـاي محـمود شيرج ( رئيس فعلي نهاد قوه قضاييه ) و آقاي ميرهادي ( مستشار فعلي ديوانعالي كشور ) و آقاي سمسارزاده ( رئيس كل فعلي اداره فني قوه قضاييه ) روبه رو شده ، آنها ميگفتند ، اين نامه بسيار خطرناكي است و براي اثبات صحت آنهم دليلي نداريم ، بهتر است از قرائت آن خودداري شود نامه خطاب به من كه مسؤول كميته حقوق بشر خوزستان بودم چنين بود ، پنج نفر بوديم كه براي ديدن فيلم گوزنها با هم به سينما رفتيم ، در جريان فيلم ، ناگهان تصوير قطع گرديد ، و فيلمي از شاه و فرح به نمايش در آمد ، ظاهرا يك فرد انقلابي به محل آپاراتي رفته و او را تهديد به گذاشتن اين فيلم مي نمايد ، فيلم داراي دو صحنه بوده ، كه شاه با تعدادي فواحش مشغول خوشگذراني بوده و سكه طلا بر سر فاحشه ها ميريخته و ميگفته است زير پاي من نفت است و در صحنه ديگر فرح چنين بوده است ، بعد بر طبق روال عادي فيلم گوزنها به نمايش در مي آيد ، در همين لحظه احساس ميكنند دارند از هوش ميروند ناگهان آتش از پرده سينما شروع شده و با سرعت همه جا را فرا ميگيرد ، آن پنج نفر خود را به درب مي رسانند مي بينند درب ها از پشت بسته است به قسمت بالاي سينما در بالكن رفته و پنجره را مي شكنند ، ابتدا دو نفر پايين پريده ، توسط پليس با باطوم مضروب و دستگير و برده ميشوند ، سه نفر ديگر فرار كرده دو نفر به منزل مراجعه كه آن دو نفر هم دستگير و فردا دو جسد سوخته ديگر در گورستان پيدا ميشود كه دوستان آنها بوده ( جسد دو نفر از لحاظ سوختن با ديگر مقتولين فاجعه سينما ركس متفاوت بود ) و يك نفر موفق ميشود از ايران خارج شده كه از كشورهاي واقع در خليج فارس نامه برايم ميفرستند ، او آرزو ميكند كه با ظهور انقلاب بتواند به ايران بيايد و حقيقت را براي مردم فاش نمايد . 5- موضوع نيابت قضايي : نيابت قضايي به معناي آن است كه اگر دلايل و مدارك و مستندات يك پرونده در حوزه قضايي محل وقوع بزه نباشد ، قاضي محل وقوع بزه طي نيابتي از قاضي محل اسناد و مدارك ميخواهد كه آن اقدامات قضايي را انجام دهد . در موضوع سينما ركس فردي دستگير شده بود ، ميگفت ، من سينما ركس را آتش زدم ، ابتدا از طريق كولرها مردم را با گاز بيهوش كردم و سپس سينما را آتش زدم ، بازپرس از او سئوال ميكند ، چرا اين كار را كردي ميگويد ، يك نفر پنج هزار تومان به من داد گفت اين كار را بكن از او سوال شده بود كه پنج هزار تومان را چه كردي گفته بود ، آن را در كوليهاي اهواز خرج كردم ، لذا قاضي آبادان به دادسراي اهواز نيابت داده بود كه متهم را به محل كولي ها برده و ببينند آيا كولي ها او را مي شناسند ؟ متهم نيز توسط ماموري به دادسراي اهواز همراه پرونده اعزام گرديد ، در اين نيابت عجيب و غريب ، بازپرس و دادستان و فرماندار نظامي ، فرماندار رئيس ساواك ، رئيس شهرباني و 0000 همراه پرونده به اهواز آمده بودند و همراه رئيس ساواك اهواز و استاندار خوزستان و فرماندار و فرماندار نظامي در اتاق رئيس كل دادگستري استان خوزستان حاضر شده و جناب آقاي ناصح مستشار محترم فعلي به اين جلسه دعوت و ميخواستند او را توجيه كنند كه چطور نيابت را انجام دهد ، ايشان سئوال ميكنند اجراي نيابت كه احتياج به اين لشكر كشي ندارد ، جواب ميدهند كه براي حفاظت از جان مقامات محترم قضايي است ، جناب ناصح ميگويند ، ما وقتي با شما هستيم تامين نداريم ، به آنها گوشزد ميكند ، اگر همراه او بيايند ، نيابت را انجام نخواهد داد . القصه در اين نيابت كه همه مقامات قصد داشتند پرونده را از مسير حقيقت خارج كنند ، آن شخص را در محل كوليها به آنها نشان دادند هيچكس او را نشناخت و روشن شد كه اصل داستان قلابي و جعلي بوده ، البته اين بيچاره بعد از انقلاب ظاهرا با توجه به همان اقارير در دادگاه بدون ضابطه اي كه تشكيل شد اعدام گرديد . به هر حال با ثبت موضوع در برگ نيابت ، پرونده به آبادان ارسال گرديد اين نحوه لشكر كشي براي انجام نيابت ، و اينكه متهم دستگير شده را هيچ كولي نشناخت ، اين فكر را بيشتر تقويت نمود كه جنايت توسط رژيم شاه انجام شده ، و به نظر رسيد ، نامه ارسالي براي من ممكن است حقيقت داشته باشد ، به خصوص آنكه در خاطرات اعلم خوشگذرانيهاي بسياري به شاه نسبت داده شده و نيز در فجايع مختلفي كه توسط چماقداران شاهي انجام شد رژيم شاه نشان داد كه در ارتكاب چنين جنايتهايي تبحر و تخصص و انگيزه كافي دارد ، جناياتي نظير مسجد جامع كرمان ، سر پل ذهاب ، قصر شيرين ، اراك كرمانشاه و 0000 كه مردم بيگناه توسط چماقداران رژيم به خاك و خون كشيده شدند . 6- دادگاه سينما ركس : قبول دارم كه دادگاههاي انقلاب خارج از ضوابط قانوني و به دور از دادرسي علني و منصفانه تشكيل ميگرديد ، في المثل مرحوم خلخالي در چند شهر به دادستانهاي انقلاب ميگويد سرهنگ 2 به بالا اعدام !! و اين نوع دادگاه به كرات از طرف مرحوم بازرگان در دولت موقت مورد ايراد و اعتراض قرار ميگرفت ، اما در همين مقوله نيز دادگاه رسيدگي به جنايات عاملين سينما ركس كاملا شتابزده و به دور از مفاهيم و ضوابط حقوقي و عدم آشنايي به جرم شناسي و آيين دادرسي كيفري و حقوق حقه متهمين شاخص گرديد . دادگاهي تشكيل و با سرعت برق و باد ، نگهبان و مامور سينما و مالك آن ، حتي چند نفر از آتش نشانان محاكمه و حكم به مجازات بعضا اعدام صادر و فورا اجرا گرديد ، اين شتابزدگي كه البته صفت غالب جو انقلابي در دادگاهها بود ، بر ابهام موضوع افزود ، در اين دادگاه هيچيك از مقامات برجسته رژيم مستقر در آبادان در ارتباط با فاجعه سينما ركس محاكمه و محكوم نشدند تيمسار رزمي رئيس شهرباني آبادان كه برحسب گفته ها متهم رديف اول اين پرونده بود ( به دستور او درب سينما از پشت بسته شده است ) در ابتداي انقلاب دستگير و به نحو مشكوكي كه گفته ميشد توسط تني چند از روحانيون از ايران فرار كرد و از مجازات گريخت . محاكمه و مجازات افراد فوق هرگز وجدان عمومي جامعه به خصوص بازماندگان آن فاجعه ضد بشري را قانع نساخت . آن حادثه اندك اندك به فراموشي سپرده شد ، تا جاييكه بيش از دو دهه است كه از آن فاجعه ديدگان يادي هم نميشود ياد آور ميشود ، تيمسار رزمي عامل اصلي فاجعه سينما ركس ، قبل از رياست شهرباني آبادان ، رئيس شهرباني قم بوده ، و رابطه بسيار خوبي با روحانيون برقرار كرده بود ، كه در ابتداي انقلاب گفته ميشد ، اين عامل باعث فرار وي به خارج از كشور گرديد ، اكنون آن حادثه جانگداز اتفاق افتاده ، اعمال هر دو رژيم باعث ابهامات فراواني گشته ، در نوشتار به نقل حوادث و خاطرات و بعضا شايعه ها پرداخته شد ، اميد آنكه نقطه شروعي باشد جهت كشف حقيقت و شناسايي عاملين اصلي آن اقدام دد منشانه تا قسمتي از حوادث آن روز با آگاهي بيشتر مورد ارزيابي و تحقيق قرار گيرد ( اما اين را نميدانم كه تقارن اين جنايت نفرت انگيز با 28 مرداد سالروز كودتاي ننگين آمريكا و انگليس عليه دولت ملي مصدق تصادفي و يا حساب شده ميباشد ) مسؤوليت سنگين ابتداي انقلاب اين فرصت را در اختيارم قرار نداد كه با دقت اين فاجعه عميق را مورد بررسي قرار دهم ، لذا به طور دقيق نتوانستم در جريان آن دادگاه قرار بگيرم . بر صاحبنظران مشتمل فرض است كه ابعاد دقيق و چگونگي وقوع اين حادثه را روشن فرمايند

79 :: توسط حميد پوريان در 2007-09-01 18:34

French leader addresses Iran's nuclear program, while Democrats remain passive
Sat. 01 Sep 2007
FOX News

By Lt. Col. Oliver North
www.iranfocus.com
LONDON, UK — If September goes as August ended, this is going to be a very interesting month. On Monday,
****
دکتر اسماعيل نوری علا
نویسنده و تحلیل گر مسایل سیاسی
hwww.iranglobal.info
تاريخ ما و سکولاريسم
ما می توانيم اعتقاد به سکولاريسم و کوشش برای اعمال آن را از حوزهء زندگی مدرن بيرون کشيده و آن را در سراسر تاريخ انسان جستجو کنيم تا بدانيم که اگرچه اين آرزو نمی تواند «نو» باشد اما چرا کمتر اتفاق افتاده است.
...
به امروز کشور خودمان نگاه کنيم. اگر از خود بپرسيم که بنظر گردانندگان رژيم حاکم بر ايران «دشمن» کيست، نخست می توانيم فهرستی ترتيب داده و در آن نام های آمريکا (ی جهانخوار و شيطان بزرگ)، اسرائيل (غاصب و متجاوز)، و گهگاه هم (بنا بر اقتضا) روسيه و انگليس را بنويسيم. اما اگر بخواهيم از سطح اسم ها فراتر رفته و فکرها و عقايد را هم به اين فهرست اضافه کنيم، آنگاه می توانيم از کمونيستم و اسلام مجاهدينی و سلسله های خانقاهی گرفته تا ليبراليسم و دموکراسی و آزاديخواهی و حقوق بشر، بسياری از مفاهيم کهنه و مدرن را در اين فهرست بياوريم. با اين همه، همانگونه که در مورد روس و انگليس ديده ايم، در مورد اين مفاهيم نيز نوعی نگاه مصلحتی و «عندالاقتضا» ئی حاکم است. گاه می توان با چاوز و کاستروی بظاهر سوسياليست و نجس دست در آغوش شد و گاه از دموکراسی اسلامی دم زد و اصول حقوق بشر مدرن را با «اسلام راستين» در منافات نديد. اما، در همهء اين احوال، يک دشمن خاص، که اتفاقاً کمتر هم از آن سخن گفته می شود اما همهء پيکان های مبارزه، در واقع، رو به او گرفته شده وجود دارد که نامش «سکولاريسم» است.
...

78 :: توسط احمد.ف در 2007-09-01 17:37

آقای يعقوب معصومی کامنت های شما تکراری شده... خصوصی و دوستانه فقط به شما میگم: همیشه، مهم اینه که دیگرون همون کاری رو انجام بدهند و بخواهند که شما میخواهی و نه برعکس.

77 :: توسط نوشته های پشت شیشه در 2007-09-01 13:32

سلام. اتفاقا منهم يه نقد روی نصف مال من... نوشتم و اقای کارگردان هم برام ايميل زده بود که بيا با هم گفتگو کنيم راجع به فيلم!!
راستی يه وبلاگ ديگه هم بهت معرفی می کنم به نام اتاق هشت کليد. يه گروه از بچه هايی هستيم که شنبه ها دور هم جمع می شيم و داستان می خونيم و يه وبلاگ راه انداختيم. اينهم ادرسش:
www.8keys.persianblog.ir

76 :: توسط dariushagha در 2007-09-01 11:04

داستان آن تائری که نوشتی...نشان میده چقدر افت کرده دنیای تائر کشورمان..عکسهای زنهای وحشتناکی هم نشانگر پایین آوردن خانمهاست... زیتون بهتر بود میشاشیدی به تائر....


اونهای که دست میزنند...منظورشون اینبود خدا را شکر برنامه 2 ساعت بود نه 5 ساعت...

75 :: توسط resder در 2007-09-01 08:41

ای خاين
گوشزد رو يادت رفت قاطی دکترها؟
نچ نچ نچ نچ

74 :: توسط #72 در 2007-09-01 02:50

72 :: توسط Mambo در ۱۳۸۶-۰۶-۱۰ ۰۲:۴۶
ببين خورشيد خانم يکی از اولين وب log نويس ها رفته آمريکا چه کار ها که نمی کنه. Feministe vagheyi و اصلِ اصلِ
زيرِ اين آدرس mibinish
http://www.avizoon.com/upload/images/؟ل=۱۴&ف=۱۱۱۷۰۴_۲۰۷.jpg

مواظب خودت باش

73 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-09-01 02:49

زیتونستان اسوده باشد ، فحاشهای شیخی شاهی رفتند ، خاطره نویس های شیخ جولان می دهند و شاه پرستان جواب ...
همان اوایل سال ۵۸ كارگر ساده ای در چاله تعمیرات ماشین با باز و بستن پیچها تكراری می خواند ...
خمینی ای اما ریدی به این قیام ..
خیالتان اسوده باشد كه این امام هم مثل ان امامها ، مخلص و چاكر و نماینده بازار بود و فقر را می پرستید و بازار ازاد چپاول را بسیار محترم می شمرد ، گاهی هم با زهد همیشگی ریا ، دست كارگر را مثل پیغمبرش می بوسید و در همان حال برده داری هم ازاد بود و قبرستانها هم اباد ...

72 :: توسط Mambo در 2007-09-01 02:46

Bebin Khorshid Khanoom yeki az avalin web log nevis ha rafte america che kar ha ke nemikone. Feministe vagheyi va asle asle
zire in adress mibinish
http://www.avizoon.com/upload/images/?l=14&f=111704_207.jpg

movazeb khodet bash

71 :: توسط ملی گرا در 2007-09-01 02:23

رژیم پهلوی هم توانسته بود در سال ۵۶ در تبریز ۳۰۰ هزار نفر را جمع کند، اما یکی مرد جنگی به از صد هزار، رژیم شاه این را کم داشت، هیچ کس حاضر نبود بخاطر شاه تا آخر بایستد!!؟؟ یعنی خود شاه هم حاضر نبودبه خاطر خودش تا آخر بایستد ، البته بختیار یک استثتا بود، تا آخر ایستاد.

70 :: توسط hamvatan در 2007-08-31 22:09

فرودگاه فرش می شود. خیابانهای مسیر عبور را چراغانی می کنیم. طاق نصرت می زنيم و از فرودگاه تا بهشت زهرا هم با هلی کوپتر طي مي شود. این آخرین تصمیم هایی بود که کمیته استقبال در تهران گرفت. آن شب زنگ زدند و این ها را به اطلاعش رساندند. گفت: «نمی خواهد. مگر دارید کوروش را وارد ایران می کنید؟ یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران بر می گردد. می خواهم بین مردم باشم ولو این که کشته شوم».

آن شب او همه را جمع كرد و از زحماتشان تشكر كرد. فقط هم به مجردها اجازه داد كه با او بيايند. يكي از آنها هم رسول صدرعاملي بود كه بعدها كارگردان معروفي شد. آن روزها به بهانه خبرنگار روزنامه اطلاعات، در نوفل لوشاتو بود.

- ايرفرانس از ترس اموالش، حاضر نشد به امام و همراهان بليط يا هواپيما بدهد. يك ايراني باحال به اسم ميرمحمدصادقي پيدا شد كه كل هواپيما و را اجاره و بيمه كرد. قيمتش هم شد چهارده مليون تومان. آن موقع پيكان سي هزار تومان بود.

- وقتي فهميد شيشه عقب ماشين را ضد گلوله كرده اند، آمد نشست جلوي ماشين. به هيچ كس هم اجازه نداد توي ماشين كنارش باشد. فقط «احمد» همراهش بود. راننده هم محسن رفيق دوست بود؛ رئيس آينده بنياد جانبازان. روي كاپوت ماشين هم محمدرضا طالقاني نشست. او هم به رياست فدراسيون كشتي رسيد.

- ساعت ۲ ظهر رسيدند به بهشت زهرا، قطعه ۱۷. مزار شهداي انقلاب. آن موقع ها هنوز شهداي جنگ نبودند. سكويي درست كرده بودند و نوجواني براي قرآن خواندن آمد كه او هم خواننده معروفي شد. آن موقع ها كسي محمد اصفهاني را نمي شناخت.

در فرودگاه هم گروه سرودي كه سرود خميني اي امام را اجرا كردند، معلمشان محمدعلي رجايي بود. خودش هم نمي دانست كه فاصله وزارت، نخست وزيري، رياست جمهوري و در نهايت شهادت، چقدر كوتاه است.

- پرسیده بودند: توی هواپیما ایرفرانس، وقتی خبرنگار پرسید: «حالا كه بعد از ۱۵ سال به ایران بر می گردید چه احساسی دارید؟» چرا گفته اید: هیچ؟ یعنی هیچ احساسی به مردمتان نداشتید؟ تعجب کرده بود و دلش گرفته بود از سوال. چقدر بی انصافند! من در فرودگاه گفتم: این همه عواطف و احساسات بر دوش من سنگینی می کند و نمی توانم پاسخ آنرا بدهم. لیکن راجع به خاک ایران هیچ احساسی ندارم. زیرا برای من خاک ایران و عراق و کویت یکی است.

69 :: توسط hamvatan در 2007-08-31 22:05

هفتم خرداد، شعبه كيفری 1026 دادگاهی با حضورقاضی حسام زاده تشكيل داد.

موضوع بدهكاری بيش از 350 ميليارد تومان كارخانه خودكار بيك محسن رفيق دوست و آقايان حسن رفوگران و اكبر رفوگران بود.

كارخانه خودكار بيك توليدات خود را به افرادی چون جعفر كريمان، هوشنگ خطيبی، عباس معنوی، علی ميرباقری و منصور ميرباقری و عده ديگری پيش فروش كرده بود كه پس از دو سال اين كارخانه به مديريت محسن رفيق دوست نتوانست تعهدات خود را بپردازد. طلبكارهای مذكور نامه ای به علی خامنه ای نوشتند، با اين محتوا كه با توجه به اينكه محسن رفيق دوست ازدوستان شما می باشد دستور دهيد كه بدهكاری خود را بپردازد. به همين مناسبت قاضی حسام زاده تمامی طلبكاران رفيق دوست را به دادگاه فرا خواند و راهی زندانشان كرد.

آنها تهديد شدند كه بايد تمام اسناد طلب خود را تحويل رفيق دوست بدهند تا آزاد شوند. در پايان، پس از گرفتن اين اسناد، طلبكاران زير فشار سرانجام مجبور شدند نامه را نوشته و با اعلام اينكه هيچ طلبی ندارند جان خود را نجات داده و از زندان بيرون بيآيند.

68 :: توسط حميد پوريان در 2007-08-31 17:52

اگر آنها بودند همه چیز عوض می‌شد
رضافانی یزدی

www.iran-emrooz.net
‏‏"اگر او بود همه چیز عوض می‌شد."‏
‏"آخر تابستان بود. من می‌خواستم برم کلاس اول دبستان. تازه داشتم‎ ‎می‌فهمیدم، خانواده‌ی من یک نفر ‏به اسم پدر کم دارد. کسی که با دست‌های پر‎ ‎از خوراکی به خانه بیاید، با من بازی کند و مرا به پارک ببرد ‏و سوار چرخ و‎ ‎فلک کند‎.‎‏"‏
‏"دلیل آرامشم باشد."‏
‏"‏‎. ‎من این حس را دوست دارم، که با او بگویم، بخندم، دعوا کنم و در عین‌حال از‎ ‎خودش، گذشته‌اش با او ‏حرف بزنم. از پست مدرنیسم تا رنگ مطلوب یک استکان‎ ‎چای."‏
‏"‏‎. ‎برای من حس لذت بخشی بود، که در کنار پدرم بنشینم و با او در رابطه با‎ ‎مثلاً فلان کتابی که خوانده‌ام ‏حرف بزنم. یا با او از یاغی‌گری‌هایم‎ ‎بگویم. مادربزرگ پدری‌ام همیشه به من می‌گفت، تو لنگه‌ی پدرت ‏هستی: یاغی و‎ ‎عصیان‌گر و من همیشه فکر می‌کردم، خب پس اگر بود ما حرف همدیگر را خوب‎ ‎می‌فهمیدیم."‏
‏"تصویری‎ ‎که من امروز از او دارم، و چقدر دلم می‌خواست در کنارم بود، آدمی روشن است‎ ‎که می‌توانست ‏به من کمک کند. با هم گپ بزنیم و درد دل کنیم. مثل یک همراه‎ ‎و این نقش را همیشه مادرم برایم بازی ‏می‌کرده‌است."‏
‏"هنوز به او خیلی فکر می‌کنم. به نبودنش."‏
‏"پدرم برایم همیشه هست. پس از این‌همه سال او هنوز هر لحظه همراهم است. من هنوز به او فکر ‏می‌کنم."‏
‏"اینکه‎ ‎او اعدام شده‌است، برایم آن‌قدر غم‌انگیز نبود که او را دیگر هرگز نخواهم‎ ‎دید....

67 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-08-31 15:36

ايران ۱۰درصد در انرژى اتمى فرانسه شريك است
يك گزارش دو ساعته كه از تلويزيون دولتى فرانسه پخش شد پرده از رازهائى برداشت.
كانال دو تلويزيون فرانسه طى اين گزارش اعلام كرد كه شارل دوگل پس از جنگ جهانى دوم در نظر داشت تا با برخوردار شدن از اتم كشورش را از وابستگى به ابرقدرت هاى وقت نجات بدهد. اما چون از نظر مالى تحقق اين پروژه دشوار بود به ايران رفته و به محمدرضاشاه همكارى در اين زمينه را پيشنهاد كرد.
محمدرضاشاه با سرمايه گذارى يك ميليارد دلارى با كمپانى «اورديف» كه سازمان انرژى اتمى اين كشور بود، ده درصد از اين سازمان ثروتمند جهانى را از آن خود كرد.
چندى بعد كه ژاك شيراك يكى از مسئولان بالاى حكومتى در اين رابطه بود به ايران سفر كرده و قراردادهاى نهائى را امضاء كرد. (در دهه ۷۰) در همين گزارش گفته شد كه در چند مرحله در پى گروگانگيرى هائى، فرانسوى ها مجبور شدند تا سودهاى ساليانه عقب افتاده ايران را كه ميليون ها دلار بوده است به رژيم ملاها پرداخت كنند. يكى از مقامات بلندپايه سازمان اورديف تائيد مى كند كه ايران همچنان در ده درصد اين كمپانى چند ميليارد دلارى فرانسه شريك است.
نكته بسيار جالب اين گزارش دو ساعته سخنان محمدرضاشاه است در برابر خبرنگارانى كه از او مى پرسند شما چرا مى خواهيد از اتم برخوردار شويد؟ محمدرضاشاه با زبان ادبى فرانسوى و (لهجه) آسان پاريسى، مى گويد فرداى جهان هنگامه بهره ورى از انرژى اتمى است. اكثر كشورهاى متمدن چون آلمان و فرانسه و.... از اين امكان برخوردارند پس چرا ما در پى اين انرژى نباشيم؟ با دانش به اين كه انرژى نفت روزى به پايان خواهد رسيد.
گزارشگر كانال ۲ فرانسه با نشان دادن هواپيماهاى جنگى ايران بر فراز آسمان مى گويد ايران كه داشت پنجمين قدرت جهان مى شد مورد قهر غرب قرار گرفت و....
پس از آن از كمك هاى مالى محمدرضاشاه به رقيب انتخاباتى جيمى كارتر و كنفرانس گوادلپ براى ما مى گويد.
با ديدن اين گزارش به جز مسائل نفتى جهان، رشد نظامى اقتصادى ايران همكارى با جهان خارج از كادر رقابتى شرق و غرب و.... مى بايست مسئله اتم و سرمايه گذارى چند ميليارد دلارى ايران را در فرانسه نيز مدنظر داشت. زيرا با سقوط شاه ميلياردها دلار سرمايه گذارى هاى ملى ايران در سراسر جهان نيز «دموكراسى و حقوق بشرى خور» شد.
هر چند ملاها توانستند درصدهاى كمى از آن همه سرمايه گذارى را در سراسر جهان با زور و ترور و درگيرى پس بگيرند. اما مبالغ بالا كشيده نجومى است.
سياوش اوستا دکتر حسن عباسی

66 :: توسط Kian در 2007-08-31 15:11

ملی گرای عزيز

حکومتی با يک مقاله ساقط ميشود
که نه تنها مردمی نيست بلکه حتی
ده درصدی هم طرفدار ندارد
حکومت فعلی قادر است دز هر شهر
ايران هزازان نفر زا بخيابانها بکشد
و بقايش را مديون انهاست
و شوربختانه از بد نامی امريکا هم
در جدال با ايران نهايت سو استفاده
را ميکند

65 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-08-31 14:43

تو دهنی به ناصر زرافشان!!


by Hamid Farkhondeh
30-Aug-2007

وکیل مبارز، آقای زرافشان؛

مقاله ی اخیر شما در نقد نظرات آقای عباس میلانی در مورد روشنفکران چپ تحت عنوان "روزگار سپری شده روشنفکران چپ" منتشره در شماره 16 روزنامه ی توقیف شده ی هم میهن را خواندم. نزدیک به یک سوم مقاله ی شما اما به افشاگری در مورد شخصیت و گذشته ی سیاسی آقای میلانی اختصاص یافته است. شاید اگر نویسنده ی مقاله نه عضو برجسته ی کانون وکلای ایران و وکیل مبارز خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای بود، نه دبیر کانون نویسندگان ایران و نه مبارزی متعهد و زندانی دو رژیم بود، می شد از کنار آن به آسانی گذشت. با این امیدواری که بتدریج این مشکل فرهنگی از میان روشنفکران و فعالان سیاسی ایران رخت بربندد.

شما در نقد خود تحت عنوان "وقتی که آب سربالا می رود..." [1] ضمن شرح فعالیت سیاسی و جریان دستگیری آقای میلانی توسط ساواک ایشان را همکار ساواک، سرسپرده ی رژیم، فرصت طلب و به دنبال "جهت باد" توصیف کرده اید. تازه همه ی استدلال حقوقی شما در این مقاله بر پایه نقل قول یکی از دوستانتان است که روزگاری هم سلولی آقای میلانی بوده است:" ميلانی خود می گفت تصميم دارد با ساواک همکاری کند و استدلال ميکرد که گروه سيروس نهاوندی ساخته ساواک بوده و آنها همه چيز را می دانند و به اين ترتيب هيچ دليلی برای خودداری از همکاری با آنان وجود ندارد."

آقای زرافشان،

شما خود حقوقدان و مطلع از مراحل قانونی اثبات جرم یا عمل خلاف متهمان و تدابیر لازمی که قانونگذار برای حفظ آبرو و حیثیت اشخاص در نظر گرفته، هستید. بنابراین:

1. آیا مواردی که در مورد پرونده سیاسی آقای میلانی ذکر کرده اید در دادگاهی صالح با حضور وکیل مدافع و هیئت منصفه به ثبوت رسیده است؟

2. اگر نه، به استناد کدام ماده ی میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حتی به موجب کدام قانون جمهوری اسلامی ایران شما حق دارید تنها با استناد به نقل قول یکی از دوستان خود، آقای ناصر رحمانی نژاد، در مورد رفتار و گفته های یک زندانی سیاسی دربند که در زمان بازداشتش در نظامی سرکوبگر طبیعتا تحت فشار بوده است، چنین مطلبی را انتشار دهید؟

3. در نقل قول از آقای ناصر رحمانی نژاد نوشته اید که ایشان برای شما نقل کرده است که در زندان آقای میلانی گفته تصمیم به همکاری با ساواک دارد. جملات بعدی تان در مورد آقای میلانی اما نشان می دهد که شما "تصمیم به همکاری" را به فعل انجام شده، یعنی "همکاری با ساواک" تعمیم داده اید.

4. به فرض اینکه در دادگاهی صالحه جرم آقای عباس میلانی محرز شده، به این شکل که ایشان بدون اینکه تحت فشار قرار گرفته باشد در سرکوب آزادیخواهان با رژیم گذشته همکاری کرده باشد. در این صورت نیز با استناد به کدام اصل اخلاقی می توان پرونده فرضی 30 سال پیش یک زندانی دستگاه سرکوب رژیم پیشین را برای نقد نظرات امروزش در انظار عمومی باز کرد؟ آیا این تلاش برای "خفت دادن" و قربانی کردن دوباره ی شخصی نیست که بیش از 30 سال پیش نیز قربانی دستگاه سرکوب نظامی استبدادی بوده است؟

5. شما از دبیران کانون نویسندگان ایران، یعنی پاسدار آزادی قلم، حرمت کلام و احترام به شخصیت انسان ها هستید، کدام یک از اصول نوشته و نانوشته ی کانون نویسندگان ایران شما را مجاز می دارد در نقد نظرات یک شخصیت حقیقی، از قدرت استقامت، "وادادگی" یا "بریدگی" او در برابر فشارهای دستگاه سرکوب ملاکی بسازید برای درستی یا نادرستی نظرات امروز وی؟ آیا اصولا "ندامت نامه" نوشتن جرم است؟ و مجوزی است برای تحقیر ندامتنامه نویس؟

6. آقای میلانی یکی از تصفیه شدگان انقلاب فرهنگی است. به عنوان وکیلی مبارز، فعال حقوق بشر و نویسنده ای متعهد آیا فکر نمی کنید هنگامی که در مورد آقای میلانی می گویید: " سپس با سرنگونی رژيم پهلوی در آن روزهای آشفته اوليه به دانشگاه رفت و در دانشکده حقوق سرگرم کار شد که پس از مدتی از آنجا هم بدليل سوابقش ، عذر او را خواستند. به اين ترتيب او که همه شانسهای خود را در داخل کشور تباه شده ميديد، دوباره به امريکا رفت. در آنجا ابتدا در يک مدرسه درجه سه در کاليفرنيای شمالی بنام کالج نوتردام به ايرانيان جامعه شناسی درس ميداد." به تحقیر استادی پاکسازی شده و افرادی مانند او پرداخته اید که برای شروع زندگی خویش در خارج از کشور مجبور بوده اند در ابتدا مشاغلی پایین تر از سطح توانایی های علمی خود عهده دار شوند؟

آقای زرافشان،

شما نیک می دانید که زندانیان سیاسی برخی اوقات برای فرار از شکنجه و فشار بازجویان اطلاعات سوخته ای را به نشانه همکاری خود در اختیار بازجویان می گذارند. چرا حال که به انگیزه شناسی و روانشناسی آقای میلانی در برخورد با پلیس سیاسی پرداخته اید، لااقل احتمال چنین عملی را از سوی ایشان نداده اید؟ شما آگاهید که بخاطر فشارهای وارده در نظام های سرکوبگر، مبارزان سیاسی به علت "انسان" بودن و در نتیجه دارا بودن حدود مختلفی در تحمل فشار و شکنجه های جسمی و روحی ممکن است در مراحلی برخلاف نظرات واقعی خویش مطالبی را بیان کنند، بنویسند یا آنکه برای رهایی از زندان ندامت نامه ای را نیز امضا کنند. آیا بر خلاف حقوق بشر و اخلاق نیست که بجای دلجویی از چنین مبارزانی و محکوم کردن نظام سرکوبگر، قربانیان سرکوب و شکنجه از سوی مبارزانی که دارای استقامت بیشتری بوده اند مورد خفت و خواری و تحقیر قرار گیرند؟ مگر ما "برنامه هویت" سازان، پرونده سازان و آنان که روزنامه هایشان بیشتر به بولتن بازجویان [2] شبیه است تا روزنامه، را بخاطر تلاش شان جهت خدشه دار کردن شخصیت مخالفان و هتک حرمت مبارزان سیاسی و سرانجام وابسته به امریکا، صهیونیسم و بیگانه قلمداد کردن روشنفکران، فعالان سیاسی و روزنامه نگاران مورد انتقاد قرار نمی دهیم؟ پس چرا بخش بزرگی از نقد شما در یک بحث نظری تلاشی است برای تخریب شخصیت یک روشنفکر مجبور به جلای وطن شده ی ایرانی و القای سرسپردگی دیروز او به رژیم پیشین یا وابستگی امروز وی به محافل جنگ طلب و نئوکان های هیئت حاکمه ی امریکا؟

آقای عباس میلانی همواره در نوشته ها و مصاحبه هایش بر این تاکید داشته است که دمکراسی صادر کردنی نیست. او بر این نظر است که انتقال به دمکراسی در ایران می بایست توسط خود ایرانیان صورت گیرد و مخالف هرگونه حمله نظامی به ایران بوده و هست. اگر آقای میلانی مورد مشورت نئوکان ها قرار می گیرد، پس هواداران صلح، دمکراسی و منافع ملی ایران باید خوشحال باشند که جنگ طلبان در حکومت امریکا غیر از موافقان حمله نظامی، با طرفداران راه حل سیاسی مانند عباس میلانی نیز قبل از اتخاذ تصمیمات سیاسی خود، مشورت می کنند.

آقای زرافشان، این همه تیزی قلم و برندگی کلام برای چیست؟ چرا روشنفکران و نخبگان سیاسی ما در مقدمه ی نقد نظرات یکدیگر می بایست به تخریب شخصیت یکدیگر بپردازند؟

64 :: توسط ... در 2007-08-30 22:56

--

63 :: توسط حميد پوريان در 2007-08-30 21:40

پيرامون عادی‌سازی روابط ايران و آمريکا
بابک جاودان‌خرد
www.iran-emrooz.net
پنجشنبه ۸ شهرويور ۱۳۸۶

گفتمان عادی سازی روابط ايران و آمريکا و نقش آن در بهبود شرايط زندگی مردم و ارتقا دمکراسی و حقوق بشر در ايران ، مورد توجه و نقد بسياری از کوشندگان سياسی درون و برون مرز است و به جرات می‌توان گفت که هيچ مسئله‌ای در اين سه دهه‌ی پس از انقلاب اسلامی چنين سايه‌ی گسترده و ديرپايی بر سياست خارجی و داخلی کشور نيفکنده است.
...
موافقان می‌گويند:
...
در مقابل مخالفان می‌گويند:
...
اما ديدگاه سومی هم وجوددارد که می‌گويد:
...

62 :: توسط ملی گرا در 2007-08-30 12:37

حالا اون مقاله را هر کس نوشته مهم نیست، واقعا خاک بر سر آن حکومتی که با نوشتن یک مقاله ساقط بشه!!؟؟ خوب اگر این امر حقیقت داره (نوشتن آن مقاله سبب سقوط رژیم شد) ،شما هم یک مقاله بنویسید ج.ا.ا را ساقط کننید!!؟؟

61 :: توسط azar در 2007-08-30 07:32

زيتون جان ... مطمينی اين همان نمايشنامه اقای رادی است ؟ نوکر لال برادر طوطی ؟ اقای گيل و سرطان معده ؟ کلفت جوان خانه رقصنده گروه فلکلور گيلان است يا ان دختر معصوم و ساده و جوان ؟ تاجماه خانم جنون نفاسی دارد و ديدن روابط عاشقانه اقای گيل با خواهر خودش او را اوهام سخت تر ميکشاند .
اصلا اين بزرگترين خيانتی است که ميتوان به تاتر کرد . اين نمايشنامه از شاهکارهای اقای رادی بود . اصلا بهتر است سکوت کنم .

60 :: توسط احمد.ف در 2007-08-30 02:59

آقای بهروز اصراری نیست که حتما داریوش همایون مقاله مذکور را نوشته باشه، اینطوری که شما نوشتید نوشتن آن مقاله شوم فرمان خود شاه بوده، به هر حال نوشتن آن مقاله اشتباه و نتایج مخربی داشته است. از لطف شما ممنون

59 :: توسط بهروز در 2007-08-30 02:04

آقای محترم.55،همانطور که خودآقای همایون و دیگران بکررات نوشته و گفته اند نامه مذکور را دکتر همایون ننوشته. در اینمورد میتوانید از جمله به مقالات متعدد ویژه نامه تلاش ، شماره 18 مراجعه کنید(داریوش همایون، شش دهه نوگرائی).اگر شما مرجع معتبری !! را میشناسید که فرمایشتان را تائید میکند، ذکر فرمائید ، خوشحال خواهم شد. در پائین قسمتی از نوشته آقای هوشنگ پور شریعتی راکه ایشان هم مثل آقای بهنود(شخص مورد درخواستتان) در آیندگان کار میکرده برایتان بازنویس میکنم:
دولت آموزگار را نامه مجعول احمد رشیدی مطلق به زیر کشید و در این میان همایون بزرگترین بازنده اندیشه های اصلاحگرایانه خود شد. چند روزی از سقوط دولت نگذشته بود که همایون تلفن کرد که میخواهد مرا ببیند، در آن هنگام سرپرست خبرگزاری پارس بودم ............ .
در خانه اش، در کوی صاحقرانیه ، به دیدارش رفتم. گفت که از نوشتن نامه آگاهی نداشته و نویسنده را نمیشناسد و میخواست راهی بجوید که حقیقت با مردم در میان گذاشته شود. اما نمی خواست نوشته شود پادشاه خود فرمان دهنده نوشتن آن نامه و هویدا مجری فرمان بوده است. دشواری کار همایون ، تنها این نامه نبود، که تنگ نظریها ی دیرپای سیاسی بر آن افزوده شد و باجگزاران دولت های آشتی ملی و نظامی که هر روز بیشتر به آخوندها باج میدادند، او را نیمه شبی از خانه اش به زندان بردند.

58 :: توسط احمد.ف در 2007-08-29 23:32

سرهنگ جان... ایراد از خود حضرت عباسه که گاهی اینور گاهی اونور میزنه.

57 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-08-29 23:15

احمد.ف جون حالا ما نفهميديم حرفهای دکتر عباس ميلانی را در مورد محمدرضا شاه جدی بگيريم يا حرفهايش را در مورد روشنفکران چپگرا را؟ از زرافشان بپرس!!!

56 :: توسط احمد.ف در 2007-08-29 18:36

از سخنرانی دکتر عباس ميلاني در کنفرانس دانشگاه اکسفورد،پيرامون دوران جواني و زندگي خصوصي شاه.

خطر عمده و خصم اصلي سلطنت خود را شاه در کمونیست ها و پس ازچندي،به همراه آنها در جبهه ملي سراغ مي كرد و گمان داشت كه در تقابل با اين دو خطر عمده، مذهب يار و مددكار اوست. به گمانم يكي از ريشه هاي انقلاب اسلامي سال 1357 را بايد در همين تغيير مشي اساسي شاه در زمينه مذهب* سراغ گرفت.

(مذهب* رو بخون آخوندها، چون شاه به مذهب باور داشت)

55 :: توسط احمد.ف در 2007-08-29 17:53

شخصی که زمان شاه بنام رشیدی مطلق اون مقاله رو نوشته داریوش همایون مغز متفکر سلطنت طلب هاست، داریوش همایون و مسعود بهنود باهم اون زمان تو روزنامه آیندگان هم روزنامه نویس بوده اند، مسعود بهنود باید در این مورد خیلی چیزا بدونه و بنویسه نوشته یا نه،دیگه نمیدونم.

54 :: توسط ملی گرا در 2007-08-29 16:07

ترجمه :
ارتجاع سرخ یعنی حرب توده و شرکا
ارتجاع سیاه هم یعنی آخوندها و شرکا
اتحاد سرخ و سیاه هم یعنی نوکر روسیه
مقاله همچین بد هم نبود!!؟؟

53 :: توسط Kian در 2007-08-29 15:50

از قديم گفتند جوجه را اخر بائيز ميشمرند اقای رشيدی مطلق هم
اکر امروز زنده بود حتما بشاهکارش
در خارج گريه ميکرد
ارتجاع سرخ و سياه ؟؟؟؟ انقلاب
سفيد ؟؟؟؟ شاه و ملت

کی باخت ؟ کی برد ؟
رشيدي مطلق اتشی افروخت که
خودش را اول سوزاند

52 :: توسط احمد.ف در 2007-08-29 14:20

از سخنرانی دکتر عباس ميلاني در کنفرانس دانشگاه اکسفورد،پيرامون دورن جواني شاه و زندگي خصوصي اش.
........
هر چه درآمد نفت ايران فزونی گرفت، کیش شخصیت شاه هم تقویت شد. پس از مدتی به راستی باور داشت که همه دانی خطاناپذیر است و همه چیز را بهتر از همه کس می داند. در حالیکه در سال 1959، در سخنرانی در جمع اقتصاددانان، اذعان کرد که از اقتصاد و قوانین سخت و پیچیده اش چیزی نمی داند، و اهل خبرت را تشویق کرد که او و دولت را از فیض راهنمایی های فنی و علمی خود محروم ندارند، در سال 1975، آرا و نظرات اقتصاددانان را اغلب به سخره می گرفت. به هشدارشان که هزینه کردن همه درآمد نفت به انقلاب خواهد انجامید وقعی نگذاشت. به راستی گمان پیدا کرده بود که قوانین اقتصادی را هم می توان منقاد و مطیع فرامین سلطنتی کرد.

51 :: توسط احمد.ف در 2007-08-29 14:00

عيد نيمه شعبان را به همه شعبان های بی مخ و رشيدي مطلق ها تبریک می گویم.

50 :: توسط احمد.ف در 2007-08-29 01:09

این انشعاب کامنتدونی بالایی از پائینی شده مثه ویتنام شمالی و جنوبی.

49 :: توسط kami در 2007-08-28 23:25

یک سند تاریخی: متن مقاله احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات، 17 دی 1356

ایران و استعمار سرخ و سیاه
این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش ، کهنه و نویش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنان همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی ، که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآعاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه ۲۵۲۰ شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد ماه ۲۵۲۲(۱٣۴۲) در تهران آشکار شد.

پس از بلوای شوم ۱۵ خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود ، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند، زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یک سو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن های دهقانی نقش بر آب میدیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق، پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند ، دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا میپنداشتند که مخالف عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است، میتواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد، بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود( "دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!" )ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول وتعالیم اسلامی و به منظور ایجاد عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شده بود برخیزد.

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند، وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و درنتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند، در صدد یافتن یک"روحانی" برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آن ها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه خمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند.

روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین ۱۵ خرداد شناخته شد.
روح الله خمینی معروف به "سید هندی" بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند، به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام سید هندی معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز ۱۵ خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک ، آزادی زنان، ملی شدن جنگل ها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضدملی بگذارند.

برای ریشه یابی از واقعه ۱۵ خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله ۱۵ خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود:" درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد."

چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود. چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد:"برما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص میرسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم میشده است".

خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد. آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت وتعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ ایران روز ۱۵ خرداد به عنوان خاطره ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیونها مسلمان ایرانی به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با یکدیگر همدست میشوند حتی در لباس مقدس و محترم روحانی

48 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-08-28 23:24

کامنت ۴۲ رضا براهنی آدمی بود که شب به شب در کافه نادری ششليک و آبجو می خورد و آروق می زد و برای گرسنه های جهان شعر می نوشت!!

47 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-08-28 23:16

حميد پوريان خلاصه و منتخبی از بهترين نوشته های ايرانی اينترنتی را می گذارد. کامنت ۳۹ را دنبال کردم. عالی بود. درود بر تو.

46 :: توسط مژگان در 2007-08-28 22:04

اییی حال می کنم همچين با عجله وتند تند می نويسی! ...انگار تند تند نوشتنتو ديدم که می گم ...اينم از اين حرفها بود ها....خلاصه فکر می کنم عين خودم رزنده ايی...البته اولين بارم نيست که ميام اينجا ..سالهاست که خواننده اتم حتی از وقتی فيل فيلی شده....چی داشتم می گفتم /...اهان...خوشبحالت يه تئاتر شهر داريد بگم ما نداريم فردا مشهدی ها ميان وبلاگم وچماق وچماق کشی....ولی من خبری از تئاتر نديدم اگه هم بياد يهووی ميره...خلاصه که اگه تهران بودم بازم اين نمايشو نمی رفتم چون فکر کنم خودت هم زياد باهاش حال نکردی!

45 :: توسط حميد پوريان در 2007-08-28 19:30

چگونه ميشود در قرن ۲۱ پيراهن عثمان را تن آحوند رافضی کرد؟
****
www.iranglobal.info
احمدی نژاد محصول يک تصادف سياسی گفتگو با محمدعلی ابطحی
اين بر اساس سياست عملگرايانه است که اصلاح طلب ها الان از آقای هاشمی حمايت می کنند و من کاملا" با اين نوع سياست عملگرايی موافقم و معتقدم درمقطع کنونی نبايد هيچ اصلاح طلبی با آقای هاشمی برخورد تقابلی داشته باشد. در سياست هيچ چيزی آرمانی نيست. ممکن است در حوزه سياست کسی آرمانی حرف بزند اما همين آرمانی حرف زدن ها هم يکی از وسايل پيشرفت کار اين فرد است نه واقعيت اعتقاداتش. به همين دليل من عمل گرايی را خيلی ترجيح می دهم و اساسا" آدم عملگرايی هستم و معتقدم سياست هيچ چيز ثابتی ندارد. به يک سری اصول پايبندم اما برای پيشبرد اين اصول از امکانات و شيوه های مختلف استفاده می کنم.

گفتگوی «جهان» با محمدعلی ابطحی

چرا اين همه به محمد علی ابطحی گير می دهند. هم اصولگراها ، هم بعضی از دوم خردادی ها؟! اشکال از شماست يا از منتقدان؟
...

44 :: توسط حميد پوريان در 2007-08-28 17:31

بهره برداری پیمانکاران ترکیه از انزوای سیاسی ایران
ارزش پروژه‌های گازی ايران نيز برای پيمانکاران ترک ۱۰ ميليارد دلار برآورده‌ شده‌ و در صورتی که‌ ايران شرايط پيمانکاران ترکيه‌ را بپذيرد، ۳۰ ميليارد دلار پول ايران به‌ جيب پيمانکاران ترک سرازير می شود.
انزوای سياسی و اقتصادی ايران در نتيجه ادامه بخش بحث انگيز برنامه هسته ای اين کشور، بيش از همه‌ به‌ نفع شرکت های پيمانکاری ترکيه‌ تمام شده‌ است.
www.iran-emrooz.net
علی جوانمردی (آنکارا)
...

43 :: توسط احمد.ف در 2007-08-28 12:52

تو این کپی در کامنت پایینی، تحلیل گر مسایل سیاسی ایران صحیح است نه سیاس.

مربوط به شماره ۸ زیتون
8-سعید مرتضوی: هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه... ایشالله عمر شغلیت به اونجاها نرسه مردک!
********************
آغاز اعترافات تلویزیونی در ایران معاصر به دوره محمد رضا شاه پهلوی و اوایل دهه ۵۰ برمی گردد.

بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ عده ای از فعالان سیاسی، روشنفکران و نویسندگان مخالف رژیم سلطنتی به مقابل دوربین تلویزیون آمدند. این روش چندی بعد به علت اعتراض سازمانهای غیر دولتی نظیر عفو بین الملل، صلیب سرخ جهانی و کمیته سارتر در مورد ایران و انعکاس نسبتا وسیع آنها در جرایدی چون نیویورک تایمز، واشنگتن پست و تایمز و بعدتر، فشار دولت جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا به کل متوقف شد.

اولین نمایش مطبوعاتی که در سال ۱۳۵۰ انجام شد به پرویز نیکخواه تعلق داشت. نیکخواه که در آن زمان ۶ سال از ۱۰ سال محکومیت خویش را به جرم هواداری از جنگ چریکی و ارتباط با بیگانه (کشور چین) می گذراند، به طرزی صریح و بی پرده از شاه و رژیمش دفاع کرد.

پس از وی دو شخصیت به نام و مطرح در میان روشنفکران و بویژه مخالفان سیاسی حکومت بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند. این دو یکی رضا براهنی و دیگری غلامحسین ساعدی بود.

براهنی در مصاحبه ای که به سال ۱۳۵۲ پخش شد به نقد مارکسیسم، پیروی کورکورانه از غرب و مبارزه مسلحانه پرداخت. مصاحبه تلویزیونی ساعدی در برنامه ای به نام گفتگو در سال ۱۳۵۴ پخش شد که در آن هم از مخالفان شاه و هم از خودش انتقاد کرد و به ستایش "انقلاب شکوهمند شاه و ملت" پرداخت.

هر دوی این نویسندگان پس از آزادی از زندان به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به انتقاد از نبود آزادی بیان و رفتار و حتی وجود شکنجه در زندانها پرداختند: براهنی در مصاحبه های صریحی که چندی بعد از آزادی در خارج از ایران انجام داد و غلام حسین ساعدی با نوشتن نمایشنامه "ماه عسل". ساعدی آخرین روشنفکری بود که رژیم پهلوی او را برای ابراز ندامت تلویزیونی مورد بازجویی و شکنجه قرار داد.
ادامه در سایت گویا مقاله: قهرمان يا قربانی، نگاهی روانشناسانه بر اعترافات علنی، رضا کاظم زاده


41 :: توسط آزادی در 2007-08-28 02:53

ببینید و بخندید به این سردمداران

http://www.2shared.com/download/2195366/f09ad302/emamjoon.3gp?tsid=20070827-180041-28ecfde0

40 :: توسط وب گرد در 2007-08-28 01:37

زيتون جان
حتما این سایت راببین
ایستگاه تلویزیونی شخصی در وبلاگ شما
http://lukadium.wordpress.com/2007/08/27/kytetv/

39 :: توسط حميد پوريان در 2007-08-27 22:39

به مناسبت سالگرد لشکرکشی صدام به ایران
یادداشت‌های جنگ - بخش یک
محسن حیدریان
www.iran-emrooz.net

ایرانیان، پیوسته در وضعیت‌های استثنایی به تامل و بازاندیشی روی آورده یا کارهای شگفت‌انگیزی کرده‌اند. شروع، تداوم و پایان دیر رس جنگ ایران و عراق یکی از استثنایی‌ترین منحنی‌های تاریخ مدرن ایران است. آسیب ها و شوکهای شدیدی که این جنگ بر جان و تن ایرانیان و ژرفای روح ایرانی وارد کرد، کاری تر از آن بود که نطفه بندی سرنوشت ایران و دونسل از ایرانیان را ـ خوب و بد ـ به دنبال نداشته باشد. ...
...
در نبود یک استراتژی سیاسی ـ نظامی، در برابر تهاجم، رهبری ایران استراتژی " خون بر شمشیر پیروز است"
...
این جنگ ناخواسته قوانین بازی زندگی را تغییر داد و هر کس را واميداشت كه با ترس‌های درونی خود به گونه دیگری روبرو شود. جنگ تنها در خط مقدم جبهه و در زير آتش بمب و خمپاره و در ميان پيکرهای بی جان نیروهای خودی و دشمن آغاز نشده بود. بلکه همه زنان و مردان را ناخواسته، به رویاروئی با خود و سرنوشتی ناروشن کشاند. مرگ و زندگی، نقص و کمال، پیروزی و شکست، اجتماع و فرد، اخلاق و آدم‌ها، جبر و اختيار و حق و ناحق، معانی و تفاسیر تازه‌ای یافتند. بزنگاه جنگ هر کس را دوباره در برابر مساله هستی ونيستی، جبر و اختيار، فاصله واقعیت و آرزو، برد و باخت و رابطه- يا شايد عدم رابطه- مرد با زن قرار داد.
...

38 :: توسط محمد در 2007-08-27 17:51

سلام سرکار خانم زيتون
خدا خيرت بده واقعا شبه خيلی سختی بود...
p:

37 :: توسط فرهاد در 2007-08-27 15:03

فی الواقع تئاتر جیش شما از نمایش اصلی جذابتر بوده!!
یه بار از کرج به تهران برمیگشتم جوشش جیش را تا زیر گلو حس میکردم اما همراهی داشتم که ول نکن نبود و پیاده نمی شد، خلاصه به زور در میدان آزادی پیاده شد، دیدم تا منزل فرصتی نیست ، به انباری که در جنت آباد داستیم و در زیر زمین منزل یکی از دوستان بود خود را رساندم زنگ زدم که فلانی باز کن یه کار تو انبار دارم.
خلاصه نفهمیدم چه جوری خودم را به زیر زمین رساندم و فورا به توالت آنجا که تا آنزمان هرگز درش را هم باز نکرده بودم ، رساندم و زیپ باز نشده خودش فوران کردو در همان حال صدای دوستم را شنیدم که از پله ها پائین میآمد و در راه میگفت به جون تو اگه بذارم بری ، باید شام بیای پیش ما ، هرچه تلاش میکردم تا بند بیاید ، دیدم خیر اختیار از کف رفته و ... تا صدای در انبار آمد ، به زحمت ته مانده را جمع جور کردم و زیپ را بالا کشیدم و عرق کرده نزدش رفتم ، نمیدانم فهمید یا نه ، اما فردایش گفت نمیدانم با اینکه دیشب باران نیامده اما تمام گچی که در توالت انبار ذخیره کرده بودم خیس شده و خراب !!!
غرض اینکه خوب کردید که ظرف و مظروف به سالن نبردید و الا چه بسا ظرف بی مظروف باز میگرداندید!!

36 :: توسط لینک در بالاترین در 2007-08-27 01:36

عادی‌سازی چندزنه‌ بودن توسط کارگردانان به‌اصطلاح انتلکتوآل

35 :: توسط احمد.ف در 2007-08-27 01:26

آقا يا خانم اديتور... کامنت شما را خوندم.

34 :: توسط Editor در 2007-08-27 01:16

# 33
عزيزم من فقط کامنت هایی راکه حرف رکيک و يا توهين به شخص يخصوصی و يا نسبت به گروهی باشد حذف ميکنم .اگر اشتباها کامنت سرکار را حذف کرده ام معذرت
میخواهم .ميتوانيد دوباره بنويسيد ....

33 :: توسط احمد.ف در 2007-08-27 00:47

زيتون گرامی... این آقا یا خانم ادیتور دو کامننت شعر و طنز نوشته منو حذف کرد بی دلیل و بی پاسخ، که می تونست کامنت های من رو جواب بده، تو این چند سال که خواننده ات بوده ام تا بحال سابقه حذف کردن کامنت ندیده ام این ادیتور این رسم را اینجا گذاشت برای اطلاعت نوشتم و نه گله گذاری.

32 :: توسط آرش در 2007-08-26 18:02

ملای بيدار

موها: آشفته
ذهن ها: آش و لاش
دهن ها: بد بو
افکار: گنديده
چای ها: تلخ
شِکر: در حواله ها
خاک وطن: عزيز در محضر و سند-
{تفکيک شده،
محکم در دست های چرب}
انگشت ها: وضو گرفته بر ماشه ها
تفنگ ها: بر شقيقه ها
نصرت: قريب با برقِ کاردها
انسان: غريب بارِ کاميون ها
تسبيح: طناب بر سرِِ گونی ها

ملای سال ها خفته: بيدار
می فرستد رئيس جمهور به دربار!!!

31 :: توسط حميد پوريان در 2007-08-26 17:11

دکتر اسماعيل نوری علا
نویسنده و تحلیل گر مسایل سیاسی
www.iranglobal.info
مذهب عليه دين
تأسيس مذهب هميشه با تعطيل دين همراه است و، در نتيجه، ايمان مذهبی هم نمی تواند پايه و مايه ای داشته باشد چرا که از شهر دينداری نمی گذرد بلکه يا بر روی آن پل می زند و يا از کنار آن می گذرد. در نتيجه، اين مذهب منهای دين، تنها مجموعه ای از قواعد رفتاری اجتماعی است که هيچ ربطی به عالم غيب ندارد.
...
و بگذاريد سخن اين هفته را با اشاره به اين باور عوامانهء شيعيان امامی و معتقدان به وجود امام زمان به پايان برم که وقتی «حضرت بقيه الله» به عالم ما برگردد،در نخستين قدم برای ريختن خون آخوندها اقدام می کند. آيا اين باور نشانهء درک عاميانه اما درستی از بی دينی دينکاران مذهبی نيست؟ هرچند که بنظر می رسد اگر روزی هم اما زمان شيعيان دوازده امامی از چاه جمکران سر برکشد، خود آيت الله خزعلی خرخرهء مبارکش را خواهد جويد.



30 :: توسط مخلص مصدق و انقلاب 57 در 2007-08-26 11:30

پيشنهاد من اين است كه هركس كامنتهای خودرا
بنويسد و اينهمه ملالغتی همدگر نشويم
عده اي فقط نشسته اند تا يكی چيزی بنويسد و سريع
بهش بپرند ,,,,, ميدانيكه من همفكر تو
و ضد سلطنت هستم و طرفدار مصدق و خاتمی و درست
نقطه مقابل .......
.....................
.............
......

29 :: توسط مخلص مصدق و انقلاب 57 در 2007-08-26 11:23

ببخشيد آمدم که فقط خاطر نشان کنم شماره ۲۶
......... که خودرا به اختصار
معرفی ميکرد و حال به اسامی مختلف کامنت ميگذارد
گير ميدهد من برای
خودت ميگويم بجای اتلاف وقت بهتر است بفکر کار
مفيدتری باشی من اينرا بخاطر دوستی گذشته ايکه
بين من و تو بود ميگويم

28 :: توسط آرشین در 2007-08-26 04:14

اینجا همه لطفش به همون دعواهاش بود. الان سه روزه فقط یک عده با هم سلام احوال پرسی می کنن. خرابش کردی آقای نویسنده بلاگ

27 :: توسط میس زالزالک در 2007-08-26 02:35

جامعه‌شناسی مترویی ایرانی با چاشنی طنز
http://www.radiozamaneh.org/cafe/2007/08/post_54.html

لینک در بالاترین:
http://balatarin.com/permlink/2007/8/25/1118250

26 :: توسط ''کپی کار زشتیه '' در 2007-08-26 00:02

باشما هستم ببخشيد من واردنيستم نوشته اين لینکِ http://balatarin.com/permlink/2007/8/25/1117854 ''کپی کار زشتیه '' رو ميخوام تو اين کامنتدونی کپی و وارد کنم ممکنه شما کمک کنید؟
اینجا که البته نباید کپی کرد
,,,,,,,,,,,,,,,,.
.............

25 :: توسط Spy در 2007-08-25 22:31

...................

کامنت به علت بی‌ادبی نویسنده پاک شد.

24 :: توسط آرش در 2007-08-25 19:33

این مال دوسال پیشه ولی مثل این که هنوز تازهه :)

کلاف سر در گم

يک بندبازی ديگر توسط رهبر
دل بدست آوردن اکبر؟
رئيس جمهور هر روز به قم روانه
درخواست «تئوري» خوردن هندوانه
اصول گرايان همچنان در پی تجارت نخود
در ضمن فکرِ تشکيل جبهه ی نوينی از «خود»
اصلاح طلبان سرگردان
سخت در جستجوی هم پیمان
نخودی ها همچنان نخودی
علاف این وسط بیخودِ بیخودی
روشنفکران این پناهجویان مجازی
با «خط کش» و «تعریف» می کنند بازی
بیچاره مردم
نا امید و گرسنه
زار زار می کنند گریه
بلکه آقا امام زمان برگرده
شاخص پیشرفتمان شده حقه های مداحان
در درآوردن بیشتر اشک محرومان
مجریه و مقننه و قضاییه و خبرگان
اضافه کنید بر آن
مجمع تشخیص مصلحت و شورای نگهبان
همه آلت فعلند در این زندان!!
پس بیایید در این ماه مبارک رمضان
همگی دعا کنیم برای طول عمر این سلطان!

23 :: توسط ROUZBEH در 2007-08-25 18:47

مدتی بود وبلاگ نخونده بودم امروز با هیجان اومدم اول از همه به تو افتخار دادم و کلی احساس روشنفکری کردم از وبلاگ خونی ...مخلص تمام

22 :: توسط حميد پوريان در 2007-08-25 18:10

چند خبر:
اولين:
www.iranfocus.com
Iran's hangmen work overtime to silence opposition
Fri. 24 Aug 2007
The Daily Telegraph

By Con Coughlin

Stonings, hangings, floggings, purges. President Mahmoud Ahmadinejad might claim that United Nations sanctions can't hurt his country, but that is not how it feels for Iran's long-suffering population which now finds itself on the receiving end of one of the most brutal purges witnessed since the 1979 Islamic revolution.

The most visible manifestation of the new oppression sweeping Iran has been the wave of public executions and floggings carried out in Teheran and provincial capitals over recent weeks in a blatant attempt by the regime to intimidate political opponents. The official government line is that the punishments are part of its "Plan to Enforce Moral Behaviour".
****
دومین:
www.iranfocus.com
Western-style barbers get the chop in Iran
Fri. 24 Aug 2007
Guardian Unlimited

Robert Tait in Tehran

Police in Tehran have closed two dozen barber shops and hairdressers in a fortnight in the latest phase of a "morals" crackdown aimed at enforcing Islamic dress codes among young Iranians.

The businesses were shut after being identified as purveyors of decadent "western" culture.

سومین:



21 :: توسط روزانه تهران جنوب در 2007-08-25 18:05

با سلام/ خبرنامه دانشجويان دانشگاه آزاد

زيتون عزيزم
اومدم باز از قول خميني بگم ولي موضوع مهمترازاينه كه بخوام با طنز بگم.

اين آقاي مهرداد خوشبخت نسبت دوري با ما داره و دورادور در جريان كارهاش بودم. نميدونم چرا انقدر كاراش چيپ شده واقعا نميدونم چه اتفاقي داره ميفته توي اين داخل ايرانيها...

اين آقا سالها پيش يه فيلم كوتاه بسيار عالي ساخت درمورد يك خانواده عقب مانده وحشي در خوزستان كه به سنت اعراب زندگي ميكردند و دخترشان را از بچگي براي پسرعموي قلچماقش زده بودند بنام!! ولي دختر به جرم اينكه يه پسر ديگه رو دوست داشته توسط پدر و عمو و پسرعموش بقتل ميرسه. واقعا تكاندهنده است فيلمش...

حالا ببين اون فيلم كجا و كارهاي جديد مهرداد كجا... جاي تاسفه

19 :: توسط آرمان جاوید در 2007-08-25 07:49

ااا .. یکی نیست بگه 3 تا یکیش کنم؟

من هم مثل زیتون امیدوارم که فقط عمر شغلی مرتضوی تموم بشه و عمر واقعیش تموم نشه. چون از این موجوداتیه که اگه راحت بمیره من ناراحت میشم!

18 :: توسط آرمان جاوید در 2007-08-25 07:46

مثلا بطری رو تو این بازداشتها به صورت طولی به دانشجویان استعمال کرده و گفته این شکنجه نیست و شکنجه ندیدین که چیه؟! حالا به نظر شما شکنجه چیه؟

شاید بطری رو می خواد از عرض .... ؟

17 :: توسط آرمان جاوید در 2007-08-25 07:44

مرتضوی راست میگه چون هنوز همه هنرهاشو رو نکرده

16 :: توسط طاها بذري در 2007-08-25 03:14

سلام ... در مورد اين جمله ی مرتضوی من يک پست داده بودم که دعوت می کنم هرکی خواست بخونه :

تحليل يک جمله ي سه قسمتي - هنوز شکنجه نکرده ايم که بفهميد شکنجه يعنی چه !

به ياد سه دانشجوي در بند.

خيلي ها تا اين لحظه احتمالا اين خبر را شنيده اند. هدف من در اين مطلب خبررساني نيست، بلکه تنها بررسي موضوع از بعدي ديگر است. قاضي مرتضوي خطاب به خانواده ي سه دانشجوي در بند اين جمله را با تهديد عنوان کرد. به گزارش کميته ي دانشجويي گزارشگران حقوق بشر در اين ديالوگ در جلسه ي خصوصي با حضور خانواده هاي آقايان احسان منصوري، احمد قصابان و مجيد توکلي توسط مرتضوي عنوان شد. در ابتدا بياييد سه قسمت اصلي اين جمله را با هم بررسي کنيم.

باقيش هم چون کامنتدونی کش مياد رو تو خود بلاگ بخونيد :

http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post/?57

15 :: توسط ملا حسنی در 2007-08-25 02:31

زیتون جان
تولدت مبارک!

14 :: توسط ادیتور شماره 2 در 2007-08-25 02:16

کامنت شماره ۱۱ و ۱۲ و ۱۳
سگهای رضا براهنی

فکر نمیکنی این کامنتتو باید در نظرخواهی پست پایین میگذاشتی؟

13 :: توسط barahani در 2007-08-25 01:45

از: سگ ها

3

سگم بر درخت می شاشد و می رود

عصا به دست من نیز می روم

آنکه می گوید: اوم مانی پادمه هوم

بر هوا علامت می گذارد و می رود

من که می گویم: شانتیه شانتیه می روم

مَردُم یک بار که من مُردَم مُردَم

برنخواهم گشت

تنها نامم خواهد ماند

که تا ابد مو بر اندامِ زبان راست خواهد کرد


سگم جاهای شاش اش را بو می کشد

به خانه برم می گرداند عصا به دست

سگم تنها کسی است که می داند که من به تظاهر می گویم دنیا را می بینم

وقتی زن زیبایی از دور می آید سگم پارس می کند آهسته با سر چرخیده سوی زن

و من نگاه می کنم که مثل روح مجسم شده از برابر تاریکم رد می شود

سگم می داند که من فقط یک میهن دارم: زیبایی زن

عصا به دست به درازا رو به ظلمت خوابیده ام

این حال من گذشته ی من آینده ی من است

جهان کور است یا من؟

نور فقط سطح را لمس کرده

من ظلمت را دزدیده ام

هزار و یک هزاره است که خوابی ندیده ام

هر صد سال یک بار از خانه می زنم بیرون

شمشیرِ جلادِ نور فقط سطح جهان را سر می بُرد

من ظلمت ناملموس و مهیبِ جهان هستم

تنها نامم خواهد ماند

که تا ابد مو بر اندام زبان راست خواهد کرد
آن گونه که زبان قائم و تنها بر روی کاغذ بایستد و سگم تنها به خانه برگردد

تورنتو 13نوامبر2001



12 :: توسط barahani در 2007-08-25 01:43

از: سگ ها

2

سگم مرا نمی شناسد، چرا نمی شناسد، خدایا چرا نمی شناسد؟

مگر سگِ صرّاف دیگری است؟

من صرافِ سگ هستم سگ ها را یک یک به جای سکه می شمارم

تسبیحم هرگز از دستم نمی افتد

مادرم حسودی اش می شود که پدرم مرا به جای او زده است

عشق های بزرگ همیشه با کشیده های صدادار آغاز می شوند

و گاهی هم با نوک شمشیر آبدار و زهرآگین

از کوچه ی آن "گود مرده شوخانه" برادر شش ساله ام "تعبیر رویا" را در دست گرفته، هن هن کنان بالا می آید

سگم مرا نمی شناسد فقط پدرم را می شناسد خدایا من چه گناهی کردم؟ خوارم . . .

فقط همین یک سگ را تربیت کرده بودم آبش داده بودم

پدر سگ حالا سگ های دیگری را بو می کشد

یک بار نمی آید روی زانویم بنشیند و با زبانش گردنم را بلیسد

سگم الاغ شده زیرزمین را رها کرده در آسمانخراش اتاق گرفته

جفتک به آسمان می اندازد با هر دو پا

و بعد شپش ها را از زیر پشم هایش شکار می کند با دندان هایش آنها را می شکند و قورت می دهد

فروید به برادرم می گوید: می دانم سنگین است کمی استراحت کن بعد دوباره بلندش کن وَ راه بیفت!

و حالا سگ با زبانش از کاسه آب می لیسد

شب و روزم را نشسته ام قرآن می خوانم و دعا می کنم که روزی سگم مرا به رسمیت بشناسد

ولی او به جای تبریز از خرابه های بم سر در می آورد و پارس می کند صدها هزار بار

و من سگ ها را به جای سکه می شمارم

صراف سگ از قواد الاغ مظلوم تر است

سگم له له زنان از حوض های آن کسی که نامش یادم نیست ولی چشمهایش یادم هست آب می خورد

خدایا کجا بروم؛ از این جا تا بم راهی طولانی است سگم مرا نمی شناسد

من فقط همین یک سگ را داشتم که وقتی که پیر شدم و چشمهایم سوشان را از دست دادند، او بمیرد

تا من بنشینم و هایهای در زبان های بیگانگان دق دلم را خالی کنم

بقیه را شاید روزی که پایم به بغداد رسید و سوختم و خاکستر شدم به شما خواهم گفت

مصیبت من امروز این است: سگم مرا نمی شناسد چرا که من اصلا از بیخ و بن ابداً، هرگز سگی نداشته ام

سگم مرا نمی شناسد


26 مارس 2007تورنتو

11 :: توسط از: سگ ها دکتر رضا براهنی در 2007-08-25 01:41

1

سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی آید؟

سگ عصبی خواب های مرا دیده، نفهمیده، شعرهای مرا گفته، باز، باز نفهمیده

سگ عصبی در افق برهنه شده، باز، باز شده

و بوسه های بلندی از لب های معشوقه های طاق و جفت من گرفته، می دانم، خائن!

پهلوهایش مدام می لرزد

و چشم هایش، که از گوشه های خشک ترک برداشته

و در وسط هر یک شنِ کویریِ شومی به رنگ زهرِ هلاهل رسوب کرده

چنان به درهای مهر و موم شده می نگرد که دیگر از این رسواتر چیزی پیدا نمی شود

و ناگهان دست هایش را با آن ناخن های بلند خونین بالا می آورد و می زند توی سرش

گوش هایش را به سوی هوای بارانی می چرخاند

و داد می زند آخر کجاست دستنویس ترجمه هایم از شعرهای زن محبوبم "گرترود استاین"

سگ عصبی کیست که در خیابانهای شهری که سگ صاحبش را نمی شناسد نشسته است

قلم به دست با دست های لرزان می نویسد:

سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی آید؟

گارسون تبعیدی نگاهش می کند، می فهماند داریم می بندیم کافه روبرویی بیست و چهارساعته است

سگ عصبی دوست داشت شیشه های پنجره های تمام عالم را با کلّه می شکست

و دوست داشت با نظامی گنجه در نقش پادشاه در برابر آن زن ترکتاز پیکر اول ظهور می کرد

و دوست داشت حافظ شیراز گر تیغ بارد در کوی آن ماه را با صدای خود برایش می خواند

و او پارس می کرد و مصرع بعدی را می خواست

سگ عصبی دوست داشت که این قدر تنها نبود دوست داشت یک سگ دیگر می فهمید

چرا سگ های این زمانه این قدر تنهایند

و چرا مردم شب می روند خانه و می خوابند و او ایستاده و دنیا را می پاید

در حالی که سگ خر نیست می فهمد که هیچ چیز این دنیا از آنِ او نیست خر نمی فهمد

سگ عصبی می داند که وقتی روی گوش های یخ زده ی قطبی خوابش گرفت چرا

چرا کسی پیدا نخواهد شد که یخ ها را کنار بزند و دست کم یک بار آهسته صدایش بزند، می شنوی، منم

سگ عصبی قلم به دست گرفته می نویسد:

سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می لرزد. چرا بهار دیر کرده نمی آید؟ . . .

تورنتو، 28 مارس 2007

10 :: توسط :) در 2007-08-25 01:19

۱۰-om

9 :: توسط یونس در 2007-08-25 00:57

سلام
جالبه چون چند هفته پيش من و دو تا از دوستهام هم که رفته بوديم آقای گيل رو ببينيم هر سه‌مون دچار همون مشکل جيش بوديم. ولی از خوش شانسی ما تو سالن دعوا شد و تئاتر دير شروع شد. اينم بگم که يه ربع مونده به شروع نمايش از عصر جديد تا تئاتر شهر رو دوييده بوديم. سینما و تئاتر پشت سر هم رفتن هم فقط از ماها برمياد.

8 :: توسط ققنوس در 2007-08-25 00:30

زیتون خانم عزیز و محترم

من هم با شما هم عقیده هستم که این شرم‌آور است که در فیلم‌ها و نمایش‌ها بصورت غیر مستقیم چند زنی تبلیغ می‌شود. اما از طرف دیگر، در هیچ فیلم و نمایش و کتابی که از ارشاد بتواند مجوز بگیرد امکان ندارد (تقریبا البته) بتوان یک مثلث عشقی را به تصویر کشید. یک زن داریم و یک شوهر. اگر دیگری بخواهد به این دو نزدیک شود «غیر شرعی» می‌شود. این است که شاید ناچارند یک جوری قضیه را «حلال» کنند تا بتوانند یک مثلث عشقی بسازند.

اضافه کنید به این که همه کسانی که با یک کارگردان یا یک گروه هنری سر و کار دارند (از راننده تاکسی‌ گروه بگیر تا مسئولین بازبینی وزارت ارشاد) به خودشان حق می‌دهند که هرچه خواستند را به گروه یا کارگردان آن دیکته کنند. اگر هم کارگردان قبول نکند، به هر نحو که بتوانند سنگ جلوی پای این بدبخت می‌اندازند. حالا در نظر بگیر اندازه سنگی را که مثلا شورای نظارت وزارت ارشاد جلوی پای کارگردان می‌اندازد! شانس بیاورد سنگ مذکور کارگردان را له نکند!

بسیاری از کسانی که دارند در امور نمایشی و سینمائی و تلویزیونی کشور فعالیت می‌کنند آدم‌های باسواد و فهمیده‌ای هستند. فقط وقتی حاجی فلان و حاجی بهمان بهت زنگ می‌زنند نصف شب و ارشادات ارائه می‌کنند برای فیلمت، آنوقت دیگر نمی‌دانی چه بکنی. گاهی هم ممکن است یک آقائی ببردت هتل لاله بنشینید با هم کمی گپ بزنید و بستنی بخورید، تازه بعدا می‌فهمی که اسم طرف «حاج سعید» بوده و توی «بیضائی» یا «کیمیائی» ناچار بوده‌اید که مثل بچه آدم سرتان را بیاندازید پائین. در حالت عادی هم که اگر مثلا برای فیلم‌برداری در فرضا راه آهن مجوز راه‌آهن را بخواهی ناچاری با حاج چی‌چیز و سردار فلان صحبت کنی تا با پارتی‌بازی برایت آنجا مجوز بگیرند. البته باید فیلم‌نامه را آنطور که حاجی و سردار می‌خواهند تغییرات جزئی بدهی!!! یا مثلا کاری کنی که فرزند‌شان وارد حرفه بازیگری بشود.

خلاصه که آنقدر دست می‌بََرَند در فیلم‌نامه و التماس دعا دارند و ناچاری باج بدهی و رعایت این و آن را بکنی که آخر کار ممکن است بجای نازیلا (شخصیت اصلی زن ماجرا) که قرار بوده عاشق پرهام (شخصیت اصلی مرد قضیه) بشود، مش‌قنبر (شخصیت آبدارچی اداره) عاشق عین‌الله‌خان (رئیس اداره)‌ بشود! به خدا همین که داستان‌های‌شان یک سر و تهی دارد، خودش کلی هنر است. در مملکت ما فیلم و تئاتر و تلویزیون «هنر» نیست، آنچه در پس پرده دستورات و زد و بند‌ها می‌گذرد «هنر» اصلی عوامل تولید را نشان می‌دهد!

موفق و خوش باشی
ارادتمند
ققنوس

7 :: توسط فرزانه در 2007-08-25 00:17

اين شماره ۱۲ بلاخره مياد یا نه؟ :))

6 :: توسط فرزانه در 2007-08-24 23:56

ای بابا! يعنی اينقدر اوضاعت خرابه؟؟؟ سرماخوردگی تو گرما هم که ديگه وحشتناکه.
پس واجب شد بری بخوابی. مواظب خودت باش حسابی. امیدوارم زودی خوب شی عزیزم :)

5 :: توسط فرزانه در 2007-08-24 23:51

زيتون جون، تا جایی که یادمه اين عادی‌سازی چندزنه‌ بودن (بوالهوسی) توسط کارگردانان خيلی وقته که بوده و چون ظاهرا سوژه پرطرفداريه!!! اينه که من فکر نکنم به اين زوديها از مد بيفته، مخصوصا که بزرگان مملکت هم تازگيها خيلی دارن تبليغشو می کنن!

4 :: توسط زیتون در 2007-08-24 23:47

فرزانه جان
وای... چشای من آلبالو گيلاس می‌چينه خواهر.
خوبه نوشتم تب دارم. وگرنه اين سوتی بزرگ رو چگونه می‌شد توجيه کرد؟:))) گاهی هم شدیدا لرز دارم. دوروزه حسابی کله‌پام.
اينو گفتم دلت بيشتر برام بسوزه و سوتيم موجه‌تر:)
حالا که جز من و تو اينجا کسی نيست بزنم پاکش کنم؟:)

3 :: توسط فرزانه در 2007-08-24 23:43

راحت بخونم نه بخوابم :))
ظاهرا این خودتی که بايد بری بخوابي. اينجا الان ۳ بعدازظهره و بنده سر کار. (البته بدم هم نميومد اگه می تونستم يه چرت بزنم)

2 :: توسط زیتون در 2007-08-24 22:58

فرزانه جون
ســـلام دوست عزيزم. خوب بخوابی:*

------------
اما، حالا چه وقت خواب است
برخیز، انقلاب است :)

1 :: توسط فرزانه در 2007-08-24 22:28

سلام خانومی. بعد از مدتها اوووول :)
حالا برم با خيال راحت بخونم :)