115 :: توسط pomme در 2007-05-22 02:09

آمد...pomme

114 :: توسط pomme در 2007-05-22 02:09

آمد...pomme

113 :: توسط ya lah در 2007-05-13 15:06

لالاللالالالالالالالالالالل

112 :: توسط زیتون در 2007-05-13 01:01

دوست عزیز نویسنده‌ی کامنت شماره ۹۱
من منظورتو متوجه می‌شم.
دوسه‌بار هم اینکارو کردم. اما با توجه به اینکه من گاهی دو روز نمی‌تونم به اینجا سر بزنم و یا گاهی چند روز ادیتورم خرابه و نمی‌تونم برم از توش تک‌تک کامنت‌ها رو بخونم و تک تک تأئید یا رد کنم قبول کن نمی‌شه. و نشد!
قبول هم دارم خیلی از کامنت‌ها به من و نوشته‌هام ربط نداره.
نمی‌دونم دیدی یا نه که چند بار گله کردم، شکایت کردم، التماس کردم، تهدید کردم، یه پست جدا نوشتم و نظرخواهیشو تقدیم اونایی کردم که با هم کل‌کل دارن . نظرخواهی اون پست خالی مونده و اومدن تو نظرخواهیای دیگه با هم کل‌کل کردن( معلوم شد دوست دارن کل‌کل‌هاشونو دیگران بخونن. احتیاج به مخاطب دارن)
خلاصه که تسلیم شدم آخرش...
چند وقتیه من چند کامنتو اصلا نمی‌خونم. یعنی راستش وقت نمی‌کنم چیزایی که اصلا ربطی به من نداره بخونم.
-----
شماره روند ۱۱۱ هم خراب کردم:)))

111 :: توسط shayan در 2007-05-11 22:25

به جناب فضولباشی (مش قاسوم!)

اينهم شد حکايت دفعه قبل که؟! دفعه قبل خواستم چند کتاب به شما معرفی کنم تا بيشتر و بهتر «ای‌پک» را بشناسيد! مستقیم و عیر مستقیم گفتيد که عضو «ای‌پک» هستم و حتما يا کليمی هستم و يا خون کليمی در رگهام هست!‌ ايندفعه يک لينک گذاشتم تا دوستان در جريان باشند که مثلا فلان موسسه تحقيقاتی پر نفوذ چه تحقيقی کرده و چرا!‌ شد «مرحبا به طرفداران ايرانيش!!!»

ميگم خدا کنه يادم بمونه یک وقت خدای ناکرده کتابی! مقاله ای! تحقیقی!‌ چیزی از سازمان سیا و اینتلیجنت سرویس و کی‌جی بی و یا موساد پیشنهاد و یا نقل قول نکنم!! واویلا!!! چه شود!

به قول شیرازی‌ها «اونو دیگه کوجای دلوم بزاروم!!!!!!!»:))

شاد باشی

110 :: توسط مش قاسوم!!؟ در 2007-05-11 17:36

امیریکن اینتر پرایز !؟؟؟استناد باین موسسه تماما الترا محافظه کار و تینک تنگ
از این محافظه کارتر مثل ان ضرب المثل معروف است که موش تو سوراخ
نمیرفت جارو بدمبش میبست....یعنی سیا و مافیا تو کارشون موندن اما امریکن
اینتر پرایز و ان کله های !!!خشک اندیش یا روسری یا تو سری !؟؟ با شعار
یا دمکراسی امریکایی یا توپ و تانک عمو سام ....عجیب نیست که این جماعت از گه کاریشان
در عراق نه درس عبرت میگیرند نه پشیمانند بلکه انرا برای تمام خاورمیانه
هم نسخه پیچی میکنند جان بولتون ٬ریچارد پرل ٬مایکل لدین ٬بیل کریستول
و این هیشنر دلقک قبلا لیبرال !!وصدها ستاره جنگ طلب از آیپک !!هم گردانندگان
امریکن اینتر پرازند ...مرحبا بطرفداران ایرانیش

109 :: توسط Kiana در 2007-05-11 14:26

سلام به خود-ِ آزادی و شماره ۱۰۸، عزيزم، تمام حرفها يت را قبول دارم. من تقريبا ۴ سال است که ازدواج کردم. هنوز با عشق و تفاهم با شوهرم زندگی ميکنيم. ما قبل از عروسی، قرار گذشتيم، در خوشی و نا خوشی-ِ هم شريک باشيم، در maanaviat و ماديات و خلاصه باهم charkh-ِ زندگی را becharkhanim. اما همان روز قرار گذشتيم که hardoman يک فضایِ خصوصی برای خودمان dasheteh باشيم، فضایِ کاملا خصوصی. زندگی و انسان گاهی خيلی pichideh است، sharayeti پيش مياد که تو ممکنه عاشق کس ديگه-ای بشی در حالی که همسر خودت را هم دوست داری، اين عشق چگونه به voojood مياد، در حالی که تو همسر داری، اون رو من نميدونم. اما اين پيش مياد. اگر تو با خودت رو راست باشی و nakhahi بخشی از خودت را حذف کنی، برای آدم-های حساس اين جور موارد پيش خواهد آمد. پس برای اينکه مسأله کثيف نشه، پنهان کاری و خيانت, dorooogh-و اين چيز-ها پيش نياد، بهتره از اول آدم taiin کنه که در اون فضایِ خصوصی که مالِ خودش هست، هر کاری ميتونه bekone، به شرطی که سلامت-ِ jesm و روان همسر-اش به خطر nayofteh. در کل هر انسانی roohieh و شرايط خاص-ِ خودش را دارد، و ديگران نمی توانند نسخه-های از پيش taiin شده برای بقيه bepichand. تنها چيزی که اهميت دارد، حق است که paymal نشود. و اون هم هر انسان عاقل و baleghi خودش در شرايط-ِ خاص-ای که قرار ميگيرد بايد پيش خودش داوری کند. ديگر نسخه-های مذهبی-ِ اکثرا zalemaneh، مثلا مرد ejazeh داره با ۴ زن باشه, اما به جاش، مجازات سنگسار برای زن، يا نسخه-های ديگر, امروز karbordi ندارد. ما همه بايد bepazirim که هر انسانی زندگی-ِ خصوصی اش فقط و فقط مربوط به خودش است، سکس هم يک امرِ کاملا خصوصی است. ما ايرانی ها عادت داريم در کار-ِ هم fozouli کنيم، و ميخواهيم همه مثل ما رفتار کنند. دمکراسی و آزادی را بايد به مردم ياد داد. اما به قول تو با vojoude اين حکومت.....؟؟؟ پيروز باد حق و آزادی!

108 :: توسط آزادی در 2007-05-11 13:30

ضمن تشکر از ولگرد عزیز که نویسنده بود و زیتون نازنین که ناشر اثر به حساب میاد، میخواستم نکاتی رو در مورد اصل داستان عرض کنم:
مشکل مردهای ایرانی فقط سکس نیست، مشکلشان فرهنگی است که از کودکی توسط خانواده به آنها سرایت کرده و توسط خود ما به نسلهای بعدی سرایت خواهد کرد. پاشنه آشیل فرهنگ کنونی ما هم نگاه نابرابر به جنس زن و مرد به خاطر تعصب و مثلا غیرت ایرانی است که روابط جنسی را فقط برای مرد آزاد میداند. به همین دلیل هم مردان حریص تر میشوند و زنان سرخورده تر.از همین جهت هم روشنفکری مرد نمایشنامه به نظر عجیب می آید، در حالی که جوامع لیبرال تمامی آزادی ها من جمله آزادی سکس را حتی برای زنان محترم میشمارند. در حالی که چنین آزادی اکنون و در ایران به خاطر محدودیت زن ها اصلا کاربردی نیست (چون تعادل عرضه و تقاضای جنسی برقرار نمیشه) و به راحتی نمیتوان در جامعه آن را پیاده کرد. از همین رو هنگام پیاده کردن چنین تفکر لیبرالی به پارادوکسی در قبال کاربرد آن برای زنان بر خواهیم خورد که به خاطر همان غیرت به هیچ وجه قابل حل نیست. شما به ندرت مرد روشنفکری را میابید که آزادی سکس را برای خواهر و همسر خود محترم بدارد و از سویی دیگر چندان هم مقصر نیست. چرا که از در گلوگاههای زندگی ممکن است از سوی رقبا یا دشمنانش و یا افراد جامعه به القابی چون بی غیرت و دیوث و... مفتخر شود. بنابراین شاید بهترین راه این باشد که مردان ایرانی بتوانند به تدریج با نشر آزادی سکسی و تحمل پرداخت هزینه های آن، ابتدا از خانواده خود که یکی از سلولهای جامعه است ترویج افکار لیبرالیستی را شروع کنند.
اما در قبال تعهد به همسر بحثی دیگر وجود دارد، اگر از ابتدا بنا بر این گذاشته شده که طرفین وفادار بمانند باید این وفاداری حفظ شود. اما آزادی و عدم تعهد یک نفر در قبال دیگری (خواه مرد باشد یا زن) عدالت را زیر سوال میبرد و این هم در مورد مرد نمایشنامه که به وضوح خیانتش دیده میشود پسندیده نیست.
در کل نظر شخصی من اینه که باید کار فرهنگی کرد و تعاریف نوین رو در فرهنگ جامعه تزریق کرد که این هم فعلا با این حکومت در پیت و اسلامیستی وجود نداره!! ایشالله حکومت که لیبرال شد شاید بیشه با 20-30 سال کار فرهنگی این بحرانهای پنهان دربطن جامعه ولی عظیم رو کنترل و مهار کرد؟! شاید من که یه روزی طرفدار خاتمی و مهاجرانی و ... بودم دلیلش این بود که اونها از جنس فرهنگ بودند، ولی تجربه شکست خورده اصلاحات کاملا نشون داد که مشکل قالب این حکومت خبیث و متحجر اسلامیست که هیچ تغییری رو حتی با آرامش نمیپذیره!!!
این از نظراتم درباره نمایشنامه، حالا برم یه نگاهی به کامنتها بندازم ببینم چه خبره؟! :d

107 :: توسط kiana در 2007-05-11 13:25

سلام به zeitoun جون و خواننده ها.
عزيزم درستِ که بعضی مرد-ها زن را فقط يک بازی-چه سکسی ميبينند. از اين دسته مرد-های sat-hi نگر که بگذريم، ميخوام بدونم چرا همه فکر ميکنند که سکس يک vasileh لذت فقط برای مرد-ها است؟ در سکس هر دو جنس لذت ميرند، مگه نه؟ من يک زن هستم و سکس بهترين لذت تو زندگی من است. ما زن-ها نبايد هميشه فکر کنيم که يک مرد می خواهد از ما استفاده جنسی بکند، آيا ما خودمون نميخواهيم از سکس لذت ببريم؟ لذت-ِ جنسی حق-ِ هر انسانی است. البته مسأله سو استفاده در هيچ کجا درست نيست و اين هم باز برای هر دو جنس-ِ زن و مرد ميتونه باشه. يعنی گاهی زن هم ميتونه از مرد سو استفاده کنه. سکس که با احساس و محبت هم راه باشه بهترين لذت-ِ دنيا است، و البته هيچ کس هم نگفته که آدم فقط يک عشق بايد تو زندگيش داشته باشه. اين برای هر دو جنس زن و مرد صادق هست. من نظرِ اسلام رو که ميگه مرد ميتونه با چند زن رابطه داشته باشه، اما زن فقط با يکی قبول ندارم. اينجا فقط احساس-ِ دو طرف هست که تصميم ميگيره، برای زن و مرد به طورِ مساوی. البته وقتی همه چی با صداقت گفته بشه، و بهداشت هم raayat بشه، ديگه خيانت هم نخواهد بود.

106 :: توسط روژ در 2007-05-11 11:59

به 105: ایشالا خوب می شی!

105 :: توسط مش قاسم در 2007-05-11 11:35

شماره ۹۵ و ۹۸ خغه شويد هردوي شما يك نفر هستيد حنايتان هم
بي رنگ است شما همان سلطنت طلبي هستيد كه به اسلام توهين
ميكرد و مرا مجبوركرد نامم را از فضولباشي تعيير دهم و لقمان و مش قاسم
و عيره گذارم حال دوباره پيدايت شده ادبت خواهم كرد ورهايت نميكنم تا وقتي
عذرخواهي كني از توهينت به اسلام و من و ساير توده ايها

104 :: توسط کامی کوچولو در 2007-05-11 10:34

مصاحبه مانوک خدابخشيان با صدای آمريکا را حتما ببينيد.

103 :: توسط مخمل بانو در 2007-05-11 05:18

ای بابا ...مردم چه اعصابی دارن ....بحث و داد و بی داد و....
داستان جالبی بود ...دور از پاکان و نيکان اين جمع من گواه واقعی اونرو همونطور که نوشتم شاهد بودم ...شما هم بخوانيد و متنبه شوید....
يادمون هم باشه کسی که چيزی رو به خودش توهين ميدونه قطعا نقطه ضعفی در اون زمينه داره . اگه زيبا رويی رو زشت بنامی بيشتر اونرو توهين تصور ميکنه يا فردی رو با چهره ای زشت؟؟؟؟ به همين ترتيب نادانی و دانايی و ...
هر کی دوست داره و لذت ميبره بخونه هر کی هم واقعا اينها سوهان روح و روانشه اين همه وبلاگ ديگه ....واسه چی اينقدر خونتون رو کثيف ميکنيد ؟!؟!؟!
من يکی که با نوشته های زيتون کيف ميکنم. خاطرات ولگرد هم دوست دارم . برام هم فرق نميکنه . حتی اگه زيتون خود ولگرد باشه هم بازم ناز شصتش . بازم ميام و ميخونم .اگه نباشه هم آقای ولگرد بازم دست مریزاد . واقعا قشنگ مينويسین ...

102 :: توسط پاتوق لندنی ها در 2007-05-11 05:12

با دختران سرزمين من چه مي کنيد؟ فيلم ديگري از برخورد پليس با دختران بد حجاب در تهران http://londoners.blogfa.com/

101 :: توسط shayan در 2007-05-11 04:12

زيتون جان
من تند تند که ميتويسم پر ميشود از غلط غلوط!! به هر حال بخش اول را اينطور بخوان

«به تازگی موسسه تحقيقاتی اينترپرايز در آمريکا تحقيقی کرده و در گزارشی از این تحقیق ليست تمام کشورها و کمپانی‌هائی که با ایران معامله می‌کنند را منتشر نموده. حالا چرا این کار را کرده بماند که داستانی جدا و علتی جدا دارد!»

در مابقی هم اشتباه ديدي به خوبی خودت ببخش.

شاد باشي

100 :: توسط shayan در 2007-05-11 03:57

زيتون جان

به تازگی موسسه تحقيقاتی اينترپرايز در آمريکا تحقيقی کرده و گزارشی از این تحقیق ليست تمام کشورها و کمپانی‌هائی که با ایران معامله می‌کنند را منتشر نموده. حالا چرا این کار را کرده بکاند که داستانی جدا و علتی جدا دارد که بماند!

این تحقیق را می‌توانید در اینجا ببینید:

http://www.aei.org/IranInteractive/

ضمن خواندن این گزارش برايم جالب بود ببینم که از ۱۸ ماه می سال ۲۰۰۰ تا ۲۶ام ماه می سال ۲۰۰۵ ايران از بانک بين المللی پول جمعا يک ميليارد و سيصد و سی و پنج ميليون دلار وام گرفته!

برای پروژه فاضلاب تهران ۱۴۵ ميليون دلار!
برای پروژه بهداشت و تغذيه ۸۷ ميليون دلار!‌
برای پروژه کمک به مدیرییت محیط زیست ۲۰ میلیون دلار!
برای پروژه کمک رسانی و بازیابی اضطراری زلزله زدگان ۱۸۰ میلیون دلار!
برای پروژه بهسازی شهری و تغییر و تحول درخانه سازی ۸۰ میلیون دلار!
برای پروژه آبرسانی و تصویه آب اهواز و شیراز ۲۷۹ میلیون دلار!
برای بازسازی اضطراری خرابی‌های شهر بم ۲۲۰ میلیون دلار!!!!
برای پروژه مدیرییت آب و خاک البرز ۱۲۰ میلیون دلار!
برای پروژه آب رسانی و تصفیه آب شهرهای شمالی ۲۲۴ میلیون دلار!

همه اینها روی هم میشود یک میلیارد و سیصد و سی و پنج میلیون دلار!

خوب می‌خواستم ببينم کسی در ايران خبر دارد که پول اين پروژه ها (اگر انجام داده باشند و ملا خورنشده باشه) از خارج آمده؟ يا آخوندها مثل بقيه چيزها ملاخورش کرده اند و به حساب خودشان نوشته اند!!

اگر خبر داشتی لطف کن و بنويس ببينم مردم چقدر از اين کمکهای خارجی به پروژه های عمرانی در ايران باخبرند؟ ممنون ميشم

شاد باشي

99 :: توسط حميد پوريان در 2007-05-11 02:15

آي ساحل نشينها
http://www.iranglobal.info/
راد

اهواز

از اين صحنه ها در خيابان فراوان است ، شما يك نمونه از آن را ديده ايد ما هر روز شاهد پخش زنده آن هستيم . علاوه بر اينكه شاهد واقعيت هاي تلختري هم هستيم كه خيلي ها از گفتنش شرم دارند. خانمهائي كه دستگير ميشوند توسط همين مجريان حجاب ( ببخشيد ) دستمالي هم ميشوند . ماموران از اوباش ترين و بي حيا ترين افراد انتخاب ميشوند تا هم حال كنند و هم به حكومت خدمت برسانند
...

98 :: توسط روژ در 2007-05-11 02:06

نابغه شماره 93: لطفاً به کامنت شماره 25 زیتون در جواب کامنت شماره 9 من مراجعه فرمایید.
در ضمن برای اینکه یک اپسیلون سطح سواد شما رو تغییر بدم روژ در زبان کردی یعنی روز. بقیه جفنگیات شما هم که اصلاً ارزش جواب دادن نداره.
زیتون جان عجب خواننده های عجیب غریبی داری!

97 :: توسط -A در 2007-05-10 22:56

بابا جان شراگيم بيچاره فقط جواب کامنت گذارو داده بود همون طوری که همه می دونن و انصافا اين يه دفعه حرفش کاملا منطقی بود.بحث اصلا تبليغ بی بند و باری نبود تبليغ صداقت در رابطه بود حالا رابطه هر نوعی که می خواد باشه. رابطه غير اخلاقی رابطه همراه با خيانته. بد گفته؟ شماها به جاش از اين مردهای مو سفيدی که برای هر دختر بيچاره ای يه بوق می زنن و ترمز می کنن خوشتون مياد؟ اين يکی به نظرتون با اخلاق کمتر منافات داره؟؟؟

96 :: توسط goli در 2007-05-10 21:10

Zeitoon jan kheili ha dastanhaye ghashange webloget ra mikhonnan va har rooz comment nemigzaran!!!Don't ever stop writing!!Merci

95 :: توسط مانی خان در 2007-05-10 20:10

مش قاسم .مانی خان اسم کسی جز من نیست اگر به خودت زحمت میدادی به وب من سر میزدی میدانستی اسم و فامیل وایمیل وبقیه مشخصات هم انجاست در ضمن شما کار دیگری نداری که با خودت هم روراست نیستی

94 :: توسط رادیو سلاچنگ در 2007-05-10 17:49

توجه توجه :: نمايش راديويی ؛ خاموشی دريا ؛ اثر جاودان زنده ياد (بيژن مفيد ) امشب (پنجشنبه ) ساعت ۱۰ تا ۱۱ شب به وقت تهران به صورت کامل و برای نخستين بار از راديو سلاچنگ پخش خواهد گرديد .
http://radio.irpoet.com

93 :: توسط مش قاسم در 2007-05-10 17:18

کامنت ۸۴ را بخوانید !!!و بخندید که با چه نامیست !؟ و این بیچاره دارد از جواب
زیتون بیخبر از همه جا بکامنت هشتادش ( مانی خان !!) از شادی پر در اورده
با رضایت مینویسد ...و همین ادم چند چهره در کامنت ۸۱ با اسم قدیم من روزبه
و در کامنت بعدی روز در !!!جفنگیات پشت سر هم ....واقعا شرم و حیا و اخلاق
را یکجا خورده و....برای این لجن اخلاق بازهم خواهم نوشت دارم میرم سر کار
مثل این بی بته علاف دایم نیستم ...فعلا شماها بخوانید لجن نویسی هایش را تا وقتی
بر گشتم

92 :: توسط مش قاسم در 2007-05-10 17:06

این آرش انقلابی دو آتشه معلوم نیست با کدامین یاران !!میخواهد حکومت را ور بیاندازد!!هر
وبلاگ و سایتی را سر میکشد و قلمفرسایی میکند البته ۲۸ سالی میشود که در حال
انقلابست !!!ولی بقول خارجی ها انقلابش طوفانی در استکان چاییست !؟

کامنت گزار مشهوری که وبلاگش خواننده ندارد و دایم جل و پلاسش اینجاست از دقمرگی
این همه کامنت !!دلش بحال زیتون سوخته که چرا نمی بندی کامنت دونیت را !؟
بیا و کامنت ها را باز بینی کن و بعد چاپ بزن !!اگر ده تا هم شد بهتر و پر بارتر
ترو خدا اینکارو بکن و ...البته بی انصاف خودش ده اسم داره و ده جور کامنت
متعفن هم گذاشته و ....اقا از اینجا کسی بوبلاگ بی مشتریت نخواهد رفت
و بیخودی هم نظر نده !!این کامنت دونی همینطور پر رونق بکارش ادامه
خواهد داد

91 :: توسط بعدا اگه خواستی می گم در 2007-05-10 16:45

زیتون من ازت یه خواهش دارم.
ببین همه می دونن که تو خواننده هات زیادن و کامنت دونی ت هم همیشه پر از کامنت. هیچ نیاز و عقده ای هم نسبت به کامنت نداری.
حالا ازت می خوام برای پست بعدیت محض امتحان و نمونه هم که شده کامنت دونی رو تائیدی کنی و ببینی چند نفر واقعا چند نفر برای خوندن حرفات و جواب دادن به اون ها میان و چند نفر میان پرت و پلا می نویسن.
ازت خواهش می کنم یه بار این کارو بکن و نظر های زباله و آشغال رو تایید نکن. ازت خواهش می کنم حتی اگه کامنت هات به ده تا هم نرسه. اون وقت یه نتیجه ی بزرگ همه مون خواهیم گرفت. می شه این کارو انجام بدی؟

90 :: توسط مونا در 2007-05-10 16:36

زیتونی جون
دو تا وبلاگ توپ پیدا کردم گفتم توام ببینی. خیلی خوبن ولی یواشکی دارن می نویسن برا خودشون.

http://oldestfashion.blogspot.com/

http://cafferistretto.blogspot.com/


89 :: توسط آرش در 2007-05-10 16:02

جفنگيات محمود چلمو درباره ترور امام زمان كه واقعا سوپر جفنگ است. اين بيمار رواني فكر مي كرد رئيس دولت امام زمان است و حالا سال اول نه سال دوم دولتش آقا ظهور ميكنه... بد جوري مثل خر تو انبوه معضلاتي كه ايجاد كرده گير كرده و از آقا هم خبري نيست كه نجاتش بده... ناچار به چنين ياوه سرايي هايي رو آورده. الحق كه محصول با كيفيت عالي كارخانه توليد جهالت شياد نفتخواري چون آيت الله مصباح است!

88 :: توسط حمید در 2007-05-10 15:47

اگه فیلتر شکن قوی می خواید و یا می خواید به رایگان ابزار موبایلتونو دانلود کنید برید تو سایت پی موبایل و عضو بشید....
www.psharemobile.somee.com

87 :: توسط عمه خانم در 2007-05-10 14:21

ببینید ترابخدا دیگه چی بروزم آمده (-:
آی عمه خسته شدم از اینهمه بی انصافی
صلوات بفرستید بابا

86 :: توسط زیتون در 2007-05-10 13:52

مانی عزیز- کامنت شماره ۸۰
ممنون که بدون پیش‌داوری مطلب رو خوندی و جان کلام ولگرد رو گرفتی.
دقیقا به همین علت این نوشته ارزشش زیاده . چون مابه ازاشو در جامعه خیلی می‌بینیم و الان یکی از دردهای زن‌ها و مردها و به‌طور کلی جامعه‌ی ماست.
من به همه‌ی کسایی که نوشته‌های منو بدون پیش‌داوری می‌خونن درود می‌فرستم و بقیه رو( به‌قول معروف) به خدا و به وجدانشون می‌سپارم:)

من به کسی هم که نوشته‌اش باعث جرقه زدن این نمایشنامه در ذهن ولگرد شد درود می‌فرستم.
آدم هیچوقت نباید از عقید‌ه‌ای که داره شرمنده باشه. دیشب نشستم مطلبی که منبع الهام ولگرد بود خوندم به نظرم خوب بود. یعنی هر بلاگر حق داره عقایدشو تو وبلاگش بنویسه. منم همینطورم. ولی دیگران این حقو دارن که با خوندنش چیزایی که به ذهنشون می‌رسه بگن.
ای کاش هر نوشته‌ی من جرقه‌ای در ذهن دیگران روشن می‌کرد.
برای من باعث افتخار بود. اما نمی‌دونم چرا یه عده می‌خوان آب رو گل‌آلود کنن.
من اون‌قدر خنگ نیستم که نبینم یه عده این وسط دارن موش می‌دوونن. براشون متاسفم.

با جرأت می‌گم هیچ کینه و کدورتی از شراگیم به دل ندارم. نظرش برام محترمه و خوشم میاد با جسارت نظرشو می‌گه.( از نوشتن کامنت‌های اخیرش هم مطمئنم به زودی پشیمون می‌شه.)
برای ولگرد هم احترام ویژه‌ای قائلم.
مطمئنم او هم برای قصد و غرض شخصی چیزی نمی‌نویسه.
یه ذره بیشتر از نوک دماغمون رو ببینیم:)
والسلام

85 :: توسط nazanin در 2007-05-10 12:45

روزبه عزيز... شماره ۸۱ ديگه زيباتر از اين نميشد گفت . باهات موافقم........ زیتون شراگیم اشتی...... و اما ولگرد عزیز بسیار زیباست که شما با خواندن وبلاگ شراگيم از نوشته او الهام بگيری اين خيلی خوبه ولی چون همه ما اون نوشته رو خوانده ايم بايد بگم در برداشت خود در رابطه با اين نوشته در خوش بینانه ترین صورت ممکن شدیدا و شدیدا دجار اشتباه شديد اگه نخوام بگم تحريف واقعيت کرديد .برداشت شخصی خودتون رو ( هرکسی از ظن خود شد يار من ) به نوشته او و از اين هم فراتر رفتيد و به خصوصيات شخصی او ( غیر مستقیم البته ) نسبت داديد . و این کار درستی نیست عزیز... درحالی که اصلا و ابدا جان کلام اورا نگرفتيد........... توصیه میکنم یکبار دیگه با دقت بخوانید ...... و ديگه اينکه اذر عزيز شماره ۳۷ درود بر تو بسيار زيبا و با تعمق و از سر اگاهی اين نوشته رنج و لذت رو ارزيابی کردی.

84 :: توسط روژ در 2007-05-10 12:36

زيتون جان
من نظرم رو راجع به نمايشنامه (فكر مي كنم خيلي هم مودبانه) گفتم و از اينكه شما هم جواب دادي ممنونم. من زيتون رو چند ساله مي خونم. دوستش هم دارم. اون نظر هم حتما شما مي دونين كه يه كامنت خيلي دوستانه بود. اما اومدم جواب كامنت 62 آقاي سهراب رو بدم كه كجاي نظرات من در وبلاگ گوشزد با اين چيزايي كه اينجا نوشتم در تناقض بود (راستش حتي به نظرم موضوعاتش ربطي هم به هم نداشته، چه برسه به اينكه متناقض باشه!)، ولي كامنت 61 رو ديدم و با اون تحليل ناب! (با وجود امكان چك كردن كامنت گذاران مشابه) ديگه منصرف شدم! دوست عزيز شما كه خودت خيلي سريع در عرض سه سوت مطالب رو مي گيري ديگه! شايد واقعاً مثلاً كامنت من در وبلاگ گوشزد در نقد مردي انتخاب سنتي داشته (از نظر من) و اعتماد به نفس پارتنرش رو ازش گرفته (بازم از ديد من) با اينكه اين نمايشنامه به نظرم برداشت غيرمنصفانه اي بوده از پست شراگيم در تناقضه و خودم نمي دونم!!!! به شما تبريك مي گيرم در اين گيرايي بالاي قضايا كه مي تونين مطالب بي ربط رو به هم ربط بدين و پي به دوگانگي هاي فرهنگي آدما ببرين!!!! نوشابه اي چيزي بدم خدمتتون؟!

83 :: توسط سهیل در 2007-05-10 12:18

این داستان ها و سناریو ها دیگه خیلی تکراری شده . حالمون به هم خورد از بس شنیدیم این حرف ها رو. والا ما که چند صباحی اشتباه کردیم و رفتیم سرزمین روشنفکر های قدیمی و نوازنده های جدید زندگی کنیم همین داستان ها روهم اونجا دیدیم. یعنی واقعا مرد درست ایرونی اینقدر قحط شده ؟ من که فکر نمی کنم.

82 :: توسط dariushagha در 2007-05-10 10:06

ولگرد جان سناریو جالبی نوشتید.... حالا یکی هم بر عکس بنویس...که مثلا رئیس دفتر مومن و مثبت ولی سکرترش لوند و آماده به تن دادن....

81 :: توسط روزبه در 2007-05-10 09:20

زيتون ! تو رو که مدت ها است شايد ۴ ۵ سال که از طريق وب می شناسم و شراگيم رو هم چند سالی است اشنا هستم باش و الان مدتی است رفت و امدی هم با هم داريم ..به نظر من خيلی بده که بخواين برای تخريب هم اون هم تو محيط وبلاگ به هم ديگه بپريد ! خيلی خيلی دور از شان ..زيتون جان يه موقع هايی يه کاراری ميکنی که از تو شخصيتت که خيلی هم تو هم شخصيتت رو دوست دارم دوره ..اين ها نصيحت و اين دری وری ها نيست حرفيه که به ذهنم رسيد ..نمی خوام زير علم کسی هم سينه بزنم صرفا خواستم واقعيت رو بگم وگرنه يه تار مواز تو و يه تار پشم از شراگين به صد تا مثل من می ارزه ( اين هم نکته خا.. مالی آخرش بود :)

80 :: توسط مانی خان در 2007-05-10 08:27

برای من هیچ فرق نمیکند که ولگرد زیتون باشد یا زیتون ولگردی کند و یا اینکه اصلا شراگیم خود زیتون باشد یا برعکس که برای بازار گرمی و جمع کردن وبگردان در این سایت یا سایت شراگیم بهم بپرند یا نان قرض بدهند برای من مهم اینست که اعتراف کنم خیلی ها را میشناسم که در همین ونکوور ما زندگی می کنند وهمگی یک پا شاهینند وده ها اکرم خانم هم میشناسم

یکی از همین بعدا شاهین ها ! چرا بعدا برای اینکه اول معلم اخلاق بود و اگر در این رابطه ها چیزی میدید و یا می شنید فریاد وااسفناش گوش فلک را کر میکرد و میخواست بزند، بدراند، بیچاره کند و.....

حضرتش پس از سالها در غربت وقتی قدری آبها از آسیاب ها افتاد راهی وطن شد چند ماهی غیبش زد و یکروز سرو کله اش پیدا شد خوشحال و خندان که بابا چه نشستی این آقای خاطمی ( از قصد با ط دسته دار نوشتم به خاطر خطا های فراوانش) دارد غوغا میکند باید جمع کرد برگشت ایران .چند روزی که گذشت کم کم حرفهایش لحنش عوض شد و شروع کرد به تعریف کردن از خوش گذرانی هاش از دخترهای پانزده و شانزده ساله ،از رفقایش که دستشان به دهنشان میرسد و هر کدام یک آپارتمان خصوصی دارند و دوست دختر و یک ماشین شیک هم برای زنشان خریده ا ند که پولشان به حرمسرا میرسد و صدای کسی درنمیاید خانم از این طرف و اقا از ان طرف

می توانستی بفهمی که اینها را با حسرت میگوید اولین بار که از ایران امد قدر ی از این وضع اظهار ناراحتی میکرد دفعه دومش حسرت بار بود

ایشان در اظهار علاقه به زنش چه در مجلس خصوصی چه در بین جمعی آشنا یا غریبه زبانزد همه بود و همه از علاقه شدیدشان به خانم آگاه بودند .

دفتری در ایران دائر کرد و راهی ایران شد و خانمش در اینجا ماند چند ماه بعد خانمش را دیدم جواب سلام من را نداد انگار اصلا من را نمیشناسد

ماجرا را برای دوست مشترکی تعریف کردم گفت بیچاره خجالت میکشد برای همین جواب سلام تورا نداده . گفتم مگر چکار کرده که خجالت میکشد ؟ گفت خبر نداری؟ گفتم نه گفت شوهرش در تهران با منشی اش ریخته روی هم و پیغام داده که فکر نمیکند دیگر برگردد

بیچاره چرا این خجالت میکشد اون لندهور باید خجالت میکشید

گفت برای این خجالت میکشد که این همه سال اینقدر احمق بوده که فکر میکرده شوهرش دوستش دارد

از این ماجرا ها تا بخواهید شبیه هم فراوان چه در ایران و چه در تمام دنیا توسط ما مردان یا نامردان اتفاق افتاده است که از هر زبان که بشنوی به خیالت که مکرر است.

79 :: توسط Saman در 2007-05-10 08:12

A powerful play & A Great playwright

78 :: توسط rez در 2007-05-10 06:22

من از الفبای شما خسته شدم.

77 :: توسط rez در 2007-05-10 06:20

چقد طولانیه گم من نمی خوندم.

76 :: توسط rez در 2007-05-10 06:19

نوچه رفسنجانی آزاد شد.

75 :: توسط آرمین سنایی در 2007-05-10 03:56

بسیار زیبا و خواندنی بود .
در ضمن خیلی هم به این روزهای جامعه نزدیک .
لذت بردم

74 :: توسط بالاترین در 2007-05-10 03:26

http://balatarin.com/permlink/2007/5/9/1053681
لینک داده شد

73 :: توسط ولگرد در 2007-05-10 02:53

زيتون عزيز:
از اينکه این نوشته ولگرد را بدون وجشت از پرخاشگری بعضی از عزيزان پست کردی سپاسگزارم .
اما مرا ببخش اگر بعضی از عزیزان بخاطر پست کردن این نمایشنامه ترا با سخنانشان آزردند بجای اینکه به ولگرد حمله کنند تو را اماج تیر بلایشان ساختند.
براي ولگرد اصلا اهميت ندارد که نوشته های دیگرش جايی پست شود يا نه!! یا کسی انها را بخواند يا نه !۱
ولی میخواستم این نمایشنامه در جایی منعکس شود . تا ضجه های عزیزی را که /اکرم /نامیدمش به بگوش همدردی برسانم.
برای ان از تو استد عا کردم که انرا پست کنی .
این نمایشنامه براساس واقغه ای بود که برای ان عزیز در طی سفرم به ايران روی داد .
ومن ناطر ان حادثه بودم .
و نخواستم در سفرنامه ام بعللی به آن اشاره کنم . کم کم داشتم ان حادثه را فراموش میکردم .
تا جدیدا
باخواندن وبلاگ عزیزی و شباهت های زیادی از طرز تفکر نوسنده آن وبلاگ با نجوه قکر / مر د / آن واقعه ذهنم جرقه زد . ومنجر به نوشتن ای نمایشنامه شد .
خواندن نوشته ایشان کار نوشتن این نمایشنامه را بسیار اسان کرد لازم نبود از حاقطه ام مدد بگیرم تا گفته مرد ان واقعه را بیاد بیاورم . چون آن اقا هم چنین عقایدی داشت
بنابراین عینا بعضی از دایلاگ ها را از ان وبلاگ کپی کردم .
از نویسنده ان نوشته در مقدمه نمایشنامه پوزش هم خواستم که بدون اچازه دست به چنان کاری زدم
...........
آ» اقا به همسرش گفته بود اگر من با زنی همخوابه شدم دلیل ای نیست که تو را دوست ندارم .!۱
با یک دنیا مغذرت .
گفته بود :
... قلان هم در توالت هم اویزان میشود !!!
..................
از هم عزیزانی که باخواندن این نمایشنامه برای ولگرد دسته گل فرستادند و یا/ دسته جارو / تشکز میکنم.
از زیتون عزیز میخواهم پست اش را /آپ دیت/ کند بیش از این ولگرد را شرمنده نسازد
ارادتمند همه ولگرد


و

72 :: توسط مهدی در 2007-05-10 01:27

آدرس وبلاگ: http://paradise-passenger.weblog.sh

71 :: توسط زیتون در 2007-05-10 01:26

سبک‌وزن عزيزم-۶۷
راضی‌ام به رضايت! :)

70 :: توسط مهدی در 2007-05-10 01:24

با سلامم خدمت زیتون خانوم با این وبلاگ پر محتوا و زیباشون/زیتون خانوم من به تازگی وبلاگی راه انداختم که فکر کنم اگر کسی مشتاق بود تشریف میاره/می خواستم در صورت امکان به من لینک دهید و من هم حتما لینک شما را در وبلاگ قرار خواهم داد جوابشو به ایمیل من ارسال کنید با تشکر/

69 :: توسط احمد .ف در 2007-05-10 01:00

خانم فری ناز کامنتِ ۶۵ و در آخر نوشته: انگار اينجا حتی معنای شعر را هم خوانندگانت درک نميکنند!!

خانم فری ناز... بدلیل اینکه ، زمان قدیم پاسبان ها همه شاعر بودند؟

68 :: توسط یک خواننده دیگر در 2007-05-10 00:37

فری ناز خانم کامنت قشنگت را برای نمايشنامه زيتون من هم خواندم نوشته ای
..........
آيا نوشته شده تا چيزی از جامعه را نشان دهد؟ يا نوشته شده است تا حال کسی را بگيرد؟ خيلی فرق است
........
قری ناز عزيز هیچ فرق نمیکند این نمایشنامه هم چیزی از جامعه ایران را نشان میدهد و هم جال هزار نقر ميگيرد. چه مانعی دارد اگر یکی هم به اضافه شود .
من ناظر آقايانی هستم که در دبی دفاتر بازرگانی دارند و ان دفاتر در حقيقت محل عيش و نوش آنها دور از خانواده شان ا ست .

67 :: توسط sabokvazn در 2007-05-10 00:06

يک سواستفاده کوچولو از اسم وبلاگت با اجازه کردم...راضی باش!!!!

66 :: توسط لئون در 2007-05-09 23:50

بابا سخت نگير
زندگی جای بلنديست
محو بايد شد و سير
ادرار کرد به همه جايه جهان
تا که پايان يابد همه دلخستگی
ادرار کن عزيزم تو زندگی
ادرار!

65 :: توسط فری ناز آرین فر در 2007-05-09 22:49

ميدونی زيتون جان من بعد از شش ماه اولين بار بود به وبلاگت ميومدم. دروغ چرا؟ وقتی فيلمنامه را خواندم خوشم آمد. اما آمدم نظر بگذارم که نام سودابه را ديدم که در مورد جنگی ميان تو و شراگيم نوشته بود. شراگيم را نميشناسم اما دوست يکی از عزيزترين کسانم هست که به اعتبار او مطمئنم آدم ناجوری نميتواند باشد.
تو را هم دورادور ميشناسم. البته کم.
کار به دعوا و حق و وصله پينه ندارم.
کار دارم به اينکه به تو نازنين بگويم: شش ماه اينجا نيامدم چون ديده بودم رفتارت را و خوشم نيامده بود از اين کارهايت. همين شد که لينکت را برداشتم. خيليها پرسيدند لينک زيتون را چرا برداشتی او که بيشترين خواننده را دارد. گفتم من از رفتارش خوشم نمی آيد. و البته که پر بيننده بودن هيچگاه معنای اين را نميدهد که کار کسی درست است يا خير. مثل فيلم اخراجيها که پر بيننده ترين فيلم شد!!
ميدانی که چقدر رک هستم. پس رک برايت ميگويم. هنوز هم فکر ميکنم رفتارت صحيح نيست. بد برخورد ميکنی. زود ترش ميکنی. زود جنجال ميکنی. زيادی به پرو پای اين و آن میپيچی و اصلا متوجه اين نيستی که چون اينهمه خواننده داری بايد بيشتر روی رفتارت دقت کنی.

من از فيلمنامه لذت بردم چون همانطور که نازبانو نوشته از داخل جامعهء ماست. اما دليل نوشته هم گاهی مهم است. آيا نوشته شده تا چيزی از جامعه را نشان دهد؟ آيا نوشته شده است تا حال کسی را بگيرد؟ خيلی فرق است عزيزم. خيلی...
اميدوارم يک بار که آمدم اينجا وضعش بهتر باشد.
راستی اگر حال مرا در اين مدت جويا شدی (!!!!!!) من به تازگی باز هم هک شدم.

و در آخر: انگار اينجا حتی معنای شعر را هم خوانندگانت درک نميکنند!!
-----------
پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه *شاعر* بودند
مرد بقال از من پرسید :‌ چند من خربزه می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم نقاشی می کرد
تار هم می ساخت تار هم میزد
خط خوبی هم داشت
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آیینه بود
ــــــــــــــ

64 :: توسط نازبانو در 2007-05-09 22:12

بی نظير... واقعا عالی بود... از وسط جامعهء ما نوشته. موضوع حرف نداره اما در مورد نوشتن فيلمنامه من تخصصی ندارم پس نظری هم نميدم.

63 :: توسط رضا در 2007-05-09 20:39

من کاری به دعواها ندارم و من نميدانم که اين ولگرد کيست. و لی قدرت تخيل او بی نظیر است.

62 :: توسط sohrab در 2007-05-09 19:54

امّا خانوم روژ ! من کامنت های مختلفی از شما ديدم. نظرات کاملاً متفاوتی در وب لاگ گوشزد ازتون ديده بودم، که به نظرم شما دچار دوگانگی فرهنگی هستيد. ببخشيد که رک هستم. ولی حرفام بی غرض هست.

61 :: توسط sohrab در 2007-05-09 19:42

به نظر من اين شراگيم خيلی تابلو، با اسم های مختلف کامنت ميزاره. شماره های 34،35،36،40،43 و 49، از نظر من همش شراگيم هستند.
اينکه زيتون اينا رو حذف نکرده نشونه درک بالاش هست. ولی آدم عاقل خودش قضيه رو ميگيره.

آهای ولگرد نابکار اسلام ستيز!

خيانت گفتی و کردی کباب اين امام نازنينت را!

حالا که مرده ام فهميده ام که بتول تمام مدت داشته به من خيانت ميکرده و کل جماران را آباد نموده بوده است!
حالا ميفهمم که چراازمن تااين حد نفرت داشت.چون من بدليل ناتوانی جنسی هيچوقت نميتوانستم اوراارضا کنم . تقصير خود سليطه اش هم بود آخه! همش به من ميگفت که شبيه ديو هستم! اين را که ميگفت همه شهوت من فروکش ميکرد و احساس حقارت ميکردم.

ببخشيد که انقدر حرف زدم ولگرد عزيز و ملعونم! دلم خيلی پر بود.

و تتق تق الذين متتق تقون
روح الله الموسوی الخمينی
دوزخ
۱۸ ربيع الثانی ۱۴۲۸ ه.ق

59 :: توسط داریوش کبیر در 2007-05-09 18:15

کار آخرش به التماس آقای شاهین میکشه و پاشو رو همه به اصطلاح روشنفکریش میذاره.
همیشه از خیانت میترسم زیتون جان !

58 :: توسط سودابه رادفرد در 2007-05-09 18:12

سلام
اگر در اينکه زيتون آدم کينه توزيست و هر روز با عنوان خاصی سعی در بردن آبروی شخصی دارد که به او گفته بالای چشمت ابرو شک دارید لطفا؛به وبلاگ من و نظرات دو پست اخير نگاهی بيندازيد.مورد من هم در رابطه با همين مشاجرات اخير اين دو عزيز(زيتون و شراگيم) پيش آمده که حتی برای همان بالای چشمت ابروست هم از زيتون عزيز عذرخواهی کردم اما ايشان کوتاه بيا نيستند و هر روز با يک اسم برای من کامنتهايی ميگذراند که واقعا دون شان شخصيت ايشان است.(جالبتر اينکه ادعا ميکند کامنت گذاشتن با اسمهای مختلف در مرامش نيست).

57 :: توسط حميد پوريان در 2007-05-09 17:43

مه لقا علیزاده
روانشناس اجتماعی و مشاور خائواده
http://www.iranglobal.info/
عوامل استرس زا و نقش آن درخشونت در خانواده


اغلب مردان سر در گمی را می بینیم که قادر نیستند برای این رفتار های خود توجیهی پیدا کنند و تحلیل کنند چرا کارشان بجای گفتگو به خشونت می رسد و رفتارشان دیگران را می ترساند. یا می توان گفت که شاید اغلب آگاه نیستند که دارند رفتارهای شناخته شده ای را تکرار می کنند. اینان اکثراً خود نیز در کودکی مورد آزارهای بدنی جنسی بی اعتنایی و بی مهری قرار گرفته اند و مدلهای خوبی برای تقلید جلوی رویشان نداشته اند.
...
رفتار تهاجمی بطور کلی پاسخی است که ارگانیسم به یک عامل استرس زا می دهد.

از مهم ترین عواملی که می توان بعنوان عوامل استرس زا در انسان نام برد :

ترس ،درد، احساس بی ارزشی و تحقیراست. این عوامل که ریشه های آنها در بچگی بوجود آمده اند هر بار که مجددآ تکرار شوند، استرس بوجود می آورند واین یک عکس العمل تهاجمی است ( بخصوص در فردی که دارای ضعف ساختار روانی است) که احتمال کاربرد خشونت را فراهم می آورد.

عوامل استرس زا را می توان در درون و بیرون فرد جستجو کرد:

1- از نظر درونی فرد خودش بخاطر نداشتن یک ساختار روانی نسبتاً قوی در مقابل تهاجم های احتمالی بیرونی (حقیقی یا خیالی) به ترس و عکس العمل های ناشی از ترس خود ادامه می دهد، بقول معروف گارد می گیرد

2- از نظر بیرونی این گارد گرفتن باعث عکس العمل دیگران نسبت به او شده و دوباره شخص حالت دفاعی بخود می گیرد. این رفتار دایره معیوبی را می سازد که تهاجم پاسخ به تهاجم را در بر دارد. همین مسئله باعث تیرگی روابط اجتماعی فرد با بیرون شده و او را منزوی نگه می دارد.
...


56 :: توسط خواننده در 2007-05-09 17:08

وااله من فکر ميکنم زیتون و شراگیم با دوست هستند الکی به هم می برند چون
او با گذاشتن نمایشنامه اين اقای ولگرد بزرگترین خدمت را به دوستش شراگیم کرد شراگیم و وبلاگش را معروف کرد
بیچاره اقای ولگرد که که از همه جا بیخبره خواننده

55 :: توسط گوزو در 2007-05-09 15:28

سرکار خانم مليحه.کامنت شماره۴۷. هر چه فکر ميکنم منظور شما را درک نميکنم.ولی از شما متشکرم که با نثر مليح تان بنده را برديد به دوران کودکی و سريال خانه قمر خانم،چرا که شما درست مثل قمر خانم سلیطه میباشید
.شما اول کامنت ۲۱را بخوانید ،سپس
بیایید پاچهء مرا بگیرید.
دوستانی که قمر خانم را ندیده اند،قمر
خانم(پروین ملکوتی)بعدها در نقش عزیزالسلطنه در سریال دایی جان ناپلئون ظاهر شد و در این نقش هم مثل ملیحه، سلیطه بود.

آقای کریم کامنتِ ۴۷ ...
فحش شما رو خوندم، اگه لینکِ بالا رو کلیک کنی می بینی که قبلا خودت رو با نام کریم معرفی کرده بودی و فحش هم داده بودی.
اگه با فحش دلت خنک میشه خب فحش بده.

احمد.ف

53 :: توسط عمه خانم در 2007-05-09 14:57

زیتونی گل از حال و احوال پرسید خیلی هم ممنونم , لطف داری عزیز البته حالا یکمی بهتره ولی خوب دیگه پیری و هزار دردسر .
آذر جون والله راست میگیها اين واقعا يک رابطه نا سالم و مريض است . نجابت و پاکی چشم و زبان و نیت , عمه باید دو طرفه باشه.
خیلی خوب مینویسی تو نبودی که یه وب داشتی ? چی شد? هر چی دنبالش گشتم و از این آدرس به اون آدرس رفتم پیدا نکردم.
بقیه دوستانی که حق یه ایرونی اصیل را ادا میکنند و به عالم و آدم شک دارند نصیحت میکنم یه تحقیقاتی بکنند , شاید این ماموران انتظامی دارن به کلک میزنن , زیتونی مارو گرفتن و یکی دیگرو جاش گذاشتن که دو بهم زنی کنه حالا که میگید منم بفکر رفتم منظورش چی بود که به من گفت : (اینجا یه عمه‌ی خوش‌زبون و خوش‌فکر کم داشتیم.... و سرو مر و گنده مشغول حال‌گیری از آدم بدا باشید.) خیلی بفکر رفتم عمه یعنی حالا من حال گیر شدم !!!!!!!!

52 :: توسط مليحه در 2007-05-09 14:18

من چون كامنتها تو نمي خونم از همه جا بيخبر بودم
خيلي پرتم

51 :: توسط احمد .ف در 2007-05-09 14:10

آقای شایان نوشتی:روشنفکران ما (مخصوصا آنها که خودشان را اینطور خطاب می‌کنند) اکثرا اينطوری هستند! دائما درگیر «دیلم‌ا‌شان» هستند و همه چیز را به خودشان می‌گیرند! به خدا!‌ :))

آقای شایان،از تحلیل گران مسایل سیاسی آقای حمید پوریان هم منظور کردی ؟ یا اینکه به مناسبت فقط نوشتی؟

50 :: توسط ویدا در 2007-05-09 14:09

ولگرد جان،

در صحت وقوع مطلبی که عنوان کردی هیچ شکی ندارم، تعداد افراد خیانتکار در زندگی زناشویی در ایران بشدت اوج گرفته، هم مابین مردان و هم مابین زنان.
فقط یک موضوع برایم روشن نیست، روشنفکری به مونوگامی چه ربطی دارد؟ روشنفکری احتمالا درجه صداقت شخص را بالا میبرد و نتیجتا شخص میتواند (اگر کمی هم شهامت داشته باشد) به همسر خود اعتراف کند که برآوردن نیازهای جنسی اش فراتر از بودن با یک همخوابه میباشد. بسته به توافق طرفین زن و شوهر یا به زندگیشان در این شرایط ادامه میدهند یا از هم جدا میشوند.
حالا اگر کسی رابطه دقیق روشنفکری و عدم خیانت جنسی را بر اساس یافته های علمی برای من بتواند توضیح دهد بفرمایید این گوی و این هم میدان کامنتدانی زیتون جان. ؛)

49 :: توسط مليحه در 2007-05-09 13:54

كامنت ۴۵ عزيز
بنده فقط يكي از خوانندگان شراگيم هستم نه خود ايشان
حداقل نامم را درست بخوان
به فرض اينكه خود شراگيم هم باشم مگر دروغ گفتم
بعدا هم تو رو سننه

48 :: توسط من برای احمد.ف در 2007-05-09 13:47

احمد جون.باتوم اشتباهه.درستش با ط دسته داره.بشین روش.
پاسبان هم اگر مال محله کامی (کامنت ۳۷)باشه احتمالاً عاشق تو میشه.

47 :: توسط AZAR در 2007-05-09 13:24

عزيزانم،حواسم کمی پرت بود.
این شعر از سهراب سپهری است نه از فروغ.

46 :: توسط گوزو در 2007-05-09 13:17

آقای شراگیم.بخاطر این گرد و خاکی که براه انداختی با وبلاگت آشنا شدم و نوشته ای که ولگرد از آن ایده نمایشنامه اش را گرفته است را خواندم.اما هر چه فکر میکنم علت داغ کردن شما را نمیفهمم.بنظر میرسد بخاطر فشار روزگار پاک قاطی کرده ای.
در ضمن با کمال معذرت !! اگر دوستی که با شما مشکل شان را در میان گذاشته اند،موءنث باشند،مردم عامی و غیر روشنفکر ممکن است،خیال
بد کرده و فکر کنند که ایشان زبانم لال جنده میباشند و اگر مذّکر هستند فکر کنند که جنده باز هستند.

45 :: توسط احمد.ف در 2007-05-09 13:06

دارم فکر می کنم پاسبان ها م خب آدم و بعضی هاشون هم عاشق بودند، و اگرم عاشق بودند خب پاسبان هم بودند و باتوم هم داشتند.
اما... نمیشه که همه پاسبانه همزمان عاشق باشند پس دلیل داشته که فروغ فرخزاد تو شعرش گفته پدرم وقتی می مرد پاسبان ها همه عاشق بودند. قبل و بعدش عاشق نبودند؟
حالا گیرم که همیشه عاشق بودند خب بودند که بودند اما...
عاشق کی بودند و عاشق چی بودند
اگه از سلطنت طلبا بپرسم میگند بله همه عاشق عاشق شاه بودند؟ و لی خب فکر می کنم فروغ فرخزاد اصلا منظورش این حرفا نبوده که امروزه پشت سرش بدلایل سیاسی گفته میشه .

44 :: توسط یک خواننده قدیمی در 2007-05-09 12:54

آقای ولگرد
گمانم خودتان هم اذعان دارید که قصد آفریدن یک اثر هنری با الهام از یک نوشته را نداشتید و نمیدانم اگر فردا پس فردا یک نفر بیاید و یک اثری خلق کند که بله آقایان ایرانی مقیم آمریکا به همسرشان میگویند هم اتاقی، پس چنین است و چنان، چه جوابی خواهید داشت. حالا از برداشت مغرضانه شما هم که بگذریم روی سخنم با لاگر عزیز است که خدا را شکر قدرت شما در حد لینک دادن و ندادن به این و آن است وگرنه با این متدهای ترور شخصیت بهتر است همین هائی که هستند حکومت کنند.

43 :: توسط مليحه در 2007-05-09 12:42

زيتون عزيز
برخي از مطالب دقيقا كپ يكي از مطالب شرگيم است !
خودت بخوان
www.sharagim.net

42 :: توسط azar در 2007-05-09 10:05

کامی نازنين ..
پاسبان ها همه عاشق بودند .
منعلق به شعری از فروغ فرخزاد است و من چنين شعری را ننوشتم .
ممنونم از نام جديدی که به من داديد ..( وصله کن ) پس خيالتون راحت باشه شما پاره کنيد وصله اش با من ..
( شوخی کردم . جدی نگير )

41 :: توسط خواننده در 2007-05-09 09:47

این جمله ی آذر خانم هم من رو جدی جدی به وجد آورد:

بیاییم بهم فکر کنیم دوستی زیباترین هدیه ایست که میتوان داشت . دشمنی مال شما زیبایان نیست .

جدی جدی که شعار دادن چه قدر ساده است وقتی یکی از طرفین ماجرا نباشیم و نفهمیم چه قدر سنگینه ضربه از دست عزیزان خوردن. از همون زیبایان!

40 :: توسط خواننده در 2007-05-09 09:45

نظر خواهی ها رو هم خوندم. با شراگیم موافقم زهرا رو که یادمون نرفته

39 :: توسط خواننده در 2007-05-09 09:42

من وبلاگت رو می خونم ولی هیچوقت این نمایشنامه های ولگرد رو نمی خونم. مطالب خودت خیلی جالب تر و متنوع ترند. گویا این بار نمایشنامه جنجال برانگیز بوده ولی باز هم حوصله ندارم بخونم.

38 :: توسط کامی در 2007-05-09 09:38

آذر خانم با احترام. ولی به نظر می رسه که شما وصله کارید. این نظرتون هم من رو یاد آن نطقتون می اندازه که نوشته بودید: تمام پاسبانها در زمان شاه عاشق بودند. والا ما دوتا پاسبان در محله امان داشتیم که یکش کفترباز بود و دیگری بچه باز. اینقدر وصله پینه نکنید وقتی که سوراخ زیادی گشاده. و اگر زیتون (و یا هرچه که اسمشه) چیزی میخواد بگه بهتره که با اسم خودش بنویسه نه با نام مستعار. با اینکه نام زیتون هم مستعاره ولی باز یک نام مستعار دیگر انتخاب میکنه و با آن نام به کسی دیگر توهین میکنه.

37 :: توسط azar در 2007-05-09 07:59

شراگيم نازنين ... چند روزی نتوانستم سری به وبلاگها بزنم . امروز امدم و ديدم مطلبی باعث غوغا شده . و وقتی به عمق نگاه ميکنم سو تفاهم ميبينم . برداشت ها با انچه که در حقيقت هست متفاو.ت است ک
۱- در مورد نوشته رنج و لذت در وبلاگت :
مطلبت بسيار جالب و يکی از مدرن ترين طرز تفکرهای اخير است که اتفاقا دختر يکی از دوستانم يکی دو سال پيش ان را مطرح کرد و من خوشم امد . چون ديدم مبانی و ساختار زندگی وارد مرحله جديدی شده که انسان نياز به ان دارد . اين را ميشود با همان باکرگی هم قياس کرد . در امريکا قرن پيش تمام دختران باکره بودند و بيشترين ازدواج ها هم با ناکامی يکی از طرفين ادامه پيدا ميکرد . البان تقريبا هيچج مرد جحوانی حاضر به ازدواج با دوشيزه باکره نيست چون فکر ميکند بايد دختر دچار مشکل خاص روانی باشد که و يا سرد مزاج باشد که تا ليست و چند سالگی تمام اميال جسی اش را سرکوب کند . و هرگز دو نفر که ميخواهند ازدواج کنند از روابط قبلی همديگر نمیپرسند . البته در ايران قاعده بر اينست که مرد باکره نباشد و زن باکره باشد و يا دست بدامن دکتر شود برای دوخت و دوز قبل از ازدواج . اين واقعا يک رابطه نا سالم و مريض است . چه بسيار زنانی که برای سر به مهر گذاشتن اين سر بعد از ازدواج مجبوربه خيانت شدند . در رنج و لذت جواب صادقانه ات به ان نامه احترام مرا به ديدگاهت بيشتر کرد چون تاکيد کردی که برای داشتن پارتنر بيشتر بايد زن و مرد هر دو صداقت داشته باشند و قبلا به توافق رسيده باشند . و مسلما اگر مرد چنين روشی را دوست دارد زن هم ميتواند از چنين روشی استفاده کند . اين تساوی بايد حتما باشد . کرسی از پرداخت به مساله که ميتواند مورد بررسی قرار گيرد . انهم در فضايی که مجازاتش سنگسار و اعدام است .
۲- طرح هر سناريو و نمايشنامه ای يا از زندگی انسانی در جامعه است و يا خواندن يک رمان و داستان ميتواند تاثير بگذارد بر نويسنده که مقطعی از ان زندگی را به نمايش در اورد . اگر سناريست و يا نمايشنامه نويس ادم صادقی باشد حتما بايد از نويسنده اصلی تام ببرد که حق او را از بين نبرد . البته متاسفانه من نمايشنامه و فيلمهای زيادی را از ايران ديده ام که داستان دزدی است چون نويسنده هيچ نامی از نويسنده اصلی نبرده . بنا بر اين بايد تشکز مرد از ولگرد که صداقت نشان داد و حق ترا ندزديد . ضمنا با تلفيق انچه که در اجتماع ايران ديده بود و رنج و لذت توانست نمايشنامه ای بنويسد که به ان جامعه بيشتر ربط دارد تا به نظريه تو که ( صداقت بايد دو طرفه باشد ) گواه چنين خيانت وحشتناکی زنده و در بين خود شما دارد زندگی ميکند . دو کارگزدان مشهور زندگي زن و فرزندان جوانشان را با اين نوع رابطه يکطرفه سياه کردند و اتفاقا از روشنفکر ترين روشنفکران سينمای ان کشورند .
و اما ... زيتون مثل هميشه نوشته های ولگرد را در وبلاگش گذاشته . سفر نامه ولگرد تمام نشده چون با نهايت تاسف وقنی از حقايقی که در انجا ديد نوشت و گفت خيلی ها اين حقيقت به مذاقشان خوش نيامد . معمولا مدعی هستيم که ايرانيان تابع گفتار نيک و کردار نيک و پندار نيک هستند . تعجب ميکنم جامعه ای که اينهمه دو رويی ها و دروغگويی های فروشنده و وکيل .و کارمند و زن و شوهر و کلاهبرداری در ان انجام ميشود مگر ايرانی نيستند ؟ کلاهتان را قاضی کنيد ..
حالا يک مثلی اينجاست که ميگويند :
گاهی ادمی در يک جای غلط و در يک زمان غلط ( رانگ تایم این رانگ پلیس )قرار ميگيرد که گناهکار قلمداد میشود و تمام شواهد بر علیه او میشود که گاهی هم ممکنست کارش به زندان ابد و اعدام هم بکشد .
ایا شما عزیزیانم مطمین هستید این برداشتهای غلط در موردتان انجام نگرفته بوسیله ان دیگری ؟
بیاییم بهم فکر کنیم دوستی زیباترین هدیه ایست که میتوان داشت . دشمنی مال شما زیبایان نیست .

36 :: توسط کامی در 2007-05-09 06:38

اصغری! حالا شدی اصغر؟ ببین همه این تغیرات در عرض چند ماه اگر خیلی خوشبینانه برخورد کنیم: عملی نیست.

35 :: توسط اصغر در 2007-05-09 05:48

کامی راست می‌گه. لابد فردا می‌گه خونه‌مونو عوض کردیم. پس فردا هم می‌گه سی‌با سبیلشو تراشیده. ماه بعد هم می‌گه بچه‌م یه ماه بزرگتر شده.
جل الخالق! آخه فارغ‌التحصیل دانشگاه کار خونه می‌کنه؟ ازدواج می‌کنه و بچه‌دار می‌شه.
ما این دروغا تو کتمون نمیره آبجی

34 :: توسط کامی در 2007-05-09 05:27

والا من هیچوقت به این زیتون نتونستم اعتماد کنم. اولش میگفت که یک دختر دانشجو هست. بعدش شد زن خانه دار با یک سبیل کلفت و بعدترش گفت که یک بچه هم داره. خدا میدونه فردا چی از آب درمیاد...

33 :: توسط بی اسم در 2007-05-09 02:45

اين نمايش نامه مرا ياد عارقنامه
ايرج ميرزا انداخت .ای آذر حانم بدو بيا ميانجی گيری کن. بگو بابا شاهين که شراگيم نيست شراگيم که اسم همسرش اکرم خانم نيست. چرا بخودت میگیری.

32 :: توسط در 2007-05-09 02:32

منم مثل آقا شایان خیلی پرت بودم و نمی دانستم که این نمایشنامه حقیقی بوده!!؟؟................فقط میخواستم برای اطلاع کامنت گذار 22 اضافه کنم رابطه روشنفکر با حضرت محمد مثل رابطه آقای گودرزیست با خانم شقایقی، این را اضاقه کردم چون زیتون گفته بود که خیلی ها منظور رو گرقتن از جمله کامنت 22،.................اگر طرف مسلمون عملی بوده که روشنفکر نمیشه،در ثانی هر کی هم وبلاگ زد که روشنفکر نیست!!؟؟ خلاصه که ما نفهمیدیم جریان چیست.........

31 :: توسط shayan در 2007-05-09 02:05

زيتون جان

از خدا پنهان نيست از شما هم پنهان نباشد که من يکی که از همه جا بی‌خبر بودم و هزار سال هم حدس نمی‌زدم که اين جريان ممکن است مربوط به کس خاصی باشد تا اينکه خودش آمد و بند را به آب داد!

خودت را ناراحت نکن روشنفکران ما (مخصوصا آنها که خودشان را اینطور خطاب می‌کنند) اکثرا اينطوری هستند! دائما درگیر «دیلم‌ا‌شان» هستند و همه چیز را به خودشان می‌گیرند! به خدا!‌ :))

بی‌خيال شو!

شاد باشي

30 :: توسط شراگیم در 2007-05-09 00:49

ميدانی چه چيزی من را ميترساند؟ اين پتانسيل عظيمی که در تو برای کينه ورزی و انتقامجويی وجود دارد و میدانی چه چیزی من را متاسف میکند؟ این روش مبتذل، غیر اخلاقی و در عین حال کودکانه ای که پیش گرفته ای...!
...من به خاطر حرمت افرادی مثل آذر فخر و نازنين و بعضی از دوستان مشترکی که اينجا را ميخوانند هميشه پيش فرضم اين است که زیتون ذاتا آدم فرومایه ای نیست و هرچه هست یک سوء تفاهم است و بعضا ممکن است از دست من عصبانی باشد (همانطور که من می شوم) و چیزی بگوید و بنویسد...پیش فرضم این است که اگر زيتون تا اين حد بی اخلاق و مبتذل باشد چطور ممکن است کسانی مثل آذر فخر و دیگر بزرگان متوجه آن نشوند و همچنان دوستش داشته باشند...؟(دقت کنی در کامنتهای قبلی ام هم با اینکه به وضوح نیتت مشخص بود اما هر بار با فرض اینکه ممکن است قضیه یک سوء تفاهم باشد از تو عذرخواهی کردم).
در دعوای اخيری که بين من و تو به وجود آمد و من نميدانم کی قرار است تمام بشود يک چيزی به وضوح مشخص بود...تمام سعی تو اين بود که به جای خرده گیری بر نوشته ها و مطالبم شخصيت و چهره واقعی من را مخدوش کنی و شراگیم واقعی را ( که واقعا نمیدانم تو از کجا میشناسی اش!!) به لجن بکشی ...!
از همان کامنت اولت که ناگهانی و بدون مقدمه برای من نوشتی : « نوشته های روشنفکری تو فرمايشی ست و با يک من سريش هم به تو نمی چسبد » سعی کردی بگويی شراگيم اين چيزی نيست که نشان ميدهد و هر دغدغه و نوشته ی روشنگرانه اش برای خوشايند ديگران است و فرمایشی ست...
و در قسمت بعدی با سر هم کردن اینکه: «...فلانی زمانی از من لينک التماس ميکرد و به خاطر ندادن لينک بارها به من فحاشی کرده بود...» باز سعی کردی شخصيت واقعی من را زير سوال ببری که شراگيم چنان آدميست که آنقدر ذليل و بی عزت نفس است که برای لينک گرفتن التماس! ميکرده و آنقدر بی ادب و بی اخلاق است که به خاطر موفق نشدن در گرفتن لينک فحاشی می کرده است...
در مرحله آخر هم لابد با تصور اینکه به اندازه کافی زهر نریخته ای و آرام نشده ای و هنوز ممکن است مختصر آبرویی من داشته باشم با گذاشتن چنين متن مزخرفی باز هم سعی در القای این داشتی که شراگیم آدم هوسباز و شهوترانیست که در پوشش روشنفکر به دنبال ارضای نیازهای جنسی خود است...!
این که این نوشته را چه کسی نوشته مهم نیست...اما اینکه تو آن نوشته را درست بعد از ان اتفاقات و دعواها توی وبلاگت قرار میدهی یعنی باید در مورد آن جوابگو باشی...نمیشود من بیایم و یک متن سراسر توهین خطاب به شخصی که با او مشکلی دارم در وبلاگم بگذارم و بعد شانه ها را بالا بیندازم که من اینها را ننوشتم و کس ديگری نوشته است...!(البته در مورد بی ربط بودن چنین نوشته ای با مطلب من کامنت گذاری با نام «روژ» (کامنت شماره ۷ و ۹) چیزهایی نوشته و متن من آنقدر مشخص و واضح است که جز یک ذهن مغرض (و شاید بیمار) کسی نمیتواند چنین برداشتهای حیرت انگیزی از آن بکند...)
من نميدانم ديگران در مورد زيتون چه قضاوتی خواهند کرد...چنين چيزهايی را نميتوان با گفتن اينکه « خب دعواست ديگر و در دعوا نقل و نبات که پخش نميکنند» ماستمالی کرد...کاری که زيتون ميکند به وضوح غیر اخلاقیست...
مثل این است که کسی بیاید ادعا کند زیتون در دنیای واقعی زن بدکاره ایست و خودش چند بار به من پیشنهاد داده و قیمتش را هم گفته و نوشته هایش را هم یکی از فاسق هایش برایش مینویسد و خودش فرق دوغ و دوشاب را نمیداند و قس علی هذا...!
همانطور که چنین چیزی نوشتنش نشاندهنده اوج استیصال و رذالت نویسنده است گفتن اینکه شراگیم فرمایشی مینویسد یا اینکه آدم فحاش و یا بی عزت نفسی ست و درنهایت و بدتر از همه با القای اینکه آدم هوسران و خیانت پیشه ایست که در پوشش حرفهای روشنفکری قصد ارضای نیازهای جنسی خود را دارد هم نشاندهنده این است که پشت این کلمات یک ذهن مستاصل و در عین حال غیر اخلاقی فعال است...!
ترس من از آبروی خودم نيست...بالاخره کسی که اينها را ميخواند يا من را می شناسد و يا نمی شناسد...اگر بشناسد که ديگر برايش خنده دار است که بشنود شراگيم آدم مثلا فحاش و يا بی بند و باريست و اگر هم نشناسد که بسته به ظرفيتهای خود ممکن است ذهنيتی از من به دست آورد و يا نياورد...! ...مهم نیست...
ترس من از زيتونی ست که با داشتن تعداد زیادی مخاطب خود را مجاز ميداند با آبروی هرکسی هر طور که دلش خواست بازی کند و آن کسانی که از او بزرگترند و ميفهمند که کار او تا چه اندازه غير اخلاقی ست با سکوت خود به او چراغ سبز بدهند...

-----------------------------------

شراگیم عزیزم ،
دعوا؟
حالت خوبه؟:)
چرا می‌خواهی این‌طور القا کنی که ما دعوامون شده؟ کدوم دعوا؟ توهم نیست؟
ببین عزیز من.
دو کلمه برات کامنت نوشتم. اونم در نظرخواهی پست قبلیت . هر چی دلت خواست گفتی. تبدیلش کردی به یک داستان جنایی پلیسی . خوب من اعتراف میکنم اشتباه کردم بازم اومدم به وبلاگت. دوسه بار این تجربه رو کرده بودم و درس نگرفته بودم.
الان هم هر چی بگم بر ضد خودم تبدیلش می‌کنی:) استاد کامنت نوشتن با اسامی مختلف هم هستی. من از پس تو بر نمیام عزیزم.
همون‌طور که در چت بهت گفتم هیچگونه دشمنی باهات ندارم.
و کدورتی ازت به دل نگرفتم. شراگیم همینه که می‌بینیم و می‌دونم فردا دوباره پشیمون می‌شی از این برخورد.
دفعه‌ی قبل تعجب می‌کردی شبح باهام دوسته(چقدر تلاش کردی این دوستی رو به‌هم بزنی) و حالا آذر. تو چت هم تهمت زدی که ولگرد خودمم.
عیبی نداره. من صبرم زیاده:)
یه نصیحت می‌کنم . به جای این همه هیاهو و جنجال برای هیچ( واقعا برای هیچ؟) یه کمی بشین فکر کن.

29 :: توسط زیتون در 2007-05-09 00:48

MED عزیز
اگه ولگرد وبلاگ بنویسه مسلمه منم مشتری پروپا قرصشم. اما زبونتو گاز بگیر.
به خیلی‌ها پیشنهاد دادم وبلاگ بزنن و همه موفقن الحمدالله. اما یه حس بدجنسانه نمی‌ذاره بهش اصرار کنم.
اگه ولگرد وبلاگ بنویسه سرش شلوغ می‌شه و چون ممکنه دیگه به من محل نذاره... من حسودیم می‌شه:)

بی طرف عزیز
مجبور شدم کامنت شراگیم رو بذارم تو کامنت‌های منتشر نشده(اولین باریه که از قصد اینکارو می‌کنم) واقعا مغزم کشش این بازی‌های بچه‌گانه رو نداره. هر از چند گاه یک‌بار همینطور به من می‌پره و من علتش رو هیچوقت نفهمیدم.
هزار بار به خودم گفتم عجب غلطی کردم رفتم یه کامنت یک خطی تو نظرخواهی قبلیش که هیچکس جز خودش نمی‌دید گذاشتم.
دوست ندارم این پست اصلا به شخص بخصوصی بپردازه.
همونطور که بیشتر نظرها در این مورده.
اومدم اسم کامنتی رو بیارم دیدم بیشتریا موضوع رو گرفتن. مثل مش‌قاسم... مهسا...
خواننده‌زیتون... کامنت نویس ۲۲.. عمه خانم... نگین... مخمل‌بانو... شایان و...
جز دوسه نفر، اونم با دیدن کامنتی که پاک شد این مقایسه رو انجام دادن.

28 :: توسط شراگیم در 2007-05-09 00:48

چرا کامنت من را پاک کردی ؟ مشکل چيست؟يکبار ديگر کامنت را می گذارم...اگر باز پاک کردی می روم در تک تک وبلاگهايی که اينجا را ميخوانند و من ميشناسمشان اين نوشته را با ذکر علت می گذارم...

27 :: توسط بیطرف در 2007-05-09 00:34

شر اگیم عزيز نميتوانی منکر اين اين عده چرکين اجتماع ما بشوی .اگر ولگرد از روی اين بيماری حجاب برداشته شما انرا انکار میکنی
برای اینکه به یکی از نوشته های شما اسثتناذ کرده و
به همین سادگی میگویی این نمایشنامه مزخرف است !!!!!!!!.
عزیز حان مگر تو منقد ادبیات هستی اگر اقای معروفی یا رضا فاسمی این جرف را بزنند فابل تامل است و من این اقای ولگرد را نمی شناسم از روی نوشته هایش قضاوتم این است
که ایشان بینش بی نظیری دارد.
شما جیزی نوشتی و باید منتطر عئاقب اثرات انرا روی خواننده ها یتان باشید .. و تیجه اش این شد
عزیزم خود شکن که اینه شکستن خطا است ..

26 :: توسط Atoosa در 2007-05-09 00:31

زيتون عزيز- ديروز مطلبت اینجا نصفه بود و من در بلاگفا بقيه‌اش رو خوندم. بعد اومدم اينجا نميشد کامنت گذاشت. من نوشته شراگيم رو هم خوندم. با توجه به دلخوری قبلی فکر کردم اين نوشته رو حداقل اين زمان نبايد ميذاشتی. حتی اگر واقعاْ قبول داشتی که درسته.
از طرفی چون ميدونستی که اين نمايشنامه از حرفهای کسی برداشت شده بهتر بود اون متن رو هم ميخوندی تا ميديدی نظر ولگرد چقدر با اون متن هماهنگه. (توجیه اینکه حتی نخوندی خیلی بی‌انصافیه)
خلاصه اينکه اين پست متن با اين ديد واروونه به مطلب شراگيم يک ذره بودار بود که با اون زيتون آزاد انديشی که من ميشناختم فرق داشت.

25 :: توسط زیتون در 2007-05-09 00:28

عمه خانم عزیز
خیلی وقته می‌خوام حضورتون رو اینجا خوش‌آمد بگم. اینجا یه عمه‌ی خوش‌زبون و خوش‌فکر کم داشتیم:)
امیدوارم هیچ‌وقت حال‌ندار نباشید و سرو مر و گنده مشغول حال‌گیری از آدم بدا باشید. این مردای نامرد رو با هم یه ‌جوری درستشون می‌کنیم عمه جون:)

روژ عزیز
از لحاظ حفظ کردن اسامی عین منی:)
اما بدون تو این مورد خنگ‌تر از من پیدا نمی‌کنی. پس به خودت امیدوار باش.
در مورد نوشته‌ی ولگرد . ببین تو ممکنه با خوندن یه نوشته، با دیدن یه منظره، حتی با بوییدن یه گل یه سوژه به نظرت بیاد. یا چیزی بهت الهام بشه.
اگه به تیتر هم توجه کنی من موضوع رو عام کردم و به اون شخص بخصوص هم اصلا کاری ندارم. فکر کنم خیلی پاک‌تر از اونی باشه که نشون می‌ده:)

من باز هم قسم می‌خورم که نوشته‌‌ای که باعث رسیدن این سوژه به فکر ولگرد شد نخوندم. اگر موضوعش یه نامه‌ست. فکر کنم مطلب قبلی‌رو خوندم. یعنی تا دیدم اینجوریه اصلا راغب نبودم بخونم و الان هم هیچ کنجکاو نیستم برم بخونم. با این برخوردهایی که از طرف می‌بینی ترجیح می‌دم مثل دفعه‌های طوفانی قبلی فعلا اون طرفا نرم. هم اعصاب خودم خورد می‌شه هم حوصله‌ی شنیدن پرخاش رو ندارم.
ای دستم بشکنه با یه خط کامنت از نظر خودم صادقانه و شوخیانه با طرف چیکار کردم:))) خاک بر سرم! خواستم بگم مثلا این مطلب طنزتو بیشتر از اون مطلب جدیدت دوست داشتم و حتی نظرمو تو نظرخواهی قبلیش گذاشتم که اون بلوا به‌پا شد.
باید سه تا صلوات بفرستم و سه تا فوت کنم تو نظرخواهیم تا از شر شیطان رجیم در امان بمونم...
متاسفانه این میونه هم یه عده موش دووندن...

24 :: توسط عمه خانم در 2007-05-08 23:42

بچه های من زیاد شلوغش نکنید که تا دنیا دنیا بوده همینجوری بوده.
مردها سواره و زنها ...
شماها بچه هستید نمیفهمید , رویاها و آرزوهای زیاد دارید ولی تا زمانی که تربیت مردا این باشه که مرد چنینه و چنانه , یعنی همین مادرا پسراشون را آزادی میدن که خوب دیگه مرده و میتونه خوب بعدش هم همینطوری میشه.
آخ عمه بقیه سخنانم را بعدن مینویسم الان برم که یه خورده حال ندارم.
راستی این سرهنگ گذاشت ???!!!
بابا آخه بزرگی گفتن برادر تو م یه چیزی بگو ...

23 :: توسط در 2007-05-08 23:13

متاسفانه این بیماری سو استفاده از قدرت ،جهانیست ، اما طبیعیست که هر چه رژیم ها خود کامه تر و بسته تر باشند فضای سو استفاده رو بیشتر گسترش میدهند، در مورد ایران تمام شرایط لازم برای این سو استفاده مردانه فراهم است،................بیل کلینتون را همه بیاد دارند و رابطه اش را با مونیکا، اما همین رابطه در آمریکا با یک افتضاح و سر افکندگی برای رییس جمهور آمریکا تمام شد، در صورتیکه در ایران چند تا از مقامات مملکتی را میشناسیم که دستشان رو شده باشد!!؟؟ هیچ

22 :: توسط خواننده زيتون در 2007-05-08 23:12

بابا اين شاهين آقا راست ميگه ادم چند تا باید زن داشته باشه .
بيخود نبوده که حضرت مخمد ۱۳ تا زن داشته.
يکی برای مالش ـ يکی برای سالش ـ یکی برای قالش ـ- یکی برای بچه ـ یکی برای شتر سواری ـ یکی برای عطرش
ــ يکی برای رفتن به کوه حرا ـــ يکی برای منشیگیر ی برای نوشتن نامه به شاهان کفار ــ یکی برای شنبه شب يکی برای شنبه روز بگير برو تا آ خر بنده خدا کم هم مياورد...

21 :: توسط شراگیم در 2007-05-08 23:08

ميدانی چه چيزی من را ميترساند؟ اين پتانسيل عظيمی که در تو برای کينه ورزی و انتقامجويی وجود دارد و میدانی چه چیزی من را متاسف میکند؟ این روش مبتذل، غیر اخلاقی و در عین حال کودکانه ای که پیش گرفته ای...!
...من به خاطر حرمت افرادی مثل آذر فخر و نازنين و بعضی از دوستان مشترکی که اينجا را ميخوانند هميشه پيش فرضم اين است که زیتون ذاتا آدم فرومایه ای نیست و هرچه هست یک سوء تفاهم است و بعضا ممکن است از دست من عصبانی باشد (همانطور که من می شوم) و چیزی بگوید و بنویسد...پیش فرضم این است که اگر زيتون تا اين حد بی اخلاق و مبتذل باشد چطور ممکن است کسانی مثل آذر فخر و دیگر بزرگان متوجه آن نشوند و همچنان دوستش داشته باشند...؟(دقت کنی در کامنتهای قبلی ام هم با اینکه به وضوح نیتت مشخص بود اما هر بار با فرض اینکه ممکن است قضیه یک سوء تفاهم باشد از تو عذرخواهی کردم).
در دعوای اخيری که بين من و تو به وجود آمد و من نميدانم کی قرار است تمام بشود يک چيزی به وضوح مشخص بود...تمام سعی تو اين بود که به جای خرده گیری بر نوشته ها و مطالبم شخصيت و چهره واقعی من را مخدوش کنی و شراگیم واقعی را ( که واقعا نمیدانم تو از کجا میشناسی اش!!) به لجن بکشی ...!
از همان کامنت اولت که ناگهانی و بدون مقدمه برای من نوشتی : « نوشته های روشنفکری تو فرمايشی ست و با يک من سريش هم به تو نمی چسبد » سعی کردی بگويی شراگيم اين چيزی نيست که نشان ميدهد و هر دغدغه و نوشته ی روشنگرانه اش برای خوشايند ديگران است و فرمایشی ست...
و در قسمت بعدی با سر هم کردن اینکه: «...فلانی زمانی از من لينک التماس ميکرد و به خاطر ندادن لينک بارها به من فحاشی کرده بود...» باز سعی کردی شخصيت واقعی من را زير سوال ببری که شراگيم چنان آدميست که آنقدر ذليل و بی عزت نفس است که برای لينک گرفتن التماس! ميکرده و آنقدر بی ادب و بی اخلاق است که به خاطر موفق نشدن در گرفتن لينک فحاشی می کرده است...
در مرحله آخر هم لابد با تصور اینکه به اندازه کافی زهر نریخته ای و آرام نشده ای و هنوز ممکن است مختصر آبرویی من داشته باشم با گذاشتن چنين متن مزخرفی باز هم سعی در القای این داشتی که شراگیم آدم هوسباز و شهوترانیست که در پوشش روشنفکر به دنبال ارضای نیازهای جنسی خود است...!
این که این نوشته را چه کسی نوشته مهم نیست...اما اینکه تو آن نوشته را درست بعد از ان اتفاقات و دعواها توی وبلاگت قرار میدهی یعنی باید در مورد آن جوابگو باشی...نمیشود من بیایم و یک متن سراسر توهین خطاب به شخصی که با او مشکلی دارم در وبلاگم بگذارم و بعد شانه ها را بالا بیندازم که من اینها را ننوشتم و کس ديگری نوشته است...!(البته در مورد بی ربط بودن چنین نوشته ای با مطلب من کامنت گذاری با نام «روژ» (کامنت شماره ۷ و ۹) چیزهایی نوشته و متن من آنقدر مشخص و واضح است که جز یک ذهن مغرض (و شاید بیمار) کسی نمیتواند چنین برداشتهای حیرت انگیزی از آن بکند...)
من نميدانم ديگران در مورد زيتون چه قضاوتی خواهند کرد...چنين چيزهايی را نميتوان با گفتن اينکه « خب دعواست ديگر و در دعوا نقل و نبات که پخش نميکنند» ماستمالی کرد...کاری که زيتون ميکند به وضوح غیر اخلاقیست...
مثل این است که کسی بیاید ادعا کند زیتون در دنیای واقعی زن بدکاره ایست و خودش چند بار به من پیشنهاد داده و قیمتش را هم گفته و نوشته هایش را هم یکی از فاسق هایش برایش مینویسد و خودش فرق دوغ و دوشاب را نمیداند و قس علی هذا...!
همانطور که چنین چیزی نوشتنش نشاندهنده اوج استیصال و رذالت نویسنده است گفتن اینکه شراگیم فرمایشی مینویسد یا اینکه آدم فحاش و یا بی عزت نفسی ست و درنهایت و بدتر از همه با القای اینکه آدم هوسران و خیانت پیشه ایست که در پوشش حرفهای روشنفکری قصد ارضای نیازهای جنسی خود را دارد هم نشاندهنده این است که پشت این کلمات یک ذهن مستاصل و در عین حال غیر اخلاقی فعال است...!
ترس من از آبروی خودم نيست...بالاخره کسی که اينها را ميخواند يا من را می شناسد و يا نمی شناسد...اگر بشناسد که ديگر برايش خنده دار است که بشنود شراگيم آدم مثلا فحاش و يا بی بند و باريست و اگر هم نشناسد که بسته به ظرفيتهای خود ممکن است ذهنيتی از من به دست آورد و يا نياورد...! ...مهم نیست...
ترس من از زيتونی ست که با داشتن تعداد زیادی مخاطب خود را مجاز ميداند با آبروی هرکسی هر طور که دلش خواست بازی کند و آن کسانی که از او بزرگترند و ميفهمند که کار او تا چه اندازه غير اخلاقی ست با سکوت خود به او چراغ سبز بدهند...

20 :: توسط مهسا در 2007-05-08 21:31

بعله سالها این نمایش زنده رو بین مدیر عامل شرکتمون و منشی گرامیش دیدیم ! مدیر یک شرکت نیمه دولتی ک برای منشی اش به اندازه مدیر پروژه ها حقوق تعیین میکنه . بعضی ها میگفتن نامردها اعتراض نکنین این بیچاره داره دو شیفت کار میکنه !!! پدر مدیر عامل گرامی هم آخوند بود و برادرش نماینده مجلس . چه ربطی به هم داره ؟ مارش شرعی و قانونی بود. نه ؟

19 :: توسط shayan در 2007-05-08 21:23

زيتون و ولگرد عزيز

ممنون از اين نمايشنامه جالب و آموزنده و تفکر برانگيز.

خدا را صد هزار بار شکر که ما نه روشنفکريم و نه اهل استخدام کسی در دفتر کارمان. ولی خوب اگر بوديم نکته‌های زیاد و پندهای ارزنده ای در اين نمايشنامه بود که حتما بکارمان می‌آمد! مهمترینش اینکه:

قبل از ادامه صحبت از قطع کامل موبايل خود اطمينان حاصل کنيد که غفلت موجب پشيمانی است!:))


شاد باشيد

18 :: توسط مخمل بانو در 2007-05-08 20:16

ری زيتون جان ... من عيت کامنت رو کپی کردم ... راستی اين نمايشنامه نه برای يک مدير آژانس ولی برای کسی که ميشناسم در واقعيت اتفاق افتاد ...زن آقای روشنفکر نما اول اعتراض کرد /تهديد به طلاق ولی در نهايت به خاطر دو تا بچه اش بعد از کلی هارت و پورت برگشت سر زندگيش.... تضمينی هم نيست که آقای روشنفکر نما اين تفريح خارج از خونه رو تکرار نکنه !‌ هست ؟!!

17 :: توسط مخمل بانو در 2007-05-08 20:13

سلام زیتونی . آقای ولگرد عزیز. امروز میخواستم بیام بگم چرا ولگرد دیگه نمینویسه که ...غوغایی بود این یکی .
البته از فضولی دیدن اون یکی وبلاگ دارم خفه میشم ...ولی خوب لینک نکرد این زیتون شیطون دیگه !

و اما متن تو وبلاگ اصلی نصفه است . کامنت دونی هم فقط واسه زیتون بانو کار میکنه ! خوبه تو اینجا هم گذاشتین و الا من میموندم و خماری...

و اما نظرم ...هیچی دلم خنک شد آقای روشنفکر همه جوره بی آبرو شد . ذات واقعی و دروغ گوییش معلوم شد . شباهت به آخوندها هم فوق العاده بود . من هیشه به این فکر کرده بودم .

بازم ممنون . اینم یه گل واسه ولگرد عزیز
کامنت دونیت که کار کرد همینو کپی میکنم تو اون وبلاگ . هر چند میره قاطی صد تا کامنت دیگه
بازم مرسی

16 :: توسط MED در 2007-05-08 20:05

همشون که نه ولی خیلی از ادعاهای روشنفکری برای دست یافتن به اهداف والی هستش ( مثل همین نمونه که ذکر شد ) اگه این ولگرد عزیز وبلاگ بزنه من که از مشتری های پرو پا قرصش میشم.

15 :: توسط مش قاسم در 2007-05-08 18:30

خب ولگرد هم عالمی داره ٬ و افکار و احساسشو اینگونه مینویسه ..بعضی ها نفهمیده !!رد میکنند
و دوست ندارند شاید خودشان را نویسنده بهتری میدانند ٬اما ما مردم عادی بدلمان
مینشیند فیکشن وار نوشته اما کاملا بحقیقت نزدیک ...اصل موضوع درد دل خانمهاست
و ضایقه بیحد مردان بجنس مخالف و تماما هم حق مسلم خودشان که زناشویی با خانمی
کاملا پاک و منزه و خانه دار و بچه بدنیا بیار و ...و چشم و گوش بسته و دست از پا خطا
نکن اما خودشان نان زیر کباب !!هر چه بیشتر بهتر !!؟؟وای اگر زنانشان اعتراضی کنند
که بابا پس کامیت مند چی میشه !؟ اینکه نمیشه حقوق مساوی ولی شما صد رابطه با غیر
و انها فقط برای شما و در خدمت شما !!!و این نا برابری و ظلم مسلم در خیلی از
کشورها بر قرارست و این خود جامعه نسوان هستند که با اتحاد و همبستگی بیاض
اینگونه مردها و افکارشان را باید بچلانند تا درد انها را بفهمند . ممنون از ولگرد

با پوزش از اسلام و مسلمين !!!!

ولی خب حقيقت تلخ است :))

13 :: توسط ژ خ در 2007-05-08 18:22

دلم نيامد همنطوری رد بشم. آقای محترم من نميدونم شما بعد از یک سفر توريستی و دو تا وب نشستيد برای خودتان نمايش هم مينويسيد و تصور مينيد داريد ارزيابی و تحليل ارائه ميدهيد. اين يک سوئ تفاهم يا اصلاَ دعوا يا بحث روشنفکري يا خاله زنکي است. شما چرا خودتان را دخالت ميدهيد؟ کسي وکيل وصي لازم داشت؟

12 :: توسط ژ خ در 2007-05-08 17:48

نمايش لوس احمقانه و سطحی بود.

11 :: توسط حميد پوريان در 2007-05-08 17:30

شرم‌الشیخ: کدام “شرم"، کدام “شیخ"؟
بابک جاودان‌خرد
http://www.iran-emrooz.net
...
لاریسا آبرامووا، ویولونیست اوکرائینی، به هنگام نواختن در ضیافت وزیران خارجه شرکت کننده در اجلاس شرم الشیخ
******
ناصر مستشار
تحلیل گر مسایل سیاسی

جان کلام این است، فریب ندهیم تا فریب هم نخوریم!

http://www.iranglobal.info
...
پرسش وپاسخ های علی اکبر شالگونی وفرخ نگهدار را حتما خواندی ومتوجه شدی چطور نگهدار همه چیز را لو داد. من از سازمان در سال 1360 در اوج وآغاز اعدام ها جدا شدم وسالها بدون سازمان مبارزه می کردم وسپس به راه کارگر پیوستم واز آنها به علت فرقه گرائی واستالینستی بودن جدا شدم. در حال حاضر علیرغم عدم وابستگی سازمانی بیشتر توانسته ام علیه رژیم مبارزه کنم ولی در سازمان اکثریت وابستگی به سازمان واطاعت از نگهدار به عنوان یک مرجع باسابقه به یک سنت تبدیل شده است.
...
کیانوش عزیز ما باهم در برلین در همایش اتحاد جمهوری خواهان آشنا شدیم. در آنجا دیدیم که چگونه بعضی از چریکها ورهبران جدا شده حزب توده همه شور وشوق حاضرین را به یغما بردند. وعده سکولاریزم به مردم دادند اما به بخش خارج کشور مشارکت اسلامی تبدیل شدند.تمام صحنه با زیرکی خاصی آرایش شده بود. هیئت سنی از ترکیب سیاسیون قدیمی را روز اول پشت تربیون نشاندند. دکتر عبدالکریم لاهیجی را برای نظارت بر انتخابات دعوت کرده بودند واو انتخابات را سالم وبی نظیر اعلام نمود. جمشید اسدی آنقدر به خودش وبرنامه هایش مطمئن بود که پشت تریبون با اطمینان کامل اعلام نمود که آنها در سالهای آینده ، سیاست حکومت را در ایران تعین خواهند کرد

10 :: توسط روژ در 2007-05-08 16:30

و اما لينك زيتون جان:
http://janevar.persianblog.com/1382_10_janevar_archive.html

9 :: توسط روژ در 2007-05-08 15:55

زيتون جان
من مطالب دوست شما، آقاي ولگرد عزيز رو دنبال مي كنم. اتفاقاً اون سفرنامه رو خيلي دوست داشتم و منتظر بقيه اش هم هستم. چون نگاه تيزبينانه اي و يه جورايي از بيروني داشت به زندگي امروز ماهايي كه در ايران هستيم. اما اينكه شما رو مخاطب قرار دادم به خاطر اين بود كه پيش فرضم اين بود كه شما قبل از پست اين نمايشنامه اون مطلب رو خوندين (و راستش به نظرم چون اين نمايشنامه خيلي واضح قضاوت داره توش و چون ابنجا هم وبلاگ زيتونه به نظرم خيلي خوب بود اگر قبلش اون مطلب رو هم مي خوندي). من اون جريان سوتفاهم رو هم تو كامنت هاي هر دو وبلاگ ديدم. اما چون موضوع بين دو شخص بود نظري ندادم (و راستش بيشتر وقت ها نظري نمي نويسم تو وبلاگ ها، اگر چه چند سال و در واقع از همون اوايله كه مي خونم و مثل خيلي هاي ديگه وبلاگ زيتون كه از اولويت ها و دوست داشتني هاست). تو كامنت اين پست هم اصلاً اشاره اي نكردم بهش چون باز هم به نظرم اولاً موضوعي نبود كه من حق دخالت داشته باشم، دوماً اين پست يه بحث جداگانه بود و سوماً نخواستم از كامنت من كسي به اون وبلاگ بره وقتي شما لينك ندادي به اون مطلب. اما بحث من راجع به خود اون مطلبه كه به نظرم زمين تا آسمون با اين نمايشنامه متفاوت بود و در اينجا يكم غيرمنصفانه قضاوت شده راجع بهش.
و در آخر اينكه زيتون جان من هم مثل شما فكر مي كنم كه ولگرد عزيز مختاره نظر و حتي قضاوت خودشو بنويسه و شما هم مختاري كه اون رو پست كني. اما دوست داشتم ديدگاه من رو هم راجع به اين موضوع و مقايسه نمايشنامه با مطلب نويسنده اون وبلاگ بدوني و اگر دوست داشتي از اون زاويه هم به موضوع نگاه كني.
راستشو بخواي اگر اون مطلب رو خونده بودي و مي ديدي كه اتفاقاً دختري بوده كه علاقمند به آزادي روابط بوده (حداقل در اون مطلب) و اون نويسنده نظرش رو راجع به عملكرد و ديدگاه اون دختر نوشته شايد اون كامنت رو راجع به آقايون روشنفكر نمي نوشتي دوست عزيز. هرچند كه منكر مردان (و البته زنان) زيادي از جنس شاهين نمايشنامه نيستم و نه تنها از اون ها دفاع نمي كنم كه از نظر من هم مذمومه، ولي صرف اينكه در اين نمايشنامه از بريده اي از جملات اون نويسنده اومده نمي شه نويسنده مذكور رو از دسته شاهين ها دونست (با توجه به اصل اون مطلب كه خيلي با اين نمايشنامه متفاوت بود).
راستي داستان سلطانه هم كتابيه كه وقتي رفتم خونه مشخصاتشو حتماً برات مي نويسم و اگر لينكي پيدا كردم مي فرستم! اما راستش از اونجايي كه آدم تنبلي مثل من اسم كتاب ها و نويسنده ها رو حفظ نمي كنه الان متاسفانه حضور ذهن ندارم (از ديشب كه كتاب رو خوندم!!!!)
ببخشيد از پرگويي، شاد باشي

8 :: توسط زیتون در 2007-05-08 15:22

روژ عزیز
انگار سوء تفاهمی پیش اومده.
من این نمایشنامه رو ننوشتم. کار دوست عزیز و ادیبم ولگرده.
اینجا خونه‌ی ولگرد هم هست و هر وقت مطلبی داشته باشه می‌ذارمش اینجا. حیف که کم‌لطفه و سفرنامه‌های زیباشو( نمی‌دونم هشت‌شماره‌شو خوندی یا نه) فعلا نمی‌نویسه و...
برگردیم سر حرف شما.
من اصلا مطلبی که الهام‌بخش ولگرد عزیز شده برای نوشتن این نمایشنامه نخوندم.
بدبختی هم این بود که رفتم براش نوشتم که مطالب نیم‌چه‌جدی و نیم‌چه روشنفکری‌اش رو دوست ندارم.( چه کار بی‌خردانه و مبتدیانه‌ای کردم) طنز‌هاشو دوست دارم و می‌خونم. یعنی یه زمانی می‌خوندم. اما جدی‌هاشو خیلی وقته نه!
این نمایشنامه به نظرم به خیلی از مردای روشنفکر تعمیم داده می‌شه . برای همین اسم وبلاگ و نویسنده‌ی فرد الهام‌بخشو حذف کردم. اینجوری راجع به فرد بخصوصی هم قضاوت نمی‌شه.
اما... ولگرد عزیزم مختاره راجع به هر کس یا چیزی نظر بده و نظرش همیشه برای من خیلی محترمه! چون چشم‌های بینایی داره...

7 :: توسط روژ در 2007-05-08 15:06

راستش من اين نمايشنامه رو دوست نداشتم. من اون مطلب رو قبلاً خوندم و شما هم خوندي زيتون جان و حتماً مي دوني كه اتفاقاً اين حرفايي كه از زبان شاهين در دفاع از عملكرد خودش آوردي اونجا در جواب به دختري بوده كه خواستار تنوع در روابطش بوده. ضمن اينكه اين حرفا اگر به عنوان عقايد شخصي يه نفر باشه شايد اشكالي نداشته باشه (به خصوص اون بخش از عقايد كه به عملكرد ديگران در حوزه شخصيشون احترام مي ذاره، چه شبيه عملكرد خودش باشه يا نباشه)، اما وقتي شما اون رو از زبان يك مرد خيانت كار مي ياري كه به وضوح داره دروغ مي گه به خودش، همسرش و هدف انتخاب شده (درحاليكه اصل حرف اون نويسنده اين بود كه بايد صداقت در روابط اولين اصل باشه و حتي اگر همچين كاري رو مي خواي بكني بايد كاملاً و صادقانه به طرف مقابل بگي و به اون حق انتخاب و تصميم گيري بدي و اين كاملاً با نمايشنامه شما در تناقضه)، داري خواننده رو به قضاوت اشتباهي مي كشوني و اين ديگه به نظر من منصفانه نيست. در اينجا چيزي كه مذمومه دروغ گويي شاهينه و بيشتر از همه اينه كه رفتار اونو كثيف نشون مي ده (شايد حتي در واقعيت هم چيزي كه خيانت رو زشت مي كنه بيشتر از خود عمل دروغ بزرگي كه همراهشه باشه)، اما اون نويسنده در اون مطلب خاص اتفاقاً بر صداقت تاكيد داشت.
به هر حال به نظر من قضاوت راجع به اون مطلب نادرست و نابجا بود و شما در اينجا با دادن اطلاعات غلط خواننده رو به قضاوت غلط تشويق مي كني.
من راجع به نويسنده اون مطلب قضاوتي (تاييد يا رد) ندارم، چون اون شخص رو نمي شناسم و فقط مطالب وبلاگشو مي خونم (كما ايمكه راجع به آدمايي كه مي شناسم هم خيلي كم قضاوت مي كنم) ، اما به نظرم قضاوت شما راجع به اون مطلب خاص اشتباه و غيرمنصفانه است.

6 :: توسط negin در 2007-05-08 15:01

زيتون عزيز خدا رو شكر كامنتدونی درست شد.
ولگرد جان ممنون از نمایشنامه قشنگت
از این شاهین ها متاسفانه زیاد بودند و هستند ولی فكر نكنم هیچ زنی بتونه اینو قبول كنه كه شوهرش به اسم روشنفكر بودن با زنی رابطه داشته باشه. مهم اینه كه رابطه زناشویی با اعتماد و اطمینان و تفاهم شروع بشه و به نظر من ربطی به روشنفكر بودن یا نبودن نداره.

5 :: توسط .. در 2007-05-08 14:43

ميرزا جان
آخه کو فضول‌باشی؟ کو کامنت‌هاش؟
می‌شه ترو خدا بس کنيد.
اينجا که جای دعوا نيست.
ببين اصلا کامنت خودت ربطی به نوشته ولگرد داشت؟

4 :: توسط میرزا در 2007-05-08 14:14

فضول باشی.حالم از کامنت های احمقانه ات به هم میخورد.من تو را از گیشا میشناسم.قدیمها هم همین قدر گوه و لوس بودی.دوستان لطفاً جواب این مرتیکهء لوس را ندهید.شاید گورش را گم کند.لطفاً فکر کنید که این مجسمه بلاهت که به اسامی مختلف کامنت میگذارد وجود ندارد.

3 :: توسط مخمل بانو در 2007-05-08 14:06

سلام زیتونی . آقای ولگرد عزیز. امروز میخواستم بیام بگم چرا ولگرد دیگه نمینویسه که ...غوغایی بود این یکی .
البته از فضولی دیدن اون یکی وبلاگ دارم خفه میشم ...ولی خوب لینک نکرد این زیتون شیطون دیگه !

و اما متن تو وبلاگ اصلی نصفه است . کامنت دونی هم فقط واسه زیتون بانو کار میکنه ! خوبه تو اینجا هم گذاشتین و الا من میموندم و خماری...

و اما نظرم ...هیچی دلم خنک شد آقای روشنفکر همه جوره بی آبرو شد . ذات واقعی و دروغ گوییش معلوم شد . شباهت به آخوندها هم فوق العاده بود . من هیشه به این فکر کرده بودم .

بازم ممنون . اینم یه گل واسه ولگرد عزیز
کامنت دونیت که کار کرد همینو کپی میکنم تو اون وبلاگ . هر چند میره قاطی صد تا کامنت دیگه
بازم مرسی

2 :: توسط زیتون در 2007-05-08 13:42

نگين جان
ممنون که خبر دادی نظرخواهی خراب شده.
متاسفانه نصف مطلب هم پريده بود که از روی زيتون بلاگفا کپی پيست کردم اينجا...
فکر کنم باز مسئله‌ی پهنای باند و اين‌حرفاست...

1 :: توسط زیتون در 2007-05-08 04:40

اول:)

خواستم توضیح بدم که تیتر دوم از منه. مسلمه که منظورم همه‌ی مردان روشنفکر نیست. ولی نمایشنامه‌ی ولگرد اونقدر زیباست و اونقدر حقیقت نهفته در اون هست که دیدم نمی‌شه کلمه‌ی :بعضی: رو به مردان روشنفکر اضافه کنم.

دوم:
ولگرد عزیز نوشته از خوندن نوشته‌ها و کامنت بلاگری کمی ناراحت شده و این‌را نوشته. مخصوصا اسم اون بلاگر رو نمیارم. دیدم این مسئله رو می‌شه به خیلی از آدما تعمیم داد. و یکی از مسائل روز ما خانم‌های دور و بری‌های آقایون روشنفکره...( خانم‌های روشنفکر هم مشکلات مخصوص به خودشونو دارن. مرد می‌خوام( این که شوخیه. زن هم می‌شه. مگر ولگرد خودش مرد نیست که مردان رو مورد انتقاد قرار می‌ده) جرأت کنه راجع بهش بنویسه به شرطی که از دامنه‌ی حقیقت دور نشه.