98 :: توسط babak در 2007-05-04 03:10

in aghaye "marde fars" ham ta dahanesh ro baz mikone booye kasife chevonisti safha ro por mikone ta adamhaye kasifi mesle to too iran fekr mikonan gohi hastand ma be eteraze khod edame khahim dad har esmi mikhay nrooye ma ha bezarin tajziye talabo nemidoonam pan torkism va.. ke shoma maharat darin toosh ke fekr konam az ferdosiye kos kesh yad gereftin. vali ma sabet mikonim ke shoma faghat shazdeye ghessehaye khodetoon hastin va hich gohi nistin.in makhsoose adamayi mesle aghaye marde fars bood az doostane farse dige mazerat mikham. yashasin azarbayjan

97 :: توسط hamed در 2007-05-04 03:02

aghaye payam nasihathato mogheyi mikardi ke bichare torka salha zire feshare koso sheraye shoma boodand akhe ma ham nagim fekr mikonin gohi hastin khodetoon ham bavaretoon mishe. oon doostet ham yeki az nemoonehaye bareze jenayati hast ke shoma kardin dige taraf asemile shode yani hesse mellish ro az dastesh gereftin chon be farhang va arzesh haye oon vasl nist yani nazashtan ke khodesh ro beshnase ishoon be esm tork hastand. lotfan shoma boro donbale noonet ma ba oonayi kar darim ke loghme nooneshoon dar geroye tohin be mellat bozorge azarbayjan va tork hast.

96 :: توسط payman در 2007-04-09 20:26

1 hala ke chi? ye dr i peyda shod ke dahanesh lagh mizad va asrare pezeshkio akhlaghe pezeshkio in harfa halish nemishod (ke ghaedatan ziad ham nistan injoor dr ha( ... ke chi?
2 hala in aghahe tork bood va dogm, nemitoonest fars bashe ya lor ya arab ya ...?
bikaridha,... in mozoo aslan jaye gir dadan nadasht be nazare man
khosh bashid

95 :: توسط شبنم در 2007-04-04 20:56

سلام زيتون جان. سال نو مبارك.
دعوت ما را لبيك مي‌گويي يا نه؟!

94 :: توسط بهروز در 2007-04-03 01:25

سرکار خانم آذر(70)، اصل نوشته های شمااز بدیهیات است و کاملا قبول. ولی آیا میشود از شما خواهش کرد که نوشته هایتان را جهت تعلیم بدیگران تصنیف (فرموله) نفرمایید؟. خانم جان؛ مگر شما اینجا مبصر یا پامنبری تشریف دارید که موضوع را بدیگران تفهیم میکنید ؟ ( واین بصور مختلف برای چندمین بار). نظرتان را بفرمایید، ما هم آنرا مثل سایرنظرات میخوانیم ، درک آنرا هم بخودمان واگذارید، شاید بدون کمک شماهم به آن موفق شویم. با پوزش ازشما

93 :: توسط goli در 2007-04-02 23:25

Z8un jan merci az tamame dastanhaye ghshanget. ,motoasefaneh hanooz mardome keshvare ma balad nashodand ke che joor nazarateshoon ra elam konan va hamchenin be nazarate digran ehteram begzarand, har kasi baraye khodesh rees khodesh ra talaghi mikone va har kasi baraye khodesh daneshmandie ke hazer nist be harfe baghye goosh kone.

92 :: توسط فاطمه در 2007-04-02 22:27

زيتون جان سلام
اين بلاگت خيلي جالب بود :) درست مي گوئي چه حيف است كه در جامعه ما همه هم ديگر را مسخره مي كنند به جاي اينكه به همديگر كمك كنند....

91 :: توسط Raha در 2007-04-02 03:26

z8un pishnehad mikonam az comment donit ye weblog besazi ! inja comment donie ya mize mozakere ba tame roghane z8un!?

90 :: توسط مخاف حضرت یعقوب!؟ در 2007-04-01 22:06

آقای معصومی ٬ لطفا بفرمایید جاسوس و حقوق بگیر میت !!؟ هستید که
برای تفرقه انداختن در سیا دوره دیده اید و هدف نهایی اتان همه ایجاد

امنیت برای اسراییل است ....بقیه وراجی هایت باندازه پشم بیضه یک آذری
ایراندوست نمیارزد ٬ اگر استالین نتوانست گهی بخورد امریکا/ انگلیس / اسراییل

هم هیچ پخی نمیتوانند بخورند برو لبو فروشی کن که از جاسوسی بهتره

89 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-04-01 14:49

افرین سرهنگ فحش هم اگر دادی در راابطه بود ، امیدوارم این تغییرت را حفظ كنی ..
این بچه كیانوری قلابی است ، من توده ای به این بیسوادی و تلگراف كامنتی ندیده بودم ...
مرد حسابی اگر می خواهی جای دوست و دشمن را به زیتونستان نشان دهی « البته اگر تجربه ملق زنی در بارگاه خلیفه را كه بیاد داری » بیا بگو زیتون با این پست داستانی ، خواسته فارس شونیسم را در ایران كنونی به تصویر كشیده و به بحث بگذارد ...
تلگرافی هی نپر كه طرف پان تركیست اورشلیمی است ..راستی ارباب پوتین چطور است ، پاسداران را به سلاح اتمی مجهز كرده اید ؟؟
رفتی هم سفارت نگو توده ای هستی كه فوری منقل و وافور را غیب علی می كنند
من هیچ چیز را مقدس نمی دانم ، گرگ خاكستری و سفید سیاه هم خودتانید ...
هیچ بقالی هم نمی گوید ماست من ترش است ، پیشه وری و حزب دمكرات اذربایجان هم با حزب توده در امیخت و مرگ خودش را امضاء كرد ، وگرنه جنش دمكراتیك در اذربایجان به دنبال شكست مشروطه خواهی و پیاده كردن دیكتاتوری رضا شاه بود در فرصت بدست امده جنگ جهانی دوم خود را به نمایش گذاشت ...
مردم اذربایجان هر زمان كه قوای زور دولتی و قلدری نظامی از سرشان كوتاه شده برای رسیدن به حق زبان ، حق تعیین سرنوشت و.. بپا خواسته و قیام كرده اند ...
بازگشت به اصل مطلب ، می گویید شونیسم فارس در ایران كنونی موجود نیست ، بله ..

88 :: توسط mehran در 2007-04-01 02:30

اینجا چرا اینجوری بگند کشیده شده :(:( :(
چقدر راحت به خودمون اجازه میدیم به همدیگه توهین کنیم....ببینم بحث اصلی اینجا این بود که یه دکتر بیشعور اومده و اخلاقیات حرفه ایش رو زیر پا گزاشته و اسرار مریضاشو فاش کرده.... الان بجای نکوهش این عمل رفتار خودمون قبیح تر از همون دکتره شده... توهین ناموسی بهاقوام چه معنی میده... خداییش اگر قراره ما با همدیگه اینچنین رفتار کنیم وشخصیت و اخلاق و روحیات همزیستی و احترام به همدیگه رو نداشته باشیم همون بهتر که ایران رو تکه تکه کنیم و به هرکی تیکه خودشو بدیم تا بره زندگیشه کنه...شماها دیگه شورشو در اوردین :(

87 :: توسط مرد فارس در 2007-03-31 22:43

مردهای ترک مردی ندارند و عادت زشت بچه بازی از دربار عثمانی به دربار ايران رجوع کرد فقط عربده کشی و کتک برای زنشان می آورند. برای همين زنهای ترک متمايل به مردهای غير ترک می باشند.

86 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-03-31 21:57

کافی است آقای معصومی!!! به اسب شاه گفته اند يابو!!!! جنبه داشته باش.

آقا جان نخست آنکه تمام ملت ايران تحت اجحاف قرار می گيرند عرب-آذری-زن-دانشجو-پير-جوان......

دوما آنکه ما ُترک نداريم و آذری داريم. اگر رگ و ريشه و عشق و علاقه اتان به آنسوی مرزها می باشد بفرماييد خود را جز گرگ های خاکستری معرفی کنيد.
خيلی آدم بايد وطن فروش باشد که اشک برای شورش خيانتکارانه حزب دموکرات آذربايجان بريزد.
خوب است که اکثريت آذری ها جانشان برای ايران می رود و فرياد می زنند ياشاسان ايران!
در حاشیه: مردان ترک را نمی دانیم ولی زن های ترک ترکیه خیلی زیبارویند.


85 :: توسط از نوه کیانوری بپسر پیشه وری در 2007-03-31 21:43

یعقوبی !!! دیدی چطوری زدم تو خال ؟؟؟ چند سال این زر زر مستدام

را داشتی ؟ ولی کسی نمیدونست چه مرضی داری !!!یک اشتباه کردی
و انهم نوشتن شوونیسم فارس !؟ ساختع و پرداخته پان ترکیستهای

ترکیه اما مرکزش در ارشلیم !!!البه در سایتهای دیگر با اسامی

یک ترک ٬ اسکندر کفیلی ! ٬ وطنداش ٬ حسام ( فقط انگلیسی !) و ...

مشغول نوشتن این اراجیفی ....برو که دیگه عکست ظاهر شد

84 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-03-31 15:23

كجای ایران و در كجای زبان و بخصوص لهجه لوس تهرانی ، به ملت اذربایجان می گویند ، اذری ...
از پنجاه جك هیمن فارسها كه بشماری حداقل چهل جكش « ترك خر» » تركه « و...بلغور می كنند ..
ایا جوك فارسه هم داریم ؟؟ اره ، اصفهانی ، رشتی ، لره ، و ...داریم و باز نسبت به تركه :
۱ـ در اقلیت است
۲ـ شامل زبان عمومی و همه گیر نمی شود لهجه ای و رفتاری است
۳ـ ایا جوك ، تبریزی ، ارومیه ای ، مراغه ای ، اردبیلی و.... هم داریم كه لهجه و گفتارشان بسیار متفاوت است ..
چرا ؟؟ نه اینكه تركها را همه یكسان قلمداد كردن و نداشتن اشنایی با اذربایجان و سركوب جنبش ها و اعتراضات انها ، توسط دولتهای اسلامی و شاهنشاهی به این فرهنگ فارس شونیستی امروز زیتونستان تبدیل شده است ...
ایا تركها هم به این فراوانی كه فارس زبانها و زیتونستان متعصب زبانی به تركها جوك ساخته و می خندند ، به فارسها جوك می سازند ، چرا ؟ و چرا نه ؟
تا انجایی كه من می دانم ، اذری خواندن بعضی از فارس ها به ملت ترك اذربایجان از زمان ازدواج فرح دیبا با شاهنشاه اریامهر شروع شده ، چون نمی شد گفت شاه با شوكت ماچند دهه بعد از سركوب جنبش فرقه دمكرات در اذربایجان با یك ترك ازدواج كرده است ، و تازه این اذری گفتن هم نه به همه بلكه به عده خاصی گفت می شود ، و گرنه مش قربان همیشه بی خدا و با خدا ترك است ..
این نوه كیانوری خیلی بامزه است ،۲۳ سال به مباركی ۲۳ سال وجود محمد در جاهلییه هیچ تغییری نكرده است ، كوفتی پیر و پاتال و سنده توده ای برو قاطی جوانان كانادایی شاید پات افكار تریاكیت را یك تكانی بدهد .. تازه مشكلی كه با سفارت ضد امپریالیستی جمهوری منهوس اسلامی نداری و نداشته ای ونخواهی داشت ، برو یواشكی توی سفارت منهوس ، بوی سفیر برایت كافی است هم سیاستش به تو نزدیك است هم بوی تریاكش بهتر از سیناتوری است ، عجله كن ، خوب كوفتی از اول می گفتی در كشور مسلمان كانادا زندگی می كنی ، سرخنگ هم با خودت ببر اگر چیزی نصیبت نشد چند تا فحش خواهر و مادر نوش جان سفیر كند ...
بگذار این بچه كیانوری كه به اشتباه خود را نوه جا زده است و بسیاری با همین روش فكری ، در خماری ونیمه خماری بماند ، كه من خودم چی بودم و چی شدم و چه خواهم شد ، و همان نخواهم مرد ، بمانند ..

83 :: توسط Ramin در 2007-03-31 09:34

آذر خانم (70) عزیز شاید بعضی از نظرات هم به همان چیزی که شما می گویید کمک کنه، یعنی: بتوانيم مشکلات رفتار اجتماعی خودمان را ببينيم و ديدگاه متمدنانه تری پيدا کنيم. در ضمن شما نوشتید که: "براحتی شخصيت کامنت نويسان در نوع تحليلشان مشخص است." آخه از یک نظر و یا کامنت چطور میشه شخصیت کسی را مشخص کرد؟

82 :: توسط مهسا در 2007-03-31 07:12

و البته یادم رفت بگم که با شماره ده موافقم و روز به روز بیشتر موافق تر میشم

81 :: توسط مهسا در 2007-03-31 07:10

واقعا ممکنه دکتر به این خری پیدا بشه که قسم پزشکیش رو بگذاره زیر پا و حرف مریضش رو پیش همه اونهایی که میشناسنش بگه . واقعا برای این دکتر متاسفم .

80 :: توسط نوه کیانوری در 2007-03-31 07:07

آقای یعقوب مصنوعی (کجات معصومه!؟ والله قلمت از زهز افعی بدتره) بنده توده ایی
بودم و هستم و خواهم مرد توجه کردید ۲۳ ساله اخیر را در کانادا که فاضلابش !!بامریکا
میریزد پناهنده ام ٬ والله دلم لک زده بوی معطر ان زعفرانی سناتوری را بکشم بمشامم
اما چکنم بجاش بوی گند علف (پات !!)توسط جوانها تو خیابانهای مونترال حال بهم زن کاملست

آقای مسمومی !!سرهنگ سلطنت طلبست و دهان و قلم زشتی دارد اما در مورد وطن دوستی
و وطنخواهی اش شک نکنید ٬ آقای مفلوکی احمدی نژاد یک مذهبی سنت گراست و اعتقاداتش
خالصانه و مخلصانه اما بسیار کهنه و غیر قابل اجراست ٬ آقای منگوولی !!جاوید یک سکولار
جمهوریخواهست و حکمت کمونیست است ....اما تو چه پخی هستی !؟ نمیشه بگی اب نه نون نه
خاک نه پس گازی (نه گوزی !!) با شون فارس گفتنت از من حرمله !!بهمه زیتونیان
پیام که این جرثومه یک پان ترکیست دربست وابسته و تمام سعی اش ایجاد تفرقه بین
ترک و فارس است میگویید نه از یعقوب ( انشاالله از طرفداران امپراطوری گم شده
خزر شهر که در ۱۲۸۰ میلادی توسط یهودیان منطقه خزر بنا شد و توسط عثمانیان هم
بلعیده شد و امروز برای قطعه قطعه کردن نواحی شمالی ایران در اسراییل دم و دستگاهی
بهم زده اند یعقوب خان پنها مکن رو که عیان شود از ...) اینها هر گز نمیگویند
کیستند و گاهی کلمه هلو کاست فارسها علیه ترکها !!!؟؟؟ آقای یعقوب - نا معصومی
ایا آذری های ایران صحیح است یا ترکهای ایرانی !؟

79 :: توسط op[oo در 2007-03-31 03:34

.....................

IP: 212.100.250.225

78 :: توسط احمد.ف در 2007-03-31 03:34

سلام آقای يعقوب معصومی

غرضی اگر دارد این کامنت من فقط اشاره به داروغه است و نه داروقه شما.
اما مسابقه زیباترین سگ را که شما در کامنت ۶۹ ات به زیتون گفتی: «تو اگرزیتون توانستی سلطنت را به ایران بر گردانی من زبانم را می برم و تو هم خوراك زبان بخور ، كه سلطنت سگش می ارزد به بیت رهبری اخوند مفت خوری ...»
ساندویچ زبانِ یعقوب معمصومی اگر به زیتون خوشمزه شود یانه را هنوز کسی کشف نکرده است.

ياايتهالزيتون
قبل از اينکه توسط مسلمين به فتوای من بقتل برسی چندسوال مرا جواب بده :

المسئله الاول : چرا با اين حرفهايت ميخواهی مسلمين را از جماع بترسانی؟ خيال داری بااين کار نسل مسلمين را براندازی؟ اوف بر تو !
به کوری چشم دشمن بخصوص زيتون مسلمين همچنان جماع خواهند کرد و لشکرامام زمان را تشکيل خواهندداد.

المسئله الثانی: اگه راست ميگی پس چرا من هيچوقت زانويم دردنگرفت؟ تا لحظه مرگم هم آن مادرفولادزره بتول را به کار ميگرفتم و تازه اين زن سليطه تمکين نميکرد و نه تنها به زانوهايمان لگدميزد بلکه به جاهای ديگر هم ميزد که نميگوييم !! ولی هيچگاه ما زانودرد نگرفتيم و بحمدالله تا لحظه آخر ازبتول کام گرفتيم.

چرا نشر اکاذيب ميکتی زن از خدابيخبر؟ خجالت بکش و به اسلام برگرد والا محال است که فتوای قتلت را لغو بفرماييم

و تتق تقوالله تتتق تقون!
روح الله الموسوی الخمينی
دوزخ

آهای مسلمونون!
بسمه تعالی!
در همينجا به جرم نوشتن اين داستان مستهجن و غيراسلامی که همه اش از کارهای ضداسلامي نام برده شد اينجانب روح الله الموسوی الخمينی در حضور آيت الله عقرب جراره ( خودمان اين موجود ناز تازه مسلمان را به اين مقام مفتخر فرموديم) رسما فتوای قتل زيتون اين زن لجام گسيخته را صادر و از امت عزيز خواستارم همينطور با کامنتهای کوبنده شان اين زن را اذيت کنند و عذاب دهند شايد اين لانه فساد را تعطيل کند و اعصاب ما توی اين گرمای ۳۰۰ درجه دوزخ کمی آرام بشـــــــَــــد!

دست حق پس گردن همه مسلمین!!!
يا بتول!
روح الله الموسوی الخمينی
دوزخ

75 :: توسط مهاجر در 2007-03-31 02:16

عرض شود که مساله شونیسم فارس در کار نیست، افلیتی از هموطنان تر ک ما که هسته اصلیشون هم در خارج از کشور است این موضوع را مطرح کردند که در ایران اکثریت با ترکهاست ، حالا به چه دلیل زبان رسمی کشور باید زبان اقلیت ،یعنی فارسی باشد ، این را همیجا داشته باشید...................در آمریکا حساب کردند با این زاد و ولدی که اسپانیایی زبانها راه انداختند، به زودی اکثریت را در آمریکا در دست خواهند گرفت، بنا براین زبان رسمی آمریکا باید اسپانیایی بشود..................حالا اگر کسی آمد و گفت این تفکر درست نیست ،نمی توان به او برچسب شون بودن زد...........

74 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-31 02:02

هزارتوی بازشناسی خويش
اسماعيل نوری علا
http://www.puyeshgaraan.com
...
تا جنازهء شيخ فضل الله را از دار به پائين آورند، آن را به پاريس ببرند، در لابراتور معجزه گر «گوادالوپ» زنده اش کنند، لباس امروزی بر تنش کرده و آن را در قامت آيت اللهی ديگر بر جهانيان عرضه بدارند.

اينگونه بود که ظهور آيت الله خمينی، در ابتدای کار برای بخش بزرگی از روشنفکران به يک معنی پايان آن «تسليم شدگی به غرب» که آل احمد می گفت هم تلقی شد، و يا بعنوان تجلی همان «بازگشت به خويش» که دکتر علی شريعتی سفارش کرده بود، اقبال عام يافت. توجه کنيد: اينها که می گويم همه در ساحت بحران هويتی و فرهنگی است و کاری به کار سياست و دست پنهان امپرياليسم و غيره (که بجای خود چندان هم بی اعتبار نيستند) ندارند و، به نظر من، پرداختن به اين يکی ها هم از ضرورت های لازم برای رونق و کارائی بحث های فرهنگی ـ هويتی ما محسوب می شود.
...
و بگذار مدعی اين سخنان را نفهمد يا ياوه بپندارد و در خودپرستی کوته بينانهء خويش غوطه ور بماند. ما را چه کار با ديروزيان؟ کاروان فردا دير زمانی است که قدم براه گذاشته و، با عشق و سرمستی ِ آينده نشان خويش، به سوی حل بحران هويت و نو شدن فرهنگی ايرانيان گام بر می دارد.

به قول حافظ:

با مدعی نگوئيد: اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بميرد، در درد خود پرستی

در حلقهء «مغان» ام، دوش آن صنم چه خوش گفت:

با کافران چه کارت، گر «بت» نمی پرستی؟

73 :: توسط Ocean در 2007-03-31 01:50

Hi Z8un Jaan,

Che dastane banamaki!

Ba tamame noktehash movafegham.
be nazare man to hatman bayad yek ketab benevisi. vaghean estedadash ra dari.

72 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-03-31 01:25

ما با اذر خانم هم اشنای قدیمی هستیم ، نویسنده اگر فقط مطلب را می نوشت و ما هم نمی توانستیم اظهار نظر كنیم ، می شود گفت دیكتاتوری وار است ، چرا و چه چیزی ما را عادت داده است درلفافه حرف بزنیم ...؟؟
در امریكا نژادپرستی و فقر هم هست و تازه چه ربطی به ایران دارد ...فقط تریاك كم است ..!!
ما هم نگفتم زیتونستان خالی از شونیسم فارس باشد ، كه فت و فروان است ، من چه اختیاری دارم كه تعین كنم كسی چه حرفی بزند ، ریش و قیچی دست شما و زیتون است ...
ما ادمهای شسته رفته و ادمهای فحاش هم داریم ، سكس هم انگار باید گفت ، تركیش بهتر است ..
زیتون خودش استاد فهم و توضیح است لا اقل هیچوقت در مقابل من یكی كم نیاورده و كاملن می فهمد چه می گوید و چه می نویسد ...
از محبت مادرانه و اشتی جوی اذر خانم هم ممنون ، زمانی كه من مزدور و دیوانه و مفلوك و كینه ای شدم از داروقه دیگر چه باك است ، این داروقه است كه دیكتاتوری كرده و می گوید :
در خانه اگر كس است یك حرف بس است ، مش قربان ترك علی هم انگار سكسش خوب براه است و خیلی ها را چزانده است ...

71 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-03-31 01:16

من خيلی راجع به جامعه ايران و مردم ايران می دانم. اصولا من زياد می دانم و زياد حس می کنم و برای همين هم زياد می خشمگينم!!!

70 :: توسط azar در 2007-03-31 01:01

کامنت نويسان عزيز ...زيتون اين داستان حقيقی را نوشت تا ما بتوانيم مشکلات رفتار اجتماعی خودمان را ببينيم و ديدگاه متمدنانه تری پيدا کنيم . براحتی شخصيت کامنت نويسان در نوع تحليلشان مشخص است . عده ای به قانون شکنی اشاره کردند ( که اغلبشان مهاجرين هشتند و تحت تاثير جامعه غرب و تبعيت از قانون ) . برخی تمام نکات اصلی را ول کرده اند و به لهجه و قوميت و تعصب قبيله ای پرداخته اند ( عزيزان در همين امريکا هر استانی لهجه خاص خودش را دارد از نيويورکی بگير تا تکزاسی و.... مردم هم گاهی شسوخی ميکنند در مورد لهجه های متفاوت و کسی بهش بر نميخورد . لهجه هست . وجود دارد . زيباست . قبولش کنيم ). عده ای به نويسنده داستان حمله های باور نکردنی کرده اند ( نازنينان . نويسنده راوی است . قضاوت را بعهده شما گذاشته و مارش اينست و مثل يک نمايشنامه نويس و يا سناريست . امده برشی از زندگی اجتماعی را برداشته و گذاشته جلوی چشم شما )
با خواندن بعضی از کامنتها ميبينم در يک سيستم ديکتاتوری و خفقان و ادمهای ديکتاتور زيادند که ميخواهند صدا را در گلو خفه کنند .

69 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-03-31 00:37

ما اشنای قدیمی هستیم ...
مثل شما نیستم به شیوا سانسورچی دخیل ببندم كه بیا ای پی ها را چك كنیم كه ببینیم كی از كجا و چه موقعی كامنت می گذارد ، كه چی ؟
نوه كیانوری تو تنها نیستی به بم ، بازار و اخوند و سلطنت و توده برون مرزی متحد سلطنت و توده درون مرزی متحد بیت رهبری و زیتون خاتون با این پستش و خیل مشنگ روشنفكر نما ها ، البته كه به نفاق افكنی در حال حاضر زیتون ، بین فارس و ترك مشغول است ... اگر كارش گرفت فبع المراد و گر نه ماستمالیشان مو لای درزش نمی رود ...
هر انكه بی خبر از فن خایه مالی شد
دچار زندگی پست و نان خالی شد
زیتون و توده ای ها و اخوند و پاسدار و بسیج و لباس شخصی ها و بخصوص بازاری ها ، زندگیشان پست هست ، اما نانش هیچوقت خالی نیست !!!
این لغات جان و ان تعارف های شاه قنبل عظیمی و ان بالا بردن ها و زمین زدن هامختص حضرات كم جنبه و ترسوی در این ایران ویران و بخصوص زیتونستان است ...
خانم و یا اقای زیتون اگر دوست داری فقط نظرات به به و چه چهه در جواب نوشتار شونیسم فارس شما به حساب اورده شود ، قلمت كه خیلی تیز است یك چیزی بالای كامنت دانی نبویس كه مخالفین مریضی مثل من تكلیفش را بدانند ....
می گویند ایرانی با فكر زیتونستانی روشنفكرش هم زپرتی است همین است ، شما یعنی واقعن فكرمی كردی خنگ هستی و با چند خط ما فهمیدی كه بله خیلی می فهمی ، بلاخره ما یك تلنگری به شما زدیم !!!
یك پست فارس شونیستی لات و لمپن دوست ، این وسط انداختی ، بجای اینكه پس بگیری دفاع جانانه هم می كنی ،افرین به استادت ، زیتون خاتون ..
حالامشكوك هم شدیم و مامور و مزدور ، تو اگرزیتون توانستی سلطنت را به ایران بر گردانی من زبانم را می برم و تو هم خوراك زبان بخور ، كه سلطنت سگش می ارزد به بیت رهبری اخوند مفت خوری ...
هر چه دوست داری در جواب انتقاد من می توانی عنوان كنی و تو خودت تنها نیستی ،شیوا سانسورچی ، مش قربان بی غیرت ساختگی ، سرخنگ فحاش متخصص خواهر و مادر ، مشتی دخوتور و موخندس و پسداد دانشگاه وپرورده زپرشگاه و ولگرد مستعانی ، بلوچ بی بته و لات و لمپن های لب و لوچه اویزان و.... منتظر داستان های سكولوژی ترك شناسانه شما هستند ..
فقط كامنت افشا گرانه ما را كه نسبت به انتقاد الرژی پیدا كردی نخوان ..
اخه من بین كی نفاق بیفكنم ، جنگ زرگری توده ای سلطنتی ، یا یك مشت ادم های روزمره بی نظر و یا یك مشت لات و لمپن خمار تریاك و رویای سكس ، هی نوه كیانوری مطمئنی در حوالی بیت رهبری بوی تریاك نئشه ات نكرده است ، بدو برو تا مجانی، نه بلاخره جانشین امام ضد امپریالیست یك محاسنی دارد ...بدو كه دیر نشده ..
من مامور و مزدور و مریض و بد بینن و كینه ای و .....دوستان با ادب و فرهنگت كم نیستند .

68 :: توسط اکبر در 2007-03-30 23:12

http://www.azadtabriz.com/news/?p=2656

67 :: توسط dariushagha در 2007-03-30 22:56

آقا ی شماره 63.... شما که خودت را کجایی میدانی؟؟؟ شماها چیه؟؟؟ چقدر مزخرف گفتی؟؟؟ حتما ایرانی نیستی....

66 :: توسط ايران در 2007-03-30 22:22

ويرايش پسين

کامنت 63

فرافکنی قومی با ادبيات جاهلانه شما مدتهاست که نخ نماشده.
ما ايرانيان ترک . کرد.بلوچ.گيلک.لر.فارس .طبری .خراساني.... (پوزش اگر نامی ازقلم افتاد) به يکديگرو ايرانمان عشق مي ورزيم . شمادرسودای ديگری باشيد.

ايران از آن همه ميهندوستان است .

65 :: توسط ايران در 2007-03-30 20:24

کامنت 63

فرافکنی قومی با ادبيات جاهلانه شما مدتهاست که نخ نماشماشده.
ما ايرانيان ترک . کرد.بلوچ.گيلک.لر.فارس .طبری .خراساني.... (پوزش اگر نامی ازقلم افتاد) به يکديگرو ايرانمان عشق مي ورزيم . شمادرسودای ديگری باشيد.

ايران از آن همه ميندوستان است .

64 :: توسط Maryam در 2007-03-30 20:07

kheili majeraaye bamazeii bood dar zemne inke goosheii az tasobate mardhaaye irani ro neshoon mideh.albate inam jalebe ke bedoonim be in doktorha nemisheh ziad ham etemaad kard va razdar e mardom donesteshoon

63 :: توسط علی در 2007-03-30 19:30

شما فارسهای قرم..ق، بخصوص نوع شمالییش، یک چیز را اصلا از یاد نبرید. قبل از اسلام پدران شما با مادر و خواهر و دخترتانشان ازدواج میکردند. حالا دیگه برای ما منور شدید؟ یک کم فکر بکن ببین در جامعه ای که پسر به مادرش به چشم مشتری نگاه بکند چقدر حقوق زن رعایت میشود. آن پستی آن زمانتان، این هم از دلقکی امروزتان. هم بشاشم بر سر آن دکتر و هم این مدعی روشنفکری

62 :: توسط ;Keshesh در 2007-03-30 19:10

اين منتظرالسوتي عالي بيد.

61 :: توسط رضا در 2007-03-30 18:57

من عاشق این داستانهای سکسی هستم دوباره بنویس

60 :: توسط turk در 2007-03-30 18:33

be omide esteghlale azarbayjan ta mash ghorban ha ra az daste zelate fars ha nejat dahim.
be omide anruz

59 :: توسط ولگرد در 2007-03-30 18:26


یک ژوناليست خوب وشجاغ کارش به تصویر به کشیدن دنیای اطرلف اش بدون داوری است . او درمرز /بند و قید / اخلاق حرکت نمی کند ...
در ان صورت واعط و موعظه گر است فقط متاسقم که او *پ.ن * را به ان اضافه کرد..
ولگرد فکر میکند زیتون اگر کار ژورنالیستی نمی کرد دکتر کالبد شناسی متحبر ميتوانستی باشد.

58 :: توسط پاتوق لندنی ها در 2007-03-30 16:33

بشتابید که پاتوق لندنی ها با کاریکاتوری از احمدی نژاد از گاردین در باره ملوان زن بریتانیایی و...

وبلاگ نویسان لندن و حومه هم بشتابند برای عضویت، زیتون جان حمایت، حمایت!

57 :: توسط روح زندگي در 2007-03-30 15:57

سلام عليكم:
روح زندگي با عنوان وحدت بروز است.
لطفا با نظرات خود راه رسيدن به وحدت را بيان كنيد و چگونه مي‌توانيم از شعار به واقعيت برسيم آيا روزي شاهد وحدت بين مذاهب و اقوام مختلف در ايران خواهيم شد؟
بياييد قبل از ايجاد تنش و درگيري بين اقوام و مذاهب قدمي در جهت وحدت برداريم و همگي به ريسمان الهي چنگ زنيم كه تنها راه نجات است.
يا الله

56 :: توسط مونا در 2007-03-30 15:18

زيتون جان. مواردی مثل اين دکتر شيبانی خيلی کم پيش ميادو من که تا حالا با يه همچين موردی برخورد نکردم. اما نه بخاطر تعصب شغلی بلکه بخاطر اينکه وبلاگت و نوشته هات برای من هم مثل خيلی های ديگه خيلی محبوبه و ميدونم خيلی خواننده داره ميگم. ببين عزيز من. گفتن داستانهايی که باعث ايجاد بی اعتمادی در پزشکا بشه در نهايت دودش تو چشم خودمون ميره! ميدونی که خيلی از بيماريها که براحتی قابل درمان هستن بخاطر همين شک و بی اعتمادی ها منجر به عواقب وخيم و حتی مرگ ميشن؟ در هرحال طنز در عين فريبندگی و جذابيتش يه شمشير دولبه است و بايد خيلی هوشيارانه تر نوشته بشه.
واست موفقيت و برای خودمون پست های بيشتر از زيتون عزيز رو آرزو می کنم!

55 :: توسط مونا در 2007-03-30 15:18

زيتون جان. مواردی مثل اين دکتر شيبانی خيلی کم پيش ميادو من که تا حالا با يه همچين موردی برخورد نکردم. اما نه بخاطر تعصب شغلی بلکه بخاطر اينکه وبلاگت و نوشته هات برای من هم مثل خيلی های ديگه خيلی محبوبه و ميدونم خيلی خواننده داره ميگم. ببين عزيز من. گفتن داستانهايی که باعث ايجاد بی اعتمادی در پزشکا بشه در نهايت دودش تو چشم خودمون ميره! ميدونی که خيلی از بيماريها که براحتی قابل درمان هستن بخاطر همين شک و بی اعتمادی ها منجر به عواقب وخيم و حتی مرگ ميشن؟ در هرحال طنز در عين فريبندگی و جذابيتش يه شمشير دولبه است و بايد خيلی هوشيارانه تر نوشته بشه.
واست موفقيت و برای خودمون پست های بيشتر از زيتون عزيز رو آرزو می کنم!

54 :: توسط خران دو عالم در 2007-03-30 15:09

آخي....زيتون جون ببخشيد ابن قدر دير شد...امبدواريم سال خوبی داشته باشی...

53 :: توسط نوه کیانوری در 2007-03-30 14:38

هر کس فهمید این یعقوب مسمونی !!چی میخواد بگه یک ساعت مچی رولکس تقدیمش میکنم
تمام کامنتهاش همین سه یا چهار خطه که مردم بدبخت و تریاکی شدند و وبلاگ دارها دارند شعر و معر مینویسند

توده ایها و سلطنتی ها هم آفت همه وبلاگها هستند
اخه کس مشنگ حرفت چیه !؟ انقاب کنیم !؟ چه جوری !؟
اخه الدنگ میرزا امریکا و انگلیس ۲۸ ساله دارند سلطنتی ها و مجاهدین و کمونیست ها همه
رقمه پولی و خبری ساپورت میکنند دیگه چیکار کنند انها که هویج نیستند پول نفت بشکه ۶۰ دلارو خرج
بسیج و سپاه میکنند تا مقابله کنند ...میگی بریزید تو خیابانها کارو یکسره کنید !؟ بفرما برو تو خیابون
هنوز دهنت وا نشده یک چماق بماتحتت میکنند که ...بابا بسه دیگه گاییدی مارو
هی لغز پرت میکنی که انگاری علامه دهری و مردم پشمک
حالا چرا از کون توده ایها میخوری مگه مائویی ایستی !!اونم خر امریکا شده راضی شدی !؟

52 :: توسط shabnam در 2007-03-30 14:09

zeytoon joon, neweshtehat , javab dadan be kamenta , makhsoosan shomareye 9 va posht bandesh shomareye 10 , harf nadareh , hamishe takiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii tak,bosssssssssssssss

51 :: توسط عمو اروند در 2007-03-30 12:28

من کامنت‌ها را نخوانده ام ولی با اصل داستان آشنایم و این که ما چه ساده، نقطه ضعف‌های دیگران را وسیله‌ئی برای خنده و تفریح خود می‌کنیم. بارها و بارها شاهد این موضوع بوده‌ام و خود نیز گاهی شریک در این جرم به سبب بی‌اطلاعی، شده‌ام.
داستان قشنگی نوشته‌ئی. افشای راز در بسیاری از کشورهای قانو‌ن‌سالار جرم تلقی می‌شود و زندان دارد. در سوگندنامه‌ی ابن میمون که پزشکان به آن متعهد بودند/هستند نیز گویا به این موضوع اشاره‌ئی شده است.

50 :: توسط سودابه رادفرد در 2007-03-30 10:38

سلام زيتون !
بيا يه بار هم كه اومدي فقط بامزه بنويسي و بعضا" يكي دوتا سنت بد اجتماعي رو مطرح كني همه سياسي برداشت كردند و منظور دار!

49 :: توسط DARIUSHAGHA در 2007-03-30 10:33

واه واه واه چقدر مردمان بیجنبه شدیم.... بابا زیتون یک چیزی بامزه و تلخ نوشته... انگار زیتون فیلم 300 درست کرده.... چقدر بد میگیم از هم؟؟؟؟ خیلی خوب فهمیدیم این جمهوری نکبت اسلامی شعور ما ها را خراب کرده از بس آخوند شپشو آورد پای تلویونها.... بسه دیگه.... حرفای تازه بزنیم...نقشه آینده بکشیم... تا از شر آخوند جماعت راحت بشویم بعد بیا غر بزن...چون آنوقت به عنوان آزادی حرف قابل تحمل میشه.... ما هر چی باشیم و نباشیم باید همه بفکر آزادی سیاسی, اجتماعی و فرهنگی باشیم همین... به امید آزادی.....

48 :: توسط مانی خان در 2007-03-30 10:28

ریتون جان حدسم درست بود


برای میترا mitra اگر سری به وب من با عبدوالقادر بلوچ بزنی آدرس هادی خرسندی و اصغر آقا را میتوانی کپی کنی

47 :: توسط leila در 2007-03-30 06:50

zeitun jan salam. man hamun leila-ye shomare 9 hastam. hamishe ham in weblog ro mikhunam va dust daram. shayad ham bayad in comment ro baraye post-e 4-e farvardin migozashtam. (ghabl az har chiz ham kolli ma'zerat keh font-e farsi nadaram, va taze mikham tulani ham benevisam). rast-esh man sar-e shomare-ye 15-e post ghabl va chayi-e 2 ghazal ham moshkel dashtam. az chi narahat shode budi? az inke yeki lahje-ye torki ro maskhare karde bud? bavar kon ke az 10 nafar 7 nafar avval kolli be majara mikhandan, ba'ad ham sms mikonan va vase baghye miferestan. pas to faghat be yek jaryan-e manfi komak kardi. lazem bud hatman yad-avari beshe keh ma tu mamlekat in moshkel ro darim keh iruni ya'ani fars-e bedun-e lahjeh? bavar kon ba tavajoh be moze'i keh sar-e majara-ye ruzname-ye iran gerefte budi kami su'etafahom ijad mishe!!! tabestun e'teraz-e tork-ha ro mahkum kardi, bedun-e inke amigh fekr koni chera kar be unja keshid. kari ke mardom kardand dorost nabud vali ghabel-e dark bud, dorost be dalil-e hamun ghesse-ye chayi va zanuzade va shiva-ye faryad-e biseda (in-o mesal zadam chon midunam mikhuni). un moze'giri va in delsuzi tanaghoz dare! khosh bashi

46 :: توسط Ramin در 2007-03-30 06:28

زیتون خانم شما در پی نوشت (6) اشاره کردید که انتقادتون در این نوشته در اصل متوجه دکتر و بعضی از کارمندان است ولی سطر آخر نوشته شما که که انگار نوعی نتیجه گیری هم هست چیز دیگری رو در ذهن تداعی می کنه. نمیدونم والا... به هر حال درست نوشتن سخته میدونم.

45 :: توسط آزادی در 2007-03-30 06:24

متاسفانه زشت تر از افشای راز پزشکی، مورد تمسخر قرار گرفتن آبدارچی توسط همکارانش هست!!!
نمیدونم بالاخره این معضلات فرهنگی کی میخواد تو این خراب شده حل بشه؟! :((

44 :: توسط کوروش در 2007-03-30 05:29

زيتون جان کاملآ درست نوشتی. من خودم به عنوان يک پزشک شاهد هستم که متاسفانه خيلی از همکارها "راز داری" که جز اصول اوليه اين حرفه و جز سوگند نامه بقراط هم هست رعايت نميکنند ... و البته ادامه دادن و بسط دادن قضيه در واقع مربوط به روحیه خاص ما ایرونی ها در خبر در گوشی پخش کردنه !!!

43 :: توسط حمیده در 2007-03-30 04:39

چی ميشه گفت؟متاسفانه این مسائل حقيقت داره.با اينکه خودم تا چند وقت ديگه پزشک ميشم بايد اعتراف کنم که من هم به پزشکا(به جز یه افراد کمی) اعتماد ندارم.چه تو تشخيص درست چه تو راز نگهداری.درسته پزشکا جزو مردمن٬ و همه چيمون بايد به هم بياد٬ولی فکر می کنم يه مشکل بزرگ هم روش تدريس به ماهای دانشجو باشه.وقتی ما از اساتيدي که بهمون درس ميدن احترام نسبت به بيمار که سهله٬احترام نسبت به بقيه اساتيد و دانشجوها نمی بينيم٬خيلی از اساتيد احترام همديگرو هم ندارن و با کلماتی همديگرو خطاب می کنن که واقعا از يک فرد تجصيلکرده بعيده(البته هميشه استثناهايی وجود داره٬من نمی خوام از ارزش بقيه اساتيد که از جونشون برای ماها مايه ميذارن کم کنم.)دانشجوها هم با احترام گذاشتن به بيمار آشنا نميشن.واقعا فکر می کنيم با خوندن قسم نامه دکترا تبديل به محرم اسرار بيماراشون ميشن؟يا بايد اين احترام به حريم شخصی و اسرار بيمارا رو بهشون ياد داد؟
(من تو يکی از دانشگاهای دولتی تهران تحصيل می کنم.وقتی وضع اينجا اينطوره وای به بقيه جاها)

42 :: توسط زيتون در 2007-03-30 04:22

يعقوب جان
:)
.
.
.
موندم با اين همه نفرت چطور هميشه به وبلاگم ميای و کنجکاوم بدونم به جز وبلاگ من به چه وبلاگ‌های ديگه‌ای می‌ری؟
جواب دادن اجباری نيست ها... فقط کنجکاوم...
بعدش٬ انگار زبون فارسی يادت رفته عزيزم. من کی گفتم برای کارگرها سهام کارخانجات را می‌خريدم و می‌فروختم؟ شايد هزار بار اينو گفتی و برات توضيح دادم. ببخشید اما کم کم دارم به عقلت شک می‌کنم.
بارها نوشتم که خود کارخانجات به همه‌ی کارگرهاش تعداد زيادی سهام داده و وقتی کارگرها به مشکل مالی برمی‌خورن می‌رن سازمان بورس و می‌فروشنش...
يعقوبک عزيز٬ برای خريد و فروش سهام بايد کارگزار سازمان بورس باشی و دفتر داشته باشی.
تحصيلاتت بايد به اين رشته بخوره و کلی برای تاييد شدن بايد آشنا ماشنا داشته باشی و از اخبار پشت پرده‌ی کارخونجات بايد خبر داشته باشی!
من و چه به این کارا؟
حالا يک ماه ديگه بيا دقيقا همين سوالو بپرس...
تو منو روسفيد کردی يعقوب... فکر می‌کردم خنگ‌تر از من پیدا نمی‌شه:)
ببخشيد يه کم باهات تند رفتم. اما کامنت‌های توهين‌آميز تکراريت زياد جالب نيست.
کم‌کم احساس می‌کنم آدم مشکوکی هستی(قبلا فکر می‌کردم خيلی ساده‌ای و منظوری نداری) و احسای می‌کنم هدفت اینه که همه‌رو به جون هم بندازی. شاید هم از جایی دستور داری که مرتب اینجایی.
به شما چه مربوط که کی مياد وبلاگ منو می‌خونه. مثل شما دگم نيستم که بگم فقط فلان گروه و دسته بيان اينجا و افتخار می‌کنم دوستانم عقايد مختلفی دارن.
روشن شد يا بازم بايد توضيح بدم خدمتتون؟

41 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-03-30 04:04

این بامبول بازی ها را زیتون خانم ، برو پیش سرخنگت پیاده كن ..
معصومه ، لابد به خاطر ترك بودنمان باید از شما زیتون سلطنتی توده ای معذرت هم بخواهیم ...
تردید داشتی كه بگویی ترك بود ، جون عمه ات .... جون ان دكتر رضای ژن وطنی ات ... شما كه در لفافه بارها ضد كارگر بودی و هستی كیبود برای كارگر ها سهام كارخانجات میخریدی و می فروختی ، ان سندیكایی ها مجبورت كردن یك هواری بكشی ..بله توی بیگناه لای پاچه شلوار مردم هم تقصیر پیدا می كنی ، پس مثل بسیجی ها جرئت داشته باش بگو مردم خرابن ، بی دین شدن ، تریاكی شدن ، ترك شدن ، و مثل زیتون پاچه ورمالیده شدند ، و مثل خودم معصوم ، جون از فلان جایت در بیاید ..
می فرمایی همه خرابیم نه ، جون ان شایان مولوی فزرتیت ، دل بده و قلوه بگیر ...
باز بیا بگو خارج كشور نشستی می گویی لنگش كن ، زپرتی تو كه داخلی چه گلی بسر این ملت زدی ، جز اینكه سلطنت طلب های زهوار در رفته و پیر و پاتال های توده ای را دور خودت جمع كنی وبه ریش ملتهای بدبخت و غرق در جنایت های اسلام و حكومت اسلامی جوك تركی با ان شیوا سانسورچی وزارت نفت درست كنی و بخندی ....
اره جون ان مش قربان فكسنی زرشكیت ، بخند و مسخره كن وبا نمنه بازی ات نفاق بیافكن ، بعد جا نماز اسلامی یهودیاب بكش ....

40 :: توسط فرهاد در 2007-03-30 03:32

این ماجرا منو یاد یه خاطره انداخت
وقتی ایران بودم یه اهنگر داشتیم که کارهای جوشکاری ساختمان را انجام میداد ، کارگری داشت که میگفت اگه جلوش بگید یا امام حسین ، شکمتون را جر میده، وقتی با اصرار قضیه را پرسیدم ف تعریف کرد ف یه بار سر یه ساختمان کار میکردیم که یه تیکه امد و بدلیل نداشتن جای خای ، من طرف را به خانه همین کارگرم بردم، خلاصه ، وقتی من آماده شدم دیدم بعله ، طرف پشت کرده و لخته ، منهم از شدت عجله به همان پشت ساختم و فورا در انداختم که ناگهان فریاد یا حسین کارگرم بلند شد و فهمیدم این ماتحت از آن کارگرم است و نه از آن دیگری!! ... نشست و گریه سر داد و قول دادم به هیچکس نگویم هرچند قبول نمیکرد که میگفت ما ترکیم و غیرت و مردانگی و از این حرفها.... ، حالا هرکس بگوید یا حسین به یاد خطای دید و عمل من میافتد و.....

39 :: توسط Ye Aalame Harf در 2007-03-30 02:56

hichvaght az doctorha khosham nayoomade va joz ye nafareshon b ehich doctori nemitoonam etemad konam, kheili delam baraye mash ghorboon sookht............

38 :: توسط زيتون در 2007-03-30 01:53

خنگ خداي عزيز
و كسايي كه سوالشون همين بوده:
اتفاقا همين طور هم شده و مهندس سيماني كلي دكتر شيباني( به خدا اسم‌ها مستعار هستن) را سرزنش كرده و بارها بهش گفته تو بهتر بود بساز بفروش مي‌شدي به‌جاي دكتري و جالب‌تر اينكه خود دكتر هم مشغول تاسيس شركتي دز همين زمينه‌ها و شركتي ديگر در زمينه‌ي صادارت وارداته.( براي اينكه ملت باز نيان گير بدن مگه مي‌شه دو تا شركت تاسيس كرد بايد بگم بله مي‌شه تو صدها شركت عضو هيئت مديره باشي و هزينه‌ تاسيس هر شركت هم فقط صدهزار تومنه) در ضمن با دم‌كلفت‌ها هم در ارتباطه و كلي از اين راه نون مي‌خوره و اين كارو براي تفنن و هفته‌اي يكي دو روز انجام مي‌ده تا كارش درست شه و بره..

در مورد لهچه‌ي مش‌قربون
واقعا مردد بودم بگم تركه يا نه.
همون‌طور كه مي‌تونست لر يا بلوچ يا گيلكي يا فارس باشه...
( يكي از آزار و اذيت‌هاي همكاران شركت همين لهجه‌شه. خواستم بگم كه گاهي بي‌عدالتي از طرف دولت به ما اعمال نمي‌شه.
خود ما مردم هم خيلي بي‌فرهنگيم.
مش‌قربون هم جزء ما مردمه.
او فكر مي‌كنه زناشويي رو بايد همون‌جور كه شنيده انجام بده و راه‌هاي ديگه زشته و دكتر فكر مي‌كنه چون تو اين مسائل خيلي وارده پس اجازه‌داره اونو مسخره كنه...
هر دوي اينها مشكل دارن...
هم ناآگاهي و هم سوء استفاده از هوش بالاتر( بله اگه مش قربون هم تو روستا دنيا نبومده بود اونم ممكن بود الان دكتر باشه و هوش يه مقداريش اكتسابيه) هر دوش بده...
نيشتري زدم بر اين دمل بي‌فرهنگي...
ما هر روزه مشغول مسخره كردن همديگه هستيم! غافل از اينكه ديگران هم( مثل بعضي از همين كامنت‌ها) مشغول مسخره كردن مان. يه چرخه‌ي خيلي بدي ايجاد شده و هر كس فكر مي‌كنه خودش پاكه. مثل همين يعقوب معصومي كه فكر مي‌كنه خودش خيلي معصومه!

مش‌قربون جان
نوكرتم:)

37 :: توسط Anita در 2007-03-30 01:51

پزشك بسيار پست فطرت بوده. در سوئد چنين پزشكي به دليل تخطي از قانون محرمانه بودن اطلاعات بيماران, تعقيب قانوني مي شود. چقدر ما عقب افتاده ايم. چقدر بيماريم . غصه ام شد.

36 :: توسط زيتون در 2007-03-30 01:34

دوستان عزيزم
متاسفانه اين داستان حقيقت داشت.

مي‌خواستم آخرش بنويسم كه زير پا گذاشتن قوانين پزشكي توسط اون دكتر واقعا به من مربوط نيست.
مطمئن بودم كه اولين چيزي كه به فكر خواننده مي‌رسه همينه.

شنيدن اين ماجرا خيلي رو ذهن من اثر گذاشت. خواستم بنويسمش تا از دستش راحت شم.
حتما معلومه كه من اينجا كسي رو افشا نكردم و نگفتم كدوم شركت و كدوم دكتر و كدوم آبدارچي.( اصلا شايد شغل رو هم عوض كرده باشم)

ماجرايي حقيقي بود كه يهو ديشب به فكرم رسيد و نوشتمش...
ممكنه يك نفر به ماجراي زانو زاده بخنده يا مثل من دلش براي مش قربون بسوزه. يا يكي احساسي بين اين دو داشته باشه.
مثل هر ماجراي حقيقي كه ممكنه يكي به زمين خوردن يكي قاه‌قاه بخنده...
و يكي دلش براي طرف بسوزه و لبي بگزه و بره...
و ديگري هم بخنده و هم بره كمك...
و يكي ديگه نخنده و بره كمك...
و ديگري بره معاينه‌ش كنه و اگه چيزيش شد برسوندش به بيمارستان.
افشاي راز بيماران هم متاسفانه توسط خيلي از پزشك‌ها انجام مي‌شه.
شايد تو خارج از اين‌جور دكترها شكايت كنن. اما اينجا ايرانه.
تو فاميلمون دكتر زياد داشتيم. گاهي تو مهموني‌ها ميومدن از كيس‌هاي جالب صحبت مي‌كردن. اما هرگز با اسم و نشوني ازشون حرف نمي‌زدن. عين بعضي پزشكان در وبلاگستان كه از كيس‌هاشون اينجا مي‌نويسن و هرگز نمي‌شه بهشون گفت افشا‌ي اسرار...
ولي امان از دست بعضي از دكترها، مثل همين آقاي دكتر شين شوخ و شنگ.... :(

آذر جان
راستش به خاطر همين چيزا من گاهي پيش دكتر آشنا نمي‌رم...
حتي دوستاني دارم كه در كار مشاوره‌ هستن. اما تا به حال نشده و نتونستم مشكلاتم رو باهاشون در ميون بذارم. مي‌ترسم يهو از دهنشون در بره پيش آشنايي ديگر.
اصلا يكي از دلايلي كه من اينجا با نام مستعار مي نويسم و اسم اصليمو به كسي نمي‌گم همينه. مي‌ترسم يكي بفهمه و به يكي ديگه بگه اونم (از روي دوستي و نه دشمني!) به يكي ديگه. يك هفته بعد تنها كسي كه خبر نداره خواجه حافظ شيرازيه:)

35 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-03-30 01:33

ما گفتیم این زیتون جنسش جلب است ، گفتند نه این داستان نویسی است ، به سبك زیتون فارس شوینیست در این واویلای ، ایران غرق در عقب ماندگی و فقر وفحشا و تریاك فراوان باید هم به ابدارچی پایین ترین و مصنوعی ترین نوع كار توهین شود و هم تركها كه همیشه نفهم بودند ، یك نفهمی و خنگی و عقب ماندگی هم از زیتون نوش جان كنند ...
تو زیتون گرامی از ان زمانی كه ژن وطن نوستالژیت یك كاكل زری پس داد ، صادق هدایت را دوباره به خودكشی و ساعدی را دوباره ، با این داستانت در این مقطع زمانی و مكانی ، دق مرگ كردی .....
بلاخره از كوزه همان تراود كه در اوست ، بیخودی هم نبود از نمنه داد و هوارت با لا رفته بود ..

34 :: توسط Nahid در 2007-03-30 01:25

Now I can understand the HIPPA(Health Information privacy protection ACT) better.
There should be a law to defend patient right (I guess this message is funnier than the main story)!!!
) .

33 :: توسط لات اينترنتي در 2007-03-29 23:38

ببين زيتون جون ؛ ما نمي دونيم که اين قضيه جنبه خيالی داره يا بر مبنای واقعيت نوشته شده ولی اگه قضیه واقعيت داشه باشه اون دکتری که همچين حرکتی رو انجام داده تا آخر عمرش مديون هست ! چرا که اخلاق پزشکی حکم ميکنه که يه طبيب اسرار بيمارانش رو حفظ کنه

حتی ما مشاهده کرديم که بعضی از پزشکهای با اخلاق هنگامی که تحت فشارهای مختلفی بودن هيچگاه حاضر نشدن اسرار بيماران و يا حتی نوع بيماری اونها رو بر ملا کنن

32 :: توسط سینوهه در 2007-03-29 21:14

اول فکر میکنی مش قربان مرض اعیونی !!داره (بقول لاتها آبنه اییه ) و از بس
قنبل میکنه زانوش درد گرفته ٬ اما وقتی منظور زیتون را فهمیدی !؟ انوقت
باید کمی ایراد بحواشی این پردازش !!بگیری چون مگه مش قربون روی اسفالت
داره هندل میزنه !؟ یا روی جاجیم خانه !؟ بالاخره تشکی هست اگر پر قو نباشه
متکایی و لحافی ...این زانو درد در کجای تاریخ ایران قرار گرفته !؟ از ازل اینگونه
بوده ...تازه یونانی ها چی !!!؟ نه فرنچ لاورها بات ! گریک لاورها

31 :: توسط مش قربون در 2007-03-29 21:04

واست دارم زيتون خانم!!!! حالا ببين!!!

30 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2007-03-29 20:56

بی شعورند ديگر !! اين هم از دکترهايشان! آنوقت يک همچين الاغ هايی می خواهند سرنوشت مردم و کشور را به دست بگيرند برسانند به دموکراسی و آزادی!!!!

29 :: توسط Mitra در 2007-03-29 20:56

از کامنت ۱۴ خواهش میکنم اگر میشه لینک هادی خرسندی و نشریه اصغرآقاش را در اینجا بگذارد .

28 :: توسط azar در 2007-03-29 20:36

نازنين .. داستان اقای تقی زاده غمگينم کرد . چطور ممکن است پزشکی راز بيماری مريض اش را فاش کند ... اين پزشک بايد دادگاهی شود . خسارت بپردازد و اجازه کارش برای هميشه توقيف شود ..
راستی شما چطور جرات ميکنيد پيش دکتر برويد و نوع بيماری تان را مطرح کنيد ؟

27 :: توسط کراوغلو در 2007-03-29 20:21

متاسفانه این هموطنان ترک ما هم خدا رو میخواند و هم خرمارو ،تو تمام ایران پخش شدند، بازارهای شهرها رو در دست دارند،در حکومتهای مختلف پستهای کلیدی رو در دست داشتند و دارند،..................... و با این حال با یک شوخی ساده انگار ناموسشان مورد بی احترامی قرار گرفته !!؟؟ در صورتیکه اگر واقعا ناموسشان به خطر بیفتد اینطور متغییر نمی شوند !! رفتند به سایت یو توب و همراه با یونانیهای گدا گشنه بر علیه فارسها کامنت گذاشتند................باداشتن یک همچین هموطنایی ما احتیاج به دشمن نداریم !!؟؟

26 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-29 19:23

بوی خوش طعم گيلاس

بر سر ملوان مونث لچک کشيدند.

بر سر تمام خبرنگاران مونث،کچک کشیدند.

يا روسری يا توسری خيلی وقت است
که تفهيم شده.

روشنفکران در توجيح فعاليت زياد کردند.
*****
مهدی خلجی
پژوهشگر در آمريکا
http://www.iranglobal.dk
ضرب زنان، قرآن و تفسیر فمینیستی
پبرامون ترجمه جدیدی از قرآن


این مفسران می‌گویند آن همه قید و شرطی که برای کتک زدن زن در اسلام نهاده شده، کار را دشوار می‌کند و خشونت دستور قرآن در کتک زدن زنان می‌کاهد.
فمینیست‌های مسلمان تاکنون نتوانسته‌اند با روش‌های تاکنون آزموده شده (یعنی با معادل‌یابی تازه یا تفسیر فمینیستی) مسأله حقوق مدرن زن را با متون اسلام حل کنند. به نظر می‌رسد چاره در تفسیر تکلف‌آمیز این آیه و آن روایت نباشد.
...
از مواردی که خانم بختیار در برگردان قرآن نوآوری کرده، آیه‌ای است که بحث درباره آن از دهه‌ها پیش میان روشنفکران دینی درگرفته است؛ آیه سی و چهارم سوره نساء: «و الُلاتی تخافونَ نشوزَهنَّ فعِظوهنَّ و اهجُروهنَّ فی المضاجع و اضربوهنَّ».

خانم بختیار، به گزارش روزنامه نیویورک تایمز (بیست و پنجم مارس دوهزار و هفت)، دو سالی بر سر ترجمه قرآن نیرو گذاشت و تا به این آیه رسید، دست نگاه داشت و سه ماه را صرف فهمِ معنای «اضربوهنَّ» کرد. وی که به عربی سخن نمی‌گوید و تنها قادر است عربی بخواند و چند سالی نیز در ایران کار ترجمه کرده، به روزنامه نیویورک تایمز گفته است: «به خود گفتم خدای من! این چیزی است که منظور پیامبر بوده؟ وقتی پیامبر با زنان‌اش مشکل داشت چه می‌کرد؟ او هرگز کسی را کتک نزد؛ پس چرا مسلمان کاری را انجام دهد که پیامبرش انجام نداده است؟»
...



25 :: توسط reza در 2007-03-29 18:15

nice post, i hope you had changed names though,

otherwise there is nothing wrong in telling a true story
well, i assume the story is true

24 :: توسط همون در 2007-03-29 17:59

بشتابید که پاتوق لندنی ها با نوشته ای در باره زن ملوان انگلیسی به خامه رها خانم به روز شد...

http://londoners.blogfa.com/

23 :: توسط babak در 2007-03-29 17:53

متن خوندنی و جالبی بود. فقط باید یه موضوع فراموش نشه، رفتار ناهنجار و خلاف موازین پزشکی در عدم رازداری از طرف پزشک مربوطه که البته در این مملکت چندان هم عجیب نیست! از طرفی لزوم استفاده از اسامی مستعار برای حفظ حرمت افراد. وگرنه این یه طنز تلخ در قالب یه نوشته ست که از طرفی کنایه به افکار و رفتار اجتماعی محافظه کارانه و عامیانه قشر بزرگی از افراد این ملت داره. یه عده دیگری هم نشستن و از هرگونه اشاره به این موضوع ها پرهیز کرده و لزوم احترام به اعتقادات مردم رو یادآور میشن! آگر این داستان حقیقت داشته باشه، باور بفرمایید که اصرار در چگونگی قرار گرفتن *منزل* با وحود ریسک صدمات جسمی! و ارتباط با خدا و امام زمان از طریق چاه جمکران! و دیدن نقش حضرت عباس زیر ناودون، همگی خارج از محدوده موارد مورد احترام قرار میگیرند! موفق باشید

22 :: توسط ایران در 2007-03-29 17:40

زيتون گرامی درودبرشما.

باشناختی که ازشمادارم تنهابه سبب اشاره به يک خصلت زشت ضداجتماعی که همانادخالت درحوضه خصوصی افراداست اين داستان غمگين را مطرح کرده ايد.
به هررواحترام به تماميت فردی اشخاص درکليه سطوح اجتماعی اولين درس آزادانديشی است.

شادباشيد

21 :: توسط خنگ خدا در 2007-03-29 17:36

خوبه حالا می‌گن پزشک بايد رازدار بيمارش باشه! من فکر کردم آخرش مهندس سیمانی دکتر رو برای آشکار کردن راز بيمارش سرزنش می‌کنه.
شاد باشی

20 :: توسط هما در 2007-03-29 15:01

زیتون جان خیلی بامزه بود.خبر داستان وبلاگت رو یه آقای زانوزاده دیگه که اتفاقن ترک هم تشریف دارن برای من تعریف کرد و قاه قاه هم می خندید. می گفت عین واقعیته اما خوب اون مثل مش قربون خیلی غیرتی نیست ظاهرن.
:))

19 :: توسط رهگذر در 2007-03-29 14:40

یکی از مزخرف ترین نوشته هایی بود که در این وبلاگ تا به حال خونده بودموم.

18 :: توسط Hamidreza در 2007-03-29 14:10

salam...khub neveshteh budi vali dastan ya majaraye khubi baraye tarif kardan nabud!!...be nazaram har jur ham keh mineveshti khandehdar nemishod!...beyne tanz o shukhi maskharegi o lodegi kheili fargheh!...barayae un doctor ham moteassefam va bishtar az hameh bara khodemun!...be nazare man tamaskhor cheh az janebe mard basheh cheh zanesh,zeshteh va gheire ghable tahammol!...montazere neveshtehaye behatari hastam azat...

17 :: توسط مانیا در 2007-03-29 13:08

من که خیلی خندیدم! ولی دلم به حال مش قربون بیچاره سوخت! و اون دکتر خیلی آدم پست‌فطرتی بود!
و چیزی که نمی فهمم اینه که چرا آدمها زود موضع می‌گیرند و یک داستان ساده رو ربط می‌دن به فمینیسم و اهانت به ترکها و غیره. این چیزها واقعیتهای جامعه‌ی ماست.

16 :: توسط هديه در 2007-03-29 12:32

زيتون جان سلام
باورت نميشه اگه بگم چقدر خوشحال شدم از ديدن نظرت
به هر حال من لينكت رو با پروكسي گذاشتم تو وبلاگم بدون اينكه از شما متقابلا بخوام لينك بدين چون پر واضحه كه وبلاگ شما جدا خوندني و قشنگه مگر اينكه يه روز وبلاگم را در حدي ببينين كه بايد باشه
آرزوي موفقيت و شادي برات دارم
فعلا"...

15 :: توسط هديه در 2007-03-29 12:30

زيتون جان سلام
باورت نميشه اگه بگم چقدر خوشحال شدم از ديدن نظرت
به هر حال من لينكت رو با پروكسي گذاشتم تو وبلاگم بدون اينكه از شما متقابلا بخوام لينك بدين چون پر واضحه كه وبلگ شما جدا خوندني و قشنگه مگر اينكه يه روز وبلاگم را در حدي ببينين كه بايد باشه
آرزوي موفقيت و شادي برشت دارم
فعلا"...

14 :: توسط مانی خان در 2007-03-29 10:23

زیتون جان مثل اینکه خودت رو بد جوری گیر انداختی جدی نوشتن یا شعر گفتن و از لهجه های گویشی استفاده کردن یا شخصیت درست کردن در یک داستان اگر به مسخره گرفته شود اینروزها مورد پسند نیست
هادی خرسندی در نشریه اصغرآقایش صفحهای دارد بنام عسگرآ که یک شخصیت طناز با لهجه ترکی مسائل مختلف را به طنز میگیرد ولی به او یک شخصیت انسانی داده است که باقر العلوم هم است و تا بحال ندیدم حتی یک دوست یا غریبه آذزی این را توهین به حساب آورده باشد

این داستان شما دوست عزیز خیلی می بخشید با گفتار احمدی نژاد در رشت فرقی ندارد

من مخالف خود سانسوری هستم ولی بر داشتن این داستان را از روی ویلاگتان یا حذف قومیت یا ملیت شخصیت داستانتان را دور از عقل نمیدانم

همواره خواننده و تشویق کننده شما هستم

13 :: توسط Mehdi در 2007-03-29 10:14

سلام
اول بگم خیلی خوشحالم آدرس جدیدی پیدا کردم که فیلتر نشده باشد !
اما در مورد پست راستش خنده ام نگرفت فقط برایش ناراحت شدم ، فکر می کنم در مورد بعضی چیزها ، بین شوخی و مسخرگی کمی دقت کرد .

12 :: توسط ... در 2007-03-29 09:55

من خودم شخصا به عنوان يک خواننده زيتون ، که البته کم کامنت می زاره ولی همه چيزو دقيقا زير نظر داره ، از خانم ليلا معذرت خواهی می کنم و از دادگاه محترم تقاضای اشد مجازات رو برای آن نويسنده دارم . قطعا نويسنده هرگز مايل به توهين نبوده و نيستند و چنين قصدی هم ندارند ، گرچه احتمال همکاری اين نويسنده با عناصر روزنامه ايران و هم چنين دشمنان بعيد نيست ، منتهای مراتب مطمئنا وجدان بيدار آن نويسنده شريف در هنگام نوشتن اين متن ، منزل !! تشريف داشته اند !
خوب جدا زيتون درست نيست ديگه !
خوش باشی .

11 :: توسط ... در 2007-03-29 09:48

من نميفهمم . سه بار خوندم . واسه چی زانوهاش درد می گرفته ؟ منزل چطوری می ياد رو آدم ؟! و اينکه به چی می خنديدن ... ؟ گيجم !

10 :: توسط لقمان در 2007-03-29 09:41

سیاسی است نخوانید .....این مسئله ملوانان انگلیسی داره کار ایران را هم پیچیده هم مشکل میکنه
البته بی بی سکینه بخش انگلیسی اش با کوشش همه پیر مردان و زنانش بکمک انگلیس امده اند
و تمام حیل و مکر تاریخی اشان را دارند بکار میبرند ٬بعلاوه آمریکا هم هی کشتی جنگی
میفرسته اما بخار مخار یخدور ....اولا اگر انگلیسی ها بیضه داشتند که باید با ایرانی ها
درگیر میشدند که نشدند و خیلی راحت اسلحه هاشون را روی زمین (همان کف قایق های
بادیشان !!) انداختن و دستها را بالا بردند !!اما امریکایی ها اینطوری نیستند ٬ و خوشبختانه
دم چک ! ایرانی ها تا حالا نیامده اند والا تا حالا صد بار جنگ و زدو خورد با امریکا
رخ میداده ٬ خلاصه تر اینکه دو تا خل و متعصب و ادعا قلدری داشتن با هم نمیتونند
کتار بیایند اما انگلستان چهار دهه است که دیگه قمه اش را تو کنده فرو کرده
و زبان گفتگو و محاوره را جانشین کرده البته این مسئله ایران و ملوانان در بند انگلیسی
نشان خواهد داد رفتار و کردار انگلیس واقعا اروپایی مانده یا بخاطر امریکا ! و یازده
سپتامبرش باز رفته تا قمه اش را از کنده بیرون بکشد٬ صبر باید کرد

9 :: توسط leila در 2007-03-29 09:36

ghablan ham chand bar lahje-ye tork-ha ro be sokhreh gereftid va albatte dar magham-e delsuzi!!! kheili khoshayand nist. ba inke ghashang minevisid, vali in dastan aslan ghashang nabud. hich letafat va tanz-i ham nadasht. in did-e shoma ham nesbat-e be mard-e tork sahih nist. az man be onvan-e zan-e tork in ra ghabul konid. agar ham moshkel-i bashe, ma khodemun hal mikonim. ehtyaj be in tanz-e za'if nadarim. omidvaram az in be ba'ad dastan-haye behtari az shoma bekhunim. movafagh bashid

8 :: توسط لقمان در 2007-03-29 09:24

آخه اگه بسنت و سنتی ها میخوای گیر سیاسی - سکسی بدهید لا اقل بتفکر و تعقل بیشتر
دارید کنایه های ایهام گونه شیتون (ببخشید زیتون ) از اینکه حقوق زنان در پهلو بپهلو !!هم
قابل هضم نیست مگر اینکه بره بالای مرد !؟ خوب میشود فمنیسم نازلی - کاموری ٬ که
جنگ مردها و زنها تا پیروزی نهایی ....البته تد - ترنر بیلونر امریکایی که موسس سی ان ان
و امریکن ان لاین و تایم مگزین و ... نظریه اش بد نیست میگه از بدو پیدایش بشر تا تمدن
امروز مردها همه کاره بودند و بتاریخ بشریت ریده اند فقط جنگهای مذهبی اشان میلیون در
میلیون کشته داده بگزارید چند ده همه کارها را بدست زنان بدهیم اگر دنیا گلستان
نشد تد ترنر سبیلهایش را میتراشد !!! ( البته ایشان سیبیل قیطونی دارند که مثل افکارشان
لیبرال و کمی دوست داشتنی است ) بنده هم تساوی حقوق زن و مردم ارزوست ( پهلو بپهلو !!) اصلا
از بالا نشینی خوشم نمیاید ...خانم زیتون والله ترکها یا بهترش آذری ها بسیار بیشتر
و فراتر از فارسها در پی حقوق و آزادی مردم ایرانند

7 :: توسط student در 2007-03-29 07:52

خاک بر سر اون دکتر که اسرار مريضشو ميريزه بيرون. و نميدونم چی به شما بگم که شريک جرم هستيد و به قوميتی از ايران عزيز دارين تو روز روشن توهين ميکنيد.
با پست قبلی که شما داشتين در مورد براد پيتتون و اين داستان مثل اينکه شما مشکلات زناشويی(...) دارين که همش در مورد اين مسائل دارين مينويسين. وای بر ما که تحصيل کرداش شما هستين.

6 :: توسط Negar در 2007-03-29 07:42

If this was in US . The Dr would have been in a big trouble
He violated confidentiality
Iran is so primitive and sad
Specially that people are such losers that they get a kick out of laughing at some poor old guy

I am so happy I dont live there

5 :: توسط armin در 2007-03-29 07:15

salam

agar dastan ast, keh dastane khobi nist.
agar vagheyyat ast keh mosibat ast.
maslan hala in feministiiiii hast?

agar dr sheybani dr mamlakate maast, keh khaak bar sare maa.
(na khaak bar sare dr albatte).

iin karhaa roo mikonaand bad migan cheraa beh khatere yeh soosk alam shange rah endakhtand torkhaa, khob in boghzhaa jam mishe mesle sarataan az yeh jaaye dige mizane biroon.

4 :: توسط مخمل بانو در 2007-03-29 07:12

ببينم ... پس جدی بود ماجرا ؟!؟!؟!؟
خنده دار که بود.....راستش من همونجا که دکی واسه کارمندا ميگفت کلی خنديدم . ولی معمولا دکتر ها محرم مريضاشونن و اينجوری اونها رو لو نميدن :)

3 :: توسط sami در 2007-03-29 06:51

shayad bishtar az 3 sale ke weblogeto mikhoonam ,ghable ezdevajet ba aghaye hamsare!!!! behem hagh bede hayejan zade besham ke avaalin nafar hastam ke dare weblogeto mikhoone!!!! neshoon dadi ke toye dastan kotah nevisi ham ghalame khoobi dari.

2 :: توسط sami در 2007-03-29 06:46

اوووووووووووووووووووووووووووول!!!!!!!!!!!!! riding your bolg ,after 3 years.....

1 :: توسط زیتون در 2007-03-29 06:28

قرار بود این یه داستان خنده‌دار بشه، اما نشد.
قرار بود همه‌شو با زبون محاوره‌ای بنویسم اما نمی‌دونم چرا نشد.
قرار بود اسم داستان مش قربون بشه تا موضوع لو نره، اما اینم نشد...