60 :: توسط پاتوق لندني ها در 2007-03-29 06:08

وبلاگ نويسان لندني بشتابيد به وبلاگ گروهي لندني ها و حومه جايي براي تبادل نظر و قرار و مدارهاي وبلاگي
http://londoners.blogfa.com/

59 :: توسط همون در 2007-03-29 06:06

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2007/03/070326_film_ekhrajiha.shtml

58 :: توسط ابي در 2007-03-29 01:35

عزيز جان برادر از كي تا به حال در اسفند ماه بادنجان و كدو رو كه بسيار كمياب و گران است سرخ مي كنند و ميذارند تو فريبرز ؟
شايدم اينا نمك نوشته هاته تا ديگرون حال كنند و بگند ايول عجب شير زني نه تنها بيرون !!!؟كار مي كنه كه تو زمستون هم دست از فريبرز پر كردن ورنميداره و خلاصه مرخصي مي گيره كه خونه تكوني كنه وتازه دلشم برا كارگر نكاره مي سوزه و پولشو تمام و كمال ميده. عجب از اين ملت كه اين همه مطلب براي خواندن و آموختن و سرگرمي هست اونوقت ميان به چه چيزهائي دل مي بندند. اينم از تبعات بزرگاني نظير رئيس جمهور م-ش-ن-گ ماست.

57 :: توسط کوروش در 2007-03-29 00:57

چه عکسهاي نازی ((: دلم کلی هوای شمال کرد ..... بازم عيدت مبارک زيتون عزيز (:

56 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-28 20:32

سه سال حبس برای یک روزنامه‌نگار
دادگاه انقلاب علی فرحبخش، روزنامه‌نگار ایرانی را به سه سال حبس محکوم کرده است. علی فرحبخش آذر ماه سال گذشته پس از شركت در يك سمينار اقتصادی در تايلند در فرودگاه مهرآباد تهران دستگير شد.
...
خبر بازداشت علی فرحبخش ۴۰ روز پس از دستگيری وی و اولين بار توسط نايب رييس انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران در دی ماه سال ۸۵ منتشر شد.
...
نوروز در زندان

55 :: توسط سيروس در 2007-03-28 19:27

برام جالبه بدونم نظرت درباره ميم مثل مادر چی بود. من يه پست گذاشتم و تعريف کردم ازش و چپ وراست فحش خوردم. البته الان خوشحالم. چون ممکن بود الان عذاب وجدان داشته باشم از پشت مرده حرف زدن.
چهار کلمه هم روز اول نوروز نوشته بودم درباره اخراجی ها:
http://www.sj.blogsky.com/?PostID=191

54 :: توسط ناهيد در 2007-03-28 13:01

زيتون عزيز ..
سال نوت مبارك.. سالي پر از شادي و موفقيت رو براي تو و خونواده ات آروز مي كنم..

53 :: توسط زیتون در 2007-03-28 04:14

دگراندیش جان
دو نفر از عکسام تعریف کردن و جو منو گرفت و ترسیدم عکسامو کش برن:))
یک دلیل اینکه دیدم همه رو عکساشون اسم سایتشونو می‌نویسن گفتم منم بنویسم از قافله عقب نمونم:)
دلیل سوم...
همون دو دلیل اول فکر کنم بس باشه:)

مهرداد ۵ ساله از کرج
عزیزم تو ساعت سه صبح تو اینترنت چیکار می‌کنی؟:))
برو بخواب پسر گلم....
اما بعضی از حرفای وبلاگ من بدآموزی داره ها... بهتره مامان بابات هم موقع خوندنش روت نظارت داشته باشن:)

پریسای عزیزم
مرسی... سال نو تو هم مبارک باشه گلم.

52 :: توسط مهرداد 5 ساله از کرج در 2007-03-28 02:44

ایول زیزیتونیتوتونی جونم خیلی حال کردم بات

51 :: توسط پریسا در 2007-03-28 01:23

زیتون عزیز
سال نو رو بهت تبریک میگم و برات آرزوی بهترینها رو در کنار خانواه ات دارم. من کماکان پیگیر وبلاگت هستم و از مطالبت و دل و جراتت لذت و استفاده میبرم.
تو توی لیست وبلاگهایی که من میخونم نفر اول هستی. ممنون از تو.

50 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-27 22:58

زلزله ۱/۵ ‬ريشتری بم را لرزاند

زلزله صبح دوشنبه حوالی شهرستان "بم" در استان كرمان را لرزاند

هنوز گزارشی از خسارات احتمالی اين زمين لرزه دريافت نشده است.
********

و ما را در میان خیل بی خبران
به فریب و خود فریبی مشغول هستیم.
******
و...
خبر نگار ج. ا شاهد تر بودن شلوار ملوان اینگلیسی
*****
UK's Beckett cuts short Turkey trip over Iran
Reuters
LONDON, March 27 (Reuters) - British Foreign Secretary Margaret Beckett said on Tuesday she was cutting short her visit to Turkey and returning to London because of the Iran prisoner crisis.

"I had hoped that the situation involving our missing sailors and Royal Marines would have been peacefully resolved by now. I have decided with regret to curtail my visit here so that I can report tomorrow to parliament on the latest position," Becket said in a statement.
*******
http://faryadpars.blogfa.com/
از وقتی که مردم
دلتنگی هایم چندین برابر شده است.
یادت هست؟
حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را
با تو بودن خرج می کردم
آرام و بی صدا می گفتمت:
دلتنگم.
و این دلتنگی لعنتی هیچگاه رهایم نکرد
تا لحظه ی مرگ.
دوستت دارم شیرین ترین کلمه ای ست که
در این مکان عجیب و غریب برایت می نویسم.
وقتی تازه زیر خاکی شدم
قدیمی تر ها تشر می زدند
که چرا هنوز هم به آن بالا فکر می کنی؟
در این جا
اندیشیدن به آن بالاها چندان خوشایند نیست.
هنوز موریانه ها به چشمانم نرسیده اند.
می دانی؟
من نگران قلبم هستم
اگر آن را هم بخورند
دیگر با کجای وجودم باید دوستت داشته باشم؟
اینقدر از من نترس
شب سوم بعد از مرگم
آمدم به خوابت که همین را بگویم،
اما از ترس جیغ زدی و از خواب پریدی.
نفهمیدم چرا تا این حد وحشت کردی !
اما ببین...
به خدا من همان عاشق سابقم
فقط...
فقط کمی مرده ام !
همین......

49 :: توسط علی محمد در 2007-03-27 21:53

من حرفی نداشتم
کلمات مرا زدند
سخت و ستمگرانه
چونان که به سخن در آمدم
رسوا و بی‌پروا

اینک
چه کسی مرا به خانه راه خواهد داد

با این همه تنِ
سیاه و کبود


48 :: توسط دگرانديش در 2007-03-27 16:55

دوباره درود
ميشه بدونم چرايی نوشتن آدرس سايتت را بر روی عکس ها
خوش باشی

47 :: توسط kآقای نظر در 2007-03-27 13:16

سلام
سال نو مبارک
شما وبلاک نویس هستید یا تایپیست!
خیلی می نویسید!
راس می گن خانوما بیکارن!
موفق باشید.

46 :: توسط MED در 2007-03-26 21:06

من هميشه وبلاگتو ميخونم و کمتر پيش اومده بود که نظر بدم . الان هم فقط ميخوام سال نو رو تبريک بگم و همچنين انتخاب شدنت رو به عنوان سومين وبلاگ سال در زمينه روز نوشت .
برات آرزوي موفقيت دارم .

از ميان وبلاگ ها...
وبلاگِ با شما نیستم

حجاب تنگ بلور
....هر روز خروس ‏خوان مى‏روم سر كار. سر ظهر اما هر جور هست برمى‏گردم. كار اگر خوب بود خسته نمى‏كرد. برگشتن كرفس و گوجه‏ فرنگى و هويج مى‏خرم. حالا خوب است كه آب شير خريدنى نيست. فروختنى هم البته نيست. زرى كه ديوان حافظ در دست دارد، مى‏ايستد توى قاب در. هميشه پيش از رفتن فال مى‏گيرد كه برمى‏گردم يا نه.
مى‏گويم "آب تنگ بلور را عوض كردى؟"
مى‏خواند "صدهزاران گل شكفت و بانگ مرغى برنخاست عندليبان را چه پيش آمد، هزاران را چه شد؟"
مى‏گويم "حالا كه اين طور است، از فردا كرفس و گوجه‏ فرنگى و هويج ‏مان را مى‏كاريم توى باغچه."

ادامه... لینک بالا را کلیک کنید

44 :: توسط احمد.ف در 2007-03-26 19:58

آقای حميد پوریان...
ممنون که این دفعه شعر فروغ فرخزاد رو کامنت کردی.

از تحلیلگران مسایل سیاسی تان اگر خواستید مقاله ای اینجا کامنت کنید، لطف کنید سرتیتر و ته مقالهِ فحش اراذل و اوباشی و ملیجکی تان را در کامنتدونی پایینی بنویسید.

43 :: توسط زميني در 2007-03-26 18:16

سال نو مبارك.
با بهترين آرزوها ...

42 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-26 17:35

http://faryadpars.blogfa.com/

باغچه ما
فروغ فرخزاد

دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده است.

حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ِ ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانه ی ما خالی ست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست.

پدر می گوید:
«از من گذشت است
از من گذشته است
من بار خود را بردم
و کار خود را کردم»
و در اتاقش، از صبح تا غروب،
یا شاهنامه می خواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر می گوید:
«لعنت به هر چه ماهی و هر چه مرغ
وقتی من بمیرم دیگر
چه فرق می کند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی است.»

مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است.
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی است
و فوت می کند به تمام گل ها
و فوت می کند به تمام ماهی ها
و فوت می کند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد.

برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علف ها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل می شوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند.
او مست می کند
و مشت می زند به در و دیوار
و سعی می کند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او ناامیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و ناامیدیش
آنقدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم می شود.

و خواهرم که دوست گل ها بود
و حرف های ساده ی قلبش را
وقتی که مادر اورا می زد
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد...
او خانه آش در آنسوی شهر است
اودر میان خانه ی مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و در زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی می خواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت به دیدن ما می آید آبستن است.

حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما تنهاست
تمام روز از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه شان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سرپوش می گذارند
و حوض های کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمب های کوچک
پر کرده اند.
حیاط خانه ی ما گیج است.

من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی اینهمه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
من فکر می کنم...
من فکر می کنم...
من فکر می کنم...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود.

41 :: توسط ایران در 2007-03-26 16:50

به نام پدر/ششم فروردین ماه ، زادروز زرتشت/شاهین سپنتا

7 فروردین 1386 http://www.drshahinsepanta.persianblog.com/


شاهین سپنتا
سال گذشته در آستانه ششم فروردین ماه در سر آغاز نوشتاری با فرنام « زرتشت پدر معنوی ایرانیان » پیشنهاد دادم : « ششم فروردین ماه ، زاد روز اشو زرتشت است . ابرمردی که پیامش بی هیچ اغراق اثراتی سازنده ، پوینده و بی مانند در سیر تکامل اندیشه و خرد در ایران و حهان گذاشت و همه آیین ها و فرهنگ های پس از او خواسته و ناخواسته تاثیراتی ژرف و ریشه ای از پیام او گرفته اند و از این روی زرتشت را به عنوان نخستین پیام آور خرد ، شادی و آزادی ، همگان با هر دین و آیینی که دارند می ستایند و از این نگاه می توان صرف نظر از دین و مذهب او را پدر مینوی ایرانیان و همه اهل خرد در سراسر جهان نامید و شاید زادروز او بهترین گزینه برای ارج نهادن به جایگاه پدر در فرهنگ ایرانیان و روز پدر باشد ».

در آن هنگام و پس از انتشار آن نوشتار ، استاد ارجمند و اوستاشناس برجسته جناب آقای دکتر دوستخواه با مهری پدرانه به این پیشنهاد نگاهی مهربانانه انداختند و درباره آن در تارنمای پربارشان « ایران شناخت » چنین نوشتند :

« پژوهنده ي ارجمند آقاي دكتر شاهين سپنتا، در گفتاري كه در تارنماي ( يا -- به تعبير ايشان -- تارنگار) ايران نامه نشريافته، اين روز را به منزله ي روز ِ پدر پيش نهاده اند.

زرتشت در فراسوي ِ باورمندي ي پيروان كيش مزداپرستي به پيام آوري اش، كهن ترين انديشه ورز آزادْمنش و خِرَدباور و پاي بند به حقّ ديگرانديشي و گزينش بر بنياد شناخت و دريافت شخصي و شاعر گاهان سراي در تاريخ فرهنگ ايراني است و جهان انديشه و فرهنگ و هنر نيز او را بدين شايستگي ها مي شناسد و ارج مي گزارد. نيچه و اشتراوس و ديگران، خردمندانه و پرشور بدو روي آورده و دهها تن از بزرگترين ايران شناسان جهان، همه ي توش و توان ِ دانشي و پژوهشي ي خود را به كار ِ شناخت ِ انديشه و هنر والاي اين شگفت مرد ِ تاريخ فرهنگ باستاني ي ما گماشته اند. دانشگاه آكسفورد انگلستان نيز در فرهنگ فلسفي ي خود، زرتشت را كهن ترين فيلسوف جهان شناسانده است.

پس مي بينيم كه "بيهوده سخن بدين درازي نَبُوَد" و پيشنهاد دكتر سپنتا براي شناختن زادْ روز اين يگانه مرد (هرچند بر بنياد سنّت و قرارداد ) همچون روز ِ پدر، چه پايه و پشتوانه ي سرشار و استواري دارد.

با گرامي داشت اين روز ِ بادماني و سپاس گزاري از دكتر سپنتا كه گفتار سزاوار خود را مهرورزانه به اين دفنر فرستاده اند، متن آن را براي برخورداري ي خوانندگان اين تارنما در اين صفحه بازنشر مي دهم.

جليل دوستخواه - ششم فروردين 1385 »

اکنون پس از گذشت یک سال خوشبختانه پیشنهاد نام گذاری ششم فروردین ماه زاد روز « زرتشت پدر فرهنگی ایرانیان » با عنوان « روز پدر » مورد توجه شماری از دوستداران فرهنگ ایران قرار گرفته است و در گفت و گوهایی که با برخی از بزرگان آیین داشتم ، دریافتم که آنان نیز از این پیشنهاد استقبال نموده اند و به هر روی به نظر می رسد که این پیشنهاد از بسیاری جهات نسبت به پیشنهاد مشابه که از پشتوانه تاریخی برخوردار نیست و تناسبی هم با بزرگداشت جایگاه پدر ندارد ، برتری هایی داشته باشد. با این همه من بر این باورم که ضمن اهمیت رایزنی با فرهیختگان و ثبت نظر آنان ، پذیرش نهایی چنین پیشنهادهایی صرفا با تایید مردم امکان پذیر است .

http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=2&ni=21086

40 :: توسط asghar در 2007-03-26 15:19

خونه رو وسط خونه تکونی که عین منطقه‌ی جنگی بود ول کردم و شروع کردم به ساک what?

39 :: توسط احمد.ف در 2007-03-26 04:53

صدو بیست و ساله بزرگتر از جمالزاده... الهی آمین.

38 :: توسط عباس معروفی در 2007-03-26 03:28

سال نو مبارک.
اميد که صد و بيست ساله شوی، بزرگتر از جمالزاده.

37 :: توسط sami در 2007-03-26 03:12

how was your trip ?was it good?best wishes....vaaaaaaay eshtebahi to ghesmate dava ha comment gozashtam!!!!sorry

36 :: توسط یاشار در 2007-03-26 02:17

زیتون جان درود وتبریک

عکس هاهم جالب هستند
حتما خوش گذشته بهت نه؟
موفق وسرحال باشی

درضمن دوستان متن کیفرخواست علیه رهبران فراری فرقه رجوی رانوشتم

با امضا کردن آن به روند دستگیری این تروریست های جنایتکار کمک نمائید

باتشکر........... یاشار

35 :: توسط آرش در 2007-03-26 01:40

با اجازه زیتون بانو و دوستان. خارج از موضوع ولی خب مهم است:

"احمدي نژاد شكل تصميم­گيري اخير شوراي امنيت را دليل روشني از شكست نظام ليبرال دموكراسي و پايان عمر آن دانست."
کاشکی این آقای رئیس جمهور بک سالی در اروپا یا آمریکای شمالی زندگی کرده بود! یا مثلا حداقل خودش می نشست جلوی کامپیوتر جستجو می کرد ببیند چند تا شرکت مثلا در آمریکا وجود دارد که درآمد سالیانه شان از کل درآمد سالیانه نفت ایران زیاد تر است و یا امکانات تحقیقاتی هر شرکت آن به تنهایی از کل امکانات تحقیقاتی ایران زیادتر است.
از 44000 میلیارد GDP دنیا ، بیشتر از 32000 میلیارد دلار آن سهم آمریکا ، اتحادیه اروپا و ژاپن است. سهم ایران فقط 200 میلیارد است. این ها هم به این سادگی ها ریسک اتمی شدن کشوری با رهبران بی ترمز را نمی پذیرند. از نظر شکست هم اگر قرار است شکستی باشد قطعا شکست نظام جمهوری اسلامی است که جز بدبختی و رنج دست آوردی برای مردمش نداشته است.
خلاصه این که آقایان از عالم هپروت و خیال بافی و شعارهای صد تا یه غاز مرحمت فرموده به عالم واقعی نزول اجلال بفرمایند و بیش از این موجب فلاکت این ملت نشوند.

34 :: توسط آموت در 2007-03-25 23:34

.....................

IP: 207.58.140.99

33 :: توسط noaroos در 2007-03-25 23:17

سلام زيتون!!
رسيدن به خير! خوش گذشت؟ اميدوارم تعطيلات خوبی رو گذرونده باشی... چه عکسای قشنگی هم برامون سوغاتی اوردی... من که راستش منتظر بودم بيای و ببینم چی سوغاتی مياری...
شاد و خرم باشی....
چقدرم کار خوبی کردی قسمت دعوا رو جدا کردی. افرين به نبوغ زيتونيت!!

32 :: توسط دنی در 2007-03-25 22:57

سلام خاله زيتون جون
اين مامان من يه کم تنبل تشريف دارن دير به شما تبريک عيد گفتن
عيدتون مبارک سالی پر از شادی و سلامت داشته باشين

31 :: توسط مصطفی در 2007-03-25 22:19

به به پارسال دوست امسال چی چی
سال نو مبارک
می بینم که بالاخره افتادی به پوشک عوض کنی !(همون کهنه شوری قدیم)
قدم نو رسیده مبارک
در ضمن عکسای قشنگی گرفتی
این ماجرایی که نوشتی چقدر شبیه برشی از یک داستانه حیفه ها!

30 :: توسط ...... در 2007-03-25 22:03

اين کامنت رو از قلم نندازين
-----------------------

زيتون:
ببخشيد كه مجبور شدم كامتتو از قلم بندازم:)
بابا اولا كه شما بايد تشريف ببري در پست پاييني نظر بگذاري...
بعدش هم عزيزم
من شايد به غير از سي با و بچه :* مامان و مامان بزرگ و برادر و پسر همسايه را هم برده باشم. و البته + يك حيوان نازنين...
اما شايد دلم نخواد راجع بهشون حرف بزنم:)
تو چرا اين قدر ناراحتي كه يك كامنت را چند بار تكرار مي كني؟
اينم آي پي ات
IP: 65.95.146.175
براي عبرتت

29 :: توسط جبهه سبز همدان در 2007-03-25 19:07

اعلام حمایت بسیار از تکه چهارم فرمایشات زیتون . بارک الله به زیتون زیست بوم گرا ...

28 :: توسط سعید شکارچی در 2007-03-25 17:46

فرا رسیدن سال نو و عید باستانی نوروز را خدمت شما دوست وبلاگ نویس عزیز تبریک عرض می کنم .
با آرزوی به روزی و سالی خوش و خرم.

27 :: توسط آورا در 2007-03-25 16:40

از عکسهای شمال خیلی خیلی لذت بردم. مخصوصا اون شکوفه های بهاری و مه و جنگل

26 :: توسط سودابه رادفرد در 2007-03-25 14:12

سلام
انشالله كه خوش گذشته باشه زيتون جان!
با نظرت راجع به ستاره است چندان موافق نيستم مخصوصا كه توش گاف هم دادي.عزيزم پديكور مخصوص ناخنهاي پاست .شما ناخنهاي پاي اين دو هنرپيشه را كي ديديد كه ما نديديم؟
در هر حال مثل هميشه خوب نوشتي .
سال خوشي را برايت آرزومندم.

25 :: توسط یه زن در 2007-03-25 13:40

زیتون عزیز
امیدوارم تعطیلات خوبی درپیش داشته باشی و در کنار سیبا و کوچولوت ( که هنوز هم باور نمی کنم داشته باشی :-)) خوش و خرم باشی ... امسال هم مثل هرسال از سفرنامه های خوشگلت ما رو بی نصیب نذار ...
قربونت

24 :: توسط Hamidreza در 2007-03-25 12:13

salam zeitun e aziz,sale no kheili kheili mobarak basheh...:

23 :: توسط ولگرد در 2007-03-25 11:52

عزيز :
این شماره ۱۳ تو نحس که هست هيچ ..
جواب هم ندارد ..
چون کسی که در ايران سياسی است ادعا ميکند مذهبی هم هست . کسی مذهبی است باید سیاسی هم باشد و کسی که چهره هنری است تطاهر میکند که مذهب دارد .
بنابراین ولگرد را ببخش که نتوانست انهارا از یکدیگر تفکیک کند و به ان جواب دهد ..
خواهشمند است بار دیگر مثل وزارت اموزش و پرورش سوالاتت را ۴ جوابی مطرح کن من حتمابه انها جواب خواهم داد!!
.اما
نمی دانم چرا این سوال تو مرا یاد /قضیه حمار / و معلم هندسه ام انداخت ..
فکر میکنم کلاس سوم دبیرستانم بودم .
معلم هندسه ما ضمن اثبات قضایای دیگر هندسه وقتی به این قضیه ای که رسید که :
*مجموع دو ضلع هر مثلثی همیشه بلند تر از ضلع سوم است ..
گفت این /قضیه حمار /نام دارد و اثبات لازم ندارد .
چون اگر در یکی از گوشه های مثلثی مقداری یونجه یاعلف قرار بدهیم
/ حماری / هم در یکی از گوشه ها
ان مثلث ایستاده باشد شکی نیست که ان حمار کوناهترین راه را انتخاب خواهد کرد ..
دوضلع را طی نخواهد کرد و مستقیم بطرف علف خواهد رفت
پس حمار هم میداند که مجموع دوضلع هر مثلث طولانی تراز ضلع دیگر است .. از این جهت این قضیه را
//قضیه حمار/ گفته اند.




22 :: توسط مهناز در 2007-03-25 10:43

مرسی برای کامنت محبت آميز...

21 :: توسط rez در 2007-03-25 08:59

13- شما از سخن‌رانی چه مقام سیاسی یا مذهبی یا هنری در ایران احساس انزجار می‌کنید؟ و چرا؟

از همه. چون همه رجال هستن دومندش اينکه سخن نميرانند سخن ميگايند

20 :: توسط Mozhdeh در 2007-03-25 08:39

سلام . سال نو مبارک . بدون شرح :
http://www.youtube.com/watch?v=tHqnSe3EqpA&mode=related&search=

19 :: توسط لقمان در 2007-03-25 08:12

از فیلم و فیلمسازی نوشتی ...خدمت شما عرض کنم هالیوود از ۱۹۲۸ تا حالا چند هزاری فیلم
بلند درست کرده که سه تای بهترین طبق نظر همه کارشناسان اهل فن اول سیتی زن کین
که همان همشهری کین و دومی کازابلنکا و سومی ...یادم رفته چی بود اما شخص بنده این
دومی را اول !!میدانم ٬ فقط ان صحنه اییکه ژنرالها و افسران نازیها داشتند با سرود٬ ای هیتلر ای قهرمان ما
نامت جاودان تا ابد بمان و ...در حال رقص با زنهایشان با غرور میخواندند ناگهان صاحب
رستوران که از یهودیان !!فرانسه مقیم کازا بلنکای مراکش است موزیک را قطع میکند و
سرود ملی فرانسه را میگزارد و خودش در حال اشکریختن (چون فرانسه در اشغال المان بود )
سرود را میخواند تا بقسمت حساس مغشان ...مغشان ...(همان مارشان مارشان یا مفهموم فارسی اش
همان به پیش ... به پیش ) که لبهاش میلرزید و با خشم میخواند ...که مو بتن هر بیننده ایی
سیخ میکنه ٬ نکته ظریف این است که یک یهودی فرانسوی این همه عشق بفرانسه و ازاد سازیش دارد
و دولت ویشی با میلیونها فرانسوی برعکس هم با نازیها همکاری میکند و هم ریچارد - دریفوس
بیچاره را (داستان این افسر یهودی فرانسه متهم بخیانتبفرانسه بعد از صد سال هنوز بر سر زبانهاست) اگر سرود فرانسه را یکبار بشنوید عاشقش میشوید
بر عکس ان سرود ملی کانادا بسیار بیحاله و امریکا هم همینطور
و انگلیس از هر دو بد تر سرود روسها که از اولش انگاری توپ و تشره...متاسفانه آلمانها
هم سرودشان هنوز بوی خشونت میده ....اما فرانسه حیرتیست عظما

18 :: توسط لقمان در 2007-03-25 07:44

به شتر گفتند چرا شاشت از پسه !؟ گفت چی چیم مثل همه کسه .....وقتی مخملباف و ده نمکی
فیلمساز ایران باشند خوب احمدی - نژاد چرا رئیس جمهورنباشه ٬ دل و دماغ نوشتن ندارم
امروز سه چهار ساعت چشم از گزارشهای مستقیم شورای امنیت بر نداشتم دلم بحال اسم ایران
سوخت کله گنده ها دو تا دو تا چارتا چارتا با هم بگو و بخند داشتند نماینده ایران مثل
اینکه کسی تو اون جماعت پیدا نمیکرد تا دو کلمه حرف بزنه !!! مثل یتیم ها بغض کرده بود و
روی یک کاغذ انگاری الف دو زبر دو پیش !!مینوشت ٬ نماینده انگلیس !!انگاری کارگردان
این صحنه بود چه بادی بغب غب انداخته بود ٬ نماینده آمریکا که دیگه نگذاشت نه برداشت
همین حرف خامنه ایی را که گفته بود اگر شورا بیقانونی کند ما هم بیقانونی میکنیم را راحت
وارونه کرد که رهبر اصلی !!ایران علنا گفته ایران در جواب قانون بیقانونی خواهد کرد
ای شرم بتو که فعلا کشورت تنها ابر قدرتست و تا دسته بفقیر فقرا حقنه میکنی
اقا/خانم کاری نمیشه کرد ...قطر و بحرین وامارات..کویت و یمن و اصلا پاکستان با بمب
اتمی اش چی دارند بگویند !؟ پاکستان گدا و گشنه چند میلیون دلاره امریکاست با اینکه

17 :: توسط مارمالاد در 2007-03-25 05:49

من از ستاره است خوشم اومد..نمیدونم چرا!چون خیلی هم کار قوی ای نبود اما خوشم اومد.مخصوصا از اخرش که نیکی کریمی با اون سر و وضع تو خیابون میدوه
در مورد اخراجی ها هم با اینکه خیلی از روحوضی بودنش شنیده بودم اما تصمیم گرفتم تا نبینمش پیش داوری نکنم،با اینکه واقعا تو سینما خندیدم و حتی صحنه ای که اون بچه ی شیمیایی رو از کمد دراوردن یهو اشک تو چشمم جمع شد اما به این نتیجه رسیدم که با یه مشت جوک اس ام اسی هم میشه فیلمنامه نوشت!مهم اینه که سرمایه گذاری چقدر باشه و پشتوانه چقدر مهم!گور بابای سینما!فوقش آدم دو ساعت میخنده بعد اصلا یادش میره فیلمه چی بود! والا!
افساید اخرین فیلمی بود که با مادربزرگم دیدم...یکم بعد از دیدن این فیلم فوت کرد.یادش به خیر چقدر با این فیلم حال کرد.
بی بی جان رو شب سال تحویل خوندم.طفلی مادر کیومرث پور احمد فراموشی گرفته...
به سوال 13 نمیتونم جواب بدم!چون همیشه با دیدن سخنرانی و حرفهای مسئولین شریف جمهوری اسلامی بیشتر از انزجار خنده ام میگیره.اگه یه ذره مسئولیت پذیری در اینها بود میشد جدی گرفتشون و حتی احساس انزجار کرد!

آخیش!مرسی آپدیت کردی!معتاد زیتون شدم(بعد از این همه سال البته دیگه طبیعیه!)

16 :: توسط . در 2007-03-25 05:15

عيدت مبارک

15 :: توسط زيتون در 2007-03-25 04:13


نیمای عزیز
به ناموس من می گی عابر بانک؟:)))
آقا٬ چه خوب یادته تو...
من که تو مسافرت همه‌ش یاد سرماخوردگی پارسالم بودم و از ترسم کلی لباس می‌پوشیدم...

پری دريايی جون
مرسی عزيزم... تو هم که تو وبلاگت دل آدمو بردی با اين خونه‌های چند ميليون دلاری:))
اومدم بهش لينک بدم اما هر کاری می‌کنم ديگه اديتور کار نمی‌کنه.
با چند تا شماره‌ی دیگه
می‌ذارم اينجا که ذخيره بشه و فردا اضافه کنم:

-------------------------
14- تبریک بامزه‌ی ابراهیم نبوی برای عید:
اوی! عیدت مبارک
و این نامه را می نویسم که عید شما که اصلا قبول ندارم مبارک اولسون و خیلی با خوبی و خوشی و انشاء الله بیل بزنی و سیب زمینی های مناسب به دست بیاوری و گوجه فرنگی هم بکار و من به تو نمی گم بدبخت، چون اول سال بود. و این هفت سین چیز بیخودی هست که هر کس درست می کنه، هفت سین برای چی؟ سرکه می گذاری که بو می ده مثل رئیس جمهور و سیب را هم چند روز می گذاری توی سفره که نفت میاد روی اون خراب می شه و تخم مرغ را اگر خدا می خواست خودش رنگی از اونجای مرغ بیرون می افتاد، به تو چه که در خلقت خدا دخالت می کنی. و سنجد برای معده فایده زیاد دارد بخصوص خاکشیر که از اون اگر بخوری برای همه چیز خوب بود. و من به تو می گم مسافرت نرو، چون آدامی که مسافرت می ره باید پولش را خرج کنه که اگر داری بده فقیر اگر هم نداری برای چی مسافرت؟ و یک پیام برای اون مغزها دارم که برگرد به ایران، مگر تو از من چی کمتر هستی که رفتی آنکارا و ایروان و باکو، بیا سر خانه زندگی دست زن و بچه ات را هم نگیر، چون لوس می شه و نباید این کار را بکنی، پس دیگر هیچی نمی گم و عید شما برای خودت مبارک باشه و این پیام نوروزی من بود. حالا برو...
اول فروردین 1386
ایبراهوم نبوی

- ممنون آقای نبوی:)

15- یاد یه خاطره‌ افتادم
داشتم تو مغازه‌ی چای فروشی چایی می‌خریدم. یه آقایی با لباس کارگری اومد پرسید:
آقا دوغ‌- زال داری؟
صاحب مغازه گفت:
اینجا مغازه‌ی دوغ فروشی نیست. باید بری لبنیاتی.
آقاهه با انگشت به بسته‌هایی چایی اشاره می‌کرد. گفت آهان...اوناهاش.. دوغ-زال همینه دیجه..
صاحب‌مغازه برگشت دید منظورش چای دوغزاله(که طرح دو تا غزال روشه).. خنده‌ش گرفته بود و به بهانه‌ی برداشتن چایی پشتشو کرد و د بخند.
ولی من برعکس، ناراحت شدم...

16- هر کدومتون به سلیقه‌ی خودتون یکی از این کارت‌های تبریک نوروزی قشنگ رو از طرف من برای خودتون بگیرید:)

17- پری دریایی با این عکس خونه‌های چند میلیون دلاری مارو برد به عالم هپروت:)

14 :: توسط ... در 2007-03-25 04:04

زيتون
ببين... خداييش.... تو همهء چيزهايی رو که جمع کردی و بردی با خودت، رديف کردی اينجا. ميشه برای پسرت؟ يا کلا بچه ات چيزی نبرده باشی؟
جون من، چرا آخه چاخان به اين گندگی به اسم اسرار مگوت خورد خواننده هات دادی؟ يعنی اصلا برات مهم نيست که در مورد موضوع بع اين مهمی دروغ به اين شاخداری بگی؟ تو اون عشفولانهء دو نفره ات، کوچولوت رو کجا گذاشته بودی؟؟؟
آخه چرا؟؟‌ :((
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
:((
بابا يکی حلوی منو بگيره. الآن ميميرم از فرط غم :(

13 :: توسط نیما در 2007-03-25 04:00

زيتون عزيز سلام
خوشحالم که تعطيلات خوش گذشته.
من موندم تو اگه با هماهنگيه عابر بانک می خواستی بری سفر به غير از اين اقلام ، لباس گرم و ملافه تا چتر و یه عالمه خوراکی( مرغ و ماهی و گوشت و پیاز و سیب‌زمینی و برنج و ماکارونی و میوه و نون و روغن و قند و شکر و نمک و ... می‌دونستم تو شمال عید همه چی گرونه) و حتی دی‌وی‌دی پلی‌یر و چند سی‌دی فیلم ، چی با خودت می بردی؟؟؟!!
عکس های جالبی گرفتی.حالا خوبه منطقه ممنوعه بوده و الا خدا می دونه چه کارا که با دوربین نمی کردی!!
ببینم امسال که مجبور نبودی لب و لوچه سرماخورده عابر بانک رو موقع سال تحویل ببوسی.پست پارسالت که یادم می افته خندم می گیره با او اوضاعی که توصیف کرده بودی.
........................................
پ ن: از اختصاص کامنت دونی مخصوص سرداران سازندگی هم ممنون.نمی دونم با این همه دانش و سوادشون چرا بلاگر!!! نشده اند!؟؟

12 :: توسط pari daryayi در 2007-03-25 03:25

زيتون عزيز اميدوارم که سال نو مبارکت باشه . ممنون از نوشته های قشنگت و همه اطلاعاتی که ميدين و وقتی که صرف ميکنين . من و شوهرم که از مشتريهای پر و پاقرص نوشته هات هستيم . دلت شاد باشه . قربونت

11 :: توسط زیتون در 2007-03-25 03:16

کارتن خواب عزيز
خجالتم نده بابا. با اين دوربين خراب درپيتی که تا ميام باهاش عکس بزنم چاخانی می‌گه باتری نداره... و وسط عکس‌ها خاموش می‌شه و اگه يه ذره دستت بلرزه حسابی فلو می‌شه عکس..
هنر هم که اصلا ندارم. ولی واقعا دوست‌داشتم هم به کادربندی وارد بودم و هم يه دوربين خوب داشتم و البته بلد بودم تنظيمش کنم...

اوشن عزيزم
عيد تو هم مبارک :*

گوشزد جان
واقعا مردم خسته‌شده بودن از اين همه سر و صدا. خيلی بچه‌هايی رو می‌شناسم که شنواييشون آسيب ديده بابت اين‌همه ترقه و خمپاره...
سیروس هم درست گفته ها...
در ضمن هر کاری می‌کنم نظرخواهيت باز نمی‌شه گوشی جان...

مخمل‌بانو جون
اتفاقا نارنج با ماهی خوردم... جات واقعا خالی و از ترس خريدن ماهی پرورشی و اينکه مثل پارسال حساسيت بهم نده و حالم به‌هم نخوره از کرج ماهی خريدم بردم...

تاجيک عزيز
سال نو شما هم مبارک:)
نمی‌دونستم شما همون محمد تاجيک معروف خودمونی:) اومدم به وبلاگت و خوشم اومد از نوشته‌هات... اما نظرخواهی تو هم باز نشد متاسفانه...

سيروس جان
ميبينی تروخدا. قيمت يه بليت سينما شده ۱۵۰۰ تومن. مثلا ما اخراجی‌ها رو چهار نفری رفتيم ۶ هزار تومن... حالا به غير از احساس دور ريختگی پول... وقتی می‌شه سی‌دی همين فيلمای به‌روز رو خريد ۸۰۰ تومن يا هزار تومن و يا فوقش ۱۵۰۰ و اگه کيفيتش خوب باشه ۲۰۰۰ تومن. آدم حق نداره بخره و دراز بکشه جلوی تلويزيون و ببينه و کيف کنه؟
من برای شمال سی‌دی فيلم‌های کافه‌ستاره و ميم مثل مادر و يکی دو فيلم ديگه رو بردم شبای شهادت که تلویزیون جز آخوند هیچی نداشت نشستیم تماشا کرديم:)

10 :: توسط کارتن خواب در 2007-03-25 02:33

کسی نیست به این خبرگزاری هنر بگه
شما که مطالب وبلاگ زیتون را منتشر میکنید چرا به فیلتر شدن آن اعتراض نمیکنید اصلا شما چطوری به این سایت دسترسی دارید ؟ ظاهرا اینترنت هم خودی و غیر خودی دارد کاربران معمولی از دیدن بعضی ار سایتها محرومند ولی حضرات هر سایتی که بخواهند می بینند

9 :: توسط کارتن خواب در 2007-03-25 02:12

چه عکسهای زیبایی معلوم شد علاوه بر هنر نگارش در هنر عکاسی هم مهارت دارید

8 :: توسط Ocean در 2007-03-25 01:01

Z8un Jaa,

Eidat Mobark. Omidvaram hamisheh khosh bashi va weblog benevisi.

7 :: توسط بهروز در 2007-03-25 00:57

"محشر"....بقول یکی از متولیان امامزاده زیتون ! . کسیکه چند هفته قبل, از دیگران راجع به بهترین کتاب نظرخواهی میکند , برای یک مسافرت چندروزه هم سی دی های فیلم همراه خودش میبرد. ملت جالبی هستیم ، تا خرخره غرق در گنده گویی و تظاهر ودر اولین فرصت البته تفاخر.

6 :: توسط گوشزد در 2007-03-25 00:50

زیتون جان:
سال نو مبارک.
سال پیش که از نحوه برگزاری جشن راهیابی ایران به جام جهانی انتقاد کرده بودم بسیار مورد اعتراض قرار گرفتم ولی امروز می بینیم که نتیجه لات بازی بجای شادی کردن و نارنجک در کردن بجای از روی آتش پریدن این می شود که بسیاری از مردم ترجیح می دهند که در خانه بمانند و با لات ها هم سنگر مبارزه نشوند.

5 :: توسط سيروس در 2007-03-25 00:08

اين عکسا خيلی زيبا هستند؛ بی تعارف...
از فيلم «ستاره است» هم که قبلا نوشتم و اعلام تاسف از دور ريختن ۱۵۰۰ تومان بی زبان فرمودم.
ضمنا چهارشنبه سوری رو فقط حکومت مضمحل نکرد بلکه اونها که ازش يه شب وحشت ساختند موثرتر از بسيج و نيروی انتظامی بودند. امیدوارم روز به روال طبیعیش برگرده این مراسم.

4 :: توسط خبرگزاری هنر در 2007-03-24 23:33

بازتاب مطلب شما درخبرگزاري هنر

3 :: توسط تاجیک (حاج کاظم)ن در 2007-03-24 23:31

سال نو مبارك.به ماهم سربزنيد

2 :: توسط مخمل بانو در 2007-03-24 23:24

اين ماجرای دعوای کامنت گذارها خيلی با حال بود ...کلی خندیدم ...همیشه شاد باشی زيتون خانمی...نارنج با ماهی يادت نره ....حسابی بخور و ياد ما کن ...

1 :: توسط Mansoor در 2007-03-24 23:22

اولللللللللل