74 :: توسط نوشین در 2007-09-19 20:21

ما به سایت های احمقانه شما شیپیشوها عارمون می اید که بیاییم لطف کنید اینجا را نجس نکنید با نظریه های بی سودانه تون

73 :: توسط آزادی در 2007-03-21 19:23

آقایون و خانومهایی که فکر کردند من مقاله خانم بقراط را به نام خودم گذاشتم سعی کنند به جای فرافکنی به اصل قضیه توجه کنند. اگر فکر میکنید با مسخره بازی و لودگی میتونید اصل مقاله و گفتار شیوای خانم بقراط را زیر سوال ببرید کور خوندید!! این نهایت ضعف شما رو میرسونه که به جای بحث منطقی به دنبال جنجال حاشیه ای باشید. (دقیقا مثل جمهوری اسلامی)
این روشهای تخریب قدیمی شده و به درد میدانهای مین دفاع مقدستون میخوره، نه اینجا و در بین کسانی که حداقل چهار تا کتاب بیشتر از شما ها خوندن و 4تا مکتب بیشتر ازشماها میشناسند!!
کبکهای عزیز! سرتون از مکتب متحجر اسلامی بیرون بیاورید و کمی فراتر از نوک بینی را هم ببینید.

72 :: توسط mahsa در 2007-03-19 06:04

خوب شد بالاخره موضوع اين الف جيگر رو نوشتی داشتم از فوضولی ميمردم !

71 :: توسط khanom در 2007-03-19 05:48

خيلی جالبه! اکثر اونايی که لينکشون رو گذاشتی مثل خودت لات و پات هستند! (از جمله گروه فمنيست ها، لات اينترنتی و بقيه...)

70 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-03-19 02:59

از این همه دری وری ، راستی سلطنت بر می گردد..؟؟
توده ای اكثریتی بقراطی موقراطی سلطنت طلب شده ...چشم استالین و سیبلهای خون چكانش روشن ..
چشم زیتونستان و زیتون غیر سیاسی و كار چاق كن سلطنت روشن ...
سوسیالیسم سلطنتی هم از راه رسید ...چشم فر رح دی با ، با سه رضا و یك امام رضا روشن ...
توپی در میان نیست ، زیتون به شایان ، شایان به سرخنگ گماشته پرست ، ازادی به زندان اوین ساخته و پرداخته شاخ ان شاخ و پرورده اسلام و جمهوری كثیف اسلامی ، احمد ف به شایان ، شایان به مرمر ، مر مر به اذر و اذر خانم به زیتون ، البته توپ نبوده را پاس می كنند ...
حمید پوریان خودش همیشه توپ داشت و دارد ..
فضولات باشی این وسط عیدی توپ را ملا خور كرده است ..
بشتابید كه عیدی یك برده خوشگل و كم خرج و بی زبان و همیشه وفادار از میان كارگران بیكار برای همه شما توپ باز های بی توپ ، هدیه داده می شود ...
اقا ازادی ، این برده را زندانی نكنی ها ....
در سال كهنه وضعیت ایران و ایرانی چه در تهران غرق در فقر و فحشا و تریاك و چه تهران جلس غرق در كارتون خوابهای زیر پل و روی پل به این منوال بود ...
امیدوار سال نو سال كار زار و مبارزه واقعی با سلاح گرم و سرد با بارگاه خلیفه ، شكل گرفته و به پیش بتازد ، وگرنه اب همان است و بارگاه خلیفه همان ..

69 :: توسط يک خواننده مشتاق در 2007-03-18 20:47

ضمن عرض سلام و تبريک نوروز
خوشحالم که انسان خوش قريحه اي
مثل شما ، لحظات دلچسبي را با نوشته هايش براي ديگران تدارک ميبيند. ضمناً ترانه تو اي پري کجايي
را محمودي خونساري خوانده است.
پيروز باشيد.

68 :: توسط Yashar در 2007-03-18 20:04

آزادی !؟ اگر این شایان بدجنس و خیلی اهل مطالعه ان مطلب را نمینوشت
الهه بقراط رقم زده ( البته آزادی فکر نمیکرد شایان اینطوری زرنگی کند و پته اش را
محترمانه روی اب بریزد !) که احمد . ف هم نمیگذاشت باینجاها بکشد ٬ چون هر دو
اینها اهل مستهجن نویسی نیستند اما آزادی !؟ با این کامنت اخرش نشان داد

من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد ازین بالا نشینی ها

خیییییییییییییییییییییلی با حال بود.

66 :: توسط آزادی در 2007-03-18 06:20

خیلی عتیقه ای آقای احمد به راستی فضله!
منو باش که جنابعالی رو آدم حساب کردم و جوابتو دادم، اصلا حواسم نبود شعور و درکت نمیرسه که اگه تشکر نمیکنی، اگه حرفهام برات سنگین بوده و از درک مغز کوچیکت خارج هست و ..... حداقل مثل آدم بحث کنی و نظر خودتو به اضافه علت مخالفتت با گفته من یا خانم بقراط رو بگی.... نه اینکه یک مشت جفنگ تحویل بدی!!
نمیدونم به کدوم دار و دسته یا حزب تعلق داری، (احتمالا مجاهدین، نه؟!) ولی بیچاره اون گروه یا حزبی که آدم نفهم و بی منطقی مثل تو ازش طرفداری میکنه!!!!
عزت زیاد.

65 :: توسط احمد.ف در 2007-03-18 05:11

آقا یا خانمی که با نام آزای کامنت می نویسی

بگذار الهه بقراط پاسخ گوی نوشته هایش باشد به هم چنین رضا پهلوی!

شما هم اگر نوشته دیگری را کامنت می کنی آدرس و مشخصات نویسنده را یادت نرود بنویسی.


64 :: توسط ...لینکِ سایتِ در 2007-03-18 04:19

دکتر پرويز داورپناه

در ميهن ما، انسان های بزرگی زيسته اند که هر يک به خاطر رفاه و آزادی مردم وطنشان، با قلم و انديشه به پيکار استبدادرفته و در آتش نامردمی ها سوخته اند.
يکی از آنها امير مختار کريمپور شيرازی ، شاعر و مدير شجاع و مبارز روزنامه ی شورش بود که جان خود را در ۳۵ سالگی در پای قلم و آرمانش از دست داد.
غروب روز ۲۳ اسفند ۱۳۳۲ در ميدان پادگان لشگر دو زرهی که اسارتگاه دکتر مصدق ، دکتر فاطمی ، کربمپور شيرازی و بقيه قربانيان کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ بود،مراسم چهارشنبه سوری شاهانه، با شرکت اشرف پهلوی (پرنسس مرگ ) و عليرضا پهلوی ( که مثل خواهرش اشرف در قساوت قلب مشهور بود) انجام گرفت.
اينان کريمپور را از زندان بيرون کشيدند ، به دستور اشرف پيکرش را آلوده به نفت کردند مدتی او را به توهين و تمسخر گرفتند. پالانی بر پيکر وی نهادند و دستور دادند با چهاردست و پا راه برود. با افروختن آتش ، جشن منحوسشان را آغاز کردند. زندانی به هر سو می دويد و فرياد می زد شعلهء آتش همهء بدن او را فرا گرفته بود و تماشاگران قهقهه سر داده بودند.

63 :: توسط آزادی در 2007-03-18 04:15

دوست عزیز جناب آقای احمد:

اولا همونجور که آقای شایان فرمودند این مقاله متعلق به خانم الهه بقراط هست نه بنده.
ثانیا من به جای خانم بقراط جواب شما را میدهم:

متاسفانه یا شما مقاله را به دقت مطالعه نکرده اید یا اینکه هیچ اطلاعی از مواضع شاهزاده و مسائل سیاسی پیرامون ایشون ندارید که اینگونه قضاوت میکنید.. آقای شاهزاده هیچگونه سابقه حکومت نداشتند و همانطور که در اول مقاله اشاره شد، نمیتوان به طور یقین قضاوت کرد که ایشون پس از رسیدن به قدرت چه رفتاری اعم از دیکتاتوری یا دموکراسی از خودشان نشان خواهند داد؟! پس تنها مسئله ای که به نظر من میتواند برای ما به عنوان فاکتوری برای قضاوت در نظر گرفته شود سخنان ایشون در بیاناتشون هست که در آنها همواره بر واگذاری حکومت به مردم، که معنای اصیل دموکراسی است تکیه کرده اند.

مسئله مهمی که برای من و بسیاری از هموطنان وجود دارد این است که بر چه اساسی و با چه ضریب اطمینانی میتوان به سخنان دموکراسی گرایانه ایشون تکیه کرد؟؟ خانم بقراط در مقاله فرموده اند که:

((شاهزاده رضا پهلوی می تواند بر اساس مواضعی که تا کنون اعلام کرده است ( که می توان به آنها همان گونه باور داشت که از سوی دیگر مدعیان دمکراسی) سخنگوی آن باشد. جای خوشحالی نیست، لیکن واقعیتی است که ایرانیان هیچ شخصیت دیگری مانند «شاهزاده رضا» بتواند این جای خالی را پر کند، ندارند.))

یعنی اینکه چون دلیل محکمی وجود ندارد که دیگران راست بگویند، بنابراین ما مجبور هستیم که باز هم از میان "بد" و "بدتر" انتخاب کنیم! اما چرا ایشون از بقیه مناسبترند؟ در حال حاضر دو دلیل عمده برای این انتخاب به نظر این حقیر میرسد که عنوان میکنم:

1- آقای پهلوی زمانی که از ایران خارج شدند کوچکتر از آن بودند که بتوانند در سیاست و حکومت سابق ایران دخالتی داشته باشند و پس از خروج از ایران نیز، تا چند سال پیش به دور از زندگی سیاسی و هیاهوهای پیرامون آن به زندگی عادی خودشان مشغول بوده اند. نه به مانند بسیاری از مخالفان خارج از کشور (مانند بنی صدر یا رجوی یا ...) به دنبال قدرتی بودند که احساس میکردند ج.ا از آنها به سرقت برده، و نه به عنوان شخصی که احساس مالکیت خدادادی نسبت به ایران دارد از قوای اجنبی برای بازپس گیری قدرت استفاده کرده اند.
مطمئنا حافظه تاریخی ملت ایران از خاطر نمیبرد که محمدعلی شاه قاجار چگونه به دامان روس و انگلیس پناه برد و سعی کرد با قوای نظامی روس قدرت را پس بگیرد یا مسعود رجوی خائنانه به دامان رژیم خونخوار صدام پناه برد و با فروختن شرف ایرانی به دشمن عرب (از یه بچه مسلمون مثل رجوی بیشتر از این بر نمیاد!) سعی کرد حکومتی را به دست آورد که به مانند اسلاف آخوندش گمان میبرد که خداوند بر او ارزانی داشته است. اما شاهزاده همیشه برای رسیدن به قدرت به جایی به جز ملت ایران تکیه نکرده اند و همواره بر این باور بوده اند که ملت ایران باید سرنوشت خود را به دست خویش رقم بزنند، نه نیروهای اجنبی!
با اندکی تامل بر این سابقه از شاهزاده پهلوی میتوان تصور نمود که ایشون به دنبال کسب قدرت نبوده اند و به همین دلیل هم از چند سال قبل که اصلاحات خاتمی در ایران شکست خورد تنها بر اساس وظیفه ملی و میهنی خودشان اعلام کردند که حاضرند رهبری اپوزیسیون را به عهده بگیرند. لطفا باز هم دقت کنید که ایشون هیچگاه اعلام نکردند که تصمیم دارند قدرت را در ایران به دست گیرند و تنها اعلام کردند که تلاش میکنند با ایجاد اتحاد بین مخالفان رژیم، یک مبارزه دارای استراتژی (نه بی هدف و پراکنده) را بر علیه ج.ا رهبری کنند.
همین سکوت تامل برانگیز طی بیست و چند سال و دوری از دایره قدرت است که ایشان را در مواردی از آقای گنجی هم بالاتر قرار داده است! چرا که متاسفانه آقای گنجی دارای سوابقی در خدمت به ج.ا است که یقینا این بیم را به وجود می آورد که پس از وصال به قدرت ممکن است حاضر نشود که آن را به اکثریت واگذار کند.

2- دلیل مهمتری که ایشان را برای رهبری اپوزیسین مناسب مینماید این است که ذات ایشان به خاندانی تعلق دارد که حداقل دو نسل شناخته شده پیش از او بسیار میهن دوست بوده اند و تمامی قدرتشان را برای اعتلای نام ایرانی و آریایی به کار بسته اند.
رضا شاه کبیر سلسه قاجاری را منقرض کرد که بنا بر گواهی تاریخ در طی حکومتشان چیزی جز وابستگی برای خاک وطن به ارمغان نداشته اند و مدرنیته ای را برای ایران پایه ریزی کرد که نام او را در تاریخ جاودانه ساخت. محمدرضا شاه نیز در زمینه توسعه اقتصادی و اجتماعی خدماتی به وطن نمود که هم اکنون اکثر مردم ایران در سخنان روزمره شان برای او طلب آمرزیدگی میکنند!
من منکر آن نیستم که پدر و پسر در زمان حکومتشان برگهایی از دیکتاتوری را در فضای سیاسی ایران ورق زدند، ولی بدون در نظر گرفتن خدمات کثیرشان هم میتوان علت اعمال این دیکتاتوری را درک نمود. رضا شاه در سالهای آخر حکومت به علت کهولت سن و از دست دادن مشاعرش دست به جنایاتی زد و در سالهای اول تاسیس سلسله پهلوی هم چاره ای نداشت جز اینکه با اقتدارگرایی میهن را در مقابل خطر تجزیه شدن و نیز بازگشت شاهان بی کفایت قاجار محافظت کند. محمد رضا نیز در مقابله با دو عنصری که در نظر او به عنوان آفتهای بزرگ میهن بودند مجبور به اعمال دیکتاتوری و خشونت شد. اسلامیون افراطی و کمونیستها؛ که به نظر من و با توجه به گذشت زمان به راحتی میتوان درک کرد ایشون به شدت حق داشتند که مجاهدین یا کمونیستها را از دم تیغ بگذرانند، چرا که هم اسلامیون طی 28 سال چهره کریه خودشان را به ما نشان داده اند و هم روسیه طی سالیان متمادی و حتی اخیرا در مسئله هسته ای میزان استعمارگری خود را به ملت ایران نشان داده است.

عذر مرا بپذیرید که نتوانستم کوتاه پاسخ شما رابدهم. امیدوارم دلایلی که درباره لزوم تصدی کرسی رهبری اپوزسیون از سوی شاهزاده عنوان کردم شما را قانع کرده باشد.

62 :: توسط Shahin در 2007-03-18 03:16

kheily bahal bood in dastan, vali ye tike koochik in dastan dasht ke sansoresh kardi najens

;)

61 :: توسط احمد.ف در 2007-03-18 02:45

آقای شايان ...

برای من مهم نیست که الهه بقراط که بوده و چه شده و از چه زمانی سلطنت طلب شده ، من در مورد نوشتهِ کامنتِ شماره ۵۴ آزادی که شما می گویی از الهه بقراط است نظرم را نوشتم.

60 :: توسط shayan در 2007-03-18 02:06

زيتون جان

چون تا عيد احتمالا وقت نمی‌کنم اينجا بيايم. پيشاپيش نوزوز باستانی را به تو عزيز و سی‌با و پسر گولت تبريک گفته از صميم قلب سالی خوب و خوش و همراه با سلامتی و شادکامی و موفقييت برای تو و همه عزيزانت ارزو میکنم و اميدورام سال آينده سال آزادی ايران عزيز و نابودی اين جمهوری خون و جنايت و برطرف شدن مشکلات مردم ايران باشد.

نوروز بر تو عزيز مبارک باد

این شعر هم تقدیم به همه دوستان ایرانیان آزاده و عزیز


نوروز عزیز باستانی
ای عید بزرگ جاودانی

ای مانده ز عهد پادشاهان
یاد‌آور ملک کاویانی

ای گشته ز پرتو و فروغت
اعیاد دگر بی معانی

بی شک توئی ای عزیز ایران
جاوید در این جهان فانی

هرگز نروی ز یاد مردم
تا هست ز ما نام و نشانی

زانجا که به خون ما عجین است
مهر تو و بهر ما چو جانی

گر یک یک ما فدای ایران
گشتیم و نماند ز ما نشانی

خورشید و زمین و آسمانها
جشن تو بگیرند و بمانی

نوزوز بر همه دوستان مبارک باد

شاد باشید و برقرار

59 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-03-18 02:03

تغاری بشكند ماستی بریزد
جهان باشد به كام كاسه لیسان
این زیتون هم خودمانیم ها عجب مواد خامی پخته انداخته این وسط ...توی این هیر و ویر و دلار نفتی خوری و رانت خواری و اقا زاده بازی ، شهرام پروری ، معاملات كلان تریاك و فرش و پسته و خاویار و صادرات دختر خانمها به دوبی و.....
بند كرده به یك بدبختی كه مجبور است برای سیر كردن شكم ، كثافت های پولدارها ، رانت خوارها ، جوجه بازاری ها و... را تمیز كند ...
زود باش مفت خور ، پول نفت ازادی را كه می خوری ، سرخنگ مسلمان كانادایی هم سهم كماشتگیش را به تو داده كوفتت بشود ، مر مر خانم هم ویلای مرمریش را گذاشته برای رویایی شبهای تو ، شایان هم نمی داند به مولوی متوسل شود یا از شیخ سعدی بخواهد كه كمر این حكومت را بشكند ، خوب به توی كارگر هم كار ارزان و مزد كم می رسد ، كوفت كن ...بیشتر كار كن و نخور ... نه بابا تریاك ارزان تر از نان است ، كوفت كن و كار كن ....
این اذر خانم یك لطفی داشت .... از بس سرخنگ رفت ، مشایان امد ، دربند رفت ، ازادی امد ...ازادی رفت فضولات باشی امد ، لقمان رفت ، شاخ بانوی فرر رح دی با امد ، و مبارز و مدعی حقوق زن شد ، با سه شاه رضا و چهارمی اما رضا ، دخیل بست و حقوق زنان را از چهارمی مطالبه كرد ...و لطف اذر خانم پرید...
و جهان به كام تغار چی ها و كاسه لیسان شد .....

58 :: توسط shayan در 2007-03-18 01:53

به ازادی عزيز

ممنون از اين مقاله خواندنی و تفکر برانگیز.

به احمد آقای ف

جهت اطلاع شما اين مطلب را خانم الاهه بقراط عضو سابق شورای مرکزی فدائيان خلق اکثرييت نوشته! نه دوست عزيزمان آزادی. ایشان فقط لطف کرده و آنرا اینجا برای اطلاع دوستان گذاشته!

شاد باشيد

57 :: توسط سيروس در 2007-03-18 01:29

من معتقد نيستم تو اين مملکت هيچی سر جای خودش نيست. اين آقا که تعريف کردی جاش همون مستخدميه (منظورم البته يه کار سطح پايينه؛ توهين نشه به مستخدما). چون اين آدم نه کارشو بلد بوده٬ نه پرنسيبای کارش رو ميدونسته٬ و نه راضی بوده به اين کار.
يکی مث اين آقا بود که نميگم کی ولی بعدا شد شهردار. يه روز هم خب نميدونيم چی شد که رييس جمهور شد.

56 :: توسط احمد.ف در 2007-03-18 00:17

خانم یا آقای آزادی ممکنه بفرمایید فرق رضا پهلوی با ایرانی های دیگر چیه که شما این جوری فریفته اش هستی و بقول خودت بارها نوشته ای:« شاهزاده رضا پهلوی نه به عنوان شاهزاده و نه به مثابه پادشاه آینده بلکه به عنوان تنها شخصیت دمکرات شناخته شده می تواند بهترین رشته برای وصل حلقه های پراکنده باشد.» فکر نمی کنی که اگه پسر شاه نبود میشد یه آدم معمولی گمنام؟
رضا پهلوی بعنوان پسر شاه سابق بودن تنها شخصیت دمکراته یا بعنوان پسر شاه نبودن؟ اول از همه اجازه بدید ایشون بیاد خودش دمکرات بودنش رو ثابت کنه، بعد شما ادعا کن که تنها شخصیت دمکراتِ ایرانه.
خودت می می بری و خودت می دوزی؟ در میان هفتاد ملیون ایرانی گشتی که دمکرات تر از رضا پهلوی پیدا نکردی؟

لطفا اگه جوابی داری با انشائ طولانی ننویسد.

55 :: توسط Maryam در 2007-03-17 23:55

شيواکامنت گذاربه نام آزادی

سخنان خانم الهه بقراط رابه اسم خودت کپی می کني(کامنت خطاب به رضاپهلوی روگفتم) که بگی ماهم بلدیم.
نظردزدی زشته دست بردارشيواآزادی.

54 :: توسط آزادی در 2007-03-17 23:29

زیتون جان،

این نهایت شخصیت و حرمت داری شما رو میرسونه که اون مطلب رو مستقیما عنوان نکردید، ولی:

حقیقت اینه که خیلی از ماها سعی میکنیم مردمدار باشیم و به همنوعمون خدمت کنیم؛ اما اینکه تا چه حد میتوانیم موفق باشیم جای بحث بسیار زیادی داره!!! بزرگترین سد راه کسانی که سعی میکنند خوب زندگی کنند و به دیگران هم خوب بودن را یاد بدهند فرهنگ غلطی است که ج.ا به مرور زمان در این 28 سال به وجود ایرانیان تزریق کرده و چه بسا سالها زمان خواهد برد تا این فرهنگ اصلاح شود! متاسفانه کاری که اون آقا کرده در نظر درصد بالایی از جامعه ما یه جور تیزبازی بوده که نه تنها مذموم نیست، بلکه بسیار هم پسندیده است که اون آقا زرنگه _ببخشید این اصطلاح رو به کار میبرم_ در زیتون جان رو مالیده و چه قشنگ و از چندین در هم مالیده!!! هم مفت خوری کرده، هم پول مفت گرفته و هم تونسته با سوءاستفاده از قلب پاک زیتون (که مثل خود من فکر میکنه همه خوبند مگر اینکه خلافش ثابت بشه) لباس یا چیزهای دیگه ای رو هم تک بزنه!!
نکته جالبی که اشاره کردی این بوده که این آقا هیز نبوده! بله، حق با توست اما میدونی چرا؟! خیلی ساده است! به خاطر اینکه هدفش از اومدن به خونه تو سکس یا ارضای جنسی نبوده.... بلکه هدفش ارضای مالی یا به قولی شکمش بوده و چون خیلی تیز بوده، فقط رو هدف اصلی خودش زوم کرده و بیراهه نرفته وگرنه مطمئن باش اگه شکمش سیر بود قطعا با نگاهش قورتت میداد!
مشکل ما فقط وجود موجوداتی مثل آقای الف (احمدی نژاد؟!) در جامعه ما نیست، بلکه مشکل عوامل فرهنگی هست که چنین موجوداتی رو پرورش میده و اونهارو وادار میکنه که به خاطر تنازع بقای خودشون اینگونه رفتار کنند.
اطاله کلام نشه عزیزم؛ متاسفانه نسل آدمهایی مثل من و تو که سعی میکنند انسان باشند در این جامعه داره منقرض میشه و پارادوکس زندگی من و تو اینه که یا باید برای بقا به مانند اونها بشیم، یا بر همین منوال بمانیم و اجازه بدهیم که به مرور زمان نسلمون بر اثر عقب افتادن از کورس زندگی منقرض بشه. (در علم جامعه شناسی نسل انسانهای مظلوم به مرور زمان ژن مغلوب میشوند و بر اثر از دست دادن فاکتورهای لازم برای ازدیاد نسل از بین میروند!)

اینچنین بود که دیروز وقتی داستانت رو خوندم شدیدا فکریدم!!

53 :: توسط آزادی در 2007-03-17 22:52

سخنی با شاهزاده رضا پهلوی

قدرت طلبی و یا تلاش برای کسب قدرت سیاسی به خودی خود مثبت یا منفی نیست. مشکل همواره زمانی پیش می آید که کسانی که به قدرت می رسند، دیگر حاضر نباشند به تقسیم قدرت گردن نهند و یا در صورت خواست اکثریت آن را به دیگران واگذار کنند.

قدرت طلبی ناب و حفظ قدرت سیاسی به هر قیمت و به هر شکل، بنیاد استبداد و خودکامگی را تشکیل می دهد. اگر عامل ایدئولوژی را در شکل آن عقاید سیاسی و یا آن اعتقادات مذهبی که خود را صاحب رسالت می شمارند، بر این نوع قدرت بیافزاییم، آنگاه چشم پوشی از قدرت و یا تقسیم آن و یا حتی بخشیدن اندکی از آن، خواب و خیالی بیش نخواهد بود چرا که صاحبان چنین قدرتی می پندارند از این فرصت تاریخی که در اختیار آنها قرار گرفته است باید برای انجام رسالت خود بهره برداری کنند. این عامل خود سبب می شود تا دل کندن قدرت های ایدئولوژیک، اعم از سیاسی یا مذهبی، از جایگاه خود به مراتب دشوارتر و به عبارت دیگر ناممکن شود زیرا اگر از قدرت بتوان گذشت، از رسالتی که این قدرت ظاهرا در خدمت آن است نمی توان و نباید گذشت. چنین رسالتی در ذهن آن از جان گذشته ای که برای انجام رسالت خود به عملیات انتحاری دست می زند، تا آن دولتمرد و قدرتمداری که در رأس قدرت سیاسی و نهادهای اجرایی یک کشور قرار گرفته است، از یک آبشخور تغذیه می کند. در تفکری که کسی برای انجام رسالت اش خود و افراد بیگناهی را که اصلا نمی شناسد، منفجر می کند، چرا آن دیگری بدون ضربه زدن به خود، بیشترین استفاده را از منابع سیاسی و اقتصادی که در اختیارش قرار گرفته است نکند و از جمله به سازماندهی تروریست های انتحاری نپردازد تا بتواند هر بار جهان را با اقدامات تلافی جویانه تهدید کند؟


و اما بنیاد ساختار سیاسی دمکراتیک که تنها به انتخابات، حتی انتخابات آزاد، محدود نمی شود، بر اساسی کاملا متفاوت قرار گرفته است. ساختار حقوقی و قانون اساسی در جوامع آزاد چنان عناصر و عوامل قدرت را محدود و کنترل پذیر می کند، که هیچ فرد یا حزبی امکان یکه تازی نمی یابد. وجهه اجتماعی و ثروت کسانی که در هر دوره در رأس قدرت سیاسی قرار می گیرند، به شکلی عمل می کند که کشف یک رسوایی یا فساد نه تنها به پوزش یا کناره گیری سیاستمداران و شخصیت های اجتماعی، بلکه گاه به خودکشی آنها می انجامد. در حالی که نه کناره گیری و نه خودکشی در مورد زمامداران جمهوری اسلامی تصورپذیر نیست. آنها یا قدرت را بین خود دست به دست می کنند و یا مرگ آنها را از مقامی که دارند خلع می کند. واکنشی چون خودکشی (صرف نظر از ممنوعیت شرعی) و یا حتی استعفا به دلیل خطا در انجام مسئولیت، ناشی از فضیلت شرم است که نه تنها در حکومت ایران به شدت نایاب است، بلکه حتی در میان برخی مدعیان روشنفکری کالایی کمیاب است.

در جوامع و ساختارهای خودکامه به ویژه در سه دهه اخیر ابزار انتخابات به نردبان کسب قدرت سیاسی تبدیل شده است بدون آنکه امکان پایین آمدن از آن نردبان را برای صاحبان قدرت در نظر گرفته باشد. در این نکته است که قدرت طلبی کاملا منفی و علیه آزادی های فردی و اجتماعی عمل می کند. در هر حال اما بی تردید ابتدا باید به قدرت رسید تا بعد بتوان آن را یا به انحصار خود در آورد و یا دمکرات منشانه تقسیم کرد.

هیچ ابزاری بیرون از ساختار قدرت قادر نخواهد بود دمکراسی و حقوق بشر را تحقق بخشد. به راستی نیز چه کسانی می توانند دمکراسی و حقوق بشر را تحقق بخشند، جز دمکراتها؟ و چگونه می توان آن را تحقق بخشید، جز با به قدرت رسیدن؟! گروه ها و افراد موسوم به اصلاح طلب از جمله به این دلیل مورد سرزنش قرار می گیرند که در ساختار قدرت بودند، و نهادهای مهمی مانند قوه مقننه و قوه مجریه را به اضافه پشتیبانی رؤیایی مردم داشتند، ولی نتوانستند یا نخواستند و یا اساسا نمی توانستند دست به ساختار قدرت بزنند، و تغییری به سود حقوق مردم در آن به وجود آورد، و یا آن را با دیگرانی که خودی نیستند تقسیم کنند چرا که این اقدامات معنایی جز ساختارشکنی و سقوط جمهوری اسلامی نمی داشت. از همین روست که من همواره تکرار می کنم طرفداران به اصطلاح چپ یا دمکرات جمهوری اسلامی می خواستند یا می خواهند با «اصلاح» انقلاب کنند.

برخی «اصلاح طلبان» جمهوری اسلامی ممکن است افراد شریف و با نیات پاک باشند، لیکن آنها دمکرات به مفهوم رایج در فرهنگ سیاسی نبوده و نیستند که بخواهند در جهت تحقق آرمان های دمکراسی که شرط لازم ولی ناکافی آن همانا جدایی دین از حکومت است، گام بردارند. به این معنا اگر حجت الاسلام خاتمی دمکرات می بود، اساسا نمی توانست در ساختار قدرت جمهوری اسلامی جایگاهی بیابد و اگر هم یافت، به عنوان نخستین گام باید خود را در یک حکومت دینی به نقد می کشید. لیکن امکان ندارد بتوانید دولتمرد «اصلاح طلب» از رییس جمهوری پیشین تا وزیر و نمایندگان مجلس را نشان دهید که خواستار جدایی دین از حکومت شده باشد. آنها برای حل تناقض بین ادعای دمکراسی خود و حکومت دینی شان مجبور شدند «مردمسالاری دینی» را اختراع کنند که امروز سیدعلی خامنه ای نیز از طرفداران سرسخت آن است زیرا از یک سو جز نقش و اختیارات بی چون و چرای خود در آن نمی بیند و از سوی دیگر آن را متضمن حمل همان عنصر ایدئولوژیک و مذهبی می داند که هر بار به دلیل فشارهایی ممکن است از رسالت خود عقب نشینی کند، لیکن هرگز هدف نهایی خود را که چیزی جز گسترش اسلام شیعی در منطقه و جهان نیست، از نظر دور نمی دارد.


در شرایطی که اعتراضات صنفی کارگران و آموزگاران، زنان و دانشجویان و لایه های مختلف اجتماعی وارد مرحله نوینی می شود، و در شرایطی که فشار تحریم و سایه جنگ ساختار اقتصادی کشور را فلج کرده است، و گرانی و تورم و بیکاری و فساد تار و پود هستی اقتصادی و اجتماعی جامعه را بیش از پیش از هم می گسلد، تاریخ با زبان بی زبانی فرصت و راهی را در این بحران خانمانسوز به دمکرات های ایران نشان می دهد که بی اعتنایی به آن بار مسئولیتی سنگین و جبران ناپذیر را بر دوش آنان خواهد نهاد. درست همان گونه که توجه به آن و پذیرفتن اش متضمن انجام مسئولیتی تاریخی است.

بی تردید نمی توان همه دمکرات های ایران را زیر یک پرچم که قرار است آنها را به مرحله بعدی برساند، گرد آورد. لزومی هم ندارد و اصراری هم نباید بر این اتحاد ناممکن داشت. لیکن باید برای گرد آوردن بیشترین نیروها تلاش کرد. شاهزاده رضا پهلوی، همان گونه که بارها نوشته ام، نه به عنوان شاهزاده (که هست) و نه به مثابه پادشاه آینده (که امری نامعلوم است) بلکه به عنوان تنها شخصیت دمکرات شناخته شده می تواند بهترین رشته برای وصل حلقه های پراکنده باشد. اخیرا کسانی عدم انتقاد وی از «پدرشان» را بهانه می کنند. فرض کنیم رضا پهلوی اعلام کند محمدرضا شاه پهلوی دیکتاتور بود. آیا این نشانه دمکرات بودن پسر می شود؟! در این صورت زمامداران جمهوری اسلامی به همراه همه آنهایی که هنوز دارند با «شاه» مبارزه می کنند و کمتر روزیست که ناسزایی به رژیم گذشته نگویند، از همه دمکرات ترند. در عین حال آنهایی که چنین بهانه ای را عنوان می کنند، و پسر یا دختر هیچ شاه دیکتاتوری هم نیستند، و اشتباهات شان را نه پدرشان، بلکه خودشان مرتکب شده اند و از همین رو مسئول مستقیم نظرات و عملکرد خودشان هستند، بهتر است یک بار هم شده گذشته خودکامه نه پدرشان بلکه خودشان را به نقد بکشند و در اختیار جنبش آزادیخواهی ایران قرار دهند تا دیگران، از جمله رضا پهلوی و طرفدارانش هم بتوانند به آنها اعتماد کنند.

ولی از شوخی گذشته، کافیست آنهایی که هنوز بر حساسیت های سیاسی (و ایدئولوژیک) خود غلبه نکرده اند و همچنان خیالات و درک خود را بالاتر از میهن و مردم می شمارند، یک بار دیگر به بازنگری در خود بپردازند تا بتوانند جهت تحقق آرزویی که از سالها پیش به تکرار از مردم ایران شنیده می شود، گام نهایی را بردارند. مردمی که سالهاست میل دارند نیروهای دمکرات و میهن دوست کشورشان را کنار هم ببیند تا بتوانند بر آن تکیه کنند و با تکیه بر آن به رژیم و جامعه جهانی بگویند دیگر تنها نیستند. یک مجموعه هدفمند و متشکل از دمکرات های راست و چپ، جمهوری خواه و مشروطه طلب، از داخل و خارج، و از هر قوم و مذهب، می تواند این آرزو را به واقعیت تبدیل کند. شاهزاده رضا پهلوی می تواند بر اساس مواضعی که تا کنون اعلام کرده است ( که می توان به آنها همان گونه باور داشت که از سوی دیگر مدعیان دمکراسی) سخنگوی آن باشد. جای خوشحالی نیست، لیکن واقعیتی است که ایرانیان هیچ شخصیت دیگری مانند «شاهزاده رضا» بتواند این جای خالی را پر کند، ندارند.

از سوی دیگر رضا پهلوی اتفاقا اگر فقط با هدف پادشاهی به میدان مبارزه برای دمکراسی و حقوق بشر پای ننهاده است، در این صورت باید به عنوان یک شخصیت سیاسی نقش فعالتری را برعهده گیرد. این تناقض انکارناپذیر مخالفان جمهوری خواه و هم چنین موافقان سلطنت طلب اوست که به او توصیه می کنند در کارهای سیاسی دخالت نکند! چرا نه؟! آیا این اتفاقا بدین معنی نیست که این افراد، چه مخالف و چه موافق، پیشاپیش تاج پادشاهی را بر سر وی گذاشته و برای محکم کاری از او می خواهند نه در قدرت بلکه پیش از رسیدن به آن و در اپوزیسیون «سلطنت» کند و نه «حکومت»؟!

شاهزاده رضا اما بیش از هر چیز باید با گروه های موافق اتحادهای مرحله ای برای تدوین یک برنامه مشخص و کوتاه مدت اقدام کند. برنامه ای روشن، صریح و بدون کلی گویی و یا پیچیدگی و جمله پردازی هایی که معمولا عده کمی از آنها سر در می آورند. این برنامه باید به مردم و جهان توضیح دهد که تنظیم کنندگان آن سخنگوی چه کسانی هستند و چه اهدافی را دنبال می کنند.

اما اگر شاهزاده رضا نقشی بیش از یک میهن دوست علاقمند به سرنوشت ایران و فعالیتی بیش از گفتگو و سخن برای خود قائل نیست، در این صورت به اتحاد دمکراتهای ایران، که تنها راه غلبه بر پراکندگی آنهاست، یاری نخواهد رساند و بهتر است با اعلام این امر، هم تکلیف طرفداران پادشاهی مشروطه را تعیین کند و هم راه را بر دیگران بگشاید. لیکن اگر آن چنان که خود بارها تکرار کرده است رسیدن به ایرانی آزاد و آباد را بدون هرگونه قید و شرطی هدف کنونی خود اعلام کرده است، در این صورت باید خود قدم در راه نهد. راهی که با کسب قدرت سیاسی و تقسیم آن به پایان می رسد تا راه های نوینی به روی جامعه بگشاید.

52 :: توسط لات اينترنتي در 2007-03-17 22:25

اوخ اوخ اوخ ... بيزحمت آقا سيبا هر چه سريعتر خودشون رو به دفتر وکالت دکتر عباس پارتیزان مستقر در ستاد لاتها معرفی کنن چون دستور دادیم که ايشون رو بدون دريافت حق وکالت و اين صوبتها با حقوق شون آشنا کنن

سيبا از هيچکس نترسي هاااااا ... شوما پاشو بيا تا خودمون کارها رو رديف کنيم

51 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-17 21:57

گزارش تصویری

عکس هایی از مراسم نوروزی در گلزار خاوران

عکس هایی از مراسم نوروزی در گلزار خاوران
http://www.iran-emrooz.net

50 :: توسط Atoosa در 2007-03-17 21:54

زيتون عزيز: يکی از هنرهای زندگي هم اينه که بدونی چطور ديگران رو وادار کنی که کار انجام بدن. من هم اوايل برام خيلی سخت بود. ولی بعد از چند ماهی که با مردم سر و کله زدم توی کارخونه حساب کار اومد دستم که با تعارف و دلسوزی و اين حرفها چرخ زندگی نميچرخه. فکر کن فقط به يه آدم مفتخور پولی دادی که براش کار نکرده. اين هم اون رو بدعادت ميکنه و هم ستم در حق کسيه که خوب کار ميکنه.

49 :: توسط هم قفس در 2007-03-17 19:31

درود بر نیک پی آن جان زیتون
باغبان باغ آبادان زیتون

با سپاس از توضیح شما در مورد ایمیل، نمی دانم ایراد از میل من است یا شما به هر حال من به عنوان تست، یک متن از خودم را با این آدرس جدید برایتان فرستادم به آدرس جی میل شما، امیدوارم که دریافت کنید متن کوتاهیست دربارۀ جنگ اخیر عراق و نیروهای متفقین که مدتها پیش نوشته شده. در ایمیل های قبل یک عکس از یک کوچولوی با نمک براتون ضمیمه کرده بودم که دوباره می فرستم البته شاید دیده باشید گویا فقط دل منرا نبرده این تپلی!
با آرزوی جشن نوروز و بهاری شاد برای شما و سایر دوستان

48 :: توسط احمد.ف در 2007-03-17 18:47

از میان کامنت ها...

5 :: توسط زيتون در 1385-12-25 15:00
امام خمينی جون
:))) کشتی منو با اين کامنتات.


4 :: توسط مانی افتضاحته در 1385-12-25 14:53

پ.ن : زن نابکار! ببين با من چه کرده ای که از اين جهنم سوزان چه ذوقی ميکنيم که بالاخره توی اين کامنتدانی ملعون تو يک رقمی شديم. مار غاشيه و هيتلر هم اينجا هستند و به تو زن بی حيا سلام ميرسانند

47 :: توسط احمد.ف در 2007-03-17 18:29

خانم فرح پهلوی... آقای رضا پهلوی، آقای شاهنشاه آریامهر، آقای اون خدا بیامرز، آقای بزرگ ارتشداران،آقای رضا فاضلی، آقای مانی، ایران، شعبان جعفری بی مخ تاج بخش‌ پرویزثابتی پیمانِ هزاز اسمِ کامنتِ ۴۳ فحش و نفرین هایت را خواندم.

46 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-17 18:21

شکوه ميرزادگی
نوسینده و فعال در حمایت از اثار باستانی
http://www.iranglobal.dk/
نوروز جشنی زمينی و هميشه امروزی


کسی نه توانسته است که نوروز را "محو کند" و نه در مذهبی کردن آن کامياب شده است. بنظر می رسد که آنچه سبب شده تا آن ها در اين راه توفيقی به دست نياورند وجود مفاهيمی است که در گوهره ی نوروز خفته است: مثل مفهوم نو بودن، نو شدن، و نبود تبعيض های مذهبی، نژادی و جنسی در آن
...
در نتيجه تعجب آور نيست اگر که می بينيم در مهمترين ترين تظاهرات و جشن هايي که حکومت ها برگزار کرده و می کنند، (اعم از مذهبی يا سياسی) با بالاترين حمايت ها و کمک های مادی، تنها بخشی از مردم ما در آن شرکت می کنند اما مراسم جشن های نوروزی، از چهارشنبه سوری گرفته تا نوروز و سيزده بدر را همه ايرانيان ـ زرتشتی، مسيحی، يهودی، مسلمان و بهايي ـ جشن می گيرند. بی هيچ تبليغات و بی هيچ پشتوانه ی مادی و فشاری سياسی. و زيبايي و مهر و شوری که در آن است با هيچ تظاهراتی قابل مقايسه نيست.


45 :: توسط javad در 2007-03-17 17:59

سلام - ما هم اينجا (هندوستان)‌ يک کارگر داريم (کلفت) نه ما زبون اين بدبختو ميفهميم و نه اون زبون مارو
اين بيچاره مياد و خودش هر کاريو که به ذهنش ميرسه ميکنه ميره (کرهای روزانه اشهم شستن ظرف و نظافت کف خونه است) برای کار های اضافه مثل توالت و شیشه پول اضافه میگیره ...
ما هم اصلا نمیدونیم چجوری باید باهاش حرف بزنیم ... این بیچاره زبون هندی هم بلد نیست ... فقط با زبون ایالتی خودش حرف میزنه
اما قیمتش خوبه
ماهی ۱۰ هزار تومن برای نظافت هر روزه و شستن ظروف


44 :: توسط داریوش کبیر در 2007-03-17 17:03

زیتون جان آخرش چی نه خونه رو تموم کرد نه کاری کرد حتما 10 15 تومن هم بهش دادی .کارگر ما میاد خونه چهارچنگولی حواسمون هست به تلویزیون خیره نشه !
جدا فکر نمیکردم اینقدر خونه دار باشی و آشپزی و خونه داری کنی .(چشمک)
سال نو پیشاپیش مبارک

43 :: توسط peyman در 2007-03-17 15:34

احمد فضله يا احمد ف خود را يا به نفهمي زده و مرا فرح ميخواند يا
واقعا احمق است كه مورد دوم محتملتر است به هرحال كسي در اينجا
از من ضد سلطنتتر نيست و آنوقت اين فضله مرا فرح ميخواند. تو نه با
چسباندن خويش به سلطنت طلبها به جايي ميرسي و نه با ضديت باآنها
ميتواني جايي براي خود در دل من باز كني عرض خودميبري و زحمت ماميداري

هما سرشار در سالهای پيش در ايران به روزنامه نگاری اشتغال داشته، در روزنامه کيهان و مجله زن روز قلم می زده و برنامه ای تلويزيونی را نيز تهيه و اجرا می کرده است، او پس از انقلاب در لس آنجلس ساکن شده و به تحقيق و تأليف ادامه داده که از جمله مشهورترين آثارش، تاريخ يهوديان ايران و مصاحبه با شعبان جعفری، معروف به شعبان بی مخ است که به عنوان يکی از سرکردگان اوباش تهران در سقوط دولت محمد مصدق در سال 1332 نقش آفريد.

41 :: توسط فرداد دولتشاهي در 2007-03-17 13:59

سلام زيتون عزيز
با تبریک فرارسیدن نوروز باستانی، براي انتخاب بهترين وبلاگ زيست محيطي سال به كمك شما نياز دارم. آيا دست ياريم را مي فشاريد؟
[گل]

40 :: توسط احمد.ف در 2007-03-17 13:27

خانم فرح پهلوی توسطِ کامنتِ ۳۹

فحش و نفرین کامنت ات را خواندم.

39 :: توسط لقمان در 2007-03-17 12:14

شايان زيرك زودتر از همه به فضولباشي بودن من پي برد آفرين بر او
اما در خصوص حرفهاي من كه ميگويند در شان زيتوني نيست سوالي دارم
آيا صحبتهاي احمد فضله كه به حق فضله ناميدمش و اين اسم روي او آنچنان
باقي ماند كه خودش را احمد ف خطاب كرد آيا حرفهاي زشت او درشان زيتون
هست؟ يا شايد چون خود را به سلطنت طلبها چسبانده و گاهي سخني هم برضد
آنها ميگويد يادتان رفته كه چگونه به همه سلطنت طلبان ميتاخت؟ فضله پاشيهاي
اين موجود حقير كه به حق احمق.ف نامش بايد نهاد را نيمبينيد آنوقت به من خرده ميگيريد؟

38 :: توسط هم مادر در 2007-03-17 10:26

واقعا نمی تونم بفهمم که چرا بعضی ها تو به زبون آوردن کلمات اینقدر بی مسئولیت هستن نمونه اش این آقای لقمان گفتن کلمه لاس زدن که در شان زیتون نیست ،،،،رفتار آدما نشونه شخصیتشونه نه کلامشون،،کسی که اخلاق زیر پا میذار لایق هیچی نیست
اینارو فقط برای دختر خوندم(زیتون)گفتم که برام خیلی عزیز
زیتونم شاد وپیروز باشی

37 :: توسط azar در 2007-03-17 09:01

عزيزم .. من وقتی که در امريکا شروع بکار کردم تازه فهميدم چرا ان همه پول نفت ولخرجی ميشود . چون متاسفانه اکثر ايرانيان هرگز در عمرشان ۸ ساعت در روز کار نميکنند . اينجا بايد سريع کار کرد در مقابل هر دو ساعت ده دقيقه وقت استراحت هست که انهم کافيست برای خوردن قهوه و دستشويی رفتن . نميتوان کند کار کرد چون مدت زمان هر نوع کاری از پيش محاسبه شد ه و در کمپانی ها ابدار باشی و مستخدم وجود ندارد . خودت بايد از خودت پذيرايی کنی . وقت نهار از وقت خودت هست يعنی اگر نيمساعت وقت نهار است بايد هشت ساعت و نيم در کمپانی باشی . استثنا وجود ندارد . انهايی که در شغلشان نياز به صندلی نيست حق نشستن ندارند و صندلی هم ندارند ( فروشنده ها ) حتا اگر يکربع از تو بخواهند اضافه کار کنی بايد يک برابر ونيم اضافه کار پرداخت کنند .
اگر از کمپانی هايی که خانه و محل کار را تميز ميکنند بخواهی که خانه ات را تميز کنند در ان واحد چند نفر را باهم ميفرستند چون در عرض چند ساعت و بسرعت خانه ات را برق می اندازند و ميروند و بعد کمپانی برايت صورتحساب ميفرستد . انقدر مطمين هستند که حتی اگر يک پنی روی زمين افتاده باشد ان را در محلی که جلوی چشمت باشد ميگذارند .
اين هم اطاقی ولگرد عزيزمان حسابی ايرانی بازی در اورد . او بايد زمان سيگار کشيدن گارگر را از دستمزدش کم ميکرد . ضمنا اينجا هرگز نبايد از کسی پرسيد که چرا اين کار را ميکنی چون اين بخود ان ادم مربوط است .ضمنا تو با سوالاتت وقت کار کردن او را گزفتی چون از او بعنوان مصاحب کار کشيدی و بايد دستمزد مصاحبتش را هم ميدادی .
زيتون جان .
شخصيت ادمها را نوع کارشان نميسازد و همه کارها چون مورد نياز جامعه است محترم است . فرق نميکند دکتر باشی يا کمک پرستار .

36 :: توسط ولگرد در 2007-03-17 07:36

دخترک عزيزم :
کارگر؟ دوست ؟ يا دزد!!
در نگاه اول نوشته قشنگی بود" ای لاو ايت" ..
دوباره که انرا خواندم چيزهای به کله ام زد ...که برایت می گویم
اين طور که اختلاطتان را شرح داده بو دی و به قول سيبا عزيز : گل می گفتيد و گل می شنيديد! فراموش کردم اين اقا کارگر است ..فکر کردم این اقا دوست يا اشنا است..
چون این زيتون بود که با علاقه گوش مجانی در اختیار ایشان قرار داده بود و سبب شد که او خودش را انقدر به زیتون خانم نرديک بيند که يادش برود که کارگر است و برای کارکردن به ان خانه امده !!
من هم اگر يک کارفرما مثل زيتون داشتم !!
به زيتون ميگفتم بلند شو خانم يک موزيک هم بگذار باهم برقصيم !! کار چيه ؟
برای نهارمان هم چلو کباب درست کن.!!ا
عزیز ابدا رییس خوبی نمیتوانی باشی
خودت کردی ..ان بیچاره گناهی نداشت
ولی ميبخشمت !۱
چون زيادهم بد نبود وقتی خودت مشغول تميز کردن بودی حوصله ات سر نرفت او همدم خوبی بود..
اما در اخر داستان فهميدم اين بابا نه همصحبت بوده و نه کارگر
" دزد وقت و دزد چیز های دیگر " هم بوده ..
صرفنظر از اينکه گفتی پيرهنش را جا گذاشت و رفت .. بازجای شکرش است که شورتش را جا نگذاشته !!
.............
اما يک چيز ديگر :
ايکاش در ايران هم مثل/ اينور دنيا /به کارگران ساعتی مزد ميدادند . شايد کارگر ان و کار فرمایان بهتر معنی کار را می فهميدند .
که در ازا پولی که بابت يک ساعت ميگيرند و یا ميدهند د چقدر کار انجام ميگيرد ...
در ان صورت زيتونک شايد بامقدار کاری که ان جوانک کرده بود متوجه ميشد تعویض کردن ان شيشه ها شايد ارزانتر از پاک کردن ان ها بود!۱۱
براساس اين فلسقه است که درانجام بيشتر کار ها
در امريکا" تعويض" باصرقه تر از" تعمير" است ...!۱
يادم ميايد روزی هماطافی عزيز ولگرد کارگری آروده بود که انباری اش را تميز کند ..
هنوز کار ان انباری به اتمام نرسيده بود که هماطاقی بعد از ۴ ساعت پول ان کارگر را داد وعذر او را خواست ..!۱
وقتی علت انرا پرسيدم گفت :
اين اقا هر نيم ساعت يک سيگار روشن می کرد و هر سيگاری را ۱۰دقيقه طول ميداد . ساعتی ۱۰ دولار قرار است به بدهم. در عرض ۴ ساعت ۸ تا سيگار کشيد !!
حساب کردم برای من سيگار کشيدن او ۱۲ دولار تمام شد ... به اضافه بعد از دوساعت يک استراحت ۱۵ دقيقه هم گرفت ...!!
دلم نميخواهد هم اطاقی عزیز را به بیرحمی متهم کنم چون حرقش منطفی بود چون اين سيستم کار اينجا است ...
البته قبل از اينکه ان کارگر برود هماطاقی مهربان ؛ایرانی بازی ؛دراورد و يک ساندويچ و یک نوشيدنی هم به او داد..
یادم میاید وقتی که دردانشگاه شهرمان کار ميکرد م پدر دختر دانشجویی که در خواب گاه زندگی ميکرد برای رييس خوابگاهها شکايت کرده بود که کارگر تعمير کاری که در اطاق دخترش کار ميکرده از توالت او استفاده کرده !!
و دخترم ان تعمیرکار را ديده که مشغول نگاه کردن به عکسهای روی ديوا ر اطاق اش است!۱
خب عزيز:
سال جديد را از برای تو و سيبای عزيز و..شادی آرزو ميکنم .
اميدوارم که از رفتن سال کهنه خیلی خوشحال نباشی..وخاطرات خوبی از ان داشته باشی..
و من هم در سال نو مثل بقیه خوانندگانت کامنت های قشنگی برایت بفرستم
ولگرد

35 :: توسط زيتون در 2007-03-17 04:10

آزادی جان
اتفاقا جايی که لباس عوض مي‌کرد کمد لباس‌های سی‌با که قفلش خرابه توشه... اينو ته مطلبم نوشتم ولی به عللی پاکش کردم. گفتم شايد تهمت به حساب بياد..
اينم پاک کردم که زنگ بهش زدم بياد پيرهنشو بگيره.. خنديد و نيومد که نيومد... به صاحب‌کارش هم زنگ زدم بهش پيغام بده.. باز هم نیومد. نمی‌دونم باهاش چیکار کنم؟ نو هم هست.

لقمان جان
هر اشکالی که داشت من خبر ندارم اما چشم هيز نبود خوشبختانه. وگرنه من می‌فهميدم. یه جورایی دوست داشت همه‌ش حرف بزنه و تو عالم هپروت باشه... به همین علت هم از زندگی عقب افتاده بود... همه‌ش به پولی که ازشون خورده بودن و اینکه باید یه خواننده معروف باشه و خوشگلیشو همه ستایش کنن...
اصلا روی زمین نبود. تو آسمونا سیر می‌کرد.

34 :: توسط mar mar در 2007-03-17 03:26

آقای لقمان حکيم ۱۰۰ بار هم که عين مارپوست بيندازيد واسم عوض کنيد اصل و لحنتان يکی هست.

33 :: توسط mar mar در 2007-03-17 03:19

زيتون جان با اين توصيفی که تو از عکس بچگيش کر‌‌دی و تعريفهای خودش از چشم و ابروش وخوشگليش و همين طورلحن حرف زدنش راجع به زنش -احتمالا يکی ازپيراهنهای خوشگل خودت گم شده-به جای آن مال خودش يادگاری گذاشته شده.
(قابل توجه آقای لقمان حکيم که تورامادام بوواری خطاب کرده )

32 :: توسط آرمان جاوید در 2007-03-17 02:59

عجب! البته یکی دو تا مورد عجیب غریب تر هم خودم میشناسم. یه بنده خدایی رو من میشناسم که پزشکی میخونه ولی انحراف جنسی داره! دوست داره بره خونه مردم کارگری کنه. یعنی اینطوری لذت جنسی میبره. البته این بابا واقعا آدم کاری بود. فکر کنم هر جا هم که رفته خوب کار کرده. میگفت هر جا هم که لو میرفت که تحصیل کرده هست دیگه نمیرفته. چون باهاش خوب برخورد میکردن و دیگه بهش حال نمیداده. باور کنید من همچین موجودی رو میشناختم. مدتی انقدر با من صمیمی شده بود توی دانشگاه که خاطرات اینجور مسایلش رو برام تعریف میکرد.
خلاصه دنیای عجیبیه.
راستی من برگشتم! میدونم که دلتون برام تنگ شده بود!

31 :: توسط احمد.ف در 2007-03-17 01:41

خانم فرح پهلوی توسطِ کامنتِ ۲۸

کامنت مودبانه شما را خواندم .

30 :: توسط shayan در 2007-03-17 01:02

خوب خدا را شکر که بهار هم آمد و همه رفقا در لطافت هوا و نسيم جانبخشش تا توانستند نفس کشیدند (هر جند کوتاه مدت و موقتی) و از شر زمستان خلاص شدند!

به ياد آن حکايت سعدی افتادم آنجا که می‌فرمايد:

جوانی هنرمند و فرزانه بود
که در وعظ چالاک و مردانه بود

نکونام و صاحبدل و حق پرست
خط عارضش خوشتر از خط دست

قوی در بلاغات و در نحو چست
ولی حرف ابجد نگفتی درست

یکی را بگفتم ز صاحبدلان
که دندان پیشین ندارد فلان

برآمد ز سودای من سرخ روی
کز این جنس بیهوده دیگر مگوی

تو در وی همان عیب دیدی که هست
ز چندان هنر چشم عقلت ببست

یقین بشنو از من که روز یقین
نبینند بد، مردم نیک بین

یکی را که عقل است و فرهنگ و رای
گرش پای عصمت بخیزد ز جای

به یک خرده مپسند بر وی جفا
بزرگان چه گفتند؟ خذما صفا

بود خار و گل با هم ای هوشمند
چه در بند خاری تو؟ گل دسته بند

کرا زشت خویی بود در سرشت
نبیند ز طاووس جز پای زشت

حال حکایت این کینه غیر قابل توجیه بعضی است به شهبانو فرح پهلوی با آنهمه خوبی و خدمتی که به مردم ایران کردند از جزامی‌ها بگیرید تا فرهنگ دوستان و هنرمندان و......!

از قرار اقتضای طبیعت و خوی ایشان همین است که هیچ خوبی را نمی‌بینند و دست خودشان نیست!

ولی خوب مردم نیک بین ایران حسابشان جداست و عذاب بعضی از دوستان هم از همین است گویا!

بگذریم!

شاد باشید

29 :: توسط طاها در 2007-03-17 00:30

اي ول ! خوشم اومد !

چه سي با آدم با ظرفيتيه ! خوشمان آمد..

28 :: توسط احمق . ف در 2007-03-16 23:48

احمد . ف ملقب به گورکن .

پس از بهار هم تابستان میرسد اگر شما بگذارید . از شما عاجزانه تقاضا میشود لطفا تاریخ معاصر ایران را نبش قبر نمایید و هر جا موردی پیدا کردید که ربطی به گذشته داشت بنویسید تا مردم ایران تا ابد در گذشته ها باقی بمانند و مثل شما فسیل راه آزادی بشوند . چون دنیا رو به عقب قدم بر میدارد نه به جلو و ضرورت دارد ما همواره به عقب حرکت کنیم نه به جلو . ایران با داشتن شما گورکن ها چه نیازی به دشمن دارد ؟

27 :: توسط احمد.ف در 2007-03-16 23:15

خانم فرح پهلوی کامنتِ ۲۵

پس از زمستان بهار می رسد. خانم فرح دیبا، اگر با شعرای معاصر آشنایی دارید یادتان میاورم دوران پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد را که دریده ای بنام شعبان جعفری ملقب به شعبان بی مخ تاج شاهنشاهی را به همسر شما شاه سابق برگرداند، زنده یاد مهدی اخوان ثالث به مناسبت زمستانِ سردِ خفقان و ترس سیاسی ناشی از کودتای نظامی شعر زمستان را سرود.

26 :: توسط احمد.ف در 2007-03-16 22:57

آقای اسماعيل نور علا کامنت ۲۱

احترام به باور های مردم به معنی پذیرش باور های مردم نیست این دو را شما باهم اشتباه گرفته اید.
ضمن احترام به باور های مردم می توان مخالف باور های مردم بود، می توان باور های مردم را نقد و رد کرد.
شما بی احترامی به باور های مردم را توصیه می کنند؟

25 :: توسط ايران در 2007-03-16 22:40


http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=8&ni=20844

پیام نوروزی شهبانو فرح پهلوی


26 اسفند 1385

هم میهنان عزیزم،

نوروزِ همیشه پیروز، همواره نشانة پایدارِ هویّت ملّی و تاریخی ما ایرانیان و پیام آورِ صلح، سرسبزی و همبستگی های بزرگ بوده است.
این آئین باستانی، در عین حال، یادآورِ این است که: پس از زمستان های سرد و طاقت سوز، سرانجام، بهارِ شکوفائی و روشنائی فرا می رسد.
برگزاری هر چه باشکوه تر این جشن ملّی در هر سال، نشانة اینست که رژیم ایران ستیزِ حاکم، در برابر احساسات ملّی و غرورِ تاریخیِ ملّت ما، شکست خورده بطوریکه برگزاری شکوهمند چهارشنبه سوری و نوروز، اینک برای رژیم حاکم به کابوسی بَـدَل شده است.

اعتراضات گستردة زنان آزادیخواه و آموزگاران عدالتجوی میهن در آستانة نوروز، طلیعة امیدبخش روزها و پیروزی های سرنوشت ساز می باشد.

با این امید، نوروزِ همیشه پیروز را به هم میهنان عزیزم شادباش می گویم و برای همگان، عزّت و آزادی و افتخار آرزو می کنم.

فرح پهلوی
نوروز ۱۳۸۶

24 :: توسط shayan در 2007-03-16 22:30

زيتون جان

مثل هميشه قشنگ و جالب جريان را تعريف کردی و خيلی با حال بود! فکر کنم بنده خدا سی‌با را ديده حول کرده و پيرهنش را جا گذاشته!:))


خوب شد خودت پيرهنش را پيدا کردی! اگه سی‌با پيدا کرده بود که واويلا!‌ الکی الکی خون بپا ميشد؟!!:)))

راستی نگفتی بالاخره فرستادیش خونه همسایه یا نه؟ اینی که تو تعریف کرده بودی باید مثل شله زرد نذری بفرستی خونه همسایه ها همه در این صواب شریک بشن! کار هم نکنه یه دهن واسه خانمها می‌خونه دلشون وا میشه! صواب داره به خدا:))

شاد باشی

23 :: توسط Ocean در 2007-03-16 22:12

Baba, Siba kheili roshan fekreh, aksare mardhaye Irooni age be jash boodan khoon rah mindakhtan!!(Shookhi mikonam)

Nowruz mobark

22 :: توسط مهسا ( همیشه بهار ) در 2007-03-16 20:50

چه جالب بود ... واقعا آقای الف ليسانس بود و داشت کارگری ميکرد؟جای تاسفه

21 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-16 20:22

احمدی نژاد تقاضای ويزای امريکا داد.

امريکا هم موافقت کرد.

*****
سد سلمان فارسی بدون مجوز آبگيری شد
سد سلمان فارسی در دشت داراب استان فارس بدون اجازه سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری آب گيری کرد. اين درحالی است که در درياچه اين سد بيش از ۲۰ محوطه ساسانی که هيچ کدام کاوش نشدند ، غرق می شوند.
******
اسماعيل نوری علا
http://www.puyeshgaraan.com
احترام دموکراتيک به باورهای مردم

يکی از شعارهای رايج و ظاهراً روشنفکرانه در ميان ما تکرار اين جملات است که «هر عقيده ای محترم است و نبايد به باورهای مردم بی احترامی کرد». گاه کار بدانجا کشيده می شود که اعلام می کنيم «احترام نگذاشتن به باورهای مردم» يکی از موانع جدی رسيدن کشورمان به دموکراسی و آزادی است. اما هرگاه که با مصاديق اين فرمول بندی روبرو می شويم می بينيم که اعلام «لزوم احترام گذاشتن به باورهای مردم» بلافاصله به امری ضد دموکراسی و ضد آزادی بيان تبديل شده و صراحتاً مسير کوشندگان راه «روشنگری» را ـ که شرط اول رهائی و دموکراسی است ـ به سراشيب سقوط در درهء کهنهء سرکوب آزادی بيان می کشاند.
....
باری، باور کنيد نمی توانم، با دلی پر درد از اين همه «مصلحت بينی دموکراتيک»، نگويم که وای بر کشوری که بخواهد، به نام مصلحت، از راه کتمان حقيقت و امحاء آزادی بيان و خاموش کردن گويندگان اش به جائی برسد؛ وای بر مملکتی که نظر به قدرت دارندگانش بخواهند دموکراسی را در لفافهء مصلحت بينی بخورد مردم دهند؛ وای بر روشنفکرانی که، آگاه و ناآگاه، به نام دموکراسی جلوی تحقيق و بررسی ديگران را می گيرند؛ و وای بر مردمی که در آرامش ناشی از غفلت و گريز از چون و چرا، به قول شاملوی فراموش نشدنی، به «چرارفتگان» تبديل شوند.

20 :: توسط از آموزگارانمان حمایت کنیم در 2007-03-16 20:19

معلمان ایران که در تجمعات مسالمت آمیز خود خواهان رفع تبعیض و تصویب نظام هماهنگی بودند که خود دولت لایحه آن را ارائه داده بود، معلمانی که قلم به دست ما دادند و ذره ذره خواندن و نوشتن و اندیشیدن را به ما آموختند چهارشنبه هفته گذشته ضرب و شتم شدند، اهانت دیدند و بازداشت شدند. هنوز حدود 300 نفر از آنان در زندان و بازداشتگاه هستند. حمایت از آنان کمترین کاری است که ما دانش آموزان دیروز و امروز می توانیم برای آموزگارانمان انجام دهیم.
×لطفا این نوشته و این عکس را در وبلاگهایتان قرار دهید.
http://ettehad.persiangig.com/image/freemoallem.jpg
×لطفا این کامنت را برای وبلاگ هایی که سر می زنید بگذارید
×لطفا به کانون صنفی معلمان لینک بدهیدhttp://www.ksmi1.blogfa.com
×در صورتیکه فضای بهتری برای آپلود کردن عکس دارید آدرس را عوض کنید

19 :: توسط از آموزگارانمان حمایت کنیم در 2007-03-16 20:17

معلمان ایران که در تجمعات مسالمت آمیز خود خواهان رفع تبعیض و تصویب نظام هماهنگی بودند که خود دولت لایحه آن را ارائه داده بود، معلمانی که قلم به دست ما دادند و ذره ذره خواندن و نوشتن و اندیشیدن را به ما آموختند چهارشنبه هفته گذشته ضرب و شتم شدند، اهانت دیدند و بازداشت شدند. هنوز حدود 300 نفر از آنان در زندان و بازداشتگاه هستند. حمایت از آنان کمترین کاری است که ما دانش آموزان دیروز و امروز می توانیم برای آموزگارانمان انجام دهیم.
×لطفا این نوشته و این عکس را در وبلاگهایتان قرار دهید.
http://ettehad.persiangig.com/image/freemoallem.jpg
×لطفا این کامنت را برای وبلاگ هایی که سر می زنید بگذارید
×لطفا به کانون صنفی معلمان لینک بدهیدhttp://www.ksmi1.blogfa.com
×در صورتیکه فضای بهتری برای آپلود کردن عکس دارید آدرس را عوض کنید

18 :: توسط ايران در 2007-03-16 20:11

سالروزتولدرضاشاه بزرگ که بازگشت دوباره کورش بود به ميهنمان برهمگان فرخنده باد.

17 :: توسط ايران در 2007-03-16 19:54

مراسم نوروزی در گلزار خاوران


http://www.mardaninews.de/

درضمن خانوم کمالفروفرزندانشان آنا وداود به سلامتی به ونکووررسيدندومورداستقبال گرمی قرارگرفتند.

16 :: توسط آزادی در 2007-03-16 19:25


آیا بزرگراه شیخ فضل الله نوری به میدان آزادی می رسد؟

احساس میکنم بحث بازگشت به مشروطه سلطنتی به طرزی بسیار جدی در بین روشنفکران دینی و اجتماعی در حال گسترش است.
در لینک زیر گزارش مصاحبه ای را میخوانید که در ویژه نامه نوروزی روزنامه "اعتماد ملی" چاپ خواهد شد و دکتر محسن کدیور به عنوان یک روشنفکر مذهبی، مشروطه سلطنتی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است:
http://www.kadivar.com/Index.asp?DocId=1685&AC=1&AF=1&ASB=1&AGM=1&AL=1&DT=dtv

به امید آزادی ایران.

15 :: توسط negin در 2007-03-16 18:05

من فكر كنم اين اقای الف پيرهنشو يادگاری برات گذاشته چون با دیدن سیبا فهمیده كه دیگه دوباره خونتون نخواهد امد. با اون چند ساعتی كه پیشت بود كار دست خودش داد.

ميشه لطفا بگی پول يه روز كامل كارگر چقدره؟ ساعتی حساب میكنی یا روزانه؟

14 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-16 17:39

تیزبین
سایت نویسنده: http://tizbin.wordpress.com

نوروز و ذهنیت ما ایرانیان


ایرانیانی هستند که قبل از هر چیز مذهبی اند ( مسلمان، مسیحی، بهایی، یهودی و...)و بعد ایرانی. یعنی وفاداری اشان به مذهب خویش بیش از وفاداری آنها به کشور و ملت اشان است. آنهایی که عزت اسلام را بر عزت ایران ترجیح می دهند و تا آنجا پیش می روند که خواهان جایگزینی شعائر مذهبی خود همچون غدیر خم بجای عید نوروز می شوند
*******
اسماعيل صادقي


شب عيد معلمان در زندان
http://www.iranglobal.dk

در پي تجمع اعتراضي ديروز معلمان در مقابل مجلس، نيروهاي امنيتي صدها معلم را دستگير کردند که ده ها نفر از آنان - از جمله سران تشکل هاي صنفي فرهنگيان - زنداني شده اند.
اين برخورد در شرايطي صورت گرفت که به گفته ناظران، از همان جلسه بي نتيجه روز سه شنبه معلمان با مسوولان در مجلس براي حل مشکلات معيشتي فرهنگيان، معلوم بود که دولت و مجلس خط برخورد با فرهنگيان را انتخاب کرده اند. حضور سرداران سپاه و مقامات امنيتي مويد اين گرايش جديد دولت ومجلس بود .


13 :: توسط آزادی در 2007-03-16 17:17

احسنت بر کشفیات استعدادات!!!
خیلی جالب بود و روز جمعه ای به فکر فرو برد مارا!!!
یه معما هم ته قضیه تعریف کردی که من برات حلش می کنم:p
احتمالا حواست نبوده و یکی از پیرهن های توپ سیبا رو تک زده و به جای پیرهن خودش برده! از همون خارجکیها:d


راستی موسسه کنشگران رو هم بستند! شرحش رو محبوبه حسین زاده تو وبلاگش نوشته....

12 :: توسط از آموزگارانمان حمایت کنیم در 2007-03-16 17:13

معلمان ایران که در تجمعات مسالمت آمیز خود خواهان رفع تبعیض و تصویب نظام هماهنگی بودند که خود دولت لایحه آن را ارائه داده بود، معلمانی که قلم به دست ما دادند و ذره ذره خواندن و نوشتن و اندیشیدن را به ما آموختند چهارشنبه هفته گذشته ضرب و شتم شدند، اهانت دیدند و بازداشت شدند. هنوز حدود 300 نفر از آنان در زندان و بازداشتگاه هستند. حمایت از آنان کمترین کاری است که ما دانش آموزان دیروز و امروز می توانیم برای آموزگارانمان انجام دهیم.
×لطفا این نوشته و این عکس را در وبلاگهایتان قرار دهید.
http://ettehad.persiangig.com/image/freemoallem.jpg
×لطفا این کامنت را برای وبلاگ هایی که سر می زنید بگذارید
×لطفا به کانون صنفی معلمان لینک بدهیدhttp://www.ksmi1.blogfa.com
×در صورتیکه فضای بهتری برای آپلود کردن عکس دارید آدرس را عوض کنید

11 :: توسط لقمان در 2007-03-16 17:10

اگر باید خیابونی و مثل ۹۹ درصد ایرانی ها حالیم شده باشه !که خانم خوب خانه دار مگه سیبا باحوالاتت !دسترسی
پیدا نکرده که این الف !؟ بچه باین راحتی و سرعت پیدا کرده ٬ تازه برگ غیرت سیبا بر نمیخوره که این همه
با الف خوش و بش میکنی !؟ منظورم اینه که شایان یک جنتلمنه و از سواد سیاسی - اجتماعی بالایی هم برخورداره
و کلاس معرفتش هم بالاست اگر با شما خیلی خصوصی هم لاس بزنه هرگز مقصدی غیر دوستانه نداره اما الف مثل
اینکه در پی اغواگریست و البته زنهای بسیار با هوش مثل خودت جیک و پوک مقاصد بعضا شوم !! همچه مردهایی را سریع میگیرید
اما اگر خواسته باشم در جوف ان یک درصد اگاه بایهام !! نویسی تاریخی ایرانی ها راز پنهان این مقاله ات را
بنویسم احتیاج بچند باره خوانی دارد سی یو لی تر مادام بوآری !!؟

10 :: توسط غزل در 2007-03-16 16:51

اينقدر سرنوشت اين آقای الف منو کنجکاو کرده بود که ديگه وقت براي رتق و فتق(؟) امور مهم جهاني برام نگذاشته بود... حالا هم که بايد برم راجع به اون بلوز جا مونده فکر کنم!!!

9 :: توسط sohrab در 2007-03-16 16:20

Nohom

8 :: توسط sami در 2007-03-16 16:15

khaste nabashi.omidvaram khoone tekooni delet zoodtar az in khoone tekoni& albate rahattar,anjam beshe.movafagh bashi

7 :: توسط یاغی دوم در 2007-03-16 15:50

تازه یادم میاد نوحه هم بلد بود بخونه!

6 :: توسط یاغی دوم در 2007-03-16 15:49

این آقای الف رو می شناسم زیتون جون! جد اندر جد مثل اینکه اینکاره س(بلوف هاشو می گما). آره، رشته ش که مهندسیه، ولی یادم میاد یه بار هم خودش رو مسئول چند پروژه عظیم عمرانی معرفی کرده بود و معاون یک سازمان شده بود ولی بعدش گندش دراومد! در مورد خانومش هم دروغ گفته و از خودش خیلی سرتره، خواسته تورو امتحان کنه زیتونی؛ خوبه که از دست سی با ندزدیدتت. چون می دونی می گه خانوما رو راحت می شه با حرف نرم کرد. شک ندارم که خودشه... به هرحال خیلی مواظب باش، در ضمن در همه زمینه ها هم حرف برای گفتن داشت و فکر کنم خودشو متحصص حرف می دانست. یادش گرامی باد، دستت درد نکنه، ولی چطوری پاش به کرج وا شده حیرونم! فک کنم زیتونی ما رو خواسته بدزده. دی!

5 :: توسط زيتون در 2007-03-16 15:00

امام خمينی جون
:))) کشتی منو با اين کامنتات.

حميد جان
زبونتو گاز بگير...
امروز موندم تموم کنم... مگه نمی‌بینی این وقت روز اینجام... اما همه کار می‌کنم جز خونه‌تکونی. شيطونه می‌گه بازم زنگ بزن به يکی از اين شرکت‌ها...
البته اين‌روزا(از یه ماه پبش) کارگرهای کارکن(کاری) وقتشون پره . مگه فقط آقای الف مونده باشن.

سی‌دی جان
اين حرفا کدومه. کار داشتم خودم می‌رفتم سرش:)

نگين جون سلام:*

و اين کامنت آذر فخر عزيزم تقديم به همه:(من که این‌جور حرف زدن بلد نیستم:) )
نوروزتان خجسته باد و اميدوارم در سال نو همه بدی ها و خشونت به مهر و مهربانی تبديل شود . نور رفتار دمکراتيک قلبهايمان را روشن کند . هيچ کسی بجرم عقايد سياسی اش زندانی نشود . سنگسار و اعدام و تبعيض از ميان برود و ايران بهاری به دور از جنگ و فقز و دروغ و فتنه و ديکتاتوری داشته باشد . همه تان را ميبوسم .

يه بوس گنده هم برای آذر:*

بسمه تعالی

سوم!!!

روح الله الموسوی الخمینی
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاتففففف!

پ.ن : زن نابکار! ببين با من چه کرده ای که از اين جهنم سوزان چه ذوقی ميکنيم که بالاخره توی اين کامنتدانی ملعون تو يک رقمی شديم. مار غاشيه و هيتلر هم اينجا هستند و به تو زن بی حيا سلام ميرسانند

3 :: توسط hamed در 2007-03-16 14:52

نخیر.این طوری خونه تکونی شما تموم نمی شه.آدرس بده فردا مطبو تعطیل کنم بیام ببینم چکار می شه کرد!

2 :: توسط Cdcd در 2007-03-16 13:50

زيتون عزيز
واقعا اين جريان راست است يا بقول دوستان ما را سر کار گذاشتی؟

1 :: توسط negin در 2007-03-16 13:35

زيتون جان بالاخره پستت اومد چه خوب. داشتم كم كم نگران میشدم.

زبان: