سلام و خسته نباشید./ مثل همیشه از خواندن مطالب شما لذت و بهره می برم / وبلاگ من هم به روز شده / یک سوال : آیا آدرس جی میلی که در صفحه گذاشتید، فعال و درست است ؟ / مرسی
سلام و خسته نباشید./ مثل همیشه از خواندن مطالب شما لذت و بهره می برم / وبلاگ من هم به روز شده / یک سوال : آیا آدرس zeitoon@gmail.com فعال و درست است ؟ / مرسی
دوستان به زيتون کمک کنيد بتواند پست جديدش را بگذارد .
باز هم نوروزتان خجسته باد و اميدوارم در سال نو همه بدی ها و خشونت به مهر و مهربانی تبديل شود . نور رفتار دمکراتيک قلبهايمان را روشن کند . هيچ کسی بجرم عقايد سياسی اش زندانی نشود . سنگسار و اعدام و تبعيض از ميان برود و ايران بهاری به دور از جنگ و فقز و دروغ و فتنه و ديکتاتوری داشته باشد . همه تان را ميبوسم .
برای نمازصبح اين موقع بيدار هستی؟
زيتون سلام .کجايی ؟
۲۴ اسفند زاد روزخجسته رضاشاه کبيرمبارک وگرامی باد.
روانش شاد .
تبریک به خاطر آزادی ناصر زرافشان:)
...............
از شنیدن خبر دستگیری معلمان ناراحت شدم...
دو ساعته پست جدید نوشتم. اما هر کاری میکنم ثبت نمیشه:(
نه در اینجا و نه در بلاگفا... و نه در بلاگر...
اسمش هست:
حكايت كارگر آوردن ما براي كمك در خونهتکونی- قسمت دوم
زیتون جان دیگه خوندن اینجا داره تبدیل به شکستن شاخ دیو میشه!!نمی دونم دیگه با چه آنتی فیلتری میشه اومد اینجا!!
هم قفس عزیز. کامنت شماره ۱۰
قهر چیه بابا. ما مخلص شما هم هستیم.
اما هر چی گشتم ایمیلی در هیچکدوم از میلباکسهام پیدا نکردم...
میشه لطف کنید دوباره بفرستید.
به جی میل یا یاهو؟
در ضمن من هم پیشاپیش فصل بهار و عید نوروز بو بهتون تبریک میگم.
یادبودِ جانباختگانِ سالِ ۶۷،ساعتِ ۹ صبح روز ۲۵ اسفند، جمعه یِ آخر سال در خاوران برگزار می شود.
لینک بالا را کلیک کنید
شایان عزیز در ناامیدی بسی امید است مهم اینه خاتون میمیرد
>
در پي درج مطلبي در مورد مراسم بزرگداشت 8 مارس در روزآنلاين، ذکر نکاتي را ضروري دانستم، که در ذيل تقديم مي کنم.
مراسم بزرگداشت روز جهاني زن، 8 مارس، روز 17 اسفندما ه براي نخستين بار در دفتر ادوار تحکيم وحدت و با همکاري کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت (يک حزب و يک نهاد دانشجوئي) برگزار شد. اين مراسم در شرايطي تدارک ديده شد که تني چند از فعالين زن مدعو تحت فشارهاي امنيتي قادر به حضور در مراسم نشدند، با اين وجود ايده ي برگزاري مراسم در هماهنگي با فعالين جنبش زنان برنامه ريزي شده بود و هدفش حمايت از بازداشت شدگان تجمع مقابل دادگاه انقلاب بود. از طيف وسيعي از فعالين زن دعوت شده بود که در مراسم حضور به هم رسانند. اين مراسم در حالي برگزار شد که سخنرانان اصلي آن سه تن از نام آوران جنبش زنان محسوب ميشدند. دکتر شهلا اعزازي، دکتر فاطمه صادقي و خانم نسرين ستوده مباحث اصلي را مطرح کردند و ساير مهمانان در حواشي موضوع زن به ابراز نظر پرداختند.
روز سه شنبه 22 اسفندماه در نشريه الکترونيکي روز آنلاين، مطلبي با عنوان «بيا لطفي بکن بانو.» درج شده بود که در بند آخر آن بي توجه به نکات مثبت و قابل تقدير مراسم مذکور 8 مارس، چهره اکبر گنجي به عنوان پدرخوانده تصوير شده بود و کل مراسم گوئي دامي بوده که فعالين زن و دانشجو را بدانجا بکشد تا از آنها برسم سنت بيعت رهبري گرفته شود(!!) و حالا اين «فعال اجتماعي» مجبور شده بيعت با گنجي را نفي کند! در حاليکه گنجي خود نشان داده که از نقادان جدي چنين سنت هايي است. نويسنده مطلب مطولي را در نقد پيام شهبانو فرح ديبا آورده و در آخر براي شاهد مثال مراسم 17 اسفند را در دفتر ادوار تحکيم يادآور ميشود و از گنجي نام مي برد!! بدون ذره اي احساس مسئوليت از اينکه چنين برنامه هاي مشترک و اينچنين تشريک مساعي چقدر ميتواند پر بار باشد.
اين نکته براي ما به عنوان فعال سياسي اجتماعي محرز است که قصد تغيير قوانين و اقدام براي آن، گرچه مسالمت آميز و صلح جويانه، ولي بالذات فعل سياسي محسوب ميشود و ما به عنوان نيروهاي سياسي تحول خواه و حامي دمکراتيزاسيون خود را ملزم به حمايت از آن ميدانيم؛ و براي من، به عنوان دبير کميسيون زنان تحکيم، اين موضوع که بتوان مشخصا براي روز زن در دفتر يک حزب، با ديدگاه هاي تحول طلبانه و نزديک، مراسمي را برپا داشت که خود ايشان نيز در برگزاري آن مشارکت و همکاري نمايند به خودي خود خجسته بود. چراکه ميتوانستيم پيوند ميمون اين سه جبهه ي فراگير، «زنان»، «دانشجويان» و «احزاب»، را رساتر اعلام کنيم و بشارت همبستگي مان را جشن بگيريم. و به حاکمان فرصت سوز تفرقه افکن همدلي مان را در بزنگاه هاي پر خطر اثبات کنيم.
اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که پيوند ميان احزاب، جنبش دانشجوئي و فعالين زنان مستلزم مشارکت همه نيروهاي تحت پوشش آنان علي الخصوص بزرگان و نام آوران آنان است. در طيف نيروهاي سياسي نزديک به تحکيم وحدت، اکبر گنجي از بزرگان و نماد شجاعت و استقامت است. او همانقدر که خاريست به چشم دشمنانش، براي ما به نوعي نماد مقاومت و آزاديخواهي محسوب ميشود. او – به همراه همسرش- بيشترين هجمه ها و فشارها را براي تابوشکني استبداد به جان خريد و حتي به استقبال مرگ رفت تا عرياني پادشاه برملا شود. و چه فرصتي از اين مغتنم تر که در ميدان ترکتازي حاکمان براي فشار و تهديد جنبش زنان، نيروهاي اصلي و گرانقدر سياسي را به بازي بطلبيم تا فشارها بر يک گروه متراکم نشود و حاکميت بداند که با طيف وسيعي از تحول خواهان روبروست و نه گروه هاي متفرق و معدود.
بدين شکل، دو گزينه مفيد فايده مي افتد. اول همان انبساط فضاي تنفس در جو خفقان و تهديد است و ايجاد جبهه ي حمايت و همبستگي؛ دوم اينکه ساير نيروهاي سياسي را ترغيب مي کند که در اين عرصه قدم بگذارند، قلم فرسائي کنند، بيانيه صادر کنند و هر آنچه در توان دارند را انجام بدهند تا هم صداي اعتراض به گوشهاي بيشتري برسد و هم حاکميت در تفرقه افکني درمانده شود.
در يک سال اخير دفتر تحکيم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکيم) نهايت اشتياق، تلاش و حرکت را به سوي جنبش زنان و فهم و نزديکي با آن از خود نشان دادند. حضور و پيگيري مجدانه اعضاي تحکيم پيش و بيش از اينکه منتج به نتيجه مطلوب بوده باشد، صرف جلب اعتماد و خلق فضاي مناسب شده است.
چرا دفتر تحکيم وحدت و احزاب پيرامونش خود را براي عدم مفاهمه مناسب با خرده جنبش هاي اجتماعي نقد ميکنند ولي اين خرده جنبش هاي اجتماعي که علي الاصول نسبت نزديکي باجريان دانشجوئي اصيل برقرار ميکند (بطوريکه نيروهايشان بسيار همپوشاني دارند) ذره اي براي پيراستن و آراستن اين رابطه ي مقدر تلاش نمي کنند؟
بسيار عجيب است که در حاليکه ما خود را ملزم به ترميم و بهبود رابطه مان با فعالين جنبش زنان ميدانيم، گوئي آنان تلاشي براي برقراري اين پيوند نمي کنند. و آيا ما کدام حرکت بديلي را از طرف مقابل ديده ايم؟ مابه صراحت مي گوئيم که براي دستيابي به آرمانهايمان به تعامل با آنان نيازمنديم، ولي آيا فعالين جنبش زنان خود را منزه از سياست مي پندارند و عدم ترويج افکارشان را در ميان سياسيون بايد شاهکار فعاليت هايشان محسوب کرد؟!!
بسيار گفته ايم که همبستگي و همراهي در اشتراکات به معني دنباله روي يک طرف و سردمداري ديگري نيست. ناهمدلي، زياده طلبي و تماميت خواهي از هر دو طرف مي تواند چشم انصاف را کور کند و دستاوردهاي درخشان همبستگي را نابود نمايد. به نظر مي رسد در شرايط کنوني مي بايست اتحاد و پشتيباني اصولي را ارج نهاد و ترغيب کرد. شايد نيروهايي در هر دو طرف وجود داشته باشند که خواسته و ناخواسته به جو بي اعتمادي دامن بزنند، اما عدم پاسخگوئي به معناي تأييد آنان نخواهد بود. تنها مي توانيم سر تأسف از مطرود شدن چنين نيروهايي فرود آوريم و به دغدغه هاي مشترکمان با خواهرانمان در جنبش زنان بسنده کنيم و به کياست و درايت آنان دلگرم باشيم.
آزادی ناصر زرافشان بر همه مبارک باد
جناب فضولباشی
میگم شما هم چه القابی به میدهی ها خودمونیم! چرچیل و جوان پیر تجربه و ........!!!!؟؟
دوست عزیز نمیدانم چرا داستان آن خاتون و کنیزک و خر را مثال آوردی؟! آن داستان هم به جمهوری اسلامی و سران آن بیشتر میآید تا به مخالفانشان. آنها هستند که کنیز و خر را میبینند ولی از دیدن کدو عاجزاند!
برای اینکه بعضی دوستان بدانند که ما راجع به چه صحبت می کنیم با اجازه مختصر داستان را به عرض دوستان برسانم تا خود قضاوت کنند.
خاتونی کنیزی داشت که آن کنیز به خری یاد داده بود تا مثل آدمیان با او همخوابه شود. برای حفاظت از خود نیز کدوئی را سوراخ کرده بود تا اندازه دلخواه از کدو بیرون بیاید و خطرناک نشود. خر بدبخت از شدت همخوابگی با کنیزک لاغر و لاغرتر میشد و دلیلش را نمییافتند تا اینکه روزی خاتون از پشت در اصطبل دید که کنیزک زیر خر خوابیده و مشغول اند! خاتون حسودیش شد که این خر خر من است و اگر قرار باشد کسی از او کام بگیرد خود من هستم ولا غیر! کنیزک را دنبال نخود سیاه فرستاد و خودش رفت زیر خر! چون کدو را ندیده بود و از حکمت آن بیاطلاع بود بدون کدو با خر همخوابه شد و از شدت جراحات مرد! کل جریان را در دفتر پنجم مثنوی میتوانید بخوانید.
به هر حال چون شما پای این داستان و اسرائیل و شورای امنییت را پیش کشیدید باید دید هر کدام از بازیگران چه نقشی را ایفا میکنند! فکر کنم در این حکایت اسرائیل همان کنیزک است که اگر با خر هم بخوابد میداند چگونه بخوابد و جمهوری اسلامی آن خاتون است که فقط همخوابگی را دیده و کدو را فراموش کرده! و به همین خاطر هم عاقبت جانش را بر سر این حسادت و تقلید کور کورانه خواهد داد!
اینهم ابیاتی از این حکایت تا هم شما و هم دوستان قضاوت کنند در این گیر و دار جمهوری اسلامی و اسرائیل که شما خیلی علاقه دارید پایش را در هر موردی وسط بکشید و آمریکا یا شورای امنییت کدام خاتون و کدام کنیزک و کدام آن خر هستند!!
به هر حال پندهای مولانا خیلی جالب و آموختنی است!
آنجا که می فرماید:
فعل آتش را نمیدانی تو برد
گرد آتش با چنین دانش مگرد
علم دیگ و آتش ار نبود ترا
از شرر نه دیگ ماند نه ابا
آب حاضر باید و فرهنگ نیز
تا پزد آب دیگ سالم در ازیز
چون ندانی دانش آهنگری
ریش و مو سوزد چو آنجا بگذری
بله دوست عزیز هر کاری فرهنگی میخواهد و دانشی!
لقمه اندازه نخورد از حرص خود
در گلو بگرفت لقمه مرگ بد
لقمه اندازه خور ای مرد حریص
گرچه باشد لقمه حلوا و خبیص
حق تعالی داد میزان را زبان
هین ز قرآن سورهی رحمن بخوان
هین ز حرص خویش میزان را مهل
آز و حرص آمد ترا خصم مضل
حرص جوید کل بر آید او ز کل
حرص مپرست ای فجل ابن الفجل
آن کنیزک میشد و میگفت آه
کردی ای خاتون تو استا را به راه
کار بیاستاد خواهی ساختن
جاهلانه جان بخواهی باختن
ای ز من دزدیده علمی ناتمام
ننگ آمد که بپرسی حال دام
هم بچیدی دانه مرغ از خرمنش
هم نیفتادی رسن در گردنش
دانه کمتر خور مکن چندین رفو
چون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا
.............
پس کنیزک آمد از اشکاف در
دید خاتون را به مرده زیر خر
گفت ای خاتون احمق این چه بود
گر ترا استاد خود نقشی نمود
ظاهرش دیدی سرش از تو نهان
اوستا ناگشته بگشادی دکان
ک...ر دیدی همچو شهد و چون خبیص
آن کدو را چون ندیدی ای حریص
یا چون مستغرق شدی در عشق خر
آن کدو پنهان بماندت از نظر
ظاهر صنعت بدیدی زوستاد
اوستادی برگرفتی شاد شاد
ای بسا زراق گول بیوقوف
از ره مردان ندیده غیر صوف
ای بسا شوخان ز اندک احتراف
از شهان ناموخته جز گفت و لاف
هر یکی در کف عصا که موسیام
میدمد بر ابلهان که عیسیام
آه از آن روزی که صدق صادقان
باز خواهد از تو سنگ امتحان
آخر از استاد باقی را بپرس
یا حریصان جمله کورانند و خرس
جمله جستی باز ماندی از همه
صید گرگانند این ابله رمه
صورتی بنشینده گشتی ترجمان
بیخبر از گفت خود چون طوطیان
بله دوست عزیز اگر میخواهید از اسرائیل نادیده گرفتن شورای امنییت را به قول خودتان تقلید کنید کارهای دیگرش را هم یاد بگیرید که اگر نگیرید سرنوشتی جز آن خاتون نخواهید داشت! به هر حال قضاوت با دوستان است!
شاد باشی
احمدی به شورای امنيت نيامد
شورای امنيت تحريمهای بيشتر را تصويب کرد.
*********
http://faryadpars.blogfa.com/
.يک پادشاه اسپانيايي، به دودمان خود بسيار مي باليد. همچنين مشهور بود که با ضعيفان بي رحم است.يک روز، با نزديکان خود در دشت آراگون راه مي رفت که سالها قبل، پدرش در جنگي در آن کشته شده بود.در آنجا به مرد مقدسي برخوردند که در ميان توده عظيمي از استخوانها ، چيزي را جستجو مي کردپادشاه پرسيد: آنجا چه کار مي کني؟،مرد مقدس گفت: اعلي حضرتا، سر بلند باشيد. هنگامي که شنيدم پادشاه اسپانيا به اينجا مي آيد.تصميم گرفتم که استخوانهاي پدرتان را پيدا کنم و به شما بدهم. اما هر چه نگاه مي کنم نمي توانم پيدايش کنم.مثل استخوانهاي کشاورزان، فقرا، گدايان و بردگان است
از کتاب مکتوب
نوشته پائولو کوئليو
واقعا که خوب شد که لقمان خان یادآوری کرد که میلر یهودیه آنوقت خیلی ببخشید ها از همه حرفها گذشته شما میتونید یهودیهارا مسخره کنید و هلوکاستو را بگید دروغه ولی بعد خودتون بهت برمیخوره ?
فیلم کاملا مثل نقاشی میمونه, تکنیکش جالبه و وحشی اسپارتاییها هستند که اصلا بویی از انسانیت نبرده اند, فقط مونده پارسیهارا بخورند , پادشاهشون هم که یک فرانسوی رنگ شده است و قدکوتاه بیشتر میتونه شبیه خشایارشاه باشه , والله من فکر میکنم اگر ایرانیها اینقدر سروصدا نمیکردند خود کارشناسان غربی ایراد میگرفتن.
بابا وارنر برادر از همه ایرانیان کمال تشکر را هم دارد.
عدد 300 را طوری روی آفیش تبلیغاتی فیلم نوشتند که شبیه لغت انگلیسی zoo ،یعنی باغ وحش شده ،که حیواناتشم حتما پارسها هستند !!؟؟ اما اینکه جناب سرهنگ فرمودند که ما چکار کنیم ،خودمان را جر بدهیم ،باید بگویم که این موضوع بیخیال بودن در مقابل تبلیغات ضد ایرانی تاریخی 40 تا 50 ساله داره و موضوع جدیدی نیست ،هولیود قبل هم فیلمهای مثلا تاریخی و ماجراجویی ساخته بود که موضوع آن جنگهای ایران و یونان بود و تعدادشم کم نبود،و در آنها ایرانیها تحقیر شده بودند،سکوت ایرانیها سابق و فعلی در مقابل این دسایس ( در حال حاضر به لطف انترنت وضع بهتر است ) شک برانگیز است!!؟؟ ما دم خروس رو باور کنیم و یا قسم حضرت عباس رو !!؟؟ چپیها که حسابشان مشخص است از آنها نمیتوان انتظاری داشت، اما ناسیونالیستها دیگر چرا !!؟؟ آیا بجای آن جشنهای 2500 ساله کذا نمیشد با یک صدم هیزینه این جشنها فیلمی تاریخی ساخت که همیشه هم ماندگار بود ( از جشنهای 2500 ساله حتی خاطره ای هم نمانده )، نگویید که این حرفها را نباید زد که رژیم از این نوشتها بهره برداری میکند، گذشته چراغ راه آینده است، بدون قبول اشتباهات گذشته نمیتوان آینده را ساخت.
سلام ..
1. هنوز خیس نکردم، احتمالا برای اولین بار باید آماده بخرم ..سخت شده گندم گیر بیاوری که جوانه بزند، همه دست مافیای شرکتهای بزرگ هست که گندم تغییر ژنتیکی به کشاورزان میفروشند که بذر نمیدهد تا انها هرسال از انان بذر بخرند ...
2. هنوز زنده هستند به تازه نیاز نیست ..
3. بهداشتی غیر بهداشتی، نمیخورم ...
4. سنجدها را خوردم ... باید نگاهی کنم ببینم چیزی مانده یا نه ...
5. در اصل آخرین شب چهارشنبه سال که هفته دیگر هست ...
6. به هزار نمیرسد ...
7. قهر یعنی خشم ..یعنی من از دستت عصبانی هستم و محل سگت هم نمیگذارم ..حتما به انگلیسی داریم ..البته الان یادم نمیاید اما مطمئنم که یکی از واژه های محبوب انجیل هست ....
8. تو چرا ترسیدی، پشه بیچاره بالاخره اونجا تلف میشد :-)
9. آرزوی خوشی ..
10. متوجه نشدم چظور میشود امضا کرد ...
در مورد این فیلم 300 ، سایت بازتاب نکه گیری خیلی دقیقی کرده، نوشته عدد 300 را طوری روی آفیش تیلیغاتی فیلم نوشتند که شبیه
زیتون جان من امروز اومدم به وبلاگم سر زدم دیدم یه نفر یه کامنتی راجع به تو گذاشته (البته توضیح دادن اش اصلا قشنگ نیست) بهت ای میل فرستادم ولی به گمونم بهت نمی رسه. به هر حال من که شوکه شدم حالا لطفا خودت یه سر بزن و اگه فکر می کنی باید حذف بشه حتما بهم بگو (من اصلا از این کامنت دونی تو که سر در نمیارم والله!)
زيتون جان درودبرشما.
سبزه های منهم جوانه زده . هم درون ظرف وهم درون قلبم.
شادباشيد
خطاب به کامنت 124
وازه گزينی وادبيات نازيبای شما نشان ازکينه وعداوتی شگرف نسبت به ايران دارد.گزيده تراست پيش ازتوهين به افکارديگران که به نظربنده تاجائی که به نسل کشي ختم نگرددلازمه دموکراسی است.درصددافزايش قدرت انطباق خود برائيد.
آنچه که ازشهبانوفرح پهلوی نوشته ايدعرض می کنم خيرخواهی .مثبت انديشی وخدمات ايشان به جوامع زنان. معلولان.دگرانديشان. هنرمندان .استعدادهای درخشان و بسياري ديگر برکسی پوشيده نيست.
سخن خودراازغرض وتعصب پاک کنيدکه فرداازان فرزندان راستين ايران است.
جناب سرتنگ صادق حمایت،این اولین اخطار به شماست.از آشامیدن مشروبات ارزان قیمت پرهیز کنید،مصرف اینگونه مشروبات ارزان قیمت باعث میشود که ...........
تقدیم به تمامی معلمان، دانشجویان، زنان، کارگران و زیتونیانی که برای آزادی و بهروزی میهنم تلاش میکنند:
نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سر در گم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم
لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر سال
هنوزم تیرو ترکش قلب و می شناسه
هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس رگبار باروته
سزای عاشق های خوب اما اینه؟
نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادوم نا باور
گل دلنازک خسته گل پر پر
نگو باد ولایت پرپرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سرداره
نذاشتن همصدایی رو بلند باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفید ودوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم
نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
نخوون با من نترس از گوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی آره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخوون وقتی که خوندن معصیت داره
بخوون با من بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره...
اما این دفاع ابکی ات در باره فیلم ۳۰۰ مرا ازره خاطر کرد٬ لا اقل این نت کوچولو را هم نمینوشتی
هالیوود دو صاحب اصلی دارد یکی جودیا دیگری کریسچین ( پروتستانهای سفید انگلو - جرمنها ) که تمدن
امروز را فقط از ان خود میدانند البته جودیای انها هم همانها (اشکنازی ها ) هستند که هزاران سال در کنار انها
زیسته اند نه همشکل و شمایل خاورمیانه ایی ها ( صفردی ها )اگر بسایکل اوپدیاهای این چند سال اخیر رجوع کرده
باشید تمدن جودیا/ کریسچین را زیاد یاد اوری میکنند بخصوص بعد از یازده سپتامبر ...این فیلم سرتاسر کریه
که نویسنده اش فرانک میلر ( یهودی امریکایی ) بصورت طنز گونه روایت کرده رویارویی وحشی های بیتمدن
با جماعت صد هزار نفریشان مقابل ۳۰۰ نفر یونانی !!صاحب تمدن ...این جملات گهر بار بوش و دار و دسته اش
در مقابله با تروریست ها تکرار قضیه فیلم ۳۰۰ است و سعی معکوس کرده ایی انها لاور و همجنس باز جا بزنی
که از قبح ان فیلم بکاهی ...یادت باشد آریو برزن دلاور هم با سپاه اندکش سپاه اسکندر را ماه ها دست بسر کرد
اما فرانک میلری !!انرا ندیده
شایانی !!ای جوان پیر تجربه ٬ مولانا پندهای دیگری هم دارد که مصداق تفکرات شماست
همان پرنسس و خدمتکارش و ندیدن کدو !؟؟؟ که باعث جانش شد
عزیر مادرم ٬ اسراییل رکورد دار همیشگی شورای اممیت است و هر وقت امریکا وتو نکرد بشورای امنیت
لقب توالت سیار میدهد ...ایران تازه این دومین اش در راهست اما اگر به سه و چهار بکشد که حدث میزنم
نکشد انوقت ابهت ان ریخته میشود و ایران هم میشود اسراییل و بیخیال شورا ....اما ته دلت میگوید که
صدام هم بشورای اممیت .....عرض کنم ایران عراق نیست امریکا بخاطر این تصمیم های شورای امنیت هر گز
هر گز هر گز قادر نیست حتی اعضای دولت فعلی اش را راضی بحمله موشکی کند حالا اروپا و بقیه جهان بماند
بوش - چنی جانت بعراق بخاطر اشغال کویت بایست درس عبرتی بصدام میدادند که بکمک همان کویت
و عربستان و امارات و قطر دادند و قضیه تمام
عطف به کامنت شماره۱۲۴:
آقای يعقوب معصومی کامنتدونی زيتون رابا تمام کامنت نويسهايش آتش زد و از روی آن پريد.
آقای معصومی - من ازکامنتهای پرازانرژی مثبت شما که هرازگاهی همچون جرقه ای درشب تاريک کامنت دونی زيتون می درخشد و آتشش دامن همه رااززيتون گرفته تاکامنت نويسان همه طيفی (سلطنت طلب-توده ای-ملی مذهبی - حزب الهی -اسلامی -سیاسی نویس-غیر سیاسی نویس و....)را می گيردنفهميدم حرف ومرام فکری شما چيست-ممکن است لطفا بايک زبان ساده برای من توضيح دهيد.
علی عبدالرضايی چگونه ساخته شد
a-panjei@yahoo.com
لاکومه و سرهنگ عزیز،
بیخیال جنگ و دعوا شوید... میدونم هر دو انسانهای مودب و شریفی هستید.
خيلی عصبانی هستی آقای لاکومه کمی خونسرد باش برادر با اين سن و سالات پس می افتی ها!!! می خواهی بيايی تورنتو ديدن من؟ بگذار من بيايم اوکويل ديدنت عزيزم می نشينم با هم گپی می زنيم. شماره من را خواسته بودی
۴۱۶-۹۷۸-۲۳۲۳
سرهنگ جان تنت سلامت باشه.....اون خانم فرقانی از عکسش معلومه چقدر مبارزه میکنه...هر چی پارچه دستش آمده زده به کله اش....این هم کلاکه جمهوری اسلامیه ....
آقای آزادی کامنت۹۷میفرمائید سرهنگ مودب شده ودیگه فحش نمیده.شما برو کامنت ۹۵ ببینه چه فحش ها به رشتیها . شمالی ها .میر زا کوچک خان .خسرو گلسرخ وزن خسرو گلسرخی.اکبر گنجی وکسان بیشمار ی که افتخارات همه اگر نباشه بخش زیادی از هم میهنان هستند. بعد در کامنت شماره ۱۱۵ من میشوم هم میهن و دوست وآقای مهندس لاکومه!!! بعد در کامنت ۱۱۷ میپره باز هم همان ادبیات را برای خانم فرقانی..چه میشود گفت وقتی در مدت ۲۴ ساعت چند شخصیتی میشود . بمن میگی نقب مزنم وبگمانت یارو دیگه مودب شده و شما ندیدید که سرهنگ فحش بده.پس برای اطلاع شما برین کامنت های ۹۵.و۱۱۷ را جند بار بخونید امیدوارم فرصت خواندن دست دهد ..متشکرم
حهت اطلا ع شما دارم قرار ملاقات با او در تورنتو میزارم که همدیگر رویت کنیم اگر پا پس نزاره خوشحال میشوم
از كوزه برون همان تراود كه در اوست
سرهنگ مودب شاهنشاهی بهترین فحشش به خواهر ومادر زیر دستان خود است ..
زیتون چه كیفی می كند ، با تجمع توده ای های پیر پاتال شروع كرد و به كودتای سرهنگ های شاخی رسید ...
حال كنید این میوه گندیده از دست روسها به دست روبوس های شاخ بانو فاراخ خواهد افتاد
تا زیتون با چوپ تر خارج و داخل نیامده بپریم بریم رد لایت استریت و چشم گرسنه مان را مجانی سیر كنیم ...
سرهنگ مسلمان شد و عرق خورد و كبریت زد و در چهارشنبه سوری خودش از روی خودش پرید
شایان با مثنوی مولوی زیر بغل حكومت اخوندی را اتش زد و زیتون از رویش پرید
از همه نوعش داریم ، مرمری ، اذری ، لاكومه ای ، پوریانی ، موریانی ، تمدن ۲۵۰۰ دی ، هفت هزاری ، هزار و چهارصدی ...بشتابید كه غفلت هم كردید چیزی را از دست نداده اید
خانم فرح پهلوی ...
سرهنگِ ارتش شاهنشاهی، « صادق حمايت در کامنتِ شماره۱۱۷ » از شما خیلی صادقانه حمایت کرده است. از زحمات ایشان قدردانی نمی کنید؟
راستی از قدیم گفته آند که حرف حرف میاره! يادم آمد بگويم که اگر تاريخ را خوانده باشيد اين ۳۰۰ نفر سربازان اسپارتی که در برابر سپاه خشايارشاه میايستند و تا آخرين نفر جان میدهند همه همجنسگرا و به قول خارجيها لاور وريير بوده اند.
ای کاش ذره ای از شجاعت و مردانگی آنها در اين سران جمهوری اسلامی بود!! تحلیل جدید حجاریان را بخوانید میفهمید منظورم چیست!
به هر حال بگذريم. از کجا رسیدیم به کجا؟!!!:))
شاد باشيد
زیتون جان
اين هل من مبارز طلبيدن نظام مرا به ياد آن داستان معروف مولانا میاندازد که لوطی مخنثی را به خانه ميبرد و بر زمينش میزند و مشغول ميشود. در حین عمليات کماندوئی دستش به خنجری که طرف بر کمر بسته بوده می خورد و متعجب از او میپرسد اين خنجر از بهر چه بستهای؟ مخنث با اعتماد به نفس جواب میدهد براي آن بستهام که اگر کسی در باره من فکر بد کند شکمش را با آن بدرم!!!! لوطی که همچنان مشغول بوده در جواب میگويد خدا را شکر که من فکر بدی در باره تو نکردم!!!!!!!:))
حال حکايت شورای امنييت است که دم به دم به آقايان فرو میکند و خنجری که حضرات سران نظام به کمر بسته اند و دائم به رخ این و آن میکشند تا با آن شکم بد انديشان را بدرند و خدا را شکر! خدا را شکر! کردن اعظای شورای امنییت که ما فکر بدی (بخوانید قصد حمله و شبیخون) به جمهوری اسلامی نداريم!!!
خواندن خود شعر خالی از لطف نيست.
کندهای را لوطیی در خانه برد
سرنگون افکندش و در وی فشرد
بر میانش خنجری دید آن لعین
پس بگفتش بر میانت چیست این
گفت آنکه با من ار یک بدمنش
بد بیندیشد بدرم اشکمش
گفت لوطی حمد لله را که من
بد نه اندیشیدهام با تو به فن
چون که مردی نیست خنجرها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود
میبخشید اگر کمی بیادبی شد. و با عرض معذرت از همه همجنسگرایان شریف و ارجمند. فصد توهین نبود. مثل است و در مثل مناقشه نیست!
شاد باشید
زيتون جان
اميدوارم چهارشنبه سوری خوش گذشته باشه و کلی از روی آتش پريده باشی و چشم دشمنان را کور کرده باشی!:))
حتما اين خبر را هم شنيدهای:
احمدی نژاد: بنشینید دور هم و کاغذ رد و بدل کنید
محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، روز چهارشنبه ۲۳ اسفند ماه در مورد برنامه هسته ای ایران گفت که «اين قدرت های جهان هستند که منزوی شده اند و نه جمهوری اسلامی.»
به گزارش ايسنا، محمود احمدی نژاد با اشاره به وضعيت هسته ای ايران گفت که «دستيابی به انرژی صلح آميز هسته ی و بهره مندی از آن خواست تمام ملت ايران است.»
وی بدون نام بردن از شش قدرت بزرگ جهان که مشغول بررسی تحريم های جديد عليه ايران در سازمان ملل هستند گفت که «آنها قصدشان منزوی کردن ايران است، اين در حالی است که خودشان در عرصه ی جهانی منزوی شدند.»
وی افزود که « قدرت های زورگو در عرصه ی جهانی منزوی شدند و منفور ملت ها هستند.»
آقای احمدی نژاد مانند گذشته، قطعنامه های سازمان ملل را بی فايده دانسته و گفت « شما چه بخواهيد و چه نخواهيد ملت ايران راه عزت خود را شناخته است و آگاهانه در همه صحنه ها حضور دارد. حال شما بنشينيد و دور هم کاغذ رد و بدل کرده و تصور کنيد که دنيا از خواست و صحبت شما پيروی می کند.»
احمدی نژاد خطاب به قدرت های بزرگ:حال شما بنشينيد و دور هم کاغذ رد و بدل کرده و تصور کنيد که دنيا از خواست و صحبت شما پيروی می کند.
سخنان احمدی نژاد در حالی ابراز می شود که سخنگويان دولت و وزارت امورخارجه ايران، روز يکشنبه، ۱۱ مارس اعلام کردند که آقای احمدی نژاد قصد دارد تا در نشست شورای امنيت سازمان ملل شرکت کند و به دفاع از « منافع ملی ايران» در پرونده هسته ای تهران بپردازد.
محمود احمدی نژاد قبلا قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنيت عليه ايران را که در دسامبر سا ل گذشته به تصويب رسيد، «کاغذ پاره» خوانده بود.
========
بقیه را در رادیو فردا بخوانید.
راستی خدا را شکر نمردیم و چرچیل هم شدیم!:)))
شاد باشی
زيتون جان چه بلا یی سر نظر خواهیت آمده تورو خدا این بد و بی راهارو پاک کن.آدم مياد از حالوهوای ايران خبردار بشه حالش گرفته ميشه
برخورد پلیس با تجمع معلمان معترض در تهران
صدها تن از نيروهای ضد شورش و لباس شخصی روز چهارشنبه در تهران مانع از برگزاری تجمع فرهنگيان معترض در مقابل مجلس شورای اسلامی شدند.
بدنبال شکست مذاکرات نمايندگان کانون های صنفی فرهنگيان معترض با برخی از نمايندگان دولت و مجلس هفتم در روز سه شنبه، معلمان معترض تصميم گرفتند که بار ديگر اعتراض های صنفی خود را از سر گيرند که با برخورد گسترده نيروی انتظامی و پليس ضد شورش روبرو شدند.
******
امام زمان از چاه جمکران بيرون نيامد.
هاله ای از نور خالی بندی بود و...
يک يا حسين تا غنی سازی مانده
دهه فجر آمد غنی سازی نيامد
مانيفست فرخ نگهدار نيامد
معلمها حقوق میخواهند سهام عدالت
را پوچ کردند.
شهرام جزائری با خانواده فراری داده شد
فرماندهان سپاه تانهایت زن وبچه و نوه
به امریکا پناهنده شدند.
پول نفت بر سر سفره اراذل و اوباش
تقسیم شد.
پوچ کردن خالی بندی های ج.ا
کار هر روزه مردم ايران.
من دوباره متن فرقانی را خواندم. پس مشکل اين است که با حمايت شهبانو فرح از جنبش زنان بازجويان به اين نتيجه رسيده اند که اينها سلطنت طلب و جاسوس امريکا هستند؟
آهان حالا می فهمم چرا اکبر گنجی و خاتمی هيچگونه حمايتی از جنبش زنان نکردند !!!! عجب!!!
راستی بايد از خانم فرقانی پرسيد چه انتظاری از شهبانو داشتند که زمانی ايشان را به ميهن خودشان راه نمی دهند ايشان چگونه می توانند بيش از اين خود را به زنان دربنده کشيده شده ايران نزديک کنند؟
البته خانم فرقانی جواب می دهند که ايشان می توانستند خودشان را زنان کشته شده در کشورهای کمونيستی نزديک کنند؟
واقعا رابطه زنی که سمبل آزادی زن ايرانی و حقوق زن ايرانی است و نمونه کامل يک زن ايرانی است به زنان کنونی ايرانی چيست؟ زنی که باعث و بانی ساختن خانه های سازمانی در نازی آباد بود تا مردم دیگر در غارها زندگی نکنند. زنی که غم و درد جزامی ها را ملیسید و می چشید واقعا چنین زنی چه حقی برای حتی ابراز همبستگی به زنان دربند ایران دارد؟
اينها سئوالاتی است که مغز تيز!!! فرقانی مطرح می کند......
حالا من عصبانی می شوم!!!!
جنده کثافت!! من ريدم به آن لچکت!!! زنيکه مزدور رقاص!! تو گوه می خوری می آيی برای شهبانو تايين تکليف می کنی که پيغام نفرست!!! جنده! تو سمبل مقاومت و مبارزه زنان ايرانی هستی؟ من ريدم به آن سمبل و مبارزه!! تف توی صورت زشتت! تف به صورت اکبر گنجی!!! مرگ بر اکبر گنجی! باز می گويند چرا فحاشی می کنی!! آيا ضربه زدن به ساحت مقدس و بی گناه شهربانو فرح پهلوی سزايش فحش نيست؟ آيا اين است معنی دموکراسی؟ از آن طرف آن جاکش بزرگ اکبر گنجی می گويد سلطنت طلبی مغاير با دموکراسی است! از آن طرف فرخ نگهدار مفعول می گويد ما ايستاده ايم تا سلطنت برنگردد و از اين طرف اين جنده لچک به سر فرمان صادر می کند!!!!
من شاشيدم به نهضت اصلاح طلبی جمهوری اسلامی که يک همچين کثافتهايی را پس می اندازد. من گوه زدم به تمام هيکل هر زنی که لچک سرش می کند و بهش اعتقاد دارد و از آن طرف ادعای مبارزه برای آزادی زنها می کند!!! نبايد پشيزی برای حرف اينها که هنوز می خواهند از درون دل و روده سرطان زده اسلام و جمهوری اسلامی يک رژيم ديگر به خورد ايرانی ها بدهند! حذر کنيد از اينها!!!
من نمي دانم چرا حس خفيفی دارم که دوست و هم ميهن گرامی ما آقای مهندس لاکومه من را زياد دوست ندارد! چرا آقای لاکومه؟
زیتون جان دل کندن از نوارهای کاست خیلی سخته اما یک پیشنهاد خوب برات دارم که دیگه دلت نسوزه . من داشتم میومدم کانادا همش رو دادم به مادر سپید که ببره برای پسرش و انجمن عصای سپید که بین بچه های روشندل تقسیم کنن برای اینکه خیلیهاشون سر کلاس نوار ضبط میکنن تا بعد بتونن درسشون رو مرور کنن.موفق باشی و مرسی از اینکه خبر خوب در مورد زهرا کمال فر دادی
ببخشيد من کل کامنت ها را نخواندم پس اين لچک لباس رسمی وکيل های مونث ايران می باشد؟ مثلا مدل اسلامی قاضی های انگلستان می باشد؟ يا منظور وکيل مجلس می باشد؟
بهر روی از طرف من به فرقانی بگوييد خفـــــــــــــــــــــــــــــــــــه شو!!!
جناب آزادی البته حد ميانی هم برای صدا کردن افسران پليس و ارتش وجود داشت که کاملا محافظه کارانه است و نه سيخ می سوزد و نه کباب:
جناب سروان!!!
ياد آژان های مونث بخير که ما بهشان می گفتم آژان جون!!!!
ها ها ها ها ها...
ما از ديدن عکس آزاده فرقانی کلی خنديديم. معلوم نيست اين لچک ايشان دقيقا چی می باشد؟
ايشان هم از اين بچه بازاريهای درد نکشيده است که می خواهد سری تو سرها در بياورد. به این دخترک از قول من بگویید:
معلوم نيست کارهای خدايگان شاهنشاه آريامهر بزرگ چه ربطی به بانوی ايشان دارد؟
شهبانو در تمام مدت سلطنت مشغول کارهای فرهنگی بود که ليست درازی دارد و تمام آزاديهايی که امثال آزاده لچک به سر برايش خودشان را جر می دهند در زمان سلطنت پرافتخار پهلوی به عنوان حقوق زنان در اختيار زنان بود.
دوباره خودشان را بستند به جزنی و گلسرخی و اشرف دهقان!!!! (اين يکی از همه خنده تر است اشرف دهقان را در سوئد بيابيد و بهش بگوييد لچکی به نام آزاده فرقان ازش سخن می گويد تا از غصه دق کند).
اين ها حرف مفت است. زنی که با چنين لچک و چادری که سمبل نفرت انگيز زندانی زنان ايران است به صحنه بيايد را بايد بهش ریــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و در کثافت مدفونش کرد!!!
زیتون عزیز چقدر خواندن این بلاگت آرام بخش و خنددار بود :) این ماه بنظر می اید که جز مسائل غمگین حقوق زنان و برنامه هسته ای ایران کسی حرف دگری ندارد. ای کاش دلتمداران ما هم میتوانستن مسل تو برای یک لحظه مسائل را کنار بگذارند و کاری کنند که لبخندی بر لب مردمشان بنشیند.
رسوا جان !!!توکه دلت برای اسراییل کبابه !!بمیرم برات ٬ تو خودشو ناراحند نکن
موشها انها بودند که با صد هزار سرباز تا گلو مسلح باسلحه امریکایی در جنوب لبنان
ریدند و سر افکنده در دنیا شدند
خانمی هنوز سربازان اسراییل جای سفت نشاشیده بودند
یک شهرک جنوب لبان را نتوانستند اشغال کنند ٬ مفسر بسیار اسراییلی سی ان ان انقدر
گزارش لحظه بلحظه دروغ داد که صدای مردم امریکا را دراورد
خانم رسوا ان لبنانی ها تازه جوجه های نظامی های ایران نمیشوند
ان موشها که شما را خوشحال کردند در هر کشوری پیدا میشوند
مثلا در همین کانادا پن هزار سرباز فراری امریکایی دارند مفت میخورند
از بابت مالیات بنده خداهایی مثل من
بدوستان آیپکی ( لابی یهودیان امریکا برای اسراییل )بسیار خبر سازتان
در مطبوعات امریکا بفرمایید گزارشی از این پنج هزار فراری امریکایی
تهییه کنند تا ان دو موش را بهتر در بوق کنند
ْ موشها شروع به ترک کردن کشتی در حال غرق شدن کرده اند ْ
بعد از ْ گم شدن ْ سردار عليرضا عسگری که از قرار معلوم به امريکا يا اسرائيل پناهنده شده چشممان به يک ْ گم شدن ْ تازه روشن شد.به اعتراف سخنگوی دولت ج.ا. اکنون بيش از سه هفته است که خبری از سردار محمد شيرازی از فرماندهان سپاه ْ القدس ْ ايران در عراق واصل نشده و از قرار معلوم او هم در اختيار برادران امريکايی قرار دارد.(به لینک بالا مراجعه کنید)
مثل اينکه سران ارتش و پاسداران خبر از چيزهائی دارند که من و شما بعداْ از انها مطلع خواهيم شد و يکی يکی فلنگ را ميبندند!
در کمال آرامش
آرامش در حضور اراذل و اوباش
دستگيري 327 تن
در چهارشنبه آخر سال 85 تهران تا كنون
چهارشنبه سوری : دستگيري 327 تن در چهارشنبه آخر سال 85 تهران // پاساژ يمن در ميدان رازي تهران دچار حريق شد// بانك تجارت شعبه نواب صفوي دچار حريق شد . بانك تجارت شعبه نواب صفوي بر اثر اقدامات برخي جوانان در چهارشنبه آخر سال دچار حريق شد ، اما از ميزان خسارات اطلاعي در دسترس نيست.
******
سردار سازندگی برای خودش و خانواده
هاشمی
با سردار شيره مالی
خاتمی
وحدت کردند
مبارک باد
******
محمد خاتمی و مذاکرهی مستقیم با آمریکا؟
در حالیکه حامیان رئیس جمهور محمود احمدینژاد، محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و همفکرانشان را به سازش و تسلیم در مقابل آمریکا و پشت کردن به آرمانهای انقلاب متهم میکنند، رئیس جمهور پیشین روز گذشته صریحا از ضرورت یافتن راهی برای گفتگو و پرهیز از تندروی سخن گفته است. در روزهای گذشته و با بالا گرفتن اختلاف بر سر فعالیتهای هستهای ایران، موضوع مذاکره مستقیم ایران و آمریکا بیش از پیش از سوی مقامات دو کشور مورد تاکید قرار گرفته است.
*******
این وبلاگ بدلیل عدم رعایت قوانین سایت بلاگفا مسدود است
******
اختلاف مالی، بهانه مسکو برای فاصلهگيرى از تهران؟
با پیچیده شدن پرونده هسته ای ایران، ساخت و تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر نیز در حال تبدیل شدن به یک گره کور در روابط ایران و روسیه است. بنا بر ادعای مقامات ایرانی، طرف روسی از انجام تعهدات خود در برابر قرارداد ساخت و تکمیل نیروگاه بوشهر سرباز می زند. این درحالی است که توجه و اعتماد بسيار ایران به روسیه و نگاه استراتژیک تهران به روابط دیپلماتیک با مسکو، همواره مورد انتقاد بسیاری از تحلیلگران مستقل در ایران بوده است.
رنامه سفر دوچرخه سواری برای اعتراض به آب گیری سد سیوندhttp://sharghnewspaper.com/841001/html/spc13.htm
سلام
جالب بود ازسبز كردن سبزت گرفته تا پشه تو دماغت.اما براي آزادي شادي و محبوبه هنگام امضاسايت اشكال داره.
اي آزادي خايه مال كه دستمالت هميشه زير خايه هاي زيتون پهنه در مورد چيزي كه نمي دوني زر نزن. اون عكس آزاده فرقاني مربوط مي شه به جشن مشروطه ي امسال در حسينه ي ارشاد و ايشون به همراه چند نفر ديگه در حال اجراي يك تئاتر بين مدعوين هستند در ارتباط با نقش زنان در مشروطه. آزاده فرقاني هم اصلا وكيل نيست.
خاك بر سرت كنن آزادي به جاي خوردن از كون زيتون برو اطلاعاتت رو زياد كن كه ايجوري ضايع بازي درنياري.
كير شيوا و نانا و زيتون هم تا دسته تو حلقت مرتيكه ي گه كه مثلا فك كردي خيلي مودب وباحال صحبت مي كني.
از ما حمایت کنید.....
بالاخره از یه جایی باید شروع کرد!!!
ديروز جلسه معلمان معترض در مجلس درحالي برگزار شد که به جاي وزير آموزش وپرورش و رئيس سازمان مديريت وبرنامه ريزي، که انتظار حضور آنان در جلسه مي رفت، نمايندگان ارگانهاي امنيتي ونظامي با معلمان بر سر ميز مذاکره نشستند.
از طرف مجلس فقط کوهکن عضو هيئت رئيسه به عنوان ميزبان حضور ذاشت. نمايندگان فرهنگي مجلس که تعداد آنها بيش از صد نفر است، اعضاي کميسبون آموزش مجلس، حداد عادل، حميدرضا حاجي بابايي وحتي اعضاي کمسيون ويژه تصويب کننده لايحه در اين جلسه حاضر نبودند. اما غايب اصلي جلسه وزير و مقامات آموزش و پرورش بودند. دو نفري هم که از طرف سازمان مديريت آمدند از اول تا اخر جلسه سخن نگفتند. سه نفر از حراست مجلس، دونفر از قرارگاه ثارالله و دو نفر از وزارت اطلاعات در جلسه حضور داشتند.
در ابتداي جلسه کوهکن گفت ما در اينجا کارهايي را که انجام داده ايم گزارش مي دهيم و مذاکره به مفهوم اين که در اينجا تصميمي بگيريم نيست. وي افزود: امروز مجلس بند لام تبصره 19 قانون بودجه را تصويب کرد ومشکل حقوق معلمان در اين بند حل مي شود. از معلمان 13 نفر در جلسه حضور داشتند که 9 نفر از آنها در جلسه صحبت کردند. حرف آنها توصيف شرايط سخت زندگي معلمان وبي توجهي مسئولان به مشکلات معلمان بود. برخي از آنها به ناتواني وزير اشاره کرده وخواستار برکناري واستعفا يا استيضاح فرشيدي شدند. معلمان به بازداشت اخير سه تن از معلمان کرمانشاهي هم اعتراض کردند.
نيروهاي نظامي وانتظامي حاضر در جلسه گفتند، شما مطالبات خود را در چهارچوب قانون پيگيري کنيد اما اعتصاب وتعطيلي کلاس هاي درس وتجمعات غير قانوني خط قرمز است. آنها تاکيد کردند که "در شرايط حساس کشور که دشمنان قصد اختلاف افکني ودامن زدن به اعتراضات اقشاراجتماع را دارند" مواظب باشند که از حرکات آنها سوء استفاده نشود.
جلسه معلمان در مجلس بدون دستاورد مشخصي در ساعت 6 و30 دقيقه بعد از ظهر به پايان رسيد. در همين حال گروه هايي از معلمان به صورت خودجوش اعلام کرده اند که صبح روز چهارشنبه بار ديگر در مقابل مجلس جمع مي شوند. محمود بهشتي در مصاحبه با ايلنا گفت که در اين تجمع حاضر مي شود. برخي از مسئولان سازمان معلمان نيز از حضور خود در اين تجمع خبر دادند.
در تحولي ديگر عليرضا هاشمي دبير کل سازمان معلمان عصر سه شنبه 22 اسفند از سوي شعبه نهم بازپرسي دادسراي کارکنان دولت احضار شد. اتهام او مشارکت در توهين به پيامبر اسلام ذکر شده وشاکي او معاونت پژوهش سازمان آموزش وپرورش شهرستان هاي استان تهران است که در بهمن ماه امتحانات ضمن خدمت معلمان را با طرح سئوالهاي موهن برگزار کرد! سازمان معلمان در اعتراض به اين سئوالها روز اول اسفند اطلاعيه اي صادر کرد. هاشمي مي گويد: به نظر مي رسد جاي شاکي و متشاکي در اين پرونده اشتباها عوض شده است!
به اين ترتيب مجلس موفق شد با وعده ارائه راهکار به مدت 5 روز اعتراضات معلمان را متوقف کند. فعالان صنفي مي گويند، معلمان به مجلس اعتماد کردند، اما مذاکرات ديروز خانه ملت نشان داد که مجلس راهکاري ندارد و قبلا بين مجلس ودولت بر سر اجراي پلکاني توافق شده است. هدف وقت کشي و خسته کردن معلمان است. حضور سنگين مسوولان نظامي واطلاعاتي در جلسه حاوي يک پيام بود: با شما برخورد مي کنيم.
لاکومه گرامی!
در شرایطی که سرهنگ تلاش میکنه مودب باشه و فحاشی و یا حرف بدی از ایشون نشنیدیم، چرا به گذشته نقب میزنید و کینه توزی ها رو تشدید میکنید؟!
زیتون به فاصله 24 ساعت پست گذاشت که مطالب قبلی فراموش بشه، بعد شما میایید دوباره ......
فقط متاسفم.
چون این چهارشنبه سوری اصلا و ابدا بی اتفاقات تمام شد و از همه بدتر ایرنا
و ایسنا و ایلنا و ...هم بان پرداختند تا براندازان را خلع سلاح کنند ( خیلی عجیب بود ها ) لازم شد
دوسه کلمه هم اضافه کنم نه در باره چهار زنبه بوری !!!در باره ۳۰۰ و وطن دوستان
کاغذی ....سرهنگ نه با اسلام نه با آخوند جماعت سر سازش داره تازه تا انجا که کمانش
بکشه تیر بسوی انها پرتاب میکنه اما وقتی خطر جنگ را مصادف با حوادث غیر قابل
پیش بینی برای یکپارچگی ایران میبینه با صراحت با ان مخالفت میکنه ٬ امروز سناتور
بایدن با نفوذ ترین سناتور امریکایی گفت چاره ایی بجز سه قطعه کردن عراق نیست
و این تنها راه حل برای آرامش در عراقست !؟ سرهنگ این را بخوبی درک میکند اما
شایان چرچیل وار و هوشیار میگوید اگر ایران باید با آخوند اداره شود بهتر که صد پاره
شود
از دست بوس میل بپا بوس کرده ایی
خاکم بسر ترقی معکوس کرده ایی
قابل توجه کليه مراجعين وکامنت گزاران عزيز وبلاگ خانم زيتون. يک نمونه از کامنت يکی از مشتری اين وبلاگ من که اعتقادی باين دهن دریدگی ندارم که از دهن انسان اینگونه تراوش نمیکند. حتی از یه روانی .بهر جهت من برای خودم از بدهنی این گماشته ذرهای ناراحت نیستم چون ایمان دارم کلمات رکیک بر زمین ریخته وصاحبش آنرا برمیدارد .من برای آن انسان های شریفی ناراحتم .از طرف یه روانی زنجیری اين چنين مورد ظلم قرار ميگرنند گو اینکه همه عزیزان این ملعون رامیشناسند . قضاوت با شما سروران.....
9 Comments Close this window Collapse comments
سرهنگ صادق حمايت said...
آخه مادرجنده لاکومه!! من ريدم به آن سازنده ات!! من کير اسب را مسواک مادر و خواهر و زن و بچه و مادربزرگت می کنم. من شاشيدم توی قبر پدر جاکشت که تو کونی را آفريد.
شما شمالی ها جنده هميشه از کون روسيه خورده ايد. از آن ُکسکش کوچک خان جنگلی گرفته تا آن کونی گل سرخی. شما چون از مادران جنده پديد آمده ايد و مادر بزرگ هايتان را روسهای سفيد و سرخ از کون گاييده اند هميشه سنگ چپ را به سينه زده ايد.
من کيرم به دهان تو. به دهان زن گلسرخی کونی به دهان مادر دانشيان به کون جزنی خواهر کونی.
من ريدم به نهضت چپ.
مرديکه مادر کونی حالا زادگاهت را نوشته ای بندر انزلی؟ آن بندرپهلوی است مردک جاکش!!! ايکاش خدايگان شاهنشاه آريامهر می گذاشت ما نسل شما خائين به وطن را از ريشه درآورده و بسوزانيم. ولی بی شرف من هنوز زنده ام و اصلا خدا من را آفريده است که خاری در چشم امثال شما باشم. تف به صورت بچه هايت!! حالا ديگر تيغ سانسور در وبلاگ های ديگران می کشی. من آن تيغ را توی کون تو و مادرت می کنم . بی پدر با بد کسی در افتاده ای.
حالا به چرخ تا بچرخيم.
Sat Mar 10, 09:43:00 AM
کامنت دومش واقعا از همچنن جانوری دور از انتظار نیست ...
سرهنگ صادق حمايت said...
ٌ ُکس خواهر لاکومه و رفقاش!! خواهر ُکسته ها!!!
می آيم پيدايت می کنم رشتی Oakville بدبخت!!! حالا برو توی دهات قايم شو!! ولی بالاخره پيدات می کنم!! من توی رسه ای از ارتش تعليم يافتم که بمن ياد دادند چطوری خواهر دشمن را بگايی! وای به آن روزی که پيدايت کنم!!! دخترت را جلوی چشمت با کير خفه مي کنم!!!
Tue Mar 13, 12:47:00 PM
در جوابش لازم دیدم بنویسم
lakomeh said...
کثافت اشغال دهن دریده بجای این گه خوریها اگر شهامت داری قرار بزار یه جائی همدیگر و ببینیم .بدبخت تو لیاقت گماشتگی هم نداری چه رسد سرهنگی حالا هر پخی هستی باش راست میگی بی نام نشان چرا دنبالم برگردی قرار بزار جائی همدیگر را ببینیم دیگه زره زیادی نزن
Tue Mar 13, 08:01:00 PM
پوزش از اطاله اوقات شریفتان .وعذر خواهی از زیتون صبور وبردبار
شایان خان،
تحلیل اولیه من اینه که ایشون به نوعی خواستند از بار گناهانشون کم کنند و یکی به میخ کوبیدند، حالا یکی هم به نعل!! ولی این مسئله میتونه در نزد بدبینان و تندروان به خودنمایی برای کسب شهرت و مدال شجاعت تعبیر بشه.
ممنونم از توجهتون.
میدونید که معمولا جلوی ارقامی که ج.ا میده باید یک صفر هم اضافه کرد!!
**************
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-893533&Lang=P
رييس مركز اطلاعرساني نيروي انتظامي تهران خبر داد:
دستگيري 327 تن در چهارشنبه آخر سال 85 تهران تا كنون
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: حوادث
رييس مركز اطلاعرساني نيروي انتظامي تهران بزرگ آخرين آمار دستگيرشدگان در حوادث چهارشنبه آخر سال 85 تا كنون را اعلام كرد.
سرهنگ مهدي احمدي در گفتوگو با خبرنگار حوادث ايسنا شمار دستگير شدگان مرتبط با حوادث چهارشنبه آخر سال را در تهران، 327 تن اعلام كرد.
به گفته وي اين تعداد در پي ايجاد ناامني و اخلال در امنيت شهروندان دستگير شدند.
سرهنگ احمدي افزود: دستگيرشدگان هم اكنون در اختيار يگانهاي انتظامي هستند و در صورت لزوم براي آنها پرونده تشكيل ميشود.
انتهاي پيام
کد خبر: 8512-13342
*************************
اینم از هزینه ای که دیشب برای چهارشنبه سوری پرداخته شد!!!!
متاسفانه همشون حداقل تا 13 نوروز تو بازداشت می مانند!!
وقتی یه چهرشنبه سوری اینقدر هزینه داره، اونوقت دوستان تندرو اکثرا سلطنت طلب یا کمونیست انتظار دارن همینجوری بی حساب و کتاب ملت بریزن تو خیابون و رژیم سرنگون کنند؟
خوبه کمی عاقلانه و با احتیاط رفتار کنیم.
ببين شيوادست ازاين بازيها وبانام أزادی کامنت گذاشتن بردار. چرا نميری تو وبلاگ بيمشتری خودت. مااگه ميخواستيم نظرات تو رو بخونيم می امديم اونجا.
بازتووبلاگ زيتون باهمون انشاشروع کردی خاليبندی که چي....
.لطف کن به شعورماهاتوهين نکن بسه ديگه.
شيوا=ازادی ...........
به آزادی عزيز
ممنون از اين تشبيهی که کرده بودی جالب بود. از اين به بعد يادم باشه به شما جناب تيمسار سرلشگر ازادی خطاب کنم!:))
از شوخی گذشته من اين مقاله خانم فرقانی را خواندم ممنون از لينک. درست گفته بودی متن ضعيفی است. بيشتر به خودشيرينی برای حل مشکلات قانونی و خوش رقصی در برابر حاکم شرع ميماند تا يک مقاله منطقی و از روی فکر. آخرش هم جالب بود که برای اثبات حرفهايش از فعالان حقوق زن و همرزمان خود میخواهد که اگر با حرفهای او موافق نيستند مقاله بنويسند! اين خانم وکيل از خودش نمیپرسد که اگر کسی مخالف هم بود جرات نمیکند در ايران مقاله بنويسد و از پیام شهبانو فرح حمايت کند؟ يا اينکه جمهوری اسلامی را راستی راستی با سوئيس اشتباه گرفته اند؟ اگر در ايران اينقدر آزادی بود هيچ از خود پرسيده اند که خود ايشان چرا سر وکارشان به زندان و بازداشت کشيده؟
یاد آن داستان افتادم که زن و شوهری در راه گیر اشرار میافتند و دست و پای آقا را میبندند و به خانم میگویند تا نرقصی ولتان نمیکنیم. خانم هم اول با اکراه بلند میشه و شروع به رقصیدن میکنه. بعد از چند دقیقه شور رقص میگیردش و شروع میکنه به رقص کردن! حالا نرقص؟ کی برقص! از اون رقصهاهای جانانه!
خلاصه اشرار به قولشان عمل میکنند و بعد از گرفتن پولهاشان ولشان میکنند. کارد میزدی خون شوهر خانم در نمیآمده. خانم به شوهرش میگه خوب حالا چرا بق کردی؟ مگه ندیدی مجبورم کردند؟ اگر نرقصیده بودم که هر دومونو کشته بودند! شوهره میترکه و میگه از رقصیدن ناراحت نشدم! لا مذهب از خوش رقصیت کلافه شدم!
حال حکایت اين خانم است. رقصشان اشکالی ندارد و قابل فهم است ولی خوش رقصی ايشان؟ سوال برانگيز!
به هر حال
شاد باشي
مزاح میکنید مرمرجان؟
اینجا حکومت اسلامیست و چادر حجاب برتر!!!
زن در چادر در نظر اینان چون دری است در صدف! اون "میرزاده عشقی" بود که شاهدخت های ایرانی رو در قصیده معروف "حجاب" کفن پوش میدونست و میگفت:
تا که زن سر به کفن در برده،
نیمی از ملت ایـــــــران مرده!!
ای کاش گیسوانی همچو رودابه ، جسارتی همچو تهمینه ، خردی در شان سیندخت ، دلبری شیرین ، دلاوری گرد آفرید ، پاکی فرنگیس و وفای سودابه هم در من بود ......
هستیا!!!
بر من آفرین آنچه زنان میهنم پیش از من برای کارزار بدان آویختند ......
والا دروغ چرا من فکرکردم اين عکس مربوط به فيلمبرداری فيلم تاريخی دوران قاجارهست وايشان با آن لباس دارند تمرين ديالوگها را انجام می دهند.
آقای آزادی عزيز جدی می فرماييد؟!؟؟!!!اين لباس رسمی خانمهای وکيل است؟!!؟از چه زمانی وکلای زن لباس رسمی آن هم به اين شکل پيدا کردند؟تا چند سال پيش که چنين خبری نبود!!!اين لباس مثل چادر هست -يعنی وکلای زن يايد رسما چادر سرکنند !!!!!!؟؟؟؟
ممنونم لاکومه جان،
مسئله من فقط شغل و کسب درآمد نیست! چون شغل برای من و امثال من هست، ولی مشکل اینجاست که تو شرکتها (مراکز دولتی رو که اصلا حرفشو نزن) اصلا کسی به بار علمی یا سواد شما کار نداره و به اون حقوق نمیده! بلکه به این حقوق میدن که بهتر بتونی مخ ملتو بزنی و جنس آشغال رو بهش غالب کنی یا زیرآب همکارتو بزنی و بتونی از اون راه کسب درآمد کنی! چرا که ما تو بخش صنعتی ایران چیزی به معنای واقعی تولید نمیکنیم و اگر جنشی هم وارد میکنیم اکثرا بنجولهای چین و مالزی هستند که به جای کالای آمریکایی یا اروپایی میکنیم تو پاچه ملت!!
جونم برات بگه که این عدم استفاده درست از ظرفیتهای فکریت هست که باعث میشه روحیه کار کردن رو از دست بدی و دیپرس بشی!!
چرا که اگه من الان یه دولتی مثل آمریکا یا اروپا یا حداقل کره جنوبی تو کشورم داشتم، به جای نشستن تو پشت میز و چایی خوردن و خوش و بش کردن یا همکارام، داشتم رو یه پروژه اساسی کار میکردم که بتونه خدمتی باشه برای بشریت!
درد در مملکتمون بسیار است نازنین!
درسته مرمرجان،
ایشون همون خانوم با روبنده هستند که عکس کاملشون رو میتونید تو کسوف ببینید:
http://www.khosoof.com/archive/356.php
اون روبنده هم که گفتید روبنده نیست، بلکه ایشون وکیل هستند و اون پوشش هم مثلا لباس رسمی وکلای خانوم در ج.ا هست و اگه دقت کنید میبینید که این عکس از ایشون در دادگاه و هنگام دفاع از موکلشون گرفته شده.
موفق باشید.
آزادی کامنت گزار عزیز، شماره خیلی ممنون از احساس قشنگ شما .امید دارم شغل مورد علاقه ات را بیابی .
اما در مورد خانم کمال فر همانطور که گفتم نمیدونم به کدام منطقه ارز کانادا وارد میشود .واینگونه اطلاعات را نمیشود از سازمانها پرسید وجویا شاید بتوان از سازمانهای ایرانی خبر گرفت .......متشکرم
جناب سرهنگ،
چون منو "جناب" خطاب کردی نه "سرکار" آدرس افاضات خانم آزاده فرقانی رو براتون میذارم. :D
http://www.roozonline.com/archives/2007/03/003126.php
یه قضیه جالب از تبعیض جنسیتی تو ایران رو این جناب سرهنگ یادم انداخت که براتون شاید جالب باشه و عنوانش میکنم:
تو سلسله مراتب نظامی وقتی میخوان یه سرباز یا درجه دار رو صدا کنند از پیشوند "سرکار" استفاده میکنند، (سرکار گروهبان فلانی) اگه بخوان یه افسر جزء یا ارشد رو صدا کنن از پیشوند "جناب" استفاده میکنن، (جناب سروان فلانی) و اگه بخوان یک امیر رو صدا کنن از پیشوند "تیمسار" استفاده میکنن! (تیمسار سرلشگر فلانی) بعد اگه شما برگردید به یه افسر بگید "سرکار" یا به یه امیر بگید "جناب" همونجا درجا درجه هاتو میکنه و میندازدت بازداشتگاه تا آب خنک بخوری!! چون یه فحش اساسی تو ارتش به حساب میاد!! (جناب سرهنگ صادق حمایت، اگر اشتباه گفتم تصحیح بفرمایید)
بعد شما اگه تو جامعه ادبی و رسمی دقت کنید میبینید که وقتی میخوان یه خانوم رو رسما مورد خصاب قرار بدن میگن "سرکار خانم فلانی" و اگه بخوان یه آقای از ما بهترون رو خطاب کنند میگن: "جناب آقای فلانی"!!!! ببینید چقدر در چیزهایی که شاید اصلا به چشممون نیاد زنها رو ناچیز میدونن؟ یعنی زن تو جامعه در حد یه سریاز یا درجه دار تو ارتش، ارزش داره و این جور بهش در جامعه ایرانی ظلم و توهین میشه!! درد جامعه زنان در ایران یکی دوتا که نیست آخه!!!!
(مطلب بالا قابل توجه جناب زیتون باشه که اگه خواست بذاره تو وبلاگ)
همه دوستان شاد باشید!
آقای آزادی (فکرکنم آقا هستيد)اين خانم آزاده فرقانی همان خانمی هستند که عکسشان با پيچه و روبنده بالا زده روی سرشان دربعضی سايتها گذاشته شده بود؟
یکی از کامنتگزاران به اسم آقای حمید اشاراتی به مقاله داشتند ولی اسم نويسنده را ننوشته بودند .
آذر خانم عزیزونازنین ممنون ازلطف وراهنمایی شما.
به نظر می آيد روسها لحظه به لحظه از حمايتشان به آخوندها کم می شود. اگر روسها هم از کنار اينها بکشند بيرون شايد سال ديگر اينموقع جمهوری اسلامی به توالت تاريخ پيوسته باشد بگو ايشـــــــــــــــــــــالا!!
عجب شبی بود!!!
خانم فخر من به شما قول می دهم کبريت نزنم که الکل در خونم باعث انفجارم خواهد شد!!! خوش باشيد همگی!!
من که به طرز فجيعی مست می باشم!!!!
جناب آزادی اين متن آزاده فرقانی خطاب به شهبانو فرح پهلوی کجا است؟؟؟!!!!!!
راستی وبلاگ شیوا رو خوندم که مقاله جالبی تحت عنوان "در جستجوی غذا" نوشته بود.
شیوا جان،
خیلی جالب نوشتی، ولی عزیز دلم! الان دیگه بال و گردن مرغ شده مزه عرقخوری و خیلی گرونتر از اونه که بخواد غذای جنوب شهری ها باشه!!! شاید چون ایران نیستی خبر نداری، الان ملت پای مرغ و کله مرغ رو میخرن و باهاش سوپ درست میکنن!! باور نداری یکی از فامیلهاتو بگو بره بازار "شهرستانی" تو میدون امام حسین (همون فوزیه سابق) که همچین خیلی هم جنوب شهر نیست و ببینه چطوری پای مرغ و کله مرغ رو از کشتارگاه میارن اونجا و به ظهر نکشیده همشو ملت فقیر و گرسنه تموم میکنن و میبرن!! به فامیلت بگو دوربین ببره و عکس بگیره که چطور ملت گرسنه میان فقط واسه اینکه ماهی یه بار مزه گوشت رو بچشن آشغال گوشتهای قصابی ها رو جمع میکنن و واسه خوردن میبرن!!!!
یه مطلب جالب هم درباره چهارشنبه سوری و نارنجک اکلیل-سرنج نوشتی که بد ندونستم یاد آوری کنم که الان این نارنجکها تو درگیری های خیابونی با پلیس ضدشورش خیلی کاراییشون بیشتر از کوکتل مولوتوف و سه شاخه و ... در سال 57 هست!! چون آتیش کوکتل اگه رو تن پلیس ضدشورش بیوفته اونها فوری با کپسول خاموشش میکنن، ولی نارنجک علاوه بر اینکه صداش گوششون رو کر میکنه، اگه به هرجای بدن یا سپرشون بخوره داغونشون میکنه و واسه همین هم هست که تو چهارشنبه سوری پلیسها خیلیهاشون از ترسشون زیاد جلو نمیرن!! مگه اینکه تنها گیرت بیارن!
راستی متخصص، کار با C4 رو هم آموزش بده!! به دردمون میخوره تو ایران، کمی هم درباره پتن و سایر مواد منفجره بگو!
شاد باشی عزیزم.
نیلوفر و مسعود لقمان
چاپ شده در روزنامه ی اعتماد
شب آخرین چهارشنبه سال برای بیشتر ایرانیان، شبی خاطره انگیز است. شبی که ایرانیان با افروختن آتش در بام ها و صحن خانه ها، کوچه ها، خیابان ها و بیابان ها به نبرد با تیرگی ها و تاریکی ها می روند.
آتش برای ایرانیان تقدس ویژه ای دارد. ضمیر ناخودآگاه جمعی آنها، روزگاری را به یاد دارد که نیاکانشان به سوی آتش نماز می بردند و از میان شعله های افسونگر آن _ که چون دختران رقاص معابد هند، نیایشگران را به خلسه ای دلنشین فرو می برند _ خداوند مهر و خرد "اهورامزدا" را می جُستند.
چهارشنبه سوری می آید تا بگوید امسال نیز به مانند هزاران سال پیش "نوروز پیروز" به دیدن ایران زمین خواهد شتافت و با یادآوری این که فرهنگ ملی ایران در تاریخ هزاران ساله ی سرزمینشان که آکنده از پیروزی ها و شکست ها، فرازها و فرودهاست، سیاوش وار، پیروزمندانه از دلِ آتش ها و سختی ها بیرون خواهد آمد تا روزگاری نوین را نوید دهد. چرا که به گفته ی حافظ:
دورِ گردون گر دو روزی بر مُراد ما نرفت دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
در این شب به نشانه ی سه پند بزرگ زرتشت "اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک" سه کُپه ی آتش می افروزند و با پریدن از روی آتشی که در ادب پارسی به عشق مانند شده، می خوانند:
زردی و رنجوری من از تو سرخی و خرمی تو از من
و با آئین هایی چون فالگوش ایستادن، فال کوزه، کوزه شکستن، کجاوه بازی، شال اندازی، قاشق زنی، حلوا پختن، دادن آش نذری و پخش آجیل مشکل گشا همراه است.
امروزه میان ایرانیان آتش سوری کارکرد دیگری نیز یافته است و آن این است که افزون تر از همه ی جشن های ایرانی، جلوه گاه پاسداری از فرهنگ و هویت ملی ایرانیان شده است.
بی شک اگر این آئین که به مانند همه ی جشن های پدران و مادرانمان، سرشار از منش، اخلاق، خردورزی و بیانگر جلوه هایی از زندگی آنان بوده اکنون این چنین مسخ شده و به شیوه ای ناهنجار برگزار می شود، گناه آن تنها بر گردن کسانی است که ناآگاهانه در پی مبارزه با فرهنگ ملی ایران هستند. به گفته ی دوستِ فرزانه، مازیار قویدل:
چـون که
آتـش شـد بـه پـا
گيسـوی تـاريکـی بـريـد
تيــرگـی را کـس نـديـد
تيـرگـی
بـا روشنـی
همـدم نگـردد هيـچ گـاه
***
استاد مرتضا ثاقب فر، جامعه شناس، مترجم برجسته و نویسنده ی کتاب هایی چون: شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران، بن بست های جامعه شناسی، آگاهی آریایی، دین و دولت در ایران و مترجم کتاب هایی چون: یونانیان و بربرها، جامعه شناسی و فلسفه، ایران باستانِ یوزف ویسهوفر، شاهنشاهی هخامنشی، شاهنشاهی اشکانی، شاهنشاهی ساسانی، تاریخ هرودوت و بیش از شصت کتاب ارزشمند دیگر درباره جشن و شادی در ایران باستان، در یادداشتی ویژه برای ما چنین نوشتند:
«مردم ایران در روزگار باستان و پیش از اسلام بیش از 70 روز از سال را بنا به علل و انگیزه های گوناگون دینی اما بنا به یک دستور اصلی دینی یعنی "ایجاد مقاومت در خود برای تاب آوردن رنج های ناشی از دوره ی آمیختگی نیکی و بدی "به شادی و جشن می گذراندند. هنگامی که می بینیم پادشاهان هخامنشی (داریوش یکم، خشایارشا، اردشیر یکم، داریوش دوم و اردشیر دوم و سوم) مجموعا در 21 سنگ نبشته ی خود سخن را با چنین سپاسی از خداوند آغاز می کنند: «خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم (انسان) را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید.» شاید در نگاه نخست بپنداریم که با یک شعار ساده ی تبلیغاتی سروکار داریم، ولی زمانی که مشاهده می کنیم 15 سده پس از ایشان در سده ی سوم هجری موبد فَرنبَغ دادَگی بی آنکه از خط و زبان پارسی باستان و معنای آن سنگ نوشته ها و لوحه ها آگاهی داشته باشد به زبان پارسی میانه یا پهلوی در کتاب بُندهشن (آفرینش آغازین) که براساس نَسک های گمشده ی اوستا نوشته شده است، نه تنها چگونگی و علت آفرینش گیتی و انسان از نظر دین زرتشت بلکه علت آفرینش شادی برای انسان را بیان می کند، پی می بریم که با یک علت ژرف دینی برای شاد بودن روبرو هستیم. یعنی شاد بودن و شادزیستن در واقع یک خویشکاری یا تکلیف دینی است. چرا چنین است؟
می دانیم که بنا به افسانه و باور زرتشتی اهریمن یا «مینوی پلید» در برابر آفریده های نیک اهورامزدا، پلیدی های خویش را آفریده است و از این رو اهورامزدا زمان بی کرانه را کرانمند به سه هزار سال کرده تا در این مدت که «زمان آمیختگی اجباری نیکی و بدی است» انسان بتواند با کارهای نیک خود به خداوند برای چیرگی بر اهریمن یاری رساند تا در پایان اهورامزدا پیروز شود و برای آن که انسان بتواند این دوران آمیختگی رنج آور را تاب بیاورد خداوند شادی را برای او آفریده است.
بنابر بندهشن، گیتی و هر چه در آن نیکو است طی شش «گاهنبار » در یک سال 365 روزه و 12 ماهه که هر روزِِ هر ماه نام امشاسپند ی دارد توسط اهورامزدا آفریده شده است. می نویسد: «نخست آسمان را آفرید» و «به یاری آسمان شادی را آفرید. بدان روی برای (آفریدگان) شادی را فراز آفرید که اکنون که آمیختگی است، آفریدگان به شادی درایستند.» (یعنی بتوانند بهتر مقاومت کنند)
بیرونی در فصل نهم آثار الباقیه و در قانون مسعودی فصل 11 به تشریح مفصل جشن های ایرانیان پرداخته اند. به نوشته ی بیرونی و بندهشن نام های ماه ها همانند نام های امروزی ما بوده و نام های روزهای 30 روزه هر ماه چنین بوده است: «هرمزد، بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسفندارمز، خرداد، اَمرداد، دی به آذر، آذر، آبان، خور، ماه، تیر، گوش، دی به مهر، مهر، سروش، رشن، فروردین، بهرام، رام، باد، دی به دین، دین، ارد، اشتاد، آسمان، زامیاد، مارسپند، انیران (انفران).» چنان که دیده می شود نام 12 ماه سال در میان این 30 نام نیز وجود دارد و هر گاه نام روز و ماه برابر می شده است جشن می گرفتند و بنابراین هر ماه، ایرانیان به این مناسبت یک روز جشن داشته اند. جشن های گاهنبارها نیز هر یک پنج روز ادامه داشته است و مهم ترین روز جشن روز آخر یعنی پنجم بوده است. نام های گاهنبارها و مناسبت آنها به طور خلاصه چنین است:
1. میدیوزرم (میان بهار) جشنی که در چهل و پنجمین روز سال در روز «دی به مهر» "15" اردیبهشت هنگام خرمی و سرسبزی زمین برگزار می شده است. (روز آفرینش آسمان بنا به بندهشن)
2. میدیوشم (میان تابستان) برگزاری در سدوپنجمین روز سال در روز «دی به مهر» "15" تیرماه. (روز آفرینش آب ها)
3. پتیه شهیم (دانه آور) برگزاری در سدوهشتادمین روز سال در «انیران» روز "30" شهریور، هنگام رسیدن و دروی گندم. (روز آفرینش زمین)
4. ایاسرم (برگشت) برگزاری در دویست و دهمین روز سال در روز «انیران» "30" مهرماه به مناسبت بازگشت گله از چراگاه تابستانی. (روز آفرینش گیاهان)
5. میدیارم (میان سال) برگزاری در دویست و نودمین روز سال. در روز «بهرام» "20" ماه دی و اوج سرما. (روز آفرینش گوسفند یا «گاو مقدس یکتا آفریده»)
6. هَمَس پَِت مَدم در آخرین روز «اندرگاه» (پنجه دزدیده) در روز «وهیشتاوشت» که پیش آهنگ فصل بهار و فرود فروهرها از آسمان به زمین است. (روز آفرینش انسان)
به این جشن ها باید جشن های نوروز (10 روز)، مهرگان (10 روز) و جشن های ستایش آتش مانند سده، چهارشنبه سوری، یلدا (زایش دوباره خورشید یا مهر) و ... را نیز افزود.»
دکتر فریدون جنیدی، شاهنامه پژوه و پژوهشگر برجسته تاریخ و فرهنگ ایران، درباره جشن سوری و آیا این که سوری درست است یا چهارشنبه سوری، به ما چنین گفتند:
«ما جشنی به نام سوری نداریم. سور در اوستا از واژه "سَئورَ" (Saora) گرفته شده یعنی خوراک هنگام روشنایی یا مهمانی روز و هیچ ارتباطی به این جشنِ پایان سال ندارد ولی بعدها ارتباط داده شد. داستان از این قرار است که ما در ایران باستان 12 ماه 30 روزه داشتیم که می شود 360 روز و پنج روز پایانی سال. این پنج روز پایانی _ از 365 روز _ گَهَنبار روان و فروهر درگذشتگان بود و در این پنج روز خانه ها را تمیز می کردند، شب ها آتش روشن می کردند، جشن می گرفتند و در این پنج شبانه روز به یاد روان درگذشتگان شاد بودند. و باور بر این بود که روان های درگذشتگان در پنج روز پایان سال از جهان مینوی می آیند و به خانه و کاشانه خود سر می زنند و ما با پوشیدن لباس های نو و خانه ای تمیز و اجاق و تنوری روشن، روان آنها را شاد نگه می داریم.
اما ماجرای چهارشنبه سوری این است که گروهی در شهری مسلمان شدند و مطابق آئین خودشان در این پنج روز پایان سال، شروع کردند به برپایی جشن و آتش روشن کردن. شحنه یا کارگزاران خلیفه آمدند و از این کار جلوگیری کردند و گفتند: چرا شما هنوز جشن های دوران پیشین را می گیرید؟ و مردم گفتند: این جشن نیست بلکه سور است. پرسيدند، نام اين سور چيست؟ چون شبِ چهارشنبه بود، پاسخ دادند كه چهارشنبه سوري است. گفتند: اگر این چهارشنبه سوري است، پس چرا شما آتش روشن کرده اید؟ گفتند: چون هوا سرد است. گفتند: آتش را زیر پا بگیرید. و آنها از روی آتش پریدند. گفتند: به آتش دشنام دهید! و ایرانی که همواره آتش نیایش داشته و آتش را ستایش می کرده چطور به آتش دشنام دهد! حداکثر گفتند: "زردی من از تو، سرخی تو از من" که در واقع به سرخی آتش اشاره دارد. این داستان در آن سال در شب چهارشنبه اتفاق افتاد. سال دیگر که مردم می خواستند در زمان گهنبار آتش روشن کنند، مثلاً چون سه شنبه شده بود نتوانستند كه روز آن را تغيير دهند، چون پارسال گفته بودند که چهارشنبه سوری است پس نمی شد و یک شب پس از آن، آتش روشن کردند و جشن گرفتند و همچنین سال به سال گهنبار عقب می افتاد. خاصیت آن این بود که از هفت روز که یک هفته است پنج بار این جشن ها در زمان گهنبار بود. پس در هر هفت سال، پنج سال، این مراسم در گهنبار می افتاد. تا اینکه مردم عادت کردند که این جشن باید در شب چهارشنبه پایان سال باشد.»
نویسنده ی کتاب " زندگی و مهاجرت آرياييان بر پايه گفتارهای ايرانی" در ادامه درباره ی آئین ها و ویژگی های این جشن چنین گفتند:
«با این وجود نیز ویژگی های این جشن به قوت خودش باقی مانده است. این ویژگی ها این است که تمام عناصر این جشن یک پيوند با جهان مینوی دارد. مثلاً کوزه آب را از بالای پشت بام می انداختند که یک سکه هم درونش بود و هر کس آن سکه را پیدا می کرد برای خويش فالي مي زد. شکستن کوزه ی آب که هنوز هم در گیلان رواج دارد که گَمَج را می شکنند، به خاطر این است که این کوزه یک سال کار کرده و آب سوراخ هایش را گرفته و دیگر بهداشتی نیست، باید دور انداخته شود و کوزه ای نو خریداری شود. ولی اینکه این سکه از آسمان پایین می افتد مربوط به ارتباط زمینیان با آسمان است.
از دیگر آئین ها، این است که در بعضی جاها مثل کردستان، خانه هایی که دارای سقفی سوراخ دار هستند، از بالا کلاه یا دستاری را به پایین می فرستند و از پایین چیزی را به بالا یعنی به آسمان می فرستند، این نشانه نزول فروهرها و بعد هم رفتنشان است. آن فردی که بالاست می گوید: اگر پایینی ها فلان چیز را به من بدهند آن را به فال نیک می گیرم، این در حقیقت پیوند معنوی میان کسی است که بالای پشت بام ایستاده است با فردی که پایین است. و آنهایی که پایین هستند پیوند معنوی پیدا می کنند از خانه خویش به سوی آسمان.
از آئين هاي دیگر فال گوش است، که این هم پیوندی معنوی است. قاشق زنی نیز همین طور، بدون اینکه همدیگر را بشناسند با هم چیزهایی ردوبدل می کنند. در واقع تمام عناصر این جشن ارتباط بین مردم زمینی با روان ها، جهان مینوی و آسمان است.
با اینکه چهارشنبه سوری ظاهرش را از دست داد ولی مفهومش (که گهنبار روان ها و فروهرهای نیاکان بود) هنوز باقی مانده که ارتباط با جهان معنوی است البته این سخنان را هیچ جا ننوشتم و نخستین بار است که می گویم.»
نویسنده ی " نبرد انديشه ها در ايران پس از اسلام" و "نامه فرهنگ ايران" با بیان این که بین آتش جشن چهارشنبه سوری با سیاوش ارتباطی وجود ندارد، افزودند:
«یادواره ی سیاوش که در ایران گرفته می شد پس از این که دیلمیان آمدند و به یاد امام حسین آن را برگزار کردند در حقیقت منطبق با امام حسین شد این کارهایی که در دسته های محرم می شود در واقع حرکت رستم به سوی توران است چون همه ی این حرکات کنش هایی نظامی است و در واقع حرکت گروه های ایرانی است که برای خونخواهی سیاوش بهم پیوستند و به توران رفتند.
ولی چهارشنبه سوری محققا همان گهنبار پایان سال است. نام این گهنبار هَمَس پَت مَئیدیم گاه بود که این را تاکنون کسی معنا نکرده، (مئیدی= میانه، هَمَ= گرما، سپت= شب) به دیدِ من یعنی گرمای شب و روز میانه می شوند، یعنی گهنباری که در آن شب و روز با هم برابر می شوند.»
بنیان گذار بنیاد نیشابور در پاسخ به این پرسش که با توجه به این که جشن چهارشنبه سوری، هم درون مایه و هم ظاهر خود را از دست داده و خیابان های شهر در این شب به میدان های جنگ مانند شده، درباره چرایی این رخداد چنین به ما گفتند:
«جشن چهارشنبه سوری را در قدیم با همه ی مراسمِ فال گوش ایستادن، قاشق زنی و … داشتیم و سه بوته نیز در حیاطمان به نشانه ی اندیشه ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک روشن می کردیم. این آتش به محله و کوچه کشیده نمی شد. شوربختانه پس از انقلاب چون نادانسته با خواسته های جوانان مبارزه شد و آتش ها را خاموش کردند جوانان نیز برافروخته شدند و کارهای بدتر کردند و جشن چهارشنبه سوری را تبدیل به میدان جنگ کردند. من بارها در گفت و گوهایم گفته ام که با جوانان نباید مبارزه کرد تا آنها هم مبارزه نکنند مثلاً دولت می تواند کارخانه ی فشفشه و ترقه سازی بی خطر بسازد تا جوان ها بتوانند از آن ترقه ها استفاده کنند که هم شادی نماید و هم کمکی به خزانه دولت برسد. ولی نمی کنند و این نتیجه می شود که جوانان با بهره گيري از مواد پرخطر جان خود و دیگران را به خطر می اندازند. من مقصر را کسانی می دانم که از آغاز انقلاب با این جشن به مبارزه پرداختند.»
دكتر پرويز رجبي كه داراري درجه ي دكترا در رشته هاي ايران شناسي، اسلام شناسي و ترك شناسي از دانشگاه گوتينگن آلمان است، نیز در پاسخ به اين پرسش كه ريشه ها و زمينه هاي پيدايش جشن چهارشنبه سوري چيست، چنين گفتند:
« به نظر من زیاد نباید در پی ریشه های جشن های بسیار بسیار کهن ملت ها بود. به ویژه هنگامی که همه ي نشانه ها حکایت از این دارند که سابقه ي جشنی مانند جشن آتش بیرون از میدان دوره ي تاریخی است. درباره ي این گونه از جشن ها گمانه زنی های فراوانی می شود که همه به سبب دورافتادن از آغاز، بر پایه ي گمان هستند. فراموش نکنیم که این جشن ها از هر زمانی که بوده باشند، همواره و پیوسته دستخوش دگرگونی بوده اند و برابر با امکانات دوره ای خاص تغییر هنجار داده اند. و گاهی نیز ویژگی های جشنی به جشن همانند خود راه یافته اند. برای نمونه ویژگی های جشن سده و جشن چهارشنبه سوری.
به گمان من جشن چهارشنبه سوری که پیش از اسلام – به سبب نبود هفته شمار در گاهشماری ایرانی – به این نام خوانده نمی شده است، جشنی است در پیوند با آتش و برای فراهم آوردن دود برای فروهرهای درگذشتگان خاندان که شب های عید به خانه های خود سرمی زدند بوده است. فروهر ها با دیدن دود خانه ي خود دودمان خود را می یافتند. خانواده ها علاوه بر برانگیختن، دود خانه ي خود را نیز برای پذیرایی فروهر پاکیزه می کردند.
پیداست که آتش افروزی می توانسته منحصر به اجاق خانه نباشد و پایش به دامنه ي گسترده تری نیز کشیده بشود. چنان که حیاط خانه و یا کوچه میدان شادمانی کودکان می شود.
نويسنده ي كتاب «هزار ه هاي گمشده» با بيان اين كه بين آتش چهارشنبه سوري با گذر سياوش از آتش ارتباطي وجود ندارد چنين افزودند:
«به گمان من چهارشنبه سوری با «ور آتش» و گذشتن سیاوش از آتش پیوندی ندارد. گفتنی است که «ور آتش» در میان برخی از دیگر قوم های روزگاران باستانی نیز وجود داشته است.»
نويسنده ي كتاب هايي چون "جشن های ایرانی" و "ترازوي هزار كفه" و مترجم کتاب هایی مانند "از زبان داریوش" هاید ماری کخ و " کویرهای ایران" سون هدین، درباره آئين هاي برگزاري چهارشنبه سوري در گستره ي ايران فرهنگي به ما چنين گفتند:
«جشن چهارشنبه سوری تقریبا در سراسر ایران فرهنگی همانند است. پیداست که توان فراهم آوردن سوخت و امکان فراهم آوردن شادی برای کودکان، نقش مؤثری دارد. لابد که در شهری کودکان را با خرما شادمان می کنند و در جایی دیگر با پسته و یا انار. یا هم با بریانی گندم... در جایی کوکان با کفش آ. دی. داس. از روی آتش می پرند و برخی از کودکان با گیوه. و چه بگویم که حتا پا برهنه...
تفاوت از آیین چهارشنبه سوری نیست. از بدآیینی روزگار است...
و بدیهی است که زندگی مدرن و دستاوردهای تکنولوژیک هم نقش خود را خواهند داشت. نقش اقتصاد در جشن چهارشنبه سوری به گفت و گویی گسترده تر نیاز دارد که از آن می گذریم!
اما پیشنهاد من این است که باید از تبدیل جشن ها به ابزار مبارزه پرهیز کرد. خودیابی با جشن و سرور بهترین و زیباترین نقش را در بهبود زندگی دارد. فراموش نکنیم که جشن در لغت یعنی نیایش!»
دكتر محمد علي اسلامي ندوشن، پژوهشگر برجسته اي كه بيش از چهل و پنج کتاب و سدها مقاله درباره تاريخ و فرهنگ ايران نوشته است، درباره جشن چهارشنبه سوري چنين گفتند:
«ايرانيان براي بهتر بهره گرفتن از زندگي، جشن هايي را كه هماهنگ با فصل هاي سال و طبيعت است، برگزار مي كردند. آتش نيز به عنوان يك عنصر حياتي در آئين ايرانيان همواره زنده بوده است. نمي دانم از چه زماني اين جشن به زندگي ايرانيان وارد شده، اما چون در آخرين هفته ي اسفندماه اين جشن برگزار مي شود به گمانم برگزاري اين جشن تجديد ياد با آتشي است كه در زمستان همدم انسان و پناهگاه او در سرماي سخت زمستان بوده است.»
به هر روي نتيجه اي كه از گفت و گو با اين چهار ايرانشناس برجسته مي توان گرفت اين است كه به گفته ي حافظ:
از آن به دير مغانم عزيز میدارند
که آتشی که نميرد هميشه در دل ماست
سلام دوستان،
چهارشنبه سوری امشب بود و جاتون خالی خوش گذشت، گرچه به خاطر فضای پلیسی که قرار بود دستگیرشدگان تا 13 تو بازداشت بمونن یه خورده با ترس و وحشت برگزار شد ولی خوب بود. من با بچه ها شهرک پردیسان (شهرک غرب) بودم و مثل هرسال خوش گذروندیم.
در مورد پشه هم قضیه به نمرود مربوط میشه که با ورودش به سینوسهاش باعث مرگش شد، نه فرعون. همینطور وارد گوش نشده بود چون ورودی گوش با ترشحات تلخ و سمی که داره حشرات رو میکشه! این پشه هم که رفته تو سینوس زیتون یه اتفاق نادر و استثناییه، چون معمولا مجراهای سینوسی از مخاط بینی پر هستند و خیلی کم پیش میاد که یه حشره موذی بتونه از مژکها و مخاط رد بشه و به سینوسها برسه! خلاصه زیتونی خیلی بدشانس بوده!! امیدوارم امشب بدشانسی نیاورده باشه و تا 13 تو بازداشت نمونه!!!! :دی
یه کوچولو هم به نانا گله دارم و میخوام بگم عزیزم کمی آروم باش.... اگه شما بخوای اینجوری به فرناز و الناز و ... بپری دیگه چه فرقی میکنی با اونها که میان اینجا و کامنت فحاشی برای زیتون میذارن؟ من اینهمه روضه خوندم که باباجون اگه اختلاف نظری هست نیاییم با رو کردن نقطه ضعفها و پرونده سازی همدیگه رو ضایع کنیم! فرض کن اصلا فرناز با تدکاپل سکس هم داشته! به من و شما چه ربطی داره که بخواهیم مطرحش کنیم؟ مگه من و شما نداشتیم و امامزاده هستیم؟ مال خودشه، ناز شستش دوست داشته داده!! مسئله خصوصیش به خودش مربوط میشه عزیزم؛ اگه شما به ((آزادی)) اعتقاد داری باید درک کنی که اون هم تو روابطش ((آزاد)) هست!! اگه بخوای اینجوری به جای انتقاد منصفانه از عملکردش روابط خصوصیش رو زیر ذره بین بگیری اونوقت چه فرقی با کیهان یا بازجوهای اطلاعات داری که با شنود تلفنهای مبارزین واسشون پرونده اخلاقی درست میکنن؟ سعیدی سیرجانی رو فراموش کردی که چطور با یه پرونده اخلاقی میخواستن خرابش کنن؟ منم الان درباره ارتباطات غیراخلاقی و به قول اسلامیها مفسدات "حسین درخشان" خیلی چیزها ممکنه بدونم که میتونی باهاش یه فیلم درست کنی، ولی واقعا هنوز لازم ندونستم که درباره اش چیزی در جایی عنوان کنم!!
یه خورده آروم باش خواهر!
جناب درخششمدار هم که اینجارو میخونی حواست جمع باشه! یه خورده از وقتی که داریوش یه چیزهایی رو به گوشت رسوند لحنت تو خردبیر خودت ملایم تر شده و قابل تحمل تر! سعی کن دیگه تو اون طویله چرت و پرتهایی رو ننویسی که تفرقه افکن باشه و بین بر و بچز تفرقه بندازه و همین طور سعی کن که کمتر به شعور خوانندگان وبلاگت توهین کنی! فعلا نوشته هات به حدی نرسیده که قابل جواب دادن باشه، ولی سعی کن آیکیوتو تقویت کنی تا بفهمی که تو ایران اصلاحطلبان=مشارکتیها و حزبشون هست و این دو تا از هم تافته جدا بافته نیست، همونطور که کیهانیان و انصار حزب الله رو نمیشه از هم تفکیک کرد!! بنابراین قبل از این که افاضه کنی قبلش یه خورده تو دهنت مزمزه کن بد بریز بیرون که مجبور نشی اینطوری به طرز مسخره ای توجیهات پسانوشتی برای افاضاتت بیاری. به نظرم بهتره فعلا وقتت رو بیشتر صرف سایتهای سکسی زیر دستت کنی تا اینکه بخوای تو وبلاگت چرند تحویل ملت بدی!! (wink)
((آره قربونش!))
زیتون عزیزم
آزاده فرقانی متاسفانه متن ضعیف و پر اشکالی رو خطاب به شهبانو پهلوی تو روزآنلاین نوشته که برای من اینکارش بسیار عجیب بود و تامل انگیز! امشب درگیر چهارشنبه سوری و باده نوشی و... بودم و نتونستم نقد جانانه ای بر مقاله اش بنویسم، ولی سعی میکنم در اولین فرصت این حرکت سوال برانگیزش رو نقد کنم!
با آرزوی شادمانی برای دوستان و مذلت برای دشمنان میهن.
عجب مفت خر هایی
سرهنگ جان الكل ما را خورده وبا ادب شده است ..
همه با كله در همان دری وری های روزمرگی غلت می زنند
شاه همان است و شیخ همان ..... بازار داغ معاملات دلاری در چهارشنبه سوری رونق گرفت
از روی اتش بپرید و در سال جدید میلیونر شوید ..
تا می توانید حال یك دیگر را گرفته پا روی دیگران گذشته از پله های ترقی دلاری بالا روید ...
خاك و خاج را پرستش كنید ، رو به قبله گوسفند قربانی را سر ببرید ...
سانسورچی شوید و ادای ازادهی خواهیتان پرده گوش هر مسلمان دموكراسی خواه را به لرزه در اورید ...
دل بگیرید و قلوه بدهید ، چاه بكنید و خود را ته چاه ببیند ....
اتش روشن كنید ، البته كه به جایی نزنید ، فقط از رویش بپرید و مشنگ شوید ...
مرمر نازنين . اگر در امريکا زندگی ميکنی غروب امروز که سه شنبه است بايد برای چهارشنبه سوری از روی اتش بپری.
حامد جان . نمرود شروع کرد به جنگ با همسايگانش . بر همه پيروز شد . غروردر او به اوج رسيد و ادعای خدايی کرد و انگاه تصميم گرقت با خدا بجنگد تا او را شکست دهد . به مردمانش دستور داد تا بلندترين برجها را بسازند و با سپاهيانش به بالای برج رفتند و نيزه ها بطرف اسمان انداختند . ناگاه اسمان از پشه تيره و تار شد و پشه ها به نمرود و سپاهش حمله کردند تطوری که انها تاب نيش هايشان را نياوردند و از بالای بذرج خودشان را پرت ميکردند به زمين و همه کشته شدند ( از مثنوی مولانا )
سرهنگ نازنين . وقتی زياد الکل خوردی مواظب باش کبريت نزنی .
زيتون جان شاید تو بتونی ما رو از این سر در گمی در بیاری چون ایران هستی چهار شنبه سوری امشب بود یا اینكه هفته دیگست. البته برای ما خارج از كشوری ها زیاد فرقی نمیكنه چون اینجا خبری نیست ولی خوبه كه ادم بدونه و با خبر از جریانات تو ایران باشه.
راستی مرمر جان تحویل سال ساعت ۳و۳۷ دقیقه است چهار شنبه هفته دیگه به وقت ایران كه حتما خودت زودتر از من دیدی
شاد باشید
هی منو وادار میکنید توی این گرمای طاقت فرسا مجبوربشم بیام افاضات تایپ کنم...
من از وقتی آمدم دوزخ بخصوص وقتهایی که در استخر مدفوع فرویم میکنند چون باید یک ساعت کامل هرروز به همان حالت ایستاده توی مدفوع مخلوط با سرب داغ بایستیم اینست که حوصله مان سر میرود و کتاب میخوانیم در همین کتاب خواندنها بود که فهمیدم که ...
آن پادشاهی که پشه در دماغش رفت اسمش " شداد " بود.
خب اینهم اظهار فضل من !
درضمن امت احمق من ! شماهایی که هیچ جک و جانوری به هیچ حفره ای از بدنتان نرفته نصف عمرتان برفناست. به مرگ بتول سلیطه ام قسم که دیروز وقتی مارغاشیه تمام و کمال وارد من شد آنچنان لذتی بردم که خدای تبارک و تعالی انگشت به دهان مانده بود . آخر خیر سرش مثلا میخواست بااین کار مرا عذاب دهد! حسابی ارضا شدیم!
والغاشیه فی الحفره الوسیع واللذت العظیم!!
روح الله الموسوی الخمینی
23 صفر الکثافت 1427 ه.ق
دوزخ السفلی
زيتون عزيزم
اميدوارم تو و دوستان همفکرم از شاشی که مهشيد راستی قصد پاشيدنش را داشت که به صورتش بازگردنداندم !!! ( از فعل باز گردانيدن مياد )
حسابی لذت برده باشی !!!!!!
و زدی ضربه ای ضربه ای نوش کن نانا را يک دست مريزاد تا اينجا به من گفته باشی
به هر حال اين لکاته دهان متعفن رفته و در وبلاگش به سراپای خود و دوستانش دوباره تری زده که اگر من به جای نوشی - هاله - فرناز و الناز باشم
در اسرع وقت سفره ام را از اين مادرج
جدا کرده و خواهم گفت
-مرسی مهشيد جان ولی تو بادفاعت
چرا کاری ميکنی که به سراپای ما بک تو بک ريده بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ترا مانند اطلاعاتی ها نشان کن افراد ناميده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ميگما .....برم سر در آوردن فکت وفيگورهای رابطه اش با وزرات اطلاعات ايران ؟؟؟
وقتمو ميگيره و اين لاشه اين ارج ندارد که من وقتم را تلفش کنم
ولی به جان شريف سی بايت که از کردن اين چوب بيس بال چرب کرده در ماتحت چروک و چون غار علی سدش
ابدا دريغ نخواهم کرد
میدانی عزیزم ..شخصیت تو اینان را رنج میدهد
زیرا بسیار ساده (( گوسفند )) نیستی
نی خودت را بنواز که خوش آهنگ است به جان نانا ....................نانا
مر مر جان خيلی ممنون
مرمر خانم عزيز
مراسم جهارشنبه سوری در حقيقت آخرین سهشنبه شب سال برگزار میشود و تا آنجا که من در قدیم شنیده بودم ربطی به چهارشنبه ندارد! همانطور که شب جمعه هم پنجشنبه شب است! در قديم هم شنيده بودم که هر از چند سال يکبار مراسم چهارشنبه سوری به شب نوروز میافتد! به قول علما الله اعلم!
ولی خوب فتوی جناب سرهنگ مبنی بر اينکه جشن گرفتن هر دو شب از اوجب واجبات است و موجب سعادت در دنیا و آخرت میشود و واجب کفائی است ارجح است بر فتاوی دیگر علما!:))
به هر حال هر دو شب بر شما و همه ایرانیان خجسته باد.
شاد باشید و برقرار
آقای شايان عزيز من فکر می کنم چهارشنبه سوری شب آخرين چهارشنبه سال می باشد.که خوب فردا آخرين چهارشنبه سال هست(چهارشنبه آينده اولين چهارشنبه سال است)
راستی همدرديه منو به خاطر ماجرات با پشه بپذير.خيلی باهوش بودی که ياد سرم افتادی.من بودم عمرا به فکرم می رسيد.برای دائی منم همين اتفاق افتاد منتها پشه از گوشش وارد شد و از گوشش نمی دونم وارد کجا شد که کار دائيم به بيمارستان کشيد.تا يه مدت من کابوس می ديدم که پشه وارد گوش منم شده!
خب حالا تئوری بسه.يه کم کار عملی.عزيزم اگه کتابات درسيه بهتره تو قسمت شمال شرقی خونت بذاری.اگه کتابات مربوط به کارت ميشن بهتره بذاريشون بخش شماليه خونت.اگه کتابات جورين که فکر می کنی تورو حمايت می کنن بهتره بذاريشون قسمت شمال غربی خونه.اگه هم کتابات مثه من رمانه بهتره تو قسمت غربی خونه بذاری.سی دی و نوارهای آهنگتم بهتره تو همين قسمت غربی بذاری.
همون طور که گفتم از نظر فنگ شويی همه وسايل انرژی خاص خوشون رو دارن.مثلا همين که تو اون نامه قديمی رو خوندی باعث شده انرژی اون فرد رو تو خونتون به جريان بندازی.حالا فنگ شويی ميگه فقط چيزايی که ميخوای بهشون برسی رو تو خونت نگه دار و سعی کن که از همه اون وسايل استفاده کنی.يعنی اگه تو واقعا دلت می خواد دوست قديميتو ببينی اگه بتونی هر روز اون نامه رو بخونی اين کار شانس اينکه اون فرد وارد زندگيت بشه رو بيشتر می کنه.چون تو هر روز انرژی اون فرد رو وارد زندگيت می کنی.اميدوارم خوب توضيح داده باشم.اگه جاييش رو خوب توضيح ندادم خوشحال ميشم بهم بگی.
يه چيزه ديگه رو هم دلم نمی ياد نگم.من و حسين هم خيلی قهر می کرديم.البته قهرقهروئه من بودم ؛)و با وجود اينکه هروقت با حسين قهر می کردم هر لحظه اش مثه مرگ بود برام بازم وقتی از دستش ناراحت می شدم باهاش قهر می کردم.ولی گوش شيطون کر از وقتی از فنگ شويی استفاده کردم ديگه باهاش قهر نکردم.نمی دونم باور می کنی يا نه ولی وقتی می بينم با يه سری روش های ساده ميشه زندگي رو آسون تر کرد دلم نمی ياد نگم.تو هم اين روش پايينو امتحان کن اميدوارم نتيجه بده.
تو قسمت جنوب غربی اتاقی که تو بخش جنوب غربی خونته دو تا شمع قرمز روشن کن.و بذار هميشه روشن باشه.(حداقل همین یه اتاق رو همیشه تمیز و مرتب نگه داری ضرر نمی کنی.)(جا شمعيات فلزی يا چوبی نباشه)اين آسون ترين روشيه که می تونم از راه دور بهت بگم.مطمئنم اثرشو می بينی.
چهارشنبه سوريت مبارک.
مطمئن باش سيبا هم وقتی باهات قهره می خواد دنيا نباشه.يه کم نازشو بکش؛):*
ما می گوييم هردو چهارشنبه را جشن بگيريد. الکل فروان نوش کنيد و حتی اگر از روی يک شمع هم بپريد قبول است.
مرمر خانم عزيز و گرامی
چهارشنبه سوری شما نيز مبارک باد ولی مگر چهارشنبه سوری امسال شب عيد (هفته آینده) نيست؟
به هر حال نوروز و مراسم هميشه جاويدش بر همه ايرانيان شاد باد و باشد که چهارشنبه سوری امسال با شکوهتر و بزرگتر از هر سال برگذار شود.
شاد و برقرار باشید
سلام زيتون جون.اومدم مشکلتو حل کنم.عزيزم خيالت راحت باشه که اصلا لازم نيست کتاباو نوارا و نامه های عزيزتو دور بريزی.تو فنگ شويی فقط همه چيز بايد تا حد امکان مرتب منظم باشه.البته من اگه جای تو بودم نوارا رو زير تخت نميذاشتم.چون معتقدم هر نواری انرژی مربوط به خودشو و آهنگ درونشو داره.واسه همين ممکنه رو خوابت اثر بذاره.ولی اگه می بينی بد خوابت نمی کنهُيا خوابای عجيب غريب نمی بينی مشکلی نداره اگه زير تختت بذاريشون.منم خودم نتونستم از يه سری کتابام دل بکنم.
يه اصل فنگ شويی ميگه:
Love it, use it or lose it
اين کتابا و نامه ها ميره تو بخش لاو.پس لازم نيست بريزيشون دور.اصولا دليل اين که فنگ شويی ميگه چيزی که ازش استفاده نمی کنين رو بريزين دور٬ اينه که هر چيزی که تو محيطمون وجود داره انرژی مخصوص خودشو داره.حالا اگه ما همين جور وسيله جمع کنيم کلی انرژی جور واجور دور خودمون جمع می کنيم که شايد همشون انرژی خوب نباشن.حالا اگه انرژی خوب بخواد بياد ديگه براش جا نداريم.
زیتون جان !
اینجا که گفتند ، هفته ی دیگه چهار شنبه سوریه ، اما انگار امروزه . به هر حال فرقی نمی کنه . چهارشنبه سوری معمولن یه بار درسالِ ، اما اینجا که بعضی ها هفته ی دیگه جشن می گیرن . چه این هفته جشن بگیری و چه اون هفته ، جشن خوبی داشته باشی و تندرست به پیشواز نوروز بری !
چه خوبه که یادی هم از دیگران می کنید و فراموششان نمی کنید.
شب خوش !
پيامی برای گه ناز سيفی
که ميدانم کلمه به کلمه پياميگير زيتون را اکنون ميخواند !!!!!!
بهت يک التيماتوم دادم
برای درک ميزان جدی بودنم بايد برايت بگويم که فيلم مستندی که در بخش هائی تو هم هستی
کار تد کاپل بود که به ايران آمده و فيلمی از مردم ايران تهيه کرده است
تو را در اين فيلم با دقت رفتار و سخنان و اقوالت !!!! را مشاهده کرده و فيلم های راجع به ايران را ضبط ميکنم و نگاه ميدارم به شکل آرشيو
گه ناز خانم ترا کفن کنم به اندازه ای اين فيلم تدکاپل به من سوژه از تو داده که بی قرارم برای نوشتن سناريوئی از تو !!!!!!!!!!!!!!!
خواستم شکی برايت نماند
خودت از همه بهتر ميدانی که با تد کاپل مصاحبه کرده ای
يک نشانی ساده هم برايت بدهم فکر کنم این مصاحبه در اطاق خوابت بوده
چون پشت صندلی که تو نشسته ای ميز توالتی است که معمولا ما ايرانی ها ميز توالت خود را در اطاق خوابمان ميگذاريم !!!!
به عنوان دست گرمی به من بگوی
تد کاپل در اطاق خواب تو چه ميکرده با تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
نگين جان :آدرس زير جدول تحويل سال در کشورهای مختلف:
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Norouz/saltahvil.htm
اگربه سايت
www.iranbbb.org
هم بروی وبرروی عکس هفت سين کليک کنی همين جدول می آيد.
آذر خانم حتما -خوشحال می شوم ولی متاسفانه آدرس ای ميل شما رت ندارم.
سلام ودرودخدمت آقای شايان عزيز -چهارشنبه سوری شما مبارک.
شنبه روز بدی بود، روز بیحوصلهگی،
وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی؛
ظهر یکشنبهی من، جدول نیمهتموم،
همه خونههاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛
صفحهی کهنهی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!
غروب سهشنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بودهن
به خودم هی زدم از اینجا برو!
اما موش خورده شناسنامهی من!
عصر چارشنبهی من!
عصر خوشبختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جونسختی ما!
روز پنجشنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوکاش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!
جمعه حرف تازهئی برام نداشت،
هر چی بود، پیشتر از اینها گفتهبود!
http://i11.tinypic.com/3481thh.jpg
چهارشنبه سوري به ياد آريامهرگرامی
49 :: توسط nana در 1385-12-22 20:54
به تمامی زنان گروهی کارمند دولت !!!
رژيم اسلامی ايران
شمايان دقت کنيد به من
هرکه هستيد خود را در اسرع وقت از مهشيد راستی دور کرده و اعلام کنيد که دفاع اين لکاته از شمايان باعث بی آبروئی همگی شما ميشود
اگر طالب اين بی آبروئی دسته جمعی
هستيد
به همه شما قول ميدهم که خدمت تک تکتان که اينجا بين ما هستيد و ميشناسم گونه ای خواهم رسيد که همگی به شکل کهنه حيضی که خود اين لکاته است در آئيد
اين خط و اين هم نشان X
فاصله خود را با او حفظ کنيد اگر به آبروی خود اهميت ميدهيد ........نانا
69 :: توسط nana در 1385-12-22 20:46
واه واه واه ....چه بوگند تعفن دهانی
اين جا پر شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا يکی اين پنجره ها را باز کنه که اين دندان طلای متعفن باز مانند قاشقی
گهی خودش را وسط کار ديگران انداخت
خوب مهشيد راستی دهان متعفن ميشه بگی کار زيتون و الناز و گه ناز و شاش ناز ها
به تو مادر ج چه ربطی داره ؟؟؟؟؟؟
وقتی ميگم قاشق گهی هستی نگو چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا جان تو عينهون اين جاکش های پير هستی که فکر ميکنی اين خانم مانما های سازمان زنان جنده های تو هستند که هی بايد بری به دفاعشان
زيتون در اظهار نظرش راجع به هرکس که دلش بخواهد (( آزاد )) است
اين کلمه در پرانتز از قدرت درک مغز تو بيرون است رجاله خانم
تو را من از روز نخستی که شناخته ام به ابعاد اون مخ صفر کيلومترت تا ته مستراح ذهنت پی بردم
واسه همين بستم گذاشتمت کنار
تو يک آلت دست هياهو کن بی سواد بی ريشه خاله شلخته بند انداز هستی که حتی نزديک ترين کسانت هم به تو ميخندند خنده تمسخر
و اما شلخته خانم
فرناز و الناز و گه ناز مه ناز و همه را بذار يه طرف
اين کرمی که تو کون همه شما زنان ان جی اوی دولتی رژيم ايران هست و
راجع به زيتون ميريزيد
دليلش فقط و فقط يک چيز است
او هرگز خود را تمام کمال با تمام وجود وارد روابط گهی شما نکرده است والسلام
زيتون نوای نی خود را مينوازد و ميرود
مانند امثال تو لکاته و دوستانت هرگز
نمی نشيند که يکی از بالا !!!!! برايش
تعيين کند که کی خوب است و کی
بد است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تمام درد شما لکاته های رجاله تفاله متعفن همين است پريود
از طرف من پیامی به فرناز سیفی بده با دهان بو گندویت
به او بگوی نانا گفت تا حال باهات کاری نداشته ام فیلمی مستند از تو در امریکا دیده ام که در آن بسیار گه کاری کرده ای نگذار این فیلم مستند را برای باقی بچه ها به شکل یک سناریوی کاملا نانائی !!!!! نوشته و از تو گه ناز سیفی معروف وبلاگستان یک عدد سوژه برای خنده باقی بچه ها بسازم
میدونی که من بی خودی به کسی التیماتوم نمیدهد.............نانا
زيتون جان
از اين قضيه پشه کلی خنديدم. البته با کمال شرمندگی که عذاب تو عزیز موجب خنده ما شد!:))
مخملبانو (کامنت ۱۲) درست گفته بود در قران آمده که نمرود هم به همين روش دار فانی را وداع گفته! خدا راشکر که به خير گذشت والا برادران و خواهران حزب الله چه نتايج اخلاقی و عبرت آموزی میگرفتند!!
و اما به پيمان خان ( جناب فصولباشی!)
من به اندازه کافی با سيستم هاليوود و آمريکا آگاه هستم که بدانم اينگونه اعتراضات هر چند هم به حق و درست باشد به فيلمهائی از قبيل ۳۰۰ تنها به فروش بيشتر و کنجکاوی بیشتر مردم خواهد انجاميد.
البته مخالفتی با اعتراض و بايکوت کردن فيلم ندارم. کاری است درست و به حق. مشکل ما ايرانيان اين فيلم نيست. کار ما از جای ديگری ميلنگد! وقتی ما امثال احمدینژاد را رئیس جمهور کشورمان انتخاب میکنیم و ۲۸ سال است که زشتی و کثیفی ظاهر برای نظام حاکم بر کشورمان ارزش است و نمادی از مردمی بودن و انقلابی بودن و تمیزی و خوش بوئی نشانی از ضد انقلاب و دوری از مردم و مستضعفان! چه انتظار داریم؟ در فیلمها ایرانیان را آلن دلون و برد پت نشان دهند؟
به هر حال
همه شاد باشید
ای بابا يعنی هيچكس نميدونه سال كی تحويل ميشه؟
برای بحث و تبادل نظر به
gozarehfourm.com بياييد به شما قول می دهم که از اين کامنتدانی مفيد تر باشد.
من علاوه بر زهرا کمال فر به هر ايرانی ديگری ( نه رژيمی ها و آقازاده ها) که وارد کانادا می شود هر نوع کمکی و سرویسی که ازدستم بر می آيد را ارائه می دهم .
علاوه بر واژه SULK که فرمودند برای قهر می شود از NOT ON SPEAKING TERMS هم استفاده کرد.
Z8un and SIBA are not on speaking terms.
به تمامی زنان گروهی کارمند دولت !!!
رژيم اسلامی ايران
شمايان دقت کنيد به من
هرکه هستيد خود را در اسرع وقت از مهشيد راستی دور کرده و اعلام کنيد که دفاع اين لکاته از شمايان باعث بی آبروئی همگی شما ميشود
اگر طالب اين بی آبروئی دسته جمعی
هستيد
به همه شما قول ميدهم که خدمت تک تکتان که اينجا بين ما هستيد و ميشناسم گونه ای خواهم رسيد که همگی به شکل کهنه حيضی که خود اين لکاته است در آئيد
اين خط و اين هم نشان X
فاصله خود را با او حفظ کنيد اگر به آبروی خود اهميت ميدهيد ........نانا
از بوی خوش بهار در بند ۲۰۹ بسيار گفته شده.
ميشه حدس زد هدیه ای غربيان تصويب
لايحه ای جديد برای تحريم بيشتر.
هاليود هم که زودتر به استقبال ما آمده
و سر گردنه آماده پذيرائی است.
*****
حيف است که از برادران مای و مدهبی يادی نکنيم:
حسن يوسفی اشكوری در نشست «صلح برای صلح» كه به مناسبت هفتمين سالروز ترور سعيد حجاريان
اولویت فعلى دموكراسی و حقوق بشر است
يك فعال ملی- مذهبی گفت: آنچه امروز برای ما و در شرايط فعلی اولويت دارد، دموكراسی و حقوق بشر است و ما بايد برای تحقق آن فرهنگسازی كنيم كه يكی از زمينههای فرهنگی ايجاد دموكراسی، تساهل و مدارا است.
*****
حیف تر از آن:
كشور در شرايط «صلح مسلح» قرار دارد
حجاريان: يكی از خطرات «صلح مسلح» آن است كه هر لحظه امكان دارد كه يكی از طرفين خطايی را مرتكب گردد و اين خطا مانند بازی دومينو خطای ديگری را به دنبال بياورد. وقتی دو نيرو در مقابل يكديگر به طور مسلحانه صفآرايی كردهاند، حتی شليك يك گلوله اشتباهی ممكن است به مغلوبه شدن جنگ منتهی شود.
*****
از بوی خوش گل محمدی، پول نفت را در خانه آوردن، تا سر سفره آوردن،
...
نظاره گر ایرن راستین هستیم
....
بازداشت سه فرهنگی معترض در کرمانشاه
در سومين تجمع معلمان هزاران نفر حضور داشته اند
سه نفر از مسئولان کانون صنفی فرهنگیان کرمانشاه که تجمع اعتراض آميز اخير معلمان اين شهر را سازماندهی کرده بودند، بازداشت شده اند و جمعی از معلمان در اعتراض به بازداشت آنان در مقابل ساختمان سازمان آموزش و پرورش استان کرمانشاه گردآمده اند.
*****
این رو يادم رقت بگم در فارسی ادم فقط باعزيزان و دوستانش قهر مي کنه
با رییس اش نمی تونه قهر کنه در اين جمله اگر بجای ساک فهر بگذاریم چی میشه ..
On Sundays, I lay low, sulk a lot, and try to get my head together for next week.
David Spade رها
پشه چو پر شد بزند پیل را
باهمه تندی و صلابت دروست
شایان این شعر را وصل بتخیلات سیلاب !!وارش نکند که عاقلست و نمیکند اما شایان ایراندوست و مشروطه خواه خبری و انتقادی از
فیلم ۳۰۰ نکرده !؟ شاید علتش این باشد جزو سپاه بد ترکیب خشایار شاه نیست اما شایان نه تنها هستی
که صد ها میلیون رنگین پوست غیر مسیحی - یهودی انهم اروپا ریشه اش امکان راه یابی بجمع ان ۳۰۰ را ندارند
گیرم در میانشان ساکن هم باشید
جی جان
قهر کردن درفارسی داخل اش
ناز کردن و اميد اشتی و انتطار ناز کشیدن هست
معنی ساک!! ا در انگلیسی:
sulked, sulk·ing, sulks
To be sullenly aloof or withdrawn, as in silent resentment or protest سکوت کردن از روی بد مودی است
و اعتراض است و اين کلمه بکار برد عامیانه ا و روزمره صلا ندارد..
در حاليکه قهر در زبان فارسی يک کلمه پر قرکانس بکار برد ش روزمره است..
سلام! خانه تکانی، آمادهگی نوروز به گفته فرنگیها واوو اینجا هم بوی بهار و خانه تکانی آمده رای ست. بزکشی، خروس جنگی، کبک جنگی و هزار جنگی جنگی دیگه شروع میشه. دیدنی میشه دیدنی...
و راستی در مورد اخراج هنرمندان ایرانی از افغانستان نوشتهام اندک مخلوط به طنز اگر بخواستی و بخواندی قدمهای تان روی چشم.
شاد زی
سهراب
کابل/افغانستان
زيتون چان!(از چاخان میآد :) بعد از مدتها اومدم به وبلاگات. چون اصلا دلم نمیاومد استفادهی مثبت از فيلتر شکن رو ول کنم و بيام به وبلاگ تو :) حالا که نسخهی بی فيلتر زيتون-سیبا رو پيدا کردم ، میبينم که هنوز مشغول کرسیشعر نوشتن هستی. دمات گرم که انقدر تو کارهات ثابت قدمي. اگه ملت ايران مثل تو انقدر مصر بودن در کارهاش الان ما کلی پيشرفت کرده بوديم.
راستش من هم فكر كنم هفته ديگه سه شنبه چهار شنبه سوريه. مگه تحويل سال صبح زود چهار شنبه نيست؟ ميشه لطفا يكی ساعت دقيقشو بگه. ممنون
راستی، سه شنبهء آخر سال که هفتهء بعده نه امروز!
چه خوب که نوشتی چه جوری سبزه سبز کردی! به شک افتاده بودم که اول عدس رو بريزم تو آب يا از همون اول پارچه بندازم روش! البته ديشب ريختم تو آب ولی خوب شد که مطمئن شدم.
زیتون جان چه خبره تو کامنت دونیت!!چه بزن بزنیه!!
خلافِ روالِ هميشه،که جمهوریِ اسلامی در کامنتدونی زیتون سرنگون می شد، در پست قبلی برای سرنگونی زیتون در کامنتدونی کودتا شد، اما خوشبختانه فتح کامنتدونی توسط کودتا گران منجر به فتح صفحه اصلی زیتون نشد.
زیتون وبلاگ دیگری هم در بلاگفا داره که درست همین مطالبِ این وبلاگ که زیتون خودش اصلی نامیده در آن وبلاگ هم هست، کامننتدونی داره اسمش هم زیتونه، فقط رنگش یه کم نارنجی تره .
ما طاغوتی های خارج کشوری با کامنت های جور و ناجور مثل گذشته، در کامنتدونی زیتونی خارج کشور خیالاتمان را کامنت کنیم.
کامنتدونی زیتونی نارنجی تر هم مال کسانی بماند که جدی هستند، و بگفته یکی از منتقدین در پست قبلی وبلاگ آبدوغ خیاری ندارند! تا آن ها هم خیالشان را راحت کامنت کنند.
اون که مادرت سبز میکرد خاکشیر نبود و ترتیزک بود یا همون تخم شاهی !!! هر دو شبیه و هم رنگ هستن ولی ترتیزک کمی درشت تره . از عطاری یا مغازه های فروش وسائل باغبونی میتونی بخری . یه شب تا صبح تو آب خیس کن . بعد اگه خواستی روی کوزه یا هر چیزی که دوست داری سبز کنی اون موزه یا گلدون سفالی رو به مدت یک شب توی آب بذار تا خیس بکشه و بعد روشو جوراب نایلون بکش و از زیر تهشو ببند , ترجیحن رنگی که به اون سفال بیاد !! و فرداش تخم های ترتیزک رو با دست روی اون جوراب بمال تا یکدست همه جاش رو بگیره حالت چسبنده و کمی لیز دارن . بعد با آب پاش هر روز چند بار به تخم ها آب بپاش . خیلی سریع سبز میشه :)
های های ... حس کردم اين دفعه خوشحالی ...توی بلاگ يکی از دوستام اين عکس رو ديدم ... از زمانی که اين عکسو رو ديدم ٬ همش فکر ميکنم که شما اين شکلی هستيد ٬ با اينکه ميدونم بزرگ شديد و از اين جور حرفا .... اما من شما رو اين شکلی ميبينم مخصوصا زمانی که حس کنم که خوشحال هستيد :))) گفتم بگم حلال باشه سره پل سلاط ملاط (سراط) جلومون رو بيشتر نگيرن ....
اينم عکس زيتون در ديده ِ نيوشا
----------
http://i14.tinypic.com/4cigml3.jpg
آره ديگه اينجورياس......
Take Care
حالم بهم ميخوره از واژه مطالعه كه اين روز ها همه داعيه اونو دارن : خود انگيخته بر اثر مطالعه .... امثال اين چموش ها با خوندن ۲ يا ۳ برگ پلي كپي از جزو ه هاي ماركس و لنين مائو ...ميشدن كمونيسم و تحليلگر خلقي و ايدئولوگ با عينك هاي كائوچوئي .با اوركت آمريكائي ميشدن چريك ضد آمريكائي .خدا بكشه اين كيميائي رو با اون گوزنها همه ميخواستن بشن تيپ قريبيان . عكسها ي اون زمانو ببين تارانتيسم ايراني تهوع آوره .حالم بهم ميخوره از يوب گلاب همراه با بوي عرق زير بغل آقايون و خانومهاي مومن به پول و مقام ... زيتون جان . از سبيل هاي سبز خانوم هاي چادري برادر برادر گفتناشون . حالا ميخوان ۸ مارس را براي خودشون مصادره كنن كه كردن. شكاف تو نافرماني مدني بياندازن كه انداختن ...
چون منِ جوانِ خودانگيخته بر اثر مطالعه،خود انگيخته: خود پندار.خود ارضا.خود نهاد.خود نگهدار . خودكار و خودپرداز و خود نويس و .....خود خواه مكار و فريبا. عكس اين و كه ديدم ياد يكي افتادم كه خوب ميشناسيش......
با اين جبهه هماهنگ و انسجام يافته ميخواهيد برين به جنگ ارتجاع؟و اتحاد نا ميمون سرخ و سياه و رو بهم بزنيد؟طرف مقابل بسي كار آزموده تر و مكارتر و منسجم تر از اين آدم برفي هائي است كه تو به اونا ميگي فعال سياسي و شير زن ...
ببين تو رو خدا پشکل خانم با اون چادر مسخره اش چی نوشته . اينها هم ياد گرفتن از امثال افشاری گنجی راکعی و ساير تورنتو نشينان و ساکنين کاليفرنيا. که اگه فعال سیاسی شناخته بشن چند سال دیگه ...یو اس آمریکا رو عشقه ...گور پدر مردم گوساله : عینا مطالبش را مینویسم: بعد از آن که از بازداشت موقت آزاد شدم، ......به حضور خوانندگان و به خصوص خانم شهبانو و علاقمندان داخلي و خارجي ايشان برسانم که من متولد 1357 هستم....به هر حال حق شما، خانم، براي پيام پراکني محفوظ است، اما من يکي به شما اطمينان مي دهم، جنس و سرشت حرکت هاي مردمي و آن باوري که من و صدها هزاران چون منِ جوانِ خودانگيخته بر اثر مطالعه، تأمل و حضور اجتماعي به آن رسيده اند، از جنس مردم گرا، آزاديخواهانه ژرف و عدالت جويي پهناور است.......
زیتونکم سلام .داشتم سايت روز را ميخوندم مطلبی ديدم از يک مبارز جويای نام و خواهان يک شبه شهره شهر شدن بنام خانم فورقونی .من ميگم اين فاطی کماندو ها از هر سوراخی ميخوان نفوذ کنن مثل روغن هيدروليک ميگی نه.حاج خانم واسه شهبانو پهلوی مطلب مينويسه شايد جوابيه ای تشری دريافت نمايد و به شهرت کاذبش افزوده شود . فعال سياسی زن زندانی و از اين چرت پرت ها .حالا خوبه هنوز هيچ غلطی نکردند که اينطور طلب کارن . يه گوساله که خودتم ميشناسی از همين تیپ منتها تو تيم رقيب که اخيرا اونو از شير گرفتن و پستونک و پوشک رو ترکش دادن . متولد ۵۹ شده مدير عامل پارس خودرو . بوی اف پروين خانم مدعی خوش خدمتی چنان رايحه ای در صنعت مفلوک خودرو ايجاد کرده بيا و ببين . بابا نمی خواد واسه خدمت به مردم از سرو کول هم بالا برين . آمپول های هوا داره يکی پس از ديگری به رگ های اين کشور نفرين شده تزريق ميشه.من باورم شده يوم الفاجعه .امثال فورقونی و بذر پاش. احمدی و فاطی رجبی ....نطفه های پرورش يافته در رحم اصلاحات خاتمی هستند که با افيون دوم خرداد مملکت را به ۸ سال توهم فرو برد.
آهای زيتون
کی گفته توی حفره های آدم اگه جونور نباشه خوبه؟ نميفهمی زن! نميفهمی!
تو نادان نميدانی چقدر کيف ميدَ ه . اتفاقا همين الان خدای تبارک و تعالی دارد مــــار غاشــــيه را برايم چرب ميکنـــــَــــه ! ميفهمی که چه میخواهد بشــَد ضعیفه؟
اون اواثل خيلی درد داشت آخر مار غاشيه چندين برابر اون آناکوندا ست که فيلمش را ساخته بودند. ولی خب بحمدلله جا باز شد !
والسلام عليکم ورحمه الله و برکاتففففف!
روح الله الموسوی الخمينی
۲۲ صفر الکثافت ۱۴۲۷ ه.ق
دوزخ
پ.ن : از طرف مانی ملعون بخاطر کامنتتان تشکر ميکنيم
مرمری .. مثل اينکه تو هم مثل من بی وبلاگی و فقط خواننده و کامنت نويس . اگر خواستی ايميلی برام بنويس .
وضمنا مطمينم هفت سين تو زيباتر از مال منه .
لاکومه جان، کامنت 23
من که دیروز خبر مهاجرت خان کمال فر رو شنیدم از خوشحالی اشک تو چشمام جمع شد. خوشحالم که کانادایی ها اونقدر معرفت داشتند که ایشون رو پذیرفتند و لعنت میفرستم به حکومت کثیف اسلامیمون که اینجور ملتشو فراری میده!! اکثر دوستان و اقوام من که از ایران رفتن میگن مهاجرت برای ما ایرانیها با این کشور و فرهنگمون مناسب نیست، مهاجرت برای آفریقایی ها خوبه که تو کشورشون هیچی ندارن و از گرسنگی مجبورن مهاجرت کنند تا شکمشون سیر بشه!! واقعا دلم میسوزه که به این فلاکت افتادیم که نخبه هامون مجبور به جلای وطن میشن!!! واقعا دارن مجبورمون میکنن که فرار کنیم! من فارغ التحصیل یکی از بهترین رشته های فنی از پلی تکنیک هستم و شدیدا وطنپرست (میدونم خریت کردم که تا الان موندم) ولی الان با توجه به اینکه میبینم از رشته و تحصیلات من تو این خراب شده هیچ استفاده درستی نمیشه، روز به روز دارم افسرده تر و ناامیدتر میشم و به این فکر میکنم که اگه تا چند وقت دیگه این حکومت سرنگون نشد، منم باید به اجبار عطای میهن رو به لقایش ببخشم!! (بخشید که یهو درد دلم باز شدو پر حرفی کردم!!)
راستی اگه خانم کمالفر رو دیدید ترغیبش کنید که وبلاگ بزنه و باهامون در ارتباط باشه.
پاینده و سرافراز باشی دوست خوبم.
نمیدونم خانم زهرا کمال فر. بکدام فرودگاه میرسندودر کدام شهر اقامت میکنند اگر در تورنتو ،به فرودگاه پیرسون وارد .بمن بسیار نزدیکه .البته سازمانهای مسئول. همه نوع کمک در موردشان انجام میدهند.جای نگرانی نیست. احتمالا اگر کمکی خواستند بنده در خدمتم .اگر مایل بودند .لطفا اعلام کنند. باتشکر
ستاره جان، کامنت 17
دوست گرامی شما بی دلیل دارید شر به پا می کنید، اگر مطالب اینجا براتون جالب نیست یا از نویسنده اش خوشتون نمیاد فکر نمیکنم لزومی داشته باشه که بخواهید با کامنت گذاشتن دیگران رو ناراحت کنید. به نظر من زیتون دختر انتقاد پذیری هست، ولی یا شما بلد نیستید درست انتقاد کنید یا اینکه به جای انتقاد دوست دارید با عنوان مطالب بی اساس روی اعصابش راه برید!!!
بنابراین از نظر من اگر شما بخواهید به این روند ادامه بدید، قطعا مشکلی اعم از روانی، اخلاقی و.... دارید و یا به دنبال خراب کردن اینجا به صورتی هدفدار هستید.
پیشاپیش از اینکه به گفته من احترام میگذارید، سپاسگزارم.
Not so bad Iran
By Obadiah Shoher
Unnoticed by Western analysts, Iran became a drastically different country. Khomeini led a closed totalitarian state. At the end, population hated him enough that still in 2001 Iranians went to the streets to support America after 9/11. Ahmadinejad created a popular regime. Iranians are relaxed, travel abroad – even Iranian Jews travel to Israel without fear of being accused of spying. No resentment against the rulers, like in Arab countries. Iranians are devilishly smart. They won’t start the war, but would provide a nuclear shield for Hezbollah. Iran seeks to reestablish itself as Muslim hegemon, and patiently creates Shiite axis. Iran is unconcerned about Israel; anti-Zionism is only PR move, a flag to rally other Muslims which otherwise resent Persian dominance. Iran might not be a bad choice; Israel is better off dealing with civilized Iran than with the Arabs of semi-nomadic mentality. The West could help Iran to ascend in Muslim world, starting with joint efforts on pacifying Iraq.
Russia announced interesting news, that it suspends all work on the Iranian reactor because of payment delinquency. The amounts involved are not major. It might be that Iran and Russia found a face-saving way to stop the Iranian nuclear program
**************************
http://samsonblinded.org/blog/
برای اولين بار در دنيای اينترنت .. وبلاگ خود را به صورت آنلاين و رايگان به وب سايت تبديل کنيد...
http://blogweb.ir
Salam Z8tun Khanoom and Zeitun-readers
I wonder if you have watched a wonderful historical documentary about ancient Iran in youtube
I gathered the links of its different episodes in my blog: http://mahisiahe.blogspot.com/
You can also find them in youtupe by searching for “Persians” or “engineering an empire”
Shad Bashi
حالا که کامنت خودم رو دستکاری کردی ديگه برام مسجل شد که نصف کامنتات رو خودت مينويسی!!! با اسامی مختلف!
زود هم پست جدید زدی که ماست مالی شه؟؟؟؟ تحمل انتقاد نداری عزیزم!
اينم پاک کنی بازم مينويسم!!!!
چرا کامنت های معترض رو پاک ميکنی خانم شجاع؟
ستاره حلبی هم خودتی!! تحمل انتقاد نداری مشکل خودته!!! ترسو!!
شايان جان اينها را بخوان و حال کن.
به همان ترتيب از بالا به پايين.
http://i11.tinypic.com/2nvxcgg.jpg
http://i11.tinypic.com/2ns7yph.jpg
http://i7.tinypic.com/4gf3abn.jpg
http://i3.tinypic.com/34ep15i.jpg
http://i11.tinypic.com/4caut1x.jpg
http://i13.tinypic.com/2a8j315.jpg
هاهاهاهاها....
ما که از اين ماجرای پشه خنديديم. مانند ماجراهای پلنگ صورتی. خوب شد به خیر گذشت.
من که دماغم دوبار شکسته است حتی نفس هم از دماغ نمی توانم بکشم پشه مشه جايی برای رفتن ندارد.
واقعا درودها و سپاس های فراوان به دولت و ملت انساندوست و شريف کانادا برای کمک به زهرا کمال فر. مفتخرم که شهروندش می باشم.
چهار شنبه سوريت مبارک زيتونی....عيد ...مردم از غصه ...دلم ريشه واسه اينکه پيش شماها بودم ...ميدونم تو دلت ميگی اگه ایجوره بی خود کردی رفتی...پس غر همينجا موقوف...راستی معم دينيمون گفت نمرود همون که حضرت ابراهيم رو آتش و گلستان و اينا همينجوری عذاب شد و مرد ...يعنی يه پشه رفت تو دماغش و بعد بالا و اينقدر ويز کرد که اون سرش رو کوبيد به زمين تا مرد....د چه ميدونم راست ميگفت يا نه ...ولی اگه اون موقع سرم وجود داشت عذاب الهی کار نميکردا.....
خودمونيم شانس آوردی نمرود نشدی ها ....
خبر خوشم ممنون ...اميدوارم همين روزا خبر آزادی شادی و محبوبه رو بنويسی....قهر سيبا هم ...از دست اين آقايون لوس...منم از قهر خوشم نمياد ...بعد ميگن اين فيمن ها نازنازين:دی
ببينم چيزی موند ننوشته باشم :دي آخ آخ ...انرژی مثبت رو هم بدجوری موافقم که خيلی ننر تشريف داره ...ما کماکان همواره منفی خواهيم ماند چون منم يه عالم از اين چيزا دارم که عمری دور نميريزم ...حتی ايميلم هم پره از يادگاری:))
بسه ديگه ...يه پست شد...بوس و سال نو هزارتا به خودت و سيبا مبارک زيتون بانو جان ...جای من هم تخمه شور بخور...تو رو خدا ...يادت نره ها:)
سوالی دارم از رفیق زیتون عزیزم
چرا به هیچکدام از دو ایمیلی که برایت فرستادم جواب ندادی؟
به خاطر مشغلۀ زیاد است یا ...؟
به هر حال بگذریم، این یک رباعیست به مناسبت جشن چهارشنبه سوری (و اگر با من قهر کرده ای، هم برای آشتی کنان!):
یک آتش جانانه بیفروز
تا زو شود این شب همچنان روز
ای آذر پاک آسمانی
تو زنده کن آوازۀ دیروز
در ضمن بهارانت خجسته باد!
زيتونی .من سالهای اول که اومده بودم اينجا - تو شهر دانشگاهی ما ايرانی و فروشگاه ايرانی نبود موقع سال تحويل با دوستام که همه غير ايرانی هستن می رفتيم يک شهر نزديک که رستوران ايرانی دارند -توی رستوران هفت سين نمی چیدن ومن موقع سال تحويل زار وزار گريه می کردم و چلوکباب به همه کوفت می شد.امسال برا ی اولين بار جايی هستم که کلی ايرانی هست . چهارشنبه سوری گرفتار درس و دانشگاه هستم وجايی نمی تونم برم ولی ازالان دارم برنامه ام روواسه سال تحويل جور می کنم که خونه باشم وسفره بچينم. البته سفره من کجا وسفره تو و آذر خانم عزيز کجا.
آذر خانم نازنين سال نو شما هم مبارک .ما هم برای شما و عزيزانتان سالی خوش سرشار از شادی و سلامتی آرزومنديم.
زيتون گل ازوقتی خوانندت شدم موقع عيد از طريق وبلاگ تو -دل من هم يک کم بهاری می شه .چهارشنبه سوری تو هم مبارک. تا می تونی خوش بگذرون ولی مراقب هم باش.
زیتون :
به یاد بچگی هامون که قبل از عید کارت تبریک می دادیم و آخرش شعر می نوشتیم:
گل سرخ وسفید وارغوانی
فراموشم نکن تامی توانی.
ممنونم که پست جدید زدی عزیزم!
راستی مثل اینکه قضیه دستگیریها رشته گفتار رو از دستت خارج کرده؟!
اگه یادت باشه داشتی درباره برد پیتی که اومده بود برای کارگری شب عید میگفتی!!
میگم به قول اون ترکه، بردپیت قضیه رو بیشتر کن و تعریف کن!!!
آذر عزیزم:×
چه کار خوبی یادم دادید. همیشه روزای آخر عید. از روز دهم یازدهم به بعد سبزههام بو میگیره و گاهی سیاه میشه. من فکر میکردم اونطور که مامانم میگه لابد با دست کثیف بهش آب پاشیده باشیم(با اینکه دستمو قبل از آب دادن میشستم)... این خاک خیلی فکر خوبیه و چقدر سرعت رشدش خوب میشه..
اتفاقا خاک برگ خریدم برای عوض کردن خاک دوسه گلدان. از همون روشون بدم؟ یا باید خاک معمولی باشه؟
دفعهی قبل خواستم ماش و عدس هم بذارم که از بس بزرگ و پر ریشه شده بودن از ظرف زدن بیرون و زشت شدن. فکر کنم باید ماشک و عدسک میخریدم که مخصوص سبز کردنه.
مامانم بلده رو کوزه خاکشیر سبز کنه... میگه دیگه حوصله نداره... اما خیلی قشنگ میشد..
خیلی خوبه شما اینقدر رسوم شادیبخش رو بهجا میارید.. سفرهی هفتسین آذر خوش سلیقه واقعا دیدن داره:)
امیدوارم سال خوبی برای شما هم باشه و برای تموم مردم ایران...
مرمر جون:×
من جاتو خیلی خالی میکنم. اما می دونم تو هم مثل آذر جان حتما سفره هفتسین میچینی...
فردا چهارشنبه سوری ندارید اونورا؟
خوش بگذره مرمرو:)
زيتون عزيزم . من سه روز پيش سبزه ها مو ريختم توی ظرف ( البته با يک سانتيمتر خاک که بو نگيره ) شده نيم سانتيمتر رشدش توی خاک سريعتره . امسال ميخوام عناب قرمز و خوشگلی را که عزيزترينم برام فرستاده بگذارم سر سفره هفت سين . نوروز امسال را خيلی به فال نيک گرفتم شايد سال ديگر ازادی مهمان هميشگی مردمان ايران زمينم باشد .
ضمنا .. مطمينم پشه از تو بيشتر ناراحت بود چون در تاريکی سينوس و با ان هوای شديدی کخه تو وارد ان حفره ميکردی بيچاره نميدانست چطور رها شود . ولی خودمانيم عجب دم رستم واری داری ...
سال نو را به تو و خانواده ات تبريک ميگم .
دوستان کامنت گز ار ...
سال نو را برايتان پر از شادی و خوشی و با قلبی پر از مهر و دوستی ارزو ميکنم و ميبوسمتان . شاد و تندرست باشيد .
راديو سلاچنگ نخستين راديوی ۲۴ ساعته ی هنر و ادبيات پيشرو در ايران کنفرانس نخست شعر موج سوم را به زودی برگزار می کند
سلام زيتونی .آخ آخ که که من عاشق حال و هوای موقع عيد ايران هستم.