انفجار مهیبی(بر وزن بهمن عظیمی) کرج را لرزاند...
یه سری به فیسبوک زدم و داشتم کامپیوتر رو خاموش میکردم که ناگهان انفجار مهیبی که به نظرم دوقلو هم بود(پشت سرهم) خونهمونو شدیدا لرزوند. فکر کنم کل کرج رو لرزوند. چون تا پریدم رو بالکن، دیدم تا چشم کار میکنه مردم ریختن بیرون و کسایی که مثل من طبقه بالان اومدن تو بالکن.
مردی گفت: وای نیروگاه هستهای رو زدن. یکی گفت نه بابا یه دپوی اسلحهخونه چند کیلومتری کرج به طرف تهران هست که حتما اون منفجر شده..
زنی گفت احتمالا زندان گوهردشت رو منفجر کردن تا زندانیهارو آزاد کنن....
سیبا زنگ زد. گفت 15 کیلومتری اتوبان کرجتهرانه و جایی که بوده تموم شیشههاش لرزیده. گفتم بابا من فکر کردم بمب خورده پشت خونهمون.
دوستم از هشتگرد زنگ زد که تو خبرگزاری مهر خونده که در اثر انفجار شیشه خونههای عظیمیه شکسته خواست ببینه گوهردشت هم صدای انفجار شنیدم یا نه. گفتم آره خیلی شدید. زیر پامون هم عین زلزله میلرزید.
اومدم بیام اینترنت دیدم قطعه. چون تازه از بستر مریضی بلند شدم و هنوز ضعیفم فکرای مزخرف زد به سرم. احساس کردم دهنم داره تلخ میشه . گفتم نکنه شیمیایی بوده:) گفتم اگه تا یه ربع دیگه زنده باشم دوست دارم چیکار کنم؟ برای اولین بار از اینکه تنهام خوشحال بودم . کاش سیبا و بچهها نیان تا آخر شب. گفتم الحمدالله یخچال پر از خوراکیه:) پس چیکار کنم تو این یه ربع. میخورم:) و بعد اومدم دیدم بعد از نیم سعات اینترنت درست شده
دوستان ساکن کانادا، ببخشید مصدع اوقات میشوم...
دوستان گل ساکن کانادایم سلام، ببخشید مصدع اوقات میشوم. از این جهت به خودم اجازه جسارت دادم چون شما در تظاهرات بعد از انتخابات 88 خیلی به من روحیه دادید و تشویم کردید که تا به دست آوردن حق و حقوقم و از بین بردن ظلم و جور و بیعدالتی در خیابان بمانم. هر وقت خسته شدم یا از باتوم و اسلحه و گاز اشکآور ترسیدم با نوشتهای در اینترنت و یا ایمیل شخصی -شده با پند و اندرز و اگر نشد با تندی و خشونت کلامی- از غیرت و حمیت و ایستادگی گفتید و متذکر شدید اگر در خیابان نمانیم هر چه برسرمان میآید حقمان است و خاک بر سرمان با این بیعُرضگیمان...
حالا اجازه بدهید من چیزی از شما بخواهم. نمیگویم زیر رگبار گلوله، که شاید زیر نمنم باران، نمیگویم با ترس و لرز، بلکه با شادی و ابزار آن، زیرانداز و عرق و ورق و ضبط و تخمه و شکلات هم باشد. نمیگویم در حال فرار که در حال رقض و پایکوبی. نمیگویم از کارتان بزنید، نه، یک روز تعطیل بروید، میتوانید آش و شیرینی و ترشی و مربا ببرید به همدیگر بفروشید تا کسبدرآمدتان هم مختل نشود.
دوستان عزیزم، یکی از دزدهای مملکت فرار کرده آمده آنجا. حالا نوبت شماست.
ممنون! ما از شما عکس یادگاری و فیلم از خانهی خاوری در تورنتو نمیخواهیم. نمیخواهیم بدانیم این خانه را چگونه و چند خریده شده و چند اتاق خواب و آشپزخانه دارد. در اینترنت عکس انواع و اقسام خانههای افسانهای موجود هست. به قول یکی از دوستان که میگفت خانهی من که از خاوری زیباتراست و دزدی هم نیست. ما از شما میخواهیم تنِ بقیهی دزدهای این مملکت را آنچنان بلرزانید تا حالیشان کنید که بعد از چاپیدن و فرار کردن، زندگی آنچنان برایشان بهشت نمیشود و تنها ضررش عکس یادگاری گرفتن با خانهاش نیست.
بعد از کلی سرچ در گوگل دیدم کل جمعیتی که تا بهحال برای تظاهرات(نه گرفتن عکس یادگاری) به در خانهی خاوری رفتهاند فقط چهار نفر بوده(بازم گلی به جمال این 4 نفر، ). من نمیدانم چند ایرانی در کانادا و بخصوص در تورنتو هست که با نارضایتی از وضع ایران مهاجرت کردهاند. چیزی که مسلم است خیلی بیشتر از چهار نفر!
حالا که خود حکومت کاری برای برگرداندن دزها نمیکند(به قول پیرمرد همشهریمان چون کون همهشان گُهیست) شما میتوانید برایشان جهنم کوچکی بسازید. نمیتوانید؟
اگر برای رفتن به آنجا انگیزه میخواهید میتوانید به صورت تور تفریحی اتوبوس بگیرید و جلویش ژانگولر بازی و کنسرت راه بیندازید. فقط لطفا بروید.


