2008-06-25  

اگر روز زن نخواهیم، چه کسی را باید ببینیم؟

مرده‌شور این روز زن را ببرد! چپ و راست بهمان تبریک می‌گویند!
تبریک چی؟ که همسر خوبی هستی! خوب ظرف‌می‌شویی و جارو پارو می‌کنی!
ننه‌ی خوبی هستی! خوب گُه بچه می‌شویی! خوب شب‌نخوابی می‌کشی! خوب مریض‌داری می‌کنی! خوب مهمان‌داری می‌کنی!
آفرین، دختر خوبی هستی! هر چه پدر و برادر و عمو و دایی و پدربزرگ و پسرعمو به تو می‌گویند سر بالا نمی‌کنی که جوابشان را بدهی!
کارمند خوبی هستی! ! همیشه به موقع سرکار می‌آیی و گاهی جور کارمندان مرد اداره‌ات را می‌‌کشی. مقنعه‌مشکی و مانتو گشاد می‌پوشی و چشم ناپاکان را از خودت دور می‌گردانی!

این دوسه روز هر کس به من این روز را تبریک گفت خواستم کله‌اش را بکنم!
اگر من نخواهم همسر و مادر و دختر و خواهر و خواهر زاده و دختر عمومی خوبی باشم باید چه کسی را ببینم؟
بابا به خدا من در درجه‌ی اول یک انسانم!
حق و حقوق انسانی‌ام را بدهید، بقیه تعارفاتتان پیشکشتان!
بهتان گفته باشم! نمی‌توانید مرا با یک قابلمه و گلدان و لیوان و یک عطر و گردنبند خر کنید!

سال‌های سال شادی و رقص و رنگ را از من گرفته‌اید و به جایش گریه و راهپیمایی و رنگ سیاه هدیه داده‌اید. شغل‌های مهم را از من گرفته‌اید و راه آشپزخانه را به من نشان داده‌اید. مرده شوره‌تان را ببرد! می‌توانید چیزی بدهید که این‌ عقده‌ها را از روح من پاک کند؟

من دوست ندارم نه از روی دامنم و نه از زیرش هیچ مردی به معراج برسد! اصلا مگر زن فقط در رابطه با مردان تعریف می‌شود؟
من اگر پدر و مادر نداشتم. شوهر نمی‌کردم، برادر نداشتم، بچه نداشتم اسمم را چه می‌‌گذاشتید؟ اسمم می‌شد "بیچاره" و "طفلک" شوهر گیرش نیامده؟ نازاست؟
یتیم است؟ بیوه است؟
حقوق انسانی‌ام را بدهید بقیه پیشکشتان!

خریت کردم به دوسه نفر بزرگتر که فکر می‌کردم چون بزرگ‌ترند و مذهبی، باید زنگ بزنم.
یکیشان گفت: من امروز را به عنوان روز زن قبول ندارم؟ 25 آذر بهم زنگ بزن و تق گوشی را گذاشت.
دومی گفت من 8 مارس را به عنوان روز زن قبول دارم. فاطمه به‌عنوان یک مادر 18 ساله‌ با سه بچه قدو نیم‌قد برایم عزیز است. اما برایم نمونه نیست.
دیگر به کسی زنگ نزدم. اصلا به من چه؟

محسن مالک و نیک‌آهنگ کوثر به عنوان هدیه دو لباس فرم دانشجویی برایمان طراحی کرده‌اند. که نمی‌شود به این آسانی‌ها از زیر دامنش کسی به معراج برسد!





ای زن به تو از فاطمه این‌گونه خطاب است
ارزنده‌ترین زینت زن حفظ حجاب است!
جدا"؟ ارزنده‌ترینش؟
(اگر کسی فکر می‌کند که من با نفس جشن گرفتن روز زن و یا با مادربودن و خواهر بودن و دختر بودن مشکل دارم کامنت‌هایم را در جواب به دوستانی که دچار سوءتفاهمند بخواند)

لینک در بالاترین
آژانس خبری کوروش

نظرها(186)

  2008-06-22  

یا علی مدد

1- این افتضاحی که جناب برادر مددی در دانشگاه زنجان به وجود آورد نکات مثبت زیادی داشت.

در یکی دوماه اخیر، سه بار تلفنی از طرف یک اداره دولتی احضار ‌شدم. چون هیچ‌وقت کارم به اونجا نیفتاده بود گفتم حتما یه اشتباهی شده و اهمیتی ندادم. امروز که گذارم به اون‌طرفا افتاد کنجکاو شدم برم ببینم قضیه چیه. وقتی جای پارک پیدا کردم و ایستادم تو آینه‌ی ماشین چشمم به شال و روژ صورتی رنگم افتاد. دستمال کاغذی برداشتم که پاک کنم. گفتم به اونا چه؟ مگه من کارمند اونجام یا کارم گیر اوناست!
همون‌جوری سرمو انداختم برم تو. مرد نگهبان پرسید کجا؟ گفتم من با اینجا کار ندارم، اینا زنگ زدن گفتن بیا. اگه راهم نمی‌دید برمی‌گردم. با شک و تردید گفت خوب برو.
حالا مگه کسی می‌دونست کی بهم زنگ زده! از این طبقه به اون طبقه از این اتاق به اون اتاق.
اسم اون آقا هم که بهم زنگ می‌زد یادم نبود. اینقدر گشتم و تو هر اتاق راجع به اوضاع مملکت قاراشمیشمون بحث کردم!... که بالاخره به کمک خانم کارمندی که با یک مسابقه 20 سوالی تونست حدس بزنه کی می‌تونسته منو احضار کنه شماره اتاق طرف رو پیدا کردم.
تقه‌ای به در زدم و وارد شدم. تنها کسی که تو اتاق بود، مرد حدودا 50 ساله‌ای بود با ته‌ریش و کمی اضافه وزن و کت‌شلوار چروک و پیرهن یقه‌سه سانت مدل حزب‌اللهی که نشسته‌بود پشت تنها میز اونجا!
در رو خیلی آروم پشتم بستم و رفتم جلو که ماجرا رو تعریف کنم... که دیدم با چشم‌های گرد‌شده منو نگاه می‌کنه و یه‌دفعه پا شد. با خودم گفتم چه عجب اینا هم بالاخره ادب و نزاکت بلد شدن و جلوی پای آدم بلند می‌شن. اما اشتباه می‌کردم. چون بلند شد و باعجله رفت در رو باز کرد و جلوش یه صندلی گذاشت و غرغر کنان اومد نشست پشت میزش و بعد از کشیدن یه نفس راحت با دستمال عرق پیشونیشو خشک کرد با چشمای وق‌زده‌ش نگاهم کرد و گفت: حالا امرتونو بفرمایید!
گفتم ببخشید حاج آقا، دیدم در از قبل بسته بود منم بستمش. کار بدی کردم؟
کمی رو صندلیش جابه‌جا شد و با من‌ومن گفت:
شرمنده‌م خواهر! بعد از جریان دانشگاه زنجان این همکارا هر خانومی بیاد به اتاق من یا بعضی همکارای دیگه حرف در میارن. منم مجبورم هر خانمی میاد برم درو باز کنم تا در دهنشونو ببندم!
با لبخند گفتم منظورتون همون کار مددی‌ استاد قرآن و...؟
اخم کردم و گفت: خواهر، شما کارتون رو بگید!
از اینکه مددی چه تاثیری بر این آقایون گذاشته و دانشجویان زنجان چنان چوبی برداشتن که تموم گربه‌دزد‌ها حساب کار دستشون اومده کیف کردم!
(ماجرا رو تعریف کردم. بعد از کلی فکر و گشتن تو دفاتر، معلوم شد یکی به عنوان معرف منو معرفی کرده و بعد اصلا پشیمون شده از استخدام اونجا)

2- در حیاط همون اداره یه آخوند قدبلند و گنده دیدم که در حالیکه زیر عبای نازکش باد می‌ندازه از روبه‌روم میاد. چنان لبخند ملیحی بهش زدم تا یه کم اذیتش کنم. یهو دیدم روترش کرد عباشو جمع کرد و راهشو کج کرد و دوید و رفت...
گفتم مددی جان دستت درد نکنه که آبروی خودتونو خوب بردی! و همینطور زارعی که خیلی به ما خدمت کرد!

3- مقصد بعدیم دفتری بود در طبقه‌ی سوم ساختمانی، از در که وارد شدم دیدم جَو اونجا یه خورده یه‌جوریه. همه جا تراکت چسبوندن که حواستان باشد،" در آسانسور دوربین مدار بسته نصب شده است!" خانمی مسن هم با لباس کارگری رو صندلی جلوی آسانسور طبقه همکف نشسته.
ازش پرسیدم جریان چیه؟ نگاهی به من و دوآقا که اونا هم منتظر آسانسور بودن کرد. از چشاش خوندم جلوی اونا نمی‌خواد چیزی بگه. آسانسور که رسید سوار نشدم. وقتی رفتن با کمی اصرار از زیر زبونش کشیدم که چند روز پیش دختری با یک آقایی سوار آسانسور شده و آقا به دختر حمله کرده و خواسته بهش تجاوز کنه. با تعجب پرسیدم تو مسیر همین چهار طبقه. خانومه خندید و گفت والله همینو بگو. اما طبقه چهارم که رسیدن آقاهه جلوی در وایساده و دوباره دکمه‌ی همکفو زده مشغول بوده تا بالاخره صدای جیغش به دفاتر می‌رسه و میان درو باز می‌کنن و... پسره هم فرار می‌کنه.
گفتم دختره شکایت کرده؟ گفت: اینو باش! دختره تمام مدت از خجالت جلوی چشاشو گرفته بود تا کسی نبیندش. اصلا نگذاشت براش آژانس بگیرن و با همون وضع درهم برهم رفت... تموم دکمه‌های مانتوش کنده شده بود. دنبالش رفتم تو خیابون یه ماشین دربست گرفت رفت...
رئیس ساختمون هم اونجا بود و دیدش... گفت نباید دیگه از این چیزا تکرار بشه.
یاد مطلب ملاحسنی افتادم... این ملت حشری!

4- شاید بعضی از دانشجویان دانشگاه زنجان گاهی خودشون تو خیابون به‌ خانوما متلک گفتن. شاید درصد کمیشون از اون قماش باشن که با ماشین تو خیابون می‌چرخن و جلوی دخترا وای‌میسن!
اما خوب... این قضیه فرق داره... بیشتر حالت اعتراض به حکومتی‌هاست و اینکه تمومشون از مقام و پولشون سوءاستفاده می‌کنن و اکثریت قریب به اتفاقشون دزد و هیز و فاسدن!

5- سیم آخر منو دعون کرده به بازی خواب‌ها و گفته سه‌خوابی رو که بیشتر از همه می‌بینم تعریف کنم.
اگه دیده باشین من معمولا تو بازی‌ها کمتر بازی می‌کنم. و البته از روی دوستان شرمنده‌م. بخصوص از مینوی عزیزم که قرار بود چند آهنگ و ترانه خاطره‌انگیزمو اینجا بنویسم. که راستش اون‌موقع اتفاقی افتاده بود و خیلی حالم بد بود و ‌گفتم آخه به درد کی می‌خوره تا بدونه کی به چی گوش می‌ده. بگذریم از اینکه من اصلا بلد نبودم نیستم تو وبلاگم آهنگ بذارم. و همینطور از روی فرشاد عزیز هم خجلم به بازی توضیح در مورد لینک‌های وبلاگ دعوتم کرد و هرکار کردم نشد . آخه من بشینم راجع به هر لینکی تو وبلاگم گذاشتم یه خط بنویسم یک سال نوری طول می‌کشه.
تو بازی خواب‌ها هم نمی‌خواستم شرکت کنم. تو نظرخواهیش چند جمله از خواب‌هام نوشتم که گفت همینا هم قبوله!
دیدم خیلی آسونه. پس می‌نویسم.

خوابایی که خیلی شب‌ها دیدمشون:
الف- از کوچیکی زیاد خواب می‌بینم که دور یه ساختمون ویلایی قدیمی با آجرهای کهنه‌ی زرد که وسط یه حیاط بزرگ و پر از برگ‌های پاییزیه و پنجره هم یا نداره یا کم داره، هی پرواز می‌کنم. اونقدر پرواز می‌کنم که سرم گیج می‌ره.
معمولا وقتی می‌خوام بیفتم از خواب بیدار می‌شم. ساختمون همیشه همین ساختمونه .(نمی‌دونم چرا ذهنم ساختمونو نوسازی نمی‌کنه و هیچوقت زمستون یا بهار و تابستون نیست)

ب- بعد از ازدواج خیلی خواب می‌بینم که عصره و مادر شوهر و خواهر شوهرم اومدن خونه‌مون. هیچکی نیست ازشون پذیرایی کنه منم گرفتم تخت خوابیدم. هر چی می‌خوام چشمامو باز کنم نمی‌تونم!
اونا هم هی غر می‌زنن و پشتم حرف می‌زنن:)

ج- این یکی خواب یه‌کم خصوصیه. اما ما که خراب وبلاگستانیم. بذارم بگیم.
البته بیشتر یکی دوسال اول ازدواج این خوابو می‌دیدم.
گاهی نصف‌شبا خواب می‌بینم کنارم تو تخت یکی دیگه -به جز شوورم -خوابیده. کسایی که اصلا ازشون خوشم نمیاد.
البته همیشه شکر خدا پشتشون به منه!
هی پیش خودم می‌گم این کی اومد اینجا. سی‌با چرا جاشو داده به این؟ و یکی دوساعت سعی می‌کنم به زور چشمامو باز کنم و خودمو بپاشونم(بیدار کنم) که برم جایی دیگه بخوابم که بیدار می‌شم می‌بینم سی‌باست!

د- در بچگی خواب خوب زیاد می‌دیدم اما خواب بدی که زیاد تکرار می‌شد این بود:
خواب می‌دیدم تو یه جزیره‌ای گیر افتادم پر از درخت و پر از حیوون‌های وحشی و عجیب غریب. هی از این‌ور جزیره که خیلی هم کوچیک بود می‌دویدم این‌ور و تا پشت درختا پیدام می‌کردن دوباره می‌دویدم اون‌ور. این وسط هم گرگ‌ها و پلنگا و میمون‌ها و... هی گازم می‌گرفتن و کرگدن‌ها و گراز ها محکم پرتم می‌کردن رو زمین و زخمی و زیلی بودم. دردو قشنگ حس می‌کردم.
آخرش خیلی سینمایی می‌شد. بعد از کلی کشمکش زمین لرزه می‌شد و من و حیوونای دیگه هی به‌هم می‌خوردیم.
یهو با ترسی شدید می‌فهمیدم ما پشت یه نهنگ بزرگیم. اون جزیره به پشت در حال شناست.
اونقدر می‌ترسیدم که جیغ می‌زدم و از صدای جیغ خودم بیدار می‌شدم و می‌دیدم کلی عرق کردم. معمولا مامانمو بیدار می‌کردم. اونم با یه لیوان آب سرو ته قضیه رو به‌هم می‌آورد و می‌گفت چقدر گفتم کتاب قصه بزرگا رو نخون و فیلمای ترسناک نگاه نکن!

ه- قرار بود سه‌تا بگم. اما اسم جیغ پیش اومد، این خوابم یادم اومد که قبل از ازدواج همیشه خواب می‌دیدم یکی می‌خواد اذیتم کنه(یادم نیست چه اذیتی) و من می‌خوام جیغ بزنم اما هر چی لب و دهنمو تکون می‌دم هیچ صدایی ازش در نمیومد. هی سعی می‌کردم بازم بی‌صدا بودم . تموم نیروم رو صرف این کار می‌کردم و بازم هیچی به هیچی... و همیشه آخرش خیس عرق بیدار می‌شدم. تو بیداری می‌خواستم جیغ بزنم تا ثابت کنم که صدا دارم اما عقلم بهم می‌گفت دیوانه! همه خوابن!


6- گذرگاه جدید- شماره 80- مخصوص تیرماه‌، منتشر شد. بدوید تا نسخه‌هاش تموم نشده.

7- یه وبلاگ دیگه پیدا کردم به نام نصور.اون هم پر از مطالب جالب و خوندنیه.
ادبیات زنانه... ی فرشته نوبخت‌اش هم.

8- اعتراف می‌کنم که از وبلاگای بالا تو آدرس بارشون اسم "سیم آخر" رو "سیما‌خر" خوندم و اسم "نصور" رو "ناسور" :)

9- همین چند روز پیش بود که به سی‌با می‌گفتم توجه کردی که هر عکس از احمدی نژاد در روزنامه‌ها و نشریات اصلاح‌طلب می‌اندازن یه جورایی تو حالت بدیه. هر‌کدومشون یکی از خصلت‌های بدشو نشون می‌ده! اما خاتمی رو تو بهترین ژست می‌ندازن. سی‌با گفت خوب طبیعیه. عکس هم مثل داستان کلی پیام داره. و هر حزب و جناح همین کارو میکنه. لابد نشریات راستی برعکس عمل می‌کنن.
تا اینکه شنیدم روزنامه تهران به خاطر چاپ این عکس احمدی‌نژاد در حالت گوریل‌انگوری تازه اونم نه از نوع بامزه که از نوع نئاندرتالش، توقیف شده... لابد انتظار داشتن عکسشو با هاله چاپ کنن؟
(ایشان می‌فرمایند عکاس این عکس مهدی قاسمی می‌باشد)

10- کیف می‌کنم اینا به جون هم افتادن. هیچکس جز خودشون نمی‌تونه خودشونو تضعیف کنه!

11- کامنتی از نظرخواهی مطلب قبلی:
امام خمینی:‌ نماز ِ جماعت را با جلال و شکوه برگزار کنید!
سردار زارعی: جلال نبود، با شکوه و پنج نفر از دوستانش برگزار کردم!

پ.ن.
12- .ای بابا یادم رفت برای بازی خواب کسی رو دعوت کنم. اصلا نمی‌دونم کیا شرکت کردن کیا نه
این دوستان گل و عزیزم رو دعوت می‌کنم : مینو ، امیرفرشاد ابراهیمی( اینا هم مثل من بدقول نیستن ها)،‌ خورشید خانم ،‌ خوابگرد، ویولت، گوشزد، نیک‌آهنگ، مریم مهتدی، غضنفر، کاریز، بلوط، شیوا، ملاحسنی، بلوچ، دکتر رضا، حسین‌درخشان... اوخ خیلی شد... هم تعداد خواب‌هام هم تعداد دعوت‌شدگان... اونایی هم که وبلاگ ندارن توی نظرخواهی بنویسن لطفا. برام جالبه می‌بینم خیلی از خواب‌هامون مشترکه. مثل پرواز...
حالا ببینم از اینا کدومشون لبیک می‌گن...

13- سروش عزیز یک آرم خوشگل زیتونی برام طراحی کرده. دستش درد نکنه!

نظرها(109)

  2008-06-16  

زندان و مرگ برای سردار احتمالا بهتر از آزادی‌ست...

خبر ساده بود. سردار زارعی با وثیقه‌ی 50 میلیونی آزاد شد...
می‌پرسی چرا سردار با وثیقه‌ی 50 میلیون تومانی آزاد شد و شادی صدر و خدیجه مقدم و پروین اردلان(فعال زنان) با وثیقه‌ی صد و دویست میلیونی.
عزیزم، جواب ساده است. در کشور ما وثیقه‌ی هر کس را بنا بر ارزش آن شخص تعیین می‌کنند!

غصه نخورید
باور کنید آزادی سردار زارعی صد بار برایش از زندان و شکنجه و مرگ بدتر است.
تصور کنید سردار زارعی آزاد شده...
آیا کسی دنبالش می‌آید دم در زندان؟
بعید می‌دانم!
احتمالا آژانس می‌گیرد.
راننده آژانس از توی آینه هی برایش چشم و ابرو می‌آید. زارعی می‌پرسد: چه مرگت است مردک؟
راننده جواب می‌دهد: مردک هفت جد و آبادت است. خواستم بگویم دو فقره از همون خانم‌ها برای من هم ردیف می‌کنی؟ آخر ما هم دل (یا یک جای دیگر) داریم!
سردار سرخ و سفید می‌شود.
راننده آژانس کرایه‌اش را چند برابر حساب می‌کند. چون فکر می‌‌کند یک حکومتی فاسد را باید بچزاند.

سردار زنگ در را فشار می‌دهد. زنش به محض اینکه در آیفون تصویری قیافه‌اش را می‌بیند پیش خود می‌گوید:
مرده شور ریختش را ببرند! این مردک چطوری از هلفدونی آمد بیرون؟
و با وردنه و لنگه دمپایی به استفبالش می‌شتابد! سر و صورت و دست و پا و بدنش را زخمی و زیلی و کبود و سیاه می‌کند. به طوری که اگر سردار به بنیاد می‌رفت، حداقل یک هفتاد درصدی برایش جانبازی می‌نوشتند.

فرزندانش با دیدن او بدون سلام علیک با نفرت نچ نچی کرده و هر کدام به اتاق‌های خود می‌روند و در را محکم می‌کوبند!
زن سردار به او کوفت هم نمی‌دهد بخورد. به ناچار سردار زارعی به چلوکبابی محل دو پرس سلطانی مخصوص سفارش می‌دهد.
شاگرد جلوکبابی موقع تحویل غذا آنچنان نیشش باز است و آنچنان "ای‌ولی" به او می‌گوید که سردار خیس عرق می‌شود.

سردار هنوز پرس اول را تناول نفرموده که تلفن زنگ می‌زند
باجناقش است:
- رضا، حالا دیگر تنها تنها می‌خوری؟
- چی را ؟ (تعجب می‌کند. باجناقش چلوکبابش را با چه وسیله‌ای دیده)
- نصفشان را می‌دادی به من، به هر کدام سه‌تا می‌رسید.
سردار دوزاری‌اش می‌افتاد و گوشی را "تق" به روی تلفن می‌کوبد.

به جز غرغرهای مدام زنش، حرف‌هایی ازیک نقشه شیطانی برای بیرون کردنش از خانه به گوشش می‌رسد.

شب آیا خوابش می‌برد؟
بعید می‌دانم. نه از درد وجدان که از درد جراحات وردنه!

صبح لباس می‌پوشد که بیرون برود و هوایی بخورد، بس که زندان- به جان خودش- به او بد گذشته!
زن همسایه با دیدن او "خدا به دور"ی می‌گوید و چادرش را روی صورتش کیپ می‌گیرد و راهش را کج می‌کند به آن‌طرف. زن ‌آن یکی همسایه به او می‌پیوندد و سردار می‌شنود که به هم می‌گویند" مردک چشم درآمده همه‌ی زن‌ها را لخت تصور می‌کند!

حسن‌آقا بقال به محض دیدن او مشتری‌هایش را ول می‌کند و از مغازه می‌دود بیرون. به سردار چشمکی می‌زند و می‌گوید هوای ما را هم داشته باش سردار!

سردار رضا زارعی به روی خودش نمی‌آورد. پیاده روی صرف ندارد. برمی‌گردد از خانه سویچش را می‌آورد و سوار ماشین می‌شود.
در چراغ قرمز اولی، همه راننده‌ها او را نشان هم می‌دهند و می‌خندند. زن‌ها تفی می‌کنند و اخم می‌کنند. دختر جوانی با عشوه برای او بوس می‌فرستد!
چراغ سبز شده و راننده‌ها دوست ندارند حرکت کنند. پلیس راهنمایی می‌آید علت را پیدا کند، سردار را پیدا می‌کند!
سرش را جلو می‌برد و با نیش باز می‌گوید سردار جان قرص ویاگرایت(وایگرا) را از کجا می‌خری که اینقدر اصل است؟

سردار خسته شده. می‌خواهد به پارک برود ولی صلاح نمی‌داند. تصمیم می‌گیرد به سینما برود که تاریک است...
اما کور خوانده است. بغل دستی‌اش در حال چیپس خوردن او را می‌شناسد و با صدای دورگه‌ی ناشی از پریدن چیپس به گلویش داد می‌زند ئه.... سردار! سردار اینجاست.
سرها برمی‌گردند. از بالکن صدای کف و سوت می‌آید. متصدیان سالن با کنجکاوی چراغ‌های را روشن می‌کنند. دیگر کسی فیلم نمی‌بیند، فیلم زنده و واقعی توی سالن نشسته. صدایی از پشت سرش می‌آید: این همه کثافتکاری بکنی و توی این مملکت راست راست راه بروی! جل‌الخالق! این مردک کی آزاد شد؟
چند پسر جوان جلو می‌آیند و از او امضا می‌گیرند.
مسئول سینما جلو می‌آید و سردار را به طرف بیرون سینما هدایت می‌کند. سردار پول بلیتش را می‌خواهد. مسئول سینما بیلاخی حواله‌اش می‌کند.

آیا شما دوست داشتید این روزها جای سردار باشید؟

خیلی خوابم میاد. بقیه‌ش برای بعدا
اگر بقیه‌ای داشته باشه

یه نفر به من گفت دو سال دیگه!
گفت قول می‌دم اینا دوسال دیگه بیشتر دووم نمیارن!
گفتم مثل اون موقع‌ها که همه می‌گفتن دو ماه دیگه؟
گفت نه ایندفعه فرق می‌کنه. بدجوری نسخه‌شون پیچیده شده.
گفتم تا ببینیم...
پس دوشاخه‌هایتان را هوا کنید!

(برای پیدا کردن مطلب دکتر دو شاخه سراغ آرشیو رفتم و این دیالوگ با نادر بکتاش را دیدم. حرف‌های من هنوز همان است. این‌ها بروند چی می‌شود؟نکند اشتباهات سال 57 تکرار شود! )

لینک در بالاترین
در بلاگ‌نیوز

نظرها(124)

  2008-06-11  

پی نوشت

بقیه پی‌نوشت‌های مطلب قبل که تازه اضافه کردم. گفتم شاید این یکی‌رو نبینیدش، جداگانه پستش کردم.

پ.ن.3
یعنی چه!
بعضی‌ها وقتی پی نوشت می‌نویسن.
معمولا اولی رو مخففش رو درست می‌نویسن: پ.ن.
وقتی می‌خوان پی‌نوشت دوم رو اضافه کنن می‌نویسن:
پ.ن.ن.
و سومی رو پ.ن.ن.ن.
که یعنی پی نوشت نوشت نوشت!
من اینو تو وبلاگ خیلی از بلاگرها، حتی روزنامه نگار‌های به اصطلاح باسواد هم دیدم.
عزیز من. پی نوشت یعنی نوشته‌ای که بعد از نوشتن مطلب اصلی اون زیر اضافه می‌شه.
اگه دومین پی نوشت رو نوشتی بنویس پی نوشت 2 یا پ.ن.2
نه پ.ن.ن.
:P
چقدر من باید چیز یاد بدم:D

پ.ن.4
خیلی لجم می‌گیره وقتی می‌رم وبلاگ بعضی‌ها احساس می‌کنم
یه خانم معلم یا آقا معلم اون پشت نشسته که هی می‌خواد به آدم درس بده.
اَه اَه

پ.ن.5
هوراااااااا
بچه‌های تربیت معلم حقشونو با اتحاد خودشون گرفتن.
اگه فقط ده بیست نفر متحصن می‌شدن شاید تاثیری نداشت. ولی وقتی سه چهار هزار نفر با هم یه چیزی رو می‌خوان کسی جلودارشون نیست...
نباید بترسیم!
پایان موفقیت آمیز تحصن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم کرج.
آخی... چقدر دلم برای فرین عاصمی تنگ شده بود..


پ.ن. 6
بیانیه بیش از 1200 تن از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر به مناسبت سالروز ۲۲ خرداد
(آقاا ما هر وقت با اسم زیتون امضا می‌کنیم کسی محل نمی‌ذاره. ولی خوب، این باعث نمیشه ما خودمونو از جنبش زنان دور بدونیم)

در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۴، از دل جمعی که به تدریج «جمع هم‌اندیشی فعالان جنبش زنان» نام گرفت، و طی دو سال بسیاری از گروه‌های زنان را گرد هم آورد تا حول «مطالباتی مشترک» فعالیت کنند، تجمعی گسترده در مقابل دانشگاه تهران شکل گرفت. در آن روز جمعی از زنان ایرانی از گروه‌های مختلف فکری گرد هم آمدند تا اعتراض خود را نسبت به تبعیض در قوانین کشور و به‌ویژه «قانون مادر» کشور یعنی «قانون اساسی» اعلام دارند. این تجمع که با پیوستن افراد و گروه‌های متفاوتی از زنان در شهرهای مختلف کشور نیز همراه شد، نقطه عطفی را در تاریخ جنبش معاصر زنان رقم زد.

سال بعد نیز در بزرگداشت سالروز ۲۲ خرداد، تجمعی دیگر در میدان هفت تیر توسط برخی از گروه‌ها و فعالان جنبش زنان و با حضور فعال جنبش دانشجویی و سندیکایی شکل گرفت، و تبعیض در قوانین فعلی مورد اعتراض قرار گرفت. اما این تجمع با خشونت بسیار سرکوب شد، ۷۰ نفر دستگیر شدند، و سپس پرونده‌های قضایی برای برخی از شرکت‌کنندگان تشکیل شد. اما از دل این تجمع، کارزار دسته‌جمعی برای جمع‌آوری یک میلیون امضاء با هدف تغییر قوانین تبعیض‌آمیز شکل گرفت و به تدریج در سراسر ایران و حتی در خارج از کشور گسترش یافت. همراه با این حرکت همچنین شاهد تشکیل کمپین‌های دیگری همچون کمپین قانون بی‌سنگسار، حق ورود زنان به ورزشگاه‌ها، اعتراض به سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها، و شکل‌گیری منشور زنان و حرکت‌های زنان برای «صلح» و برابری بودیم که همگی این حرکت‌های اعتراضی، خواسته‌ها و مطالبات حقوقی و برابری‌خواهانه‌ی جنبش زنان را، هرچه وسیع‌تر، در پهنه‌ی جامعه مطرح ساخت.

افزایش فشار بر فعالان جنبش زنان

طی چندین سال گذشته به هر میزان که مطالبات برابری‌خواهانه‌ی جنبش زنان توانسته در لایه های مختلف زنان کشور نفوذ کند و گسترش یابد، واکنش مدافعان نظم موجود نیز نسبت به کنشگران این جنبش افزایش یافته است. به طوری که از ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ تاکنون، فعالان جنبش زنان نزدیک به ۱۵۶بار بازداشت و زندانی شده‌اند، نزدیک به یک میلیارد و ۶۰ میلیون تومان وثیقه و کفالت گذاشته‌اند، و در مجموع ۳۰ سال حبس (۲۰ سال حبس تعلیقی و ۹ و نیم سال حبس قطعی) برای آنها صادر شده است. تنها در چندماه اخیر برای برخی از فعالان جنبش زنان، از جمله رضوان مقدم، مینو مرتاضی، پروین اردلان، زینب پیغمبرزاده، نسرین افضلی، ناهید جعفری و امیر یعقوبعلی احکام حبس تعلیقی و تعزیری و شلاق صادر شده است. همچنین در سه ماه گذشته بیش از صدها تن از دختران دانشجو به کمیته‌های انضباطی احضار و احکام تعلیق از تحصیل دریافت کرده‌اند. از سوی دیگر صدای گروه‌های مختلف زنان از راه‌های مختلف سانسور می‌شود، به طوری که اکثر سایت‌های موجود زنان با فیلترینگ گسترده مواجه شده‌اند.

تهاجم گسترده به حقوق فردی زنان و جداسازی‌های رنگارنگ

امروز صدهاهزار زن و دختر در سراسر کشور به بهانه «طرح ارتقاء امنیت اجتماعی» مورد تعرض و خشونت قرار گرفته‌اند. بنابر گزارش‌های چند هفته اخیر، در طول دو ماه گذشته، در چارچوب اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی، تعداد یک هزار و نود و هشت نفر از زنان بدحجاب، دستگیر شده‌اند (خبرگزاری فارس). این تنها نمونه‌ای از دستگیری وسیع زنان به بهانه طرح ارتقاء امنیت اجتماعی است و بی‌شک آشکارکننده همه خشونت‌های اعمال شده از طریق این طرح بر زنان کشور نیست، چرا که تنها یک مورد از نتایج این طرح به دلیل منجر شدن به مرگ (یعنی پرونده دکتر زهرا بنی یعقوب) در رسانه‌ها انعکاس نسبتا گسترده یافته است، در حالی‌ که ضایعات انسانی، جانی، مالی و حیثیتی این طرح امنیتی بیش از اینهاست.

از سویی ورود به حوزه خصوصی افراد، یعنی گسترش ورود نیروهای امنیتی به خانه‌ها و شرکت‌های خصوصی به بهانه مسائل اخلاقی و «امنیت اجتماعی» رو به گسترش است، و کار تا بدانجا بالا گرفته است که ۸ تن از دختران دانشجو در شیراز به خاطر بدحجابی از دانشگاه اخراج شده‌اند. در کنار این فشارهای غیرقانونی به دختران دانشجو، تفکیک جنسیتی فضاهای دانشگاهی، تفکیک کتاب‌های درسی و سهمیه‌بندی جنسیتی در نظام آموزشی و... با شدت و حدت پیگیری می‌شود. این درحالی است که مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همه‌گیر بر زندگی زنان در گروه‌های قومی مختلف و در میان اقلیت‌های مذهبی با شدت و خشونت گسترده‌تری همراه است. از سوی دیگر متاسفانه اجرای احکام اعدام در سطحی وسیع رو به گسترش است،به ویژه اعدام کودکان زیر ۱۸ سال که با هیچ منطق انسانی و معیارهای حقوق بشری سازگاری ندارد. این رفتار خشن قضایی بی‌وقفه قربانی می‌گیرد، آن‌هم از میان کودکانی که به جای قرار گرفتن در برابر چوبه‌ی دار باید پشت نیمکت‌های مدرسه و به طریقی انسانی آموزش می‌دیدند. تازه‌ترین مورد، تایید حکم اعدام بهنود شجاعی و سعید جزی است ..

گسترش فشارهای اقتصادی بر زنان

مرور یکسال گذشته نشان می‌دهد که شرایط اقتصادی به شدت سخت و نرخ رسمی (بیست و پنج و سه دهم درصد) و غیر رسمی تورم به حدی افزایش یافته که حتی برخی از مسوولان کشوری را نیز نگران کرده و بارها لب به انتقاد گشوده‌اند. فرصت‌های سرمایه‌گذاری در همه حوزه‌ها جز نفت و گاز به شدت کاهش یافته است. واردات گسترده نیز عرصه را بر تولید تنگ کرده که به نوبه خود تاثیر منفی برسطح اشتغال گذاشته است، و درشرایطی که فضای اقتصادی نامطلوب و فرصت‌های شغلی جدید اندک است، زنان که در این میان ضربه‌پذیرترند از محدودیت‌های بیشتری رنج می‌برند و شرایط نابسامان اقتصادی در کنار اوضاع ناامن اجتماعی عرصه را بر آنان تنگ‌تر کرده است.

درآمد نفت درسال گذشته هفتاد میلیارددلار بوده است و پیش‌بینی می‌شود امسال به بیش از صدمیلیارد دلار برسد. اما به دلیل سوءمدیریت، این در آمد سرشار نه فقط تاثیری بر زندگی اقشار آسیب‌پذیر، به ویژه زنان سرپرست خانوار، نداشته، که شرایط را برای آنها سخت‌تر کرده است، آنچنان که براساس گزارش‌های رسمی اکنون «خانوارهای زن-سرپرست» فقیرترین فقیرهای ایران هستند. به طوری که طبق برآوردهای سال گذشته، میزان درآمد زنان در سال حدود چهار هزار دلار بوده، درحالیکه میزان درآمد مردان در همین دوره یک ساله در حدود ۱۱ هزار دلار بوده است. (روزنامه سرمایه).

دست در دست هم نهیم

بی‌شک مطالبات برابری‌طلبانه زنان ایران، از جمله تغییر قوانین نابرابر و غیرانسانی از مجموعه قوانین مدنی و جزایی، که خواسته‌ای است که از ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ به اجماعی وسیع در میان فعالان جنبش زنان نائل شده، مطالباتی مشروع و انسانی است. اما، متاسفانه، این مطالبات اولیه و مشروع پاسخی مناسب دریافت نکرده است. به همین دلیل این طور به نظر می‌رسد برای رساندن صدای درد و رنج زنان به گوش‌هایی که باید بشنوند _ و متاسفانه نمی‌شنوند _ به همدلی و عزمی عمومی‌تر در میان همه زنان و مردان جامعه نیاز است.

از این رو هم اکنون در آستانه سالگرد ۲۲ خرداد، (روز همبستگی زنان ایران)، می‌خواهیم زنان و مردان هم‌وطن خود را مورد خطاب قرار دهیم و به آنها بگوییم با توجه به گستردگی فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر زنان ایران و تهاجم گسترده بر حوزه خصوصی و عمومی زنان، همبستگی میان کنشگران جنبش زنان قادر نخواهد بود که به تنهایی صدای درد و رنج زنان را منعکس کند؛ به ویژه که هر روز فشارهای دیگری از طریق انواع و اقسام قانون‌گذاری‌های جدید، از جمله در قالب قانونی کردن مجازات «ارتداد»، قانونی کردن «ضدیت با هر گونه آزادی بیان»، و نیز غیرقانونی کردن هر نوع اظهارنظر مخالف نسبت به دولت و... اعمال می‌شود.

امروز در آستانه ۲۲ خرداد می‌خواهیم خطاب به خواهران هموطنان‌مان بگوییم: دیگر زمانه‌ای نیست که «نظاره‌گری خاموش» باشیم، امروز جنبش زنان به فرد فرد ما نیازمند است. تک تک ما این‌همه نابرابری و بی‌عدالتی را می‌بینیم و برای پس‌زدن آن، هر روز در زندگی روزمره‌مان هزینه‌های گزافی می‌پردازیم، اما این هزینه‌های فردی تاکنون موفق نشده حتا یک تبصره قانونی را تغییر دهد، چرا که این اعتراض‌های فردی نتوانسته با «اعتراضی جمعی» پیوند بخورد. برای نمونه اگر رفت‌وآمدهای فردی ما در دادگاه‌های خانواده توانسته زندگی فردی برخی از ما را (با دور زدن قانون) اندکی تغییر دهد، اما از آن جایی که هیچ قانونی تغییر نکرده، همین سرنوشت برای دختران ما دوباره تکرار خواهد شد. اعتراض جمعی چندساله گروه‌هایی از زنان لااقل توانسته «دیه زنان و مردان» را در تصادفات برابر کند، شرایط ضمن عقد را عمومی و همه‌گیر سازد، سبب‌ساز ورود لایحه ارث برابر زن و شوهر به مجلس شود، از بسیاری از اعدام‌های کودکان زیر ۱۸ سال جلوگیری کند، برخی از احکام سنگسار را متوقف سازد و از اجرای احکام قصاص برای برخی از زنان جلوگیری به عمل آورد. این نمونه‌ها، دستاوردهای بزرگی نیست، اما اگر بتوان تلاش کرد تا ارتباط میان زنان در سطحی گسترده‌تر برقرار شود و آگاهی فردی و «درخود» زنان، به عمل جمعی و «برای خود» تبدیل شود، بی‌شک دستاوردهای بزرگی را پیش روی خود خواهیم داشت.

امروز در آستانه ۲۲ خرداد، خطاب ما به مسئولان کشوری نیست؛ مسئولانی که دغدغه‌های بزرگی چون «مدیریت جهانی» دارند، و زندگی رنج‌آور زنان کشور نه تنها برایشان مهم نیست، بلکه به جای تغییر و اصلاح قوانین و آیین‌نامه‌ها به نفع آنان و خانواده‌هایشان، متاسفانه هر روز با لوایحی مانند «لایحه ضدخانواده» به ترویج چندهمسری و تشویق تعدد زوجات می‌پردازند... بلکه امروز خطاب ما به همه زنان و خواهران هموطن‌مان است و به آنها می‌گوییم که اگر می‌خواهیم بیش از این خوار و ذلیل نشویم، اگر می‌خواهیم فرزندان ما به خاطر تار مویی یا لباسی یا مهمانی کوچکی یا... توبیخ و مجازات نشوند، اگر می‌خواهیم دارای حقوق برابر و انسانی شهروندی باشیم، راهی جز آن نیست که از پوسته‌ی مقاومت فردی خود بیرون بیاییم و به فکر سازمان دادن اعتراض به صورت دسته‌جمعی باشیم.

زنان هموطن! در شرایطی که زنان را هرچه بیشتر از عرصه عمومی حذف می‌کنند، هر چقدر هم دور خود دیوار بکشیم، سرآخر همه در نتایج زیانبار دشواری‌هایی که توسط قوانین موجود (و نیز با قانون گذاری‌های جدید) در حال اجراست، شریک خواهیم بود.

از این روست که در این راه دشوار و طولانی، با هزاران امید و آرزو، دست یاری به سوی همه زنان کشور دراز می‌کنیم و می‌گوییم: «همراه شو عزیز، این درد مشترک هرگز جدا جدا، درمان نمی‌شود.»

اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا (با اسم کوچک)

آتوسا جعفری/ آذر جزايري/ آذر جوان/ آذر حضرت/ آذر معصوم خانی/ آرارات راطوسیان/ آرزو آذیتا/ آرزو اميني/ آرزو حسینی/ آرسن نظاریان/ آرش آروین/ آرش پارچه طلب كوه پايگان/ آرش حافظی/ آرش صادقی/ آرش عاشوری نیا/ آرش نصیری اقبالی/ آرمين قهقائي/ آزاد روراست/ آزاد مراديان/ آزاده امیری/ آزاده ایرانی/ آزاده حسینی/ آزاده خسروشاهی/ آزاده رحیمی/ آزاده فرامرزیها/ آزاده قانع آزاد/ آزیتا ایزدی/ آزیتا بکائی/ آزیتا رضوان/ آزیتا شرف جهان/ آسمان مقدم/ آسو صالح/ آسیه امینی/ آمنه شيرافكن/ آنا محمدی/ آناهیتا ابراهیمی/ آناهید رمضی/ آندرانیک آندراسیان/آیدا سعادت/ آیدا کنعانی/ آیدین شمس/ آیناز قیچلو/ آینده آزاد/امیدمعماریان/امیر ملکی

ابراهیم جهانگیری/ ابراهیم عبدالله زاده/ ابراهيم مددي/ ابوتراب ابوترابی/ احترام شادفر/ احسان دهکردی/ احسان راد/ احمد بروغني/ احمد تقوائی/ احمد رناسی/ احمد مدادی/ احمد منتظری/ احمد نجاتی/ احمدآل شیخ/ اختر شیر محمدی/ اختر قاسمی/ ارژنگ نجاریان/ ارسلان ریحان زاده/ ارشیا نوری/ اسد مذنبی/ اسدالله علی محمدی/ اسماء رضایی/ اسماعيل شبان/ اسماعیل مولودی/ اسماعيل ناطقي/ اشکان آرشیان/ اشکان منفرد/ اصغر نصرتی/ اعظم ابطهی/ افروز بحري/ افروز مغزي/ افسانه آتش افروز/ افسانه وفائي/ افشین احیاء/ اقدس چرونده/ اکبر حمالی/ اکبر خسرو شاهی/ اکبر زرگر/ اکبر عطری/ اکبر مهدی/ اکرم حميديان/ اکرم خیر خواه/ البرز احمدیان/ الما قوانلو/ المیرا علی حسینی/ الناز انصاری/ الناز بابایی/ الناز محمدی/ الناز محمدي/ الهام آیتی/ الهام بنایی/ الهام رعایی/ الهام فرجی/ الهام قیتانچی/ الهام محسنی/ الهام ملک پور/ الهه امانی/ الهه کولایی/ الهه محمدي/ امجد امجدی/ امید ایران مهر/ امید بیگ زاده/ امید کوهی/ امید معماریان/ امید منتظری/ امیدرضا کمانی/ امیر احسانی/ امیر امیرقلی/ امیر باباخانی/ امیر حسام صلواتی/ امیر حسین گنج بخش/ امير خالقي/ مليكا امينه/ امیر راعی‌فرد/ امير رشيدي/ امیر فرشاد ابراهیمی/ امیر نورمندی/ امیر یعقوبعلی/ امیرخسرو دلیرثانی/ امیررضا امیربختیار/ امیرهمایون مکتبی/ امیل ایمانی/ اميلي امرايي/ امین احیاء/ انور میرستاری/ انوش محمدی/ اوکتای داراب زند/ اهورا دیلگونی/ ایثار میرزاپور/ ایران ایزدی/ ایراندخت فامیلی/ ایرج ادیب زاده/ ایرج جواهری/ ایرج یوسفی/ ایلیا ماهان/ ایمان پاکنهاد/ ايمان ممبيني/

بابک ابراهیمی/ بابک احمدي/ بابک حیدری/ بابک خرم/ بابک مهدیپور دستجردی/ باران محمدي/ باربد گلشیری/ بتول جودکی/ برديا حيدري/ بردیا رستمی/ بردیا فراهانی/ بلال مرادویسی/ بنفشه حجازی/ بنفشه رازقی/ بنفشه رنجی/ بهار آزادی/ بهار بهساز/ بهار خسور/ بهار روزبه/ بهار قلی پور/ بهار مرادی/ بهار نا صر آبادي/ بهار نارنج/ بهاره اميري/ بهاره بوربورمرادی/ بهاره سعادتی/ بهاره شیخ حسنی/ بهاره ميرزا حسين/ بهاره هدایت/ بهجت حسینی/ بهداد بردبار/ بهداد رحمانی/ بهرام اسدی چور/ بهرام ایزدی/ بهرام چهاردهی/ بهرام عباسی/ بهرنگ امیرفضلی/ بهروز برهمن/ بهزاد مظفری/ بهزاد مهرانی/ بهمن احمدي امويي/ بهمن امینی/ بهمن بهمنفر/ بهمن کیاماری/ بهناز شکاریار/ بهناز فرمانبر/ بهنام دارایی‌زاده/ بيان محمودي/ بيتا سعادت/ بیتا طاهباز/ بیژن پیرزاده/ بینا داراب زند/بهاره هدایت

پارسا کاوه/ پارسا كرمانجيان/ پارمیس سعدی/ پدرام یوسفی/ پرتو نوری علا/ پرستو اله یاری/ پرستو انتصاری/ پروانه پرهیزکاری/ پروانه وحیدمنش/ پرویز داورپناه/ پرویز قلیچ خانی/ پرویز میر مکری/ پروین اردلان/ پويا دانشور/ پروين ذبيحی/ پروین ضرابی/ پروين فرازي/ پروین قائم مقامی/ پروین محمدی/ پرهام بختیاری/ پریا نعمتی/ پريسا اكبرزاده/ پریسا روشنفکر/ پريسا شكورزاده/ پریسا شیبانی/ پریسا کاکائی/ پریسا هاشمی/ پریوش نوروز/ پژمان خرسند/ پژمان رحيمي/ پژمان موسوی/ پژهان مختاری/ پگاه حمزه ای/ پگاه سجادی/ پوپک رحیمی/ پوران کریمی/ پونه رحیمی/ پویا امجدی/ پویا سوداوری/ پويا قلي پور/ پویا ماهان/ پويا نعمت الهي/ پویان فخرایی/ پیام ابوطالبی/ پیمان ملاذ/ تارا دوست حقیقی/ تارا سپهری فر/ تارا عظيما/ تارا نجد احمدی/ ترانه بنی یعقوب/ ترانه یلدا/ تورج پارسى/ تونیا کبودوند/

ثريا آزادفر/ ثریا بیات/ ثريا پشنگي/ ثریا حاتم/ ثریا عزیزپناه/ ثريا فلاح/ ثريا قادري/ ثریا یعقوبی/

جاسم عندلیب/ جعفر پناهی/ جعفر حسين زاده/ جلال سجادی/ جلوه جواهری/ جلیل آزادیخواه/ جلیل درویش/ جليله شهنازي/ جمشید آیین دار/ جمشید اسدی/ جواد جمالی/ جواد لگزيان/ جواد مقدم/ جواد موسوی خوزستانی/ جوانه جواهری/ جهان عصمتي/جادی میرمیرانی

چشمه ياسري/ چيمن جوانرودي/

سياوش كريمي زاده حامد علیرضایی/ حامد یوسفی/ حبیب حاج حیدری/ حدیث السادات وکیلیان/ حديث جاوداني/ حسن بهگر/ حسن درويش پور/ حسن رحیمی بیات/ حسن رضایی/ حسن زارع زاده اردشیر/ حسن شریعت مداری/ حسن عربزاده حجازی/ حسن ماسالي/ حسن ماهان/ حسن نادری/ حسین احمدی نیا/ حسين باستاني/ حسین باقر زاده/ حسين حاجيان/ حسین خسروی مقدم/ حسین رجایی/ حسین رزاقی/ حسین رونقی مالکی/ حسین سلیمیان/ حسین علوی/ حسین فاضلی/ حسین لاجوردی/ حسين منتظرحقيقی/ حسین میرمبینی/ حشمت کازرانی/ حمید حمیدی/ حمید دباشی/ حمید دماوندی/ حمید رستمی/ حمیدرضا امینی/ حمیدرضا عسگری‌نژاد/ حمیده آقاجانی/ حمیده معتمدی/ حمیده نظامی/ حمیرا نورانی/ حنیف یزدانی/ حوری اعتصام/ حوری خسروشاهی/

خالد رستگاری/ خالد محمدزاده/ خدیجه آل طاها/ خدیجه مقدم/ خسرو چاوشی/ خسرو باقرپور/خورشید عابدین/

داریوش آشوری/ داريوش قلي زاده/ داریوش مرادی/ داریوش نودهی/ داوود رضوي/ داوود نوائيان/ دريا ستايش/ دنا رضوی/دلارام علی

رئوف طاهری/ راحله حسینی/ راحله شادبخش/ راحله عسگری زاده/ راحله کشتگر/ راحله مهدیزاده/ راشل آراميان/ راضیه ذوالفقاری/ رامش کیانی/ رامین پرهام/ رامین موتاب/ رامين نجارباشي/ ربابه میرشکاری/ رحمان دادگستر/ رحمان عزیز/ رحمت اکبریان/ رحیم رفعتی/ رحیم قابل نژاد/ رخشان خاني/ رزا اژیری/ رزا حسامی/ رزگار بانه/ رزی عرفانی/ رزیتا بهرامی/ رزیتا شرف جهان/ رشدان پیرو/ رشید اسماعیلی/ رضا آل طاها/ رضا اکرمی/ رضا اکوانیان/ رضا باقری/ رضا بحری/ رضا چرندابی/ رضا رحیم پور/ رضا زراعتي/ رضا سلطانوند/ رضا سلیمانی/ رضا سیاووشی/ رضا سیدی پور/ رضا شنطیا/ رضا عباسی/ رضا عباسیان/ رضا عزیزی/ رضا فانی یزدی/ رضا قاضی نوری/ رضا قاضی نوری/ رضا کریمی دره شوری/ رضا گوهرزاد/ رضوان مقدم/ رضوانه حقیری/ رضوانه فلاحتی/ روجا بندری/ روجا لطفی نژاد/ روح الله رخشا/ روح الله رستا/ روح الله علی حسینی/ روح اله آقاصالح/ روحی افشار/ روحی شفیعی/ روزبه درنشان/ روزبه غفاری/ روزبه کریمی/ روزبهان امیری/ روژان کرماشانی/ روفیا رمضانعلی/ روفيا قادري/ روناک بصیرت/ رویا آراسته/ رویا پاکزاد/ رویا درشتی/ رویا رهبر/ رویا صحرایی/ رویا طلوعی/ رویا کاشفی/ رها آزاد/ رها نیکو/ ری را عباسی/ ریتا عظمتی/ ریحانه حقیقی/

زارا امجدیان/ زارا فولادی/ زانيار احمدي/ زری شیرازی/ زری طبائی/ زرین مرتضائیان/ زکیه خسروشاهی/ زلال يوسفي/ زویا اوصیا/ زهرا امینی/ زهرا بایزیدی/ زهرا بیات/ زهرا بیگدلی/ زهرا جلالی/ زهرا ذولفعلی زاده/ زهرا صادقی/ زهرا عراقی/ زهرا مجلسی/ زهرا مداح/ زهره ارزنی/ زهره اسدپور/ زهره اسدی/ زهره امین/ زهره اميني/ زهره تنکابنی/ زیبا بیات/ زیبا میرحسینی/ زینب بایزیدی/ زینب پیغمبرزاده/ زینب نعمت زاده/

ژاله بهروزی/ ژاله سالاري/ ژانت آفاری/ ژیلا بشیری/ ژیلا بنی یعقوب/ ژینا مدرس گرجی/

ساچلی افلاکی/ سارا بیگ محمدی/ سارا حلمزاده/ سارا شكوهي/ سارا ظاهری/ سارا لقمانی/ سارا محمدی/ سارا موسوی/ سارا موسوی خوئینی ها/ سارا نصرتی/ سارو خلیقی/ سالومه بهداد/ سام قندچي/ سامان دادمان/ سامان رسول پور/ سامان شاه محمدی/ ساناز جودکی/ ساناز رحیمی/ ساناز محسن پور/ سپیده آل طاها/ سپیده پورآقایی/ سپيده سلامي/ سپیده شیرعلی علی زاده/ ستار اميني/ ستار لقايي/ سجاد نیکنام/ سحر تحویلی/ سحر رضازاده/ سحر رضازاده/ سحر روان/ سحر سعید/ سحر صنیعی/ سحر عجمي/ سحر قنواتی/ سحر مستشار/ سحر مفاخری/ سراج الدین میردامادی/ سرور محمدی/ سعید پورحیدر/ سعید پیوندی/ سعيد ترابيان/ سعید رضوانی/ سعيد صحرايي/ سعید قاسمی نژاد/ سعید کلانکی/ سعید نعیمی/ سعيده اسدي پور/ سعیده اسلامی/ سعيده غلامي/ سعیده محمدی/ سکینه عابدینی/ سلمان پناهی/ سلمان شاملو/ سلیمان محمدی/ سمانه آقاجانی/ سمانه حسینی صیدیقی/ سمانه دادور/ سمانه عابديني/ سمانه گلاب/ سمانه موسوی/ سمانه مهدوی/ سمیرا آل عباس/ سمیرا کلهر/ سمیرا محترم/ سميرا نقشبندي/ سمیه بهجتی/ سمیه جواهری/ سمیه رضوی/ سمیه فرید/ سمیه میرزای/ سودابه خجسته پور/ سودابه فرخ نیا/ سودابه کاظمی/ سوسن بامدادی/ سوسن شعبانی/ سوسن طهماسبی/ سولماز احمری/ سولماز اسدی/ سولماز مقدم/ سونیا طیبی/ سونیا غفاری/ سهراب بهداد/ سهراب مهدوی/ سهیل فیروزآبادی/ سهيلا اکبري/ سهیلا پیرانی/ سهیلا ستاری/ سهيلا شغفی/ سهیلا وحدتی/ سیامک ستوده/ سیامک فرید/ سيامك طاهري/ سیاوش خدایی/ سیاوش سعادتیان/ سیاوش عبقری/ سیاوش کیانی/ سیاووش جلیلی/ سيدافشين اميرشاهي/ سیروس برهمن/ سیروس بکتاش/ سیما طنابی/ سیمین امینی/ سیمین دها/ سیمین وخشوپور/

شادی جنتی/ شادی صالحی/ شادی محبی/ شاهد روان/ شاهو رحیم/ شاهین رحیمی/ شایا شهوق/ شایسته ضعیف السادات/ شبنم احمدي/ شعله شاهرخی/ شفق احمدی/ شقایق درخشان/ شقایق درنشان/ شکوفه منتظری/ شکوه ميرزادگي/ شلیر مامندی/ شوبو روراست/ شهاب الدین شیخی/ شهاب میرزایی/ شهاب فیضی/ شهرام رفیع زاده/ شهرام سلیمانی/ شهرام قنبری/ شهرزاد باقری/ شهرزاد داوودی/ شهرزاد سادات آل داود/ شهرزاد لاری/ شهرزاد هادیان/ شهرزاد یزدانپور/ شهره سلطانی/ شهره موحدی/ شهلا اعزازی/ شهلا انتصاری/ شهلا انصاری/ شهلا بهاردوست/ شهلا عبقری/ شهلا عظیمی/ شهلا فرجاد/ شهلا فروزانفر/ شهلا لاهیجی/ شهلا ممبینی/ شهناز غلامی/ شهین دوستدار/ شهین رازقی/ شهین غلامی/ شهين محمدي/ شیرکو جیهانی/ شیرین احمدی/ شیرین اردلان/ شيرين عبادي/ شیرین کریمی/ شیرین موسوی/ شیرین مومنی/ شیرین ناجی آذر/ شیما فرزادمنش/ شیما مصیبی/ شیوا پیرایش/ شیوا نظرآهاری/ شیوا نوجو/

صابر صادقی/ صادق جهانی/ صدرالدین زاهد/ صدف عدل گستر/ صدیقه افشار مقدم/ صدیقه دبستانی/ صدیقه علی پور/ صدیقه فخر آبادی/ صدیقه کشاورز/ صدیقه مصائبی/ صدیقه مقدم/ صفورا نوربخش/ صمد پورموسوی/ صنم دولتشاهی/ صنم محجوب/

طاهر اکوانیان/ طاهره خرم/ طاهره خسروشاهی/ طاهره سعادتی/ طلعت تقی نیا/ طیبه رحیمی/

عادله رضایی/ عاطفه شمس الدین/ عاليه مطلب‌زاده/ عباس حکیم زاده/ عباس شیرازی/ عباس عاقلی زاده/ عبدالرضا احمدی/ عبدالله مومنی/ عذرا صمدی/ عرفان رعایی/ عزت همتیان/ عزیز دارا/ عزیز مولودی/ عزيزالله ملکي/ عزیزه اسدی/ عسل اخوان/ عسل افشاری/ عسل پیرزاده/ عصمت رضوی/ عطیه بیات/ عطیه طاهری/ عطیه وحیدمنش/ عفت ماهباز/ عفت محمدپور/ علي آينه/ علی افشاری/ علی اکبر آزاد/ علي اكبر اميني/ علی امامی/ علی امیرریاحی/ علی اوحدی/ علي باريكاني/ علی بکائی/ علی بهبهانی/ علی بهرامی/ علی پیش گاه/ علی تورنگ/ علی راجی/ علی رضا موسوی/ علی رضاجباری/ علی روزبهانی/ علی صادقی/ علي صمد/ علی طایفی/ علی عبدی/ علی قائدی/ علی کشگر/ علي كلائي/ علی محجوبی/ علي مليحي/ علي نقوي/ علی نیکونسبتی/ علي نيكويي/ علی واعظی پور/ علي وفقي/ عليرضا موسوي/ علی هنری/ علیرضا رنجبر/ علیرضا فخر/ عليرضا قراباغي/ علیرضا کرمانی/ علیرضا گشایشی/ عيسي سحرخيز/ عیسی عادلی/

غزال شولی زاده/ غزال کیهان فر/ غزاله عسگری زاده/ غزل رستم زاده/ غزل یوسفی/ غفور محمدی/

فائز ه مولوی/ فائزه ضیایی/ فهیمه ضیایی/ فاتح مردوخ/ فاخته زمانی/ فاطمه اكبر زاده/ فاطمه اميني/ فاطمه بوستانی/ فاطمه حسامی/ فاطمه حسینی/ فاطمه خانی/ فاطمه خوشرو/ فاطمه دهدشتی نیا/ فاطمه سحر خیز/ فاطمه سعيدی/ فاطمه شاه نظری/ فاطمه شهبازی/ فاطمه شیرازی/ فاطمه مسجدی/ فاطمه مقدم/ فایزه خسروی مقدم/ فایزه مدرس گرجی/ فتانه صادقی/ فتانه عباسی/ فتانه فراهانی/ فتحیه زرکش یزدی/ فخری ذرشگه/ فخری شادفر/ فخری ناجی/ فخری نامی/ فراز يكيتا/ فراصت ناصر آبادي/ فرانك فريد/ فرح طاهری/ فرخنده جبارزادگان/ فرخنده مدرس/ فرد صابری/ فردیس فتحی/ فرزاد جاسمی/ فرزاد رستمی/ فرزانه ايل بيگي/ فرزانه تکلو/ فرزانه جلالی/ فرزانه ربارم/ فرزانه شادفر/ فرزانه طاهري/ فرزانه عظیمی/ فرزانه علاقمند/ فرزانه فداکار/ فرزانه موثق نژاد/ فرزین سعادتی/ فرزین کرمانی/ فرشاد قره داغی/ فرشته شیرازی/ فرشته گل پرور/ فرناز زکی زاده شبستری/ فرناز سیفی/ فرنوش تهراني/ فرود سياوش پور/ فروز سهرابی/ فروغ سمیع نیا/ فروغ قره داغی/ فرهنگ تاولی/ فرهنگ سلامی/ فریبا داودی مهاجر/ فریبا پژوه/ فریبا جعفری/ فريبا قرباني/ فريبا محمدي/ فرید چاووشی/ فريدون گيلاني/ فریده امیدنیا/ فریده پورعبدالله/ فریده جلالی/ فریده خسروشاهی/ فریده رستمی/ فريده عباسي/ فريده غائب/ فریده مقدم/ فریده میرزایی/ فریده یزدی/ فرین حسین روحانیان/ فرینوش سعادتی/ فواد پاشايی/ فواد مجیدی/ فهيد سلطاني/ فهیمه چابک/ فهیمه فرسا