هر که معظم له اراده کنند...
1- تلفن زنگ می زند. صدایی می گوید: شما شناسایی شدید!
2-پلیسی از روی سه چهار پشت بام آنطرف تر داد می زند: خانم شما شناسایی شدید!
3- ای میل می گیرم: خانم زیتون, شما شناسایی شدید!
4- گرچه هنوز خودم هم خودم را شناسایی نکرده ام, چه برسد به شما...
5- اما در تلویزیون با هزار دلیل قانع کننده(!) بر من ثابت می شود احمدی نژاد خیلی بیشتر از این ها رای آورده و شما با قلب رئوفتان نخواسته بودید دل موسوی, کروبی و رضایی و ما را بشکنید.
6- من متوجه می شوم این رسانه های بیگانه و در راس آنجا بی بی سی و صدای آمریکا بودند که مارا تحریک می کردند. و حقشان است که رویشان پارازیت بیندازید!
7- به خدای شما سوگند, من متوجه می شوم این مردم گمراه بودند که بسیجی های مظلوم را کتک می زدند و الکی خودشان را به باتوم و اسلحه ی اسباب بازی بدون فشنگ آن ها می کوبیدند و خبرنگاران اجنبی از آن طرف تیر در می کردند که مردم بمیرند و محق جلوه کنند.
8- بر من ثابت می شود که بیمارستان پر بوده از نیروهای ویژه که بدون هیچ سپر دفاعی مورد شلیک کاتیوشا و خمپاره اندازهایی که رسانه های خارجی در اختبار مردم قلدر اغتشاش گر گذاشته بودند, قرار گرفته اند.
9- چشم, بچه ی خوبی می شوم.
10- با گوش کردن مداوم صدا و سیما یاد می گیرم "اسمشو مبر" را "معظم له" خطاب کنم.
11- دیگر روی پشت بام الله اکبر نمی گویم.
13- در نوشته هایم تشویش اذهان عمومی نمی کنم.
14- نوکری... نه ببخشید کلفتی رسانه های خارجی را نمی کنم.
15- در انتخابات بعدی در برگه ی رایم خواهم نوشت:
هر که معظم له اراده کنند...
از دوستان عزیزی که به من کمک می کنند مطالبم را در وبلاگم بگذارم ممنونم. انشالله آنها هم فیلتر بشوند و بتوانم جبران کنم
گور خود را می کنید!
اولش مردم راضی بودند به عوض شدن رئیس جمهور.
با امید به عوض شدن شرایط رفتیم رإی دادیم.
بعد از تقلب عجولانه و تبریک عجولانه تر رهبر, مردم خیلی محترمانه گفتند ما قبول نداریم, آرا باید بازشماری بشود. هنوز راضی بودیم, رهبر باشد, تشخیص مصلحت باشد. شواری نگهبان باشد, به جهنم! حتی آن قانون اساسی کوفتی با هزار اشکال سرجاش باشد. فقط احمدی نژاد نباشد...
خودمان سر صندوق ها بودیم خبر داشتیم حدودا هر کس چند رای آورده, پس اعتراض کردیم. تجمع کردیم. هر جا می رفتیم احمدی نژاد هم همانجا تجمع می گذاشت. با وقاحت ما را خس و خاشاک و کثافت خطاب کرد.
تجمع ها ادامه پیداکرد. این بار به گفته شهردار سه میلیون نفر در راهپیمایی مسالمت آمیز در تهران شرکت کردند . بدون یک کلمه توهین و فحش. خودشان باورشان نمی شد و باچشم های گشاد به این منظره نگاه می کردند. آخرش یکیشان تاب نیاورد و تیراندازی کرد..
.
در تلویزیون مرتب به مردم معترض اوباش و اغتشاش گر گفته می شد. تحلیل گرانی آمدند و هر چه مزخرف و دروغ از دهنشان بیرون آمد گفتند و برایمان خط و نشان کشیدند. عصبانی تر شدیم.
موبایل و اس ام اس و یاهو و فیس بوک و... به رویمان بستند روی تلویزیون های ماهواره ای پارازیرت انداختند. متحد تر شدیم.
شب ها روی پشت بام دروغ گویی و دیکتاتوری این ها را فریاد زدیم. و مجبور شدیم(علی رغم لاییک بودن بعضی هایمان) از ظلم و جور شان به خدایی که ادعا داشتند می پرستندش و از او می ترسیدند پناه ببریم و الله اکبر بگوییم.
..
برای گرفتن حقمان هر روز به خیابان رفتیم. با وقاحت گفتند اینها عامل بیگانه اند. از اوباما و سارکوزی و براون دستور می گیرند. بمب گذار و مجاهد تقلبی تراشیدند و به تلویزیون آوردند. مکالمه تلفنی تقلبی پخش کردند که مثلا زنی از انگلیس رهبری جنبش را در دست دارد.
هر چه دروغ گفتند و سعی کردند از هم جدایمان کنند متحدتر شدیم و عزممان برای گرفتن حقمان جزم تر شد. دیگر نمی توانستیم در خانه بمانیم. بهمان توهین شده بود. هر روز با همدیگر در خیابان قرار می گذاشتیم.
اما هر روز بدون دلیل مردم را به خاک و خون کشاندند. بیش از ده نوع نیروی ویژه مثل سگ هار به جان مردم انداختند.
راهپیمایی بزرگتری را تدارک دیدیم.
خیلی از روزنامه نگارها, وبلاگ نویس ها و روشنفکران شچاعی که فکر می کردند رهبری جنبش در دست آنهاست دستگیر کردند و طبق خبرها چند نفرشان هنوز زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارند.
رهبرمان در نماز جمعه آمد به جای میانجی گری , اعتقادمان را به سخره گرفت. و با آوردن کل سپاهش از سراسر ایران خواست ارعابمان کند.
فهمیدیم ارتش 20 میلیونی بسیج که قرار بود از منافع ملت دفاع کند برای رویارویی با مردم تربیت شده اند.
رئیس نیروی انتظامی با دماغ سفیدشده از شدت ترس آمد تلویزیون برایمان خط و نشان کشید که هر کس فردا به خیابان بیاید جانش پای خودش است.
کسانی که تا به حال ملتفت نشده بودند که خیابان ها هم مثل تمام ثروت این مملکت ارث پدری ایشان است و ابراز اعتراض در آن قدغن است حالیشان شد.
خیلی هامان وصیت نامه نوشتند. خیلی هامان باورمان نمیشد رژیمی که با راهپیمایی میلیونی مردم آمده و سوار شده, بیاید روی همان مردم آتش بگشاید.
دیروز گاز اشک آور و اسید و گلوله و باتوم بود که و حشیانه بر سر و روی مردم فرود می آمد. در بیمارستان ها و درمانگاه ها هم در امان نبودیم. خیلی ها به توصیه دکترها مجبور شدند با اسم دروغین و بدون استفاده از دفترچه بیمه از شکستگی های دست و پایشان عکس بگیرند و یا بخیه شوند. تا تحت تعقیب قرار نگیرند.
چه جوان هایی را سوار وانت و کامیون کردند و تا می خوردند با باتوم زدنشان و چون در زندان دیگر جایی نداشتند با لگد از ماشین به پایین پرتشان کردند.
به زن حامله و پیرزن و پیرمرد هم رحم نکردند.
چشم ها همه از گاز اشک آور سرخ بود.
بهترین صحنه ها همکاری مردم و باز گذاشتن درهای خانه به روی معترضین و
بدترین صحنه دیدن پیکر دختر زیبای ایران, ندا در فیلم بود که اشک به چشمان همه مان آورد...
امشب الله اکبرها سوز دیگر داشت. شعار مرگ بر دیکتاتور شدت بیشتری داشت. خیلی ها بعد از الله اکبر مرگ بر رهبر هم اضافه کرده بودند... و ندا جان, ندا جان راهت ادامه دارد...
دیگر مردم فقط به عوض شدن رئیس جمهور راضی نیستند. دیگر رهبر و بقیه بالایی ها را نمی خواهند.
همه احساس انزجار و نفرت داریم از حکومتی که به روی مردم پاک کشور گلوله می ریزد.
تا آخرش با هم می مانیم. چون
"اینان هراسشان ز یگانگی ماست."
-------------
1- امیرفرشاد ابراهیمی: در اعتراضات و حضور خود در خیابانها نکات زیر را فراموش نکنید/ حتما بخوانید نکات خیلی مفیدی هستند.
2- چند ای میل به دستم رسیده که از هواداران هر سه کاندیدا موسوی و کروبی و رضایی خواستن سه شنبه دوم تیر اعتصاب کنن و سرکاراشون نرن.. خبرش نمی دونم معتبره یا نه.
3- ششمین بیانیه میرحسین موسوی
خبر دلخراش شهادت گروهي ديگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخير، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تيراندازي به مردم ، پادگاني شدن فضاي شهر، ارعاب، تحريك و قدرت نمايي همگي فرزندان نامشروع قانون گريزي شديدي است كه در معرض آن قرار داريم و عجبا كه بانيان چنين شرايطي ديگران را به اين خطا متهم مي كنند. به كساني كه مردم را به خاطراظهار نظر قانون شكن ناميده اند خبر مي دهم كه بي قانوني بزرگ عدم اعتنا و نقض صريح اصل 27 قانون اساسي از سوي دولت در عدم صدور مجوز براي اجتماعات مسالمت آميز است. آيا مردمي انقلابي كه با مشابه همين اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه هاي تاريخ ستم شاهي بيرون آوردند مورد ضرب وجرح قرار گيرند و تهديد به زورآزمايي شوند؟
اينجانب به عنوان يك هم سوگ همچنان مردم عزيز را به خويشتنداري دعوت مي كنم. كشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام ميراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود اميدوار باشيد و اجازه ندهيد كساني كه براي نااميدي و ارعاب شما مي كوشند خشمتان را برانگيزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهيز از خشونت پايبند بمانيد و چون پدران و مادراني دل شكسته با رفتارهاي نامتعارف فرزندانتان در قواي امنيتي برخورد كنيد. در عين حال از نيروهاي نظامي و انتظامي انتظار دارم نگذارند خاطرات اين ايام لطمه هاي جبران ناپذير به روابط آنها و مردم بزند. اين كه نام و نشان شهيدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و آنان در سرگرداني قرار گيرند هيچ سودي در برقراري آرامش ندارد و تنها احساسات را جريحه دار مي كند. همچنين است دستگيري هاي فله اي كه تنها موجب هتك پرهيزها و برداشته شدن رعايت ها ميان فرزندان نظامي و انتظامي ملت و بدنه جامعه مي شود.
از خداوند متعال براي اين شهيدان عزيز رحمت و علو درجات مسئلت مي كنم و براي خانواده هاي داغديده شان صبر و اجر آرزو دارم.
ميرحسين موسوي
31 خرداد 1388
4- پیش بینی زیتون
پنجشنبه, نتایج واقعی آرا بعد از رسیدگی شورای نگهبان: رای احمدی نژاد 40 میلیون, موسوی 5 میلیون, رضایی ده هزار. کروبی منفی سیصد هزار
نکات امنیتی برای راهپیمایی فردا
فردا روز دیگری ست..
راهپیمایی فردا شنبه, 30 خرداد از میدون انقلاب تا آزادی که خوشبختانه موسوی و خاتمی و کروبی هر سه توش شرکت می کنن و شعار هم مجاز اعلام شده, بعد از قدرت نمایی زشت امروز در نماز جمعه نقطه عطفی در روند این اعتراض ها می تونه باشه.
تا حالا چه با هویج و شیرینی و کشیدن لپ و گفتن گوگولی مگولی و چه با ارعاب و کتک و باتوم و چماق و مصادره ی شعارها و مکان های تجمع خواستن بگن هری... رایتونو دزدیدیم که دزدیدیم. یه آبم روش می خوریم. به ریشتون هم می خندیم.
خودشون فکر می کردن که غرغرمون نهایت تا هفت روز بعد از انتخابات که نماز جمعه رو به امامت رهبری برگزار می کنن ادامه پیدا می کنه و از دوروز قبل اتوبوس اتوبوس و قطار قطار و هواپیما هواپیما, .... و ..... نمازگزار از روستاها و شهرهای دیگر وارد کردن که بگن بله ما این همه ایم...
فکر می کردن خفه خون می گیریم و دیگه نمی ریم رو پشت بوم شعار بدیم و می گیم. ئه... جان ِمن! رهبر هم تایید کرده؟ پس ما اشتباه کرده بودیم.
چشم دیگه می ریم می تمرگیم خونه و هیچی نمی گیم و احمدی نژاد رو می ذاریم رو سرمون!
راستش رو بگم امشب هر چه به ساعت ده نزدیک تر می شدیم, قلبم تندتر می زد. ده و پنج دقیقه هنوز سکوت مطلق بود. گفتم بیا... تموم شد. ملت ترسیدن. اما وقتی اولین الله اکبر رو شنیدم می خواستم از رو بام مون پرواز کنم برم ببوسمش....
بعد یهو ملت چنان الله اکبری گفتن که شهر می لرزید. تا یازده و نیم ادامه داشت.
تازه, شعارهای تندتری هم اضافه شده بود.
اینطور هم که از ظهر به بعد می شنوم همه می خوان به راه پیمایی فردا بیان.
امیدوارم راهپیمایی فردا اتفاقی نیفته. ولی چون قراره شعار بدیم و چون ممکنه حزب اللهی ها و بسیجی هایی که از اقصی نقاط ایران اومدن هنوز تهران مونده باشن. بهتره نکته ای امنیتی رو در نظر بگیریم.
حتما با دوسه نفر دوست و آشنا بریم و اگه تنها بودیم همان اوائل اسم و شماره ی خود و خانواده مون رو به کسی که به او اطمینان داریم بدیم. تا آخر ِشب همدیگر را چک کنیم.
یکی از بدترین وضعیت ها گم کردن یکی از اعضای خانواده ست. که نمی دونیم چی به سرش اومده. گرفتنش, بلایی سرش اومده و یا خدای نکرده زبونم لال...
من شنیدم هنوز خانواده هایی هستن که دنبال فرزند گمشده شون که در راهپیمایی های قبلی شرکت کرده, می گردن و کسی ازشون خبری نداره.
سعی کنیم از هم جدا نشیم.
بعد از تموم شدن راهپیمایی با هم سوار اتوبوس و وسائل نقلیه عمومی بشیم و از سوار شدن به ماشین های مشکوک خودداری کنیم.
بیشتر از خیابون های شلوغ تردد کنیم و بدون اطمینان از اینکه تعقیب نمی شیم وارد کوچه های خلوت نشیم.
نیروهای امنیتی رو تحریک نکنیم. بخصوص وقتی تعدادمون کمه.
اون های قوای بدنیشون کمه حتی الامکان زیاد جلوی نیروهای انتظامی نرن. چون در صورت حمله ممکنه جان افراد دیگه برای نجاتشون به خطر بیفته.
ااین روزها تحاد بین مردم اشک شوق به چشم آدم میاره.
دیگه کسی کاری نداره کی سلطنت طلبه, کی سوسیالیست, کی پولدار و کی فقیر همه دست به دست هم دادن.
موارد زیادی از بچه های بسیجی بخصوص سهمیه های دانشگاه آزاد دیدم که به طرف مردم روی آوردن.
و با چشم خودم کسایی رو دیدم که به احمدی نژاد رای دادن اما از شامورتی بازی های حکومت شدیدا" احساس شرم و خجالت می کنن.
آفرین به سینماگران غیور که اصلا کوتاه نمیان....
سایت خرداد 88 برای اطلاع رسانی
سایت حامیان موسوی در کرج
من این روزها تو ذهنم خیلی با احمدی نژادحرف می زنم و نصیحتش می کنم می دونم بعضی شما هم ممکنه همین وضعیت رو داتشه باشید. شاید هم به قول مشهدی ها من خُل رفتم و خودُم خبر ندارُم.
پیشنهاد می کنم هر کدوممون(اعم از بلاگر و غیر بلاگر) یک نامه برای احمدی نژاد بنویسیم و حرفامونو بهش بزنیم. بعد در یک جا (مثلا وبلاگ) جمعش کنیم و آدرسشو براش بفرستیم.
موافقید؟
خس و خاشاک تویی , دشمن این خاک تویی پست تر از خاک تویی! مرتیکه!
لینک در بالاترین
در صورت پافشاری رژیم بر تقلب, در آینده چه تحریمی بکنیم ما...
1- اگه ما نتونیم تو این روزا حقمونو بگیریم. مطمئنم که در انتخابات بعدی یکی از بزرگترین تحریم ها در دنیا رو داشته باشیم و شاید فقط همون پنج میلیون و ششصد هزار نفر رای بدن. تازه اگه نصفشون تا چهار سال دیگه پشیمون نشده باشن. اون دو میلیون هم کسانی خواهند بود که منافع مادیشون با رژیم گره خورده.
من مرده شما زنده
(البته دور از جون)
2- لطفا اخبار صحیح و از منابع موثق در مورد راهپیمایی ها رو در نظرخواهی بگذارید.
خیلی خوشحالم که راهپیمایی طرفداران کروبی در نماز جمعه لغو شد. مگه هنوز محمود متوهم رو نشناختیم که همه چیزو این روزا به حساب خودش می گذاره!
شنبه ساعت 4 میدون انقلاب
امیرفرشاد ابراهیمی 3-: سرکوبگران را از روی لباسشان شناسایی کنیم... دستش درد نکنه.
4- عکس سه شهید روزهای اخیر... آدم دلش آتیش می گیره.
5- ضرغامی باید خجالت بکشه
از شجاعت هنرمندا بخصوص بازیگرها و کارگردان ها خیلی خوشم اومد هم قبل از انتخابات بیانیه دادن و هم بعدش. سفت و سخت هم پای موسوی وایسادن. تعجبم از کارمندای صدا و سیماست که چطور بیشرمانه هر روز میان صداشونو می ندازن پس کله شون و خبرای دروغو به خورد ملت می دن. از نجف زاده بگذریم (بر او حرجی نیست) از حیاتی که نشریات اصلاح طلب اینقدر براش سر و دست می شکستن توقع نداشتم. در واقع حالم بهم خورد. بعدش چند تا هم مصاحبه الکی منشون می دن که مردم بیزارن از اوباش.
مثلا امروز با چند مغازه دار مصاحبه کردن که می گفتن به خاطر اعتشاشگران فروشمون کم شده.در حالیکه مردم گر و گر از جلوی مغازه شون رد می شدن همچین زانوی غم به بغل گرفته بودن که انگار کشتی هاشون غرق شده بود.
یعنی تو صدا و سیما یه کارگردان, یه مجری, یه فیلمبردار یه صدابردار آدم پیدا نمی شه که بگه من نون دروغ نمی خورم.
بازم گلی به گوشه جمال 150 استاد دانشگاه شریف.
6- هیچوقت در زندگیم به یاد ندارم تلویزیون اینقدر فیلم سینمایی پشت سر هم پخش کرده باشه.
که مثلا مردمو تو خونه نگه داره. ولی کی گول می خوره!
گاهی هر 5 کانال با هم دارن فیلم نشون می دن و از آخوند خبری نیست.
7- روزای مناظره کامپیوترم خراب بود. خیلی حرفا داشتم بزنم. به خصوص سر فیلم های انتخاباتی.
خیلی از چیزهایی که در مورد نوع فیلمبرداری و صدا برداری و شات ها می خواستم بگم محسن مخملباف تو وی او ای گفت و حسابی کفرم در اومد که چرا من اول نتونستم بگم(سی با هم شاهده)
از اینکه قبلا با محسن رضایی اون شوخی رو کرده بودم متاسفم.(عمو جغذ شاخدار)
تو مناظره ها از شخصیتش خوشم اومد. نمی گم رئیس جمهور خوبی می شد. اما صداقتش و خونسردیش و جنتلمنیش حسابی تحت تاثیرم قرار داد.
مطمئنم بالای سه چهار میلیون رای آورده.
8- کروبی هم به نظرم رئیس جمهور خوبی نمی شد. اینو هر کی از نزدیک باهاش حرف زده باشه متوجه می شه. از بس به حاشیه ها می پردازه.. درسته حرفای خیلی بهتری از بقیه می زنه(نه تو مناظره ها... تو مصاحبه هاش و روزنامه ش.. فیلم انتخاباتیش هم مزخرف کامل بود) اما به نظرم ضمانت اجرایی نداره. در ضمن ممکن بود همه ش توجیه کنه که چرا نداره.
اما از اینکه بیشتر از همه در این انتخابات مغضوب واقع شد خیلی ناراحت شدم.
برای جمهوری اسلامی خیلی شرم آور بود که رای هاشو 300 هزار اعلام کرد.
9- فکر کنم این انتخابات برای مردم و برای رژیم یک نقطه عطف باشه و شروع تغییرات بسیاری که در کتاب های تاریخ حتما خواهند نوشت و بچه هایمان برای بچه هایشان با آب و تاب تعریف خواهند کرد .
فقط خدا کنه کشته کمتر بدیم!
10- اگه دوست دارین گوگل لوگوشو یه روز برای کمک به مردم ایران برای انتخابات اخیر عوض کنه امضا کنید.
11- شهید حاج امینی...
این هم یک عکس تاریخی برای ضرغامی که از صدا و سیمایش امروز داشت نوحه "یاد امام و شهدا" پخش می کرد!
12- عکس هواداران دکتر در ونزوئلا. را در زیر ببینید..
.ما یک نفر را دوست داشته باشیم عکسشو روی قلبمون می ذاریم. اینها کجاشون:).
رژیم لاغری تضمینی بدون قرص و دارو

امروز که می خواستیم برویم بیرون, بعد از پوشیدن مانتو شلوار, دیدیم ای وای... تنبانمان دارد از پایمان می افتد. گفتیم شاید دکمه اش افتاده. مانتومان را زدیم بالا دیدیم نخیر! گفتیم شاید چون جنسش کشی است یک سایز کش آمده. یک شلوار دیگر پوشیدیم. دیدیم بعله! مایی که در این یکی دوسال خودمان را کشتیم تا چند کیلوی ناقابل را از دست بدهیم, برای مثال رژیم دکتر کرمانی گرفتیم , کلی نخورایی کشیدیم, هرچند اولش 5 کیلو لاغر کردیم اما بعدش با اجازه ی شما 7 کیلو اضافه کردیم. کلاس ورزش تضمینی رفتیم روزی دوساعت سخت با دستگاه کار کردیم, کلی عرق ریختیم 6 کیلو کم کردیم اما بعد از منع کردن دکتر به ورزش سخت به خاطر کمردرد و دست درد و پادرد یکهو بعد از چند روز وزنمان زرتی آمد سر جای اول.زحمت کشیدیم, روزی هشت کیلومتر پیاده روی کردیم, اما هیچ فرقی نکردیم که نکردیم, حالا بدون اینکه اصلا متوجه بشویم یا گرسنگی بکشیم کلی سایز و وزن کم کردیم. گفتیم درست است که این روزها هیچکس به فکر هیکل میزان و رژیم لاغری نیست ولی خوب این مسئله با سلامت جامعه سرو کار دارد وما هم عاشق و چاکر و خواهان سلامتی مردم جامعه . وظیفه مان است تجربیاتمان را بدون هیچگونه چشمداشتی(!) در اختیار عزیزانمان بگذاریم:
1- از یک هفته قبل از انتخابات هر شب به جای دیدن سریال های مبتذل تلویزیونی و خوردن حرص با طعم چیپس و پفک, می رفتیم میدان محل و فریاد می زدیم: دکتر برو دکتر, احمدی بای بای و اتل متل توتوله دیکتاتور کوتوله. کلی با احمدی نژادی ها سربه سر می گذاشتیم و" ای ول ای وله, ای ول" می گفتیم و می خندیدیم. گاهی هم با شعارها کف می زدیم. خودتان می دانید که خندیدن, داد زدن و کف زدن باعث از بین رفتن چربی های دور قلب, گردن و کمر می شود.
2- بقیه اوقات چه در محل کار چه در محله و چه در خانه همه ش بحث سر شرکت کردن یا نکردن در انتخابات بود و انرژی فراوانی مصرف می نمودیم. و می دانید با دهن پر اصلا نمی شود بحث کرد.
3- هر روز پیاده به دنبال خرازی فروشی و پارچه فروشی هایی که روبان و پارچه رنگ سبز سیدی داشتند می گشتیم و همه را می خریدیم و می بردیم خانه.
4- شب ها مشغول تلفن بازی و قرار با دوستان و بریدن روبان اندازه مچ دست و شال و سربند می شدیم واصلا وقت نمی شد احوالی از یخچال بپرسیم.
5- از صبح روبان ها و شال ها ی آماده را می بردیم در ستادهای موسوی و شب در خیابان بین مردم پخش می کردیم.
6- روز انتخابات از صبح تا دوازده شب به این حوزه و به آن حوزه سر می زدیم و از اینکه همه با انگشت هایشان برایمان وی هوا می کردند, ذوق می کردیم.
از اینکه احمدی نژاد حتما می رود خوشحال بودیم و تنها ناراحتی مان این بود که تا دو ماه دیگر که قرار است رئیس جمهور عوض شود چه طوری تحملش کنیم!(ما رو باش)
7- ساعت یک نصفه شب که رسیدیم خانه و شنیدیم اولین صندوق هایی که باز کردند اسم احمدی نژاد از تویش درآمده اشتهایمان پاک کور شد و تا شش و هفت صبح مرتب دق خوردیم!
8- دقیقه به دقیقه از چگونگی اعلام آراء حالت تهوع بهمان دست می داد و معده مان تیر می کشید. پنداری از تجاوز به رإی هایمان همه حامله شده بودیم و ویار کرده بودیم.
9- صبح نه تنها ما که همه ملت و حتی شهرها آبستن(!) شده بودند. همه صبحانه نخورده گیج و ویج و بهت زده همدیگر را نگاه می کردیم. همه مان می دانستیم شهر واقعا آبستن حوادث شده و انتظار زایمان زودرس داشتیم.
10- نگاه کردن به تلویزیون جمهوری اسلامی بعد از انتخاب زوری احمدی نژاد و سخنرانی های تهوع آور برایمان عذاب الیم بود و نصف گوشتمان را آب کرد.
11- شب که از بهت خارج شدیم, همه به خیابان ها ریختیم و تظاهرات نمودیم و داد زدیم: تقلب, 1 درصد, دو درصد نه 53 درصد. رأی مارو دزدیدن, دارن باهاش پز می دن . نه سازش نه تسلیم نبرد با دروغگو. پلیس و لباس شخصی ها کلی دنبالمان کردند, گشنه تشنه کلی دویدیم, و دوباره به آنها یورش بردیم. و با حمله دوباره آنان باز از دستشان فرار نمودیم. کلی باتوم نوش جان کردیم.
12- خدا خیرشان بدهد, موسوی و کروبی و رضایی سازش نکردند و برایمان راهپیمایی گذاشتند. شما فکرش را بکن از انقلاب تا آزادی, از هفت تیر تا میدان ولی عصر, از ونک تا صدا و سیما و... پیاده گز کنی, نه آبی نه غذایی . آن هم در این هوای گرم.
13- شب ها را بگویید! شب ها را عشق است. هرشب شام نخورده می رویم روی پشت بام. ماشالله همه همسایه ها هستند. حتی آن هایی که قبلا سایه هم را با تیر می زدند, زری خانم که به خاطر مبل های استیل کهنه شمسی خانم برایش پشت چشم نازک می کرد. و کمال آقا که به خاطر پارک در پارکینگش روی زانتیای قسطی منوچهر خان با کلید خط کشیده بود. حالا همه با هم آشتی کرده اند و به هم تعارف می کنند که چه کسی اولین الله اکبر را بگوید. بیشتر از نیم ساعت با صدای بلند الله اکبر می گوییم. صدای منوچهر خان که تازه از سفر حج آمده از همه بلندتر است و آقا کمال که در عمرش نمی دانسته سیاست را با چه "س"ای می نویسند,به او ای ول می گوید.
. دانشجوها و دانش آموزان ساختمان به بزرگترها غر می زنند که چرا اینقدر زود خسته می شوید و صدایتان می گیرد. شمسی خانم می گوید برای فردا شب شیر و نشاسته می جوشاند می آورد و قربان صدقه پسر صدا کلفتش می رود.
بعد از الله اکبر, حدود دوساعت دیگر همگی روی پشت بام می مانیم و خبرهای دست اول را به هم می دهیم و نسخه ی احمدی نژاد و... و یارانش را به نحو احسن می پیچیم! بچه های کوچک با هم خاله بازی و احمدی نژاد بازی می کنند و سر تعداد کشته هایی که از پدر و مادرشان شنیده اند بحث می کنند.
با اهالی ساختمان های دیگر از دور بای بای می کنیم و قرار شب های بعد را می گذاریم.
14- بعد از قطعی اس ام اس ها, و پارازیت انداختن روی کانال های ماهواره ای بی بی سی فارسی و وی او ای صدای آمریکا, و فیلتر شدن سایت های موسوی و هر چه سایت به درد بخور برای این روزهاست. آخرین خبرها را تا کسی نخوابیده با تلفن به هم می دهیم(امیدوارم این یکی را ازدستمان نگیرند) و از مکان راهپیمایی روز بعد با خبر می شویم .
15- شب روزنامه به دست خوابمان می برد.
با این وضع , گوشت به بدن می مونه؟ نه والله
چربی به بدن می مونه؟ نه بالله!
همه با هم:
گوشت به بدن می مونه؟ نه والله!
چربی به بدن می مونه؟
چی؟
نه بالله...
لینک در بالاترین
یه لینک دیگه در بالاترین







کلیه عکس ها با موبایل در روز راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد از انقلاب تا آزادی گرفته شده. به جز آخری که ورزشگاه انقلاب کرج است. عکس اول و عکس سوم برای من نمیان. برای شما چطور؟
----
چند روزیه که بی بی سی فارسی رو نمی تونیم بگیریم. یکی بهم گفت که چون ما دیشمون 90 سانتیه پارازیتی که ایران روش می فرسته اثر می کنه و دیش 120 سانتی ها می تونن بگیرن. ما کلی به دیش بزرگا حسودیمون شد تا اینکه از امشب دلمون خنک شد و دیش 120 سانتی ها هم از امشب نمی گیرن.
یکی دیگه بهم گفت سیگنال هایی که ایران داره رو ماهواره می فرسته ثانیه ای 13 هزار پوند خرج داره. از کیسه ی باباشون که نمی دنش. از پول ما مردم بیچاره ست..
امواج تازه کانال بی بی سی فارسی
تعدادی فیلتر شکن:
در گوهردشت کرج درگیری ها ادامه دارد... الله اکبر در روی پشت بام ها
امشب هم مانند شب گذشته , مردم به خاطر تقلب در آراء در سراسر خیابان اصلی گوهردشت کرج بخصوص نواحی خیابان های پنجم و ششم تظاهرات می کنند و درگیری هنوز هم ادامه دارد.
نیروهای انتظامی با یگان ویژه با رژه در سطح شهر با انواع و اقسام وسایط نقلیه از قبیل موتور سیکلت و وانت و ریو و... با تعداد زیاد...مشغول قدرت نمایی و ارعاب هستند.
خیابان های گوهردشت به خاطر مغازه ها و راه های فرار زیاد معمولا محل برگزاری اعتراضات این چنینی ست..
امشب به خاطر روز مادر این خیابان مملو از جمعیت بود. و سر هر خیابان هم ده ها پلیس با کلاه خودهای مخصوص و سپر حاضر و آماده ایستاده بودند.
جوان های معترض شعار می دادند و پلیس دنبال آن ها می کرد.
مغازه دارها بدون اسنثنا با مردم همراهی می کردند و به محض حمله پلیس , مردم را راه می دادند.
تا اینکه یگان ویژه با قلدری و تهدید همه را وادار به بستن کرکره هایشان و خاموش کردن چراغهایشان کرد. خیایان نسبتا تاریک شد و مردم جری تر شدند.
پلیس ها بدون هیچ رحمی باتومشان را بر گرده هر کس که جلوی راهشان می دیدند فرو می آوردند. سرهای زیادی خونین و مالین شد.
من خودم شاهد کتک خوردن زن جوانی بودم که بچه ی حدودا یک ساله ای در بغل داشت. بچه هم از کتک پلیس در امان نماند و صدای شیون و گریه مادر و زن هایی که شاهد چنین سبعیتی بودند خیابان را پوشاند.
زنی به طرف پلیس داد می زد رإیمونو دزدیدید حالا روز مادر هم بهمان کوفت می کنید!
جوان ها هر چند دقیقه یکبار در دسته های صد نفری به سنگ به طرف پلیس حمله می کردند و آن ها را وادار به عقب نشینی می کردند.
و بعد نوبت به پلیس با آن لباس ترسناکشان می رسید که با باتوم و سنگ حمله کنند. دوسه بار تیر هوایی در کردند اما هیچکس از میدان در نرفت.
مردم از تقلب بسیار عصبانی هستند و بیشتر از آن از سخنرانی امروز احمدی نژاد در میدان ولی عصر.
آنهایی که در زد و خورد با پلیس شرکت ندارند در پاساژهای بسته مشغول بحثند. و هر کس میگوید در صف انتخاباتی که بوده اند بیشتر از 90% می خواسته اند به موسوی رای بدهند.
بعضی ها شعار می دادند:
نصر من الله و فتح القریب مرگ بر این حکومت پر فریب..
رإی ما رو پس بدید.
مرگ بر کوتوله دیکتاتور
مرگ بر پینوشه ی کودتاچی
و شعارهای معمول دیگر.
بچه ها دوسه جا از ترس گاز اشک آور آتش روشن کردند.
همینطور ماشین پلیس و آتش نشانی برای آب پاشیدن بود که به طرف گوهردشت سرازیر بود.
ماشین های عبوری همه برای همبستگی با جوانان بوق بوق می زدند.
افراد میان سال و مسن به یاد زمان های دوران انقلاب و حکومت نظامی افتاده بودند و با جوانان همدردی می کردند.
من شاهد بودم که بارها زنان و مردان مسن پسران و دخترانی که در حال کتک خوردن بودند از زیر دست پلیس بیرون می کشیدند و می گفتند او دختر یا پسر ماست. با مهربانی خون های صورتشان را پاک می کردند.
بارها از دیدن اینطور حوادث اشک به چشمانم آمد...
با خودم فکر کردم پس کو آن 25 میلیونی که به احمدی نژاد رإی دادند؟ یک آدم عادی احمدی نژادی در خیابان نبود.
جز چند جاسوس بسیجی که با بیرون گذاشتن پیرهن هایشان از شلوار تابلو بودند و گاهی از جوانان معترض که آن ها را از قبل می شناختند کتک می خوردند.
پ.ن.
وسط های نوشتن بودم که صدای الله اکبر به نشانه ی اعتراض از پشت بام ها آمد و من برای چند دقیقه ای رفتم با آن ها همراهی کردم و برگشتم.
پ.ن. دوم
صدای الله اکبر بیشتر شد و من از 10:30 تا 11:45 دوباره رفتم. مردم خیلی بیشتر از حد تصور من روی پشت بام ها جمع شده اند. همسایه های ما هم همه آمده اند. همه با هم الله اکبر می گوییم. گاهی من تک خوانشان هستم گاهی آقای همسایه گاهی زن همسایه. هر شعاری به غیر از الله اکبر درست حسابی جواب داده نمی شود. هر وقت صداها می گیرد, مردم خاطرات این روزهایشان را برای هم تعریف می کنند. همه می گویند که فامیل و دوست و آشنا و همینطور فامیل ِ دوستانشان همه و همه به موسوی رای داده اند. احمدی نژاد از کجا بیرون آمد؟
از همه جای شهر صدای الله اکبر می آید.. صداهای زن ها و مردها مساوی ست..سرخی تیر هوایی ها در تاریکی معلوم است.
حسابی لجشان درآمده که نمی توانند بروند روی پشت بام مردم را کتک بزنند. دق دلی شان را روی اسلحه بدبخت خالی می کنند.
پیرمردی با خنده داد می زند: پول نفتمونه یکی دیگه در کن!
و باز سرخی تیرهای هوایی مثل شهاب سنگ های پی در پی در آسمان پرتاب می شوند. بچه های کوچک ذوق می کنند.
پ.ن.سوم
بعد از انتخابات کانال تلویزیون بی بی سی فارسی برای ما قطع شده . و ما هر شب صدای آمریکا گوش می دهیم.
البته دلم برای اجرای قشنگ سیاوش اردلان و پونه قدوسی و ناجیه غلامی و جمال و بقیه تنگ شده . ولی خوب چاره ای نیست.
شخصی در نظرخواهی گذشته برایم نوشته که در قسمت وبلاگ بی بی سی فارسی گفته زیتون از اینکه رای داده پشیمان شده.
اگر منظورشان منم که همینجا اعلام می کنم به هیچ وجه احساس پشیمانی ندارم. خوشحالم که همیشه کنار مردمم. کلی هم در ستاد موسوی فعالیت کردم.
اگر شرکت نمی کردم شاید انگیزه کافی برای شرکت در تظاهرات نداشتم. و می شدم مثل بعضی ناظرها که فقط غر می زنند و احساس روشنفکری آن ها را کشته!
توجه توجه:
الان ساعت تقریبا سه صبحه. بی بی سی فارسی ناگهان برامون اومد و من تکرار اون برنامه ای که فرن گفت زیتون در وبلاگش معذرت خواسته دیدم. پس اون دوست خواننده زیتون درست گفته.
من نمی دونم این حرف از کجا اومده؟
کی دیده من بگم معذرت می خوام؟ از شما خواننده های محترم وبلاگم می پرسم.
حالا خوبه من دفعه پیش(شماره شش) و دفعه ی پیشتر هم نوشته بودم به هیچوجه پشیمون نیستم.
از بی بی سی فارسی درخواست می کنم صداقت داشته باشن! و حرفشونو تصحیح کنن. درسته زیتون یه اسم مستعاره. اما زیتون هم برای خودش آبرو و احساس و قلب داره و می تونه از سوءتفاهم و دروغ ناراحت بشه.
پ.ن. چهارم
شعر زیبایی از زیستن که برای این روزهای ما سروده
چه آتشی ست این
که شعله ها می کشد از سینه
چه عشقی ست
که چنین می جوشد از وجود
شیفتگی به همه آن انسانهای شجاع
شیدایی به تمامی آن سرزمین قشنگ
و دل سپردگی به حقیقت
عدالت
آزادی
امانم را بریده
نفسم را بند آورده
این چه شوری ست
که این همه دور
که این همه ناتوان
که این همه دستم از دنیا کوتاه
دلم اینگونه می تپد برای شما
(تقدیم به زیتون)
مرسی زیستن جان:)
پ.ن. پنجم
فردا تهران ساعت 4 راهپیمایی طرفداران موسویه. میدان انقلاب به سمت میدان آزادی...
بقیه شهرها چی؟ کرج هم هست؟ من این روزها از بس بیرون بودم و راه رفتم همه بدنم عرق سوز شده. اگه کرج هست تا تهران نیام...
پ.ن. ششم
احمدی نژاد!
این ها همان جوانانی هستند که می گفتی آینده سازان این کشورند . چرا آنان را به خاک و خون می کشی؟
تو این هیری ویری, نامه به احمدی نژاد...

نظرخواهی در پست پایین تر, اینو برای تغییر ذائقه گذاشتم. از بس اینروزا اعصابمون خورده.
پ.ن.
عماد بهاور از اعضای هسته مرکزی پویش «موج سوم» و رییس شاخه جوانان نهضت آزادی، علیرضا رجایی،هدی صابر، رضا علیجانی، کیوان صمیمی واز فعالان ملی مذهبی و نهضت آزادی بازداشت شدند.
روزنامه اعتمادملي توسط نيروهاي باتوم به دست لباس شخصي محاصره شده.
این پيام تلفنی از میر حسین موسوی اخذ شده است: «با توجه به ابراز نگرانی های مردم اعلام می کنم که حال اینجانب و خانواده ام خوب است و علیرغم فشارهای زیادی که از سوی مقامات کشور برای پذیرش نتیجه انتخابات ساختگی وجود دارد برای احقاق حقوق و صیانت از آرای واقعی مردم و درخواست ابطال آرای اعلام شده به وزارت کشور مراجعه کرده ام. همچنین امکان حضور در میان مردم یا هرنوع ارتباط و گفتگو با آنان از من سلب گردیده و تحت نظارت می باشم . از سوی دیگر ستاد مرکزی اینجانب نیز پلمپ شده و اعضای حزب مشارکت دستگیر شده اند. از مردم عزیز می خواهم ضمن حضور در صحنه، از هرگونه درگیری و تشنج که قطعا به نفع گروه قانون گریز و متقلب تمام خواهد شد بپرهیزند.».
ای جلاد ننگت باد
1- جوان های ما را به جرم دفاع از حقیقت به قصد کشت می زنن . مغازه دارای اطراف کرکره شونو به حال نیمه بسته درمیارن تا جوون هایی که از دست نیروی انتظامی فرار می کنن راه بدن و کرکره رو بدن پایین, پلیس هم می زنه با باتوم شیشه های مغازه ها رو خورد می کنه , بعد با بی شرمی در تلویزیون جمهوری اسلامی می گن یه سری اراذل و اوباش به اموال عمومی صدمه می زنن... تف بر صدا و سیمای جمهوری اسلامی... چرا هیچ کدوم از کارمنداش به خاطر این دروغ ها استعفا نمی ده!


2- امروز ساعت 5 احمدی نژاد می خواد درست همونجایی که بیشترین تعداد تظاهرکننده ها رو داشت سخنرانی کنه. از قبل هم دستور داده چند تا از مهمترین خیابون های شهر تهران, یعنی خیابون هایی که به میدون ولی عصر منتهی می شن ببندن. ولی عصر, بلوار کشاورز, کریمخان و... چرا نرفت همون مصلاش؟ .....................................................
3- الان سه چهار روزه اس ام اس های کرج و احتمالا همه شهرها به طور کلی قطع شده. فکر نمی کنم در دیکتاتور ترین رژیم در دنیا هم همچین کاری بکنن! ......................................................
4- یکی از اس ام اس هایی که قبل از انتخابات به دستم رسید و راستش به خاطر توهین زیاد توقسمت اس ام اس هایی انتخاباتی نذاشتمش این بود: ستاد انتخاباتی کشور اعلام کرد کلمات مخدوشی از قبیل: میمون, کثافت, بی شعور, کوتوله, دیکتاتور, شامپانزده, بلبل درخت نارگیل, محموت, ماموت, کون نشسته, خائن , خر, الاغ, نفهم, بوزینه, گاو و... به نقع احمدی نژاد خوانده می شود. در ضمن چون مادر احمدی نژاد در کودکی به او سفید برفی می گفته اند اوراق سفید هم به نام ایشان خوانده می شود. در مدرسه هم چون با کوزه برای معلم ها آب می برده , به او میرآب امام حسین می گفتند که بعدا مخفف شد به میرحسین, آرای میر حسین هم هکذا. انگار حقیقتی در این اس ام اس نهفته بود... ......................................................... 5-

6- خیلی جالبه بعضی تحریمی ها ازم خواستن از مردم معذرت بخوام که رای دادم. خیلی ها هم البته بهم فحش دادن. من از رای دادن و از فعالیت هام برای میرحسن هیچ پشیمون که نیستم هیچ, خوشحال هم هستم. حالا ما هیچی نمی گیم ها... و دم تحریمی های عزیزی گرم که علی رغم اختلاف عقیده حالا ما رو تنها نمی ذارن ! شاعر می فرماید: اتحاد, اتحاد, ای ملت, ما با هم متحد می شویم, تا برکنیم ریشه ی استبداد.... .............................................................. 7- در وبلاگ بلوچ و مهشید آدرس پتیشن اعتراض به رهبران کشورهای جهان برای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران 88 رو پیدا کردم. شما هم امضا کنید لطفا ............................................................. 8- یادتون نره کاریکاتورهای زیبای نیک آهنگ کوثر رو در مورد انتخابات اخیر ببینید... ............................................................ 9- یه بچه ی دوساله هم می دونه که ده میلیون نفری که به تعداد رای دهنده های این دوره اضافه شده متعلق به تحریمی های سابقه و تقریبا همه شون به موسوی و تعداد کمتریشون هم به رضایی و کروبی رای دادن. حداقل ده میلیون از رای دهنده های حرفه ای هم به احمدی نژاد رای ندادن. این رای ها کجا رفتن؟ متقلب ها باید هوشمندانه تر تقلب می کردن. .تکبیر! ............................................................................ 10- دوست عزیزی در نظرخواهی نوشته چون قراره ساعت 5 حزب اللهی ها برن میدون ولی عصر مردم هم برن اونجا. من هیچ همچین پیشنهادی ندارم چون الان اونا هارن و آماده حمله و اتفاقا منتظر اینچنین لحظه هایی هستن... جاهای دیگه الان شلوغه. مثل شهرک غرب و نزدیک های تجریش و... هر کس خبری داره لطفا در نظرخواهی بنویسه. ............................................................... 11- فتو کاریکاتورهای بامزه انتخاباتی, کاری مشترک از عبدالقادر بلوچ و کریم پورحمزاوی... ............................................................. 12- کسی می دونه علت به هم چسبیدن تموم جمله هام چیه؟ بین هر شماره دو تا اینتر زدم بازم به هم می چسبه. ........................................................... 13- لینک در بالاترین
تقلب "کله پا" کند مرد را...
این تقلب عواقب بدی خواهد داشت.
من مُرده شما زنده!
اگه مَردم تا حالا به عوض شدن رئیس جمهور راضی بودن حالا دیگه به کل حکومت اعتراض دارن.
روی مردم باز شده و راه کوچه خیابون رو یاد گرفتن.
به نظر من خامنه ای باید یه نون می خورد صد نون صدقه می داد که کسی مثل موسوی تونسته بود مردمو بکشونه جلوی صندوقای رای. باید می گذاشتش رو سرش.
کار عاقلانه ای نکردن تقلبی به این تابلویی کردن...
امروز تهران شورش می شه , فردا تبریز, و اصفهان و پس فردا شیراز و اهواز و کرج و یزد و زاهدان و قزوین و ارومیه و...
این رشته سر دراز داره.
یه بار اعتراف کنن به تقلب, شاید بتونن راست و ریسش کنن.
وگرنه.... فاتحه...
پ.ن.
1- می گن فردا کل بازار تبریز تعطیله.
2- روحانیون مبارز خواهان ابطال این انتخابات هستن.
3- می گن فردا بچه های پلی تکنیک تجمع دارن شاید بتونن امتحانای دانشکاه رو عقب بندازن.
4- آمریکا هنوز به احمدی نژاد تبریک نگفته.
5- بزرگان داخلی هم جز دوسه نفر کسی بهش تبریک نگفته.
6- من جای احمدی نژاد بودم سرمو می ذاشتم زمین و می مردم از خجالت. این بشر چیزی به نام شرم و حیا سرش می شه؟
7- به کروبی و رضایی هم خیلی ظلم شد. آخه کروبی فقط 300 هزار رای؟ اونوقت این .... 24 میلیون.
8- دوشبه هیچکس از اطرافیان من خواب به چشماشون نیومده. اونایی که دیشب قبل از 12 خوابیده بودن صبح بدتر از ماها شوکه شده بودن. باز ما از یک و دو صبج متوجه تقلب شدیم و تا 6 و 7 صبح سکته ی ناقص چند مرحله ای داشتیم. اونا یهو نصف بدنشون از کار افتاد.
9- خیلی هایی که می شناختم بعد از اعلام نتایج زار زار گریه کردن.
10- نمودار نتایج هم فکر کنم از نقاشی های دوران کودکی احمدی نژاد بود که با خط کش چهار خط موازی کشیده بود.
او صدای انقلاب ما را نمیشنود
1- احمدی نژاد: چی؟!! ها!!!! هر چه گوش میکنم صدای انقلاب شما را نمیشنوم.
دیشب و پریشب و پس پریشب و پساونپریشب و پسپساونپریشب رفتم بالا پشت بوم. هر چی دوربین انداختم به والله کسی رو تو خیابونا ندیدم. به پیر به پیغمبر کسی رو ندیدم. فقط هاله دور سرم کمی هوا رو روشن کرده بود و تونستم چند ضبط صوت رو پشتبومهای دیگه ببینم که داشتن نوار پخش میکردن. اونم نوارهای ساسی مانکن و شهرام شبپره و شهره صولتی...دوربینو دادم دست حاج خانوم اونم کسی رو ندید. اتفاقا باجناقهام هم اونجا بودن. اونا هم کسی رو ندیدن.
به علیآبادی گفتم ببین این سیدهای آمریکایی چطور میخوان خرابم کنن.
2- مدیر عامل کارخونه چیپس چیتوز قصد داره از کسایی که لفاف چیپس رو میچسبونن به ماشینشون یا میذارنش بغل عکس احمدینژاد شکایت کنه. میگه آخه میمون بامزهی چیپس ما که یه دروغ هم تو کارش نیست چه دخلی داره به محمود چاخان...
اما خداییش این روزا خوب فروش کرد ها... یه راننده وانت سراسر ماشینشو با جلد چیتوز پوشونده بود.
3- این شبهای اخیر فراموش نشدنی بود. چقدر داد زدیم و شعار دادیم و خندیدیم و رقصیدیم و با اونوریها شوخی کردیم.
کاش انتخابات ریاست جمهوری هر سال برگزار میشد و هر شب مناظره بود.
4- یه اساماس به دستم رسیده که احمدینژاد در انتخابات اخیر 288 میلیارد تومن خرج کرده.
اگه راست باشه که به نظر بعید نمیرسه، لعنت بهش بیاد.
شنیدم در مسابقه فوتبال دیروز بذرپاش از کیسه سایپا 60 هزار بلیت خریده و داده بسیجیها. و همینطور از حق کارکنان کارخانجات مختلف برمیدارن و خرج تبلیغات میکنن. فکر میکنم هاشمی رفسنجانی هم که خیلی پولداره، چهار سال پیش اینقدر خرج نکرد.
5- سیدی دروغها و خالیبندیها، معلقبازیها و حقبازیهای احمدینژاد دست به دست میگرده. بعضیها رو دیدم از جیب خودشون صدها سیدی زدن و بین مردم پخش میکنن. فقط سه هزارتاشو به کارگران کارخونه سایپا دادن. گرچه احمدینژاد با اینچیزا از رو نمیره.
6- من فردا حتما میرم رأی میدم. دیگه این مردک برام غیر قابل تحمله. هر وقت میبینمش احساس کسر شأن میکنم.
بعد ایشالله شروع میکنیم از موسوی انتقاد کردن. من میگم فرق هست بین کسی که حرف آدمیزاد حالیشه با کسی که حالیش نیست بگید نه.
هر کس دیگری هم اینروزا میبینم. بخصوص کسایی که به باکره بودن شناسنامهشون مینازن(نمیدونم این چه اصطلاحیه بعضیا به کار میبرن) میخوان برن رای بدن.
7- کرج تنها شهریه که بسیجیاش زدن تموم پوسترهای بزرگ موسوی رو پاره کردن .
اما خوب، کرج شهریه که وقتی احمدینژاد خواست بیاد . علیرغم تبلیغات وسیع اعم از پلاکارد و اطلاعیه و رادیو کرج دم به دقیقه میگفت و طی یک بخشنامه به ادارات و مدارس حداقل به 200 هزار نفر دستور دادن بیان و براشون اتوبوس گذاشتن، به زور 5000 نفر جمع شد.
و کرج جاییه که وقتی موسوی اومد بدون تبلیغ 50 یا 60 هزار نفر اومدن... و همینطور سیل جمعیت به سمت ورزشگاه سرازیر بود که...
کرج تنها شهری بود که به خاطر سخنرانی موسوی اداره برقش برق اون ناحیه رو قطع کرد تا موسوی نتونه حرف بزنه و اون همه جمعیت بعد از کلی ابراز احساسات و شعار در ورزشگاه بعدش به عنوان اعتراض به قطعی برق تو خیابونا راهپیمایی کردن. و اونایی که در راه اومدن بودن بهشون پیوستن.
چند تا عکس از اون روز گذاشتم تو فلیکر.
8- از اون موقعهایی بگم که به اینترنت دسترسی نداشتم...
من از فیلم تبلیغاتی کروبی خوشم نیومد. بازتابش هم تو مردم خوب نبود. بخصوص از طرز حرف زدنش که موقع ادای حروف"ت" و "دال" زبونشو میبره عقب سقف دهنش، و کفی که موقع حرف زدن گوشهی چپ لبهاش جمع میشه. بخصوص خانمها خوششون نیومده بود.
میگن کروبی مشاوراش خوبن. اما وقتی رئیس جمهور سخنرانی داره یا با یه رئیسجمهور دیگه قرار داره که نمیتونه همه جا مشاوراشو ریسه کنه و همراهش ببره.
خودش شاید آدم خوبی باشه و بتونه مثلا رئیس مجلس یا آشتیدهنده بین بزرگان باشه اما برای رئیسجمهوری به نظر من مناسب نیست.
9- هر کس که چهار سال پیش صلاحیت احمدینژاد رو به عنوان رجل تأیید کرد الهی دستش بشکنه!
واقعا تو این مملکت 70 میلیونی با اینهمه آدم فیلسوف و دانشمند و عالم و فهمیده و جنتلمن و جنتلزن جدا فقط باید صلاحیت این چهار تا تأیید میشد؟
قحطالرجال به این میگن ها....
10 هر وقت یکی با پلاکارد محسن رضایی از جلوی جمعیت سبز پوش رد میشد همه یکصدا میگفتن : شیرررررره!
واقعا که حسابی با خونسردی و منطق حال احمدینژاد رو اساسی گرفت.
11- دیشب حدودای ساعت 11 شب تو اون هیری ویری و شعار و بوقبوق و صدای آهنگ، خانم سرهنگ (شوهرش سرهنگ بوده اسمش مونده رو خانمش) بعد از نود و بوقی بهم زنگ زده. صداشو اصلا نمیشنیدم. فقط می فهمیدم تند تند داره واسه خودش حرف میزنه. تو خیابونا هم جای سوزن انداختن نبود. یهو یه در باز خونه جلب توجه کرد. بیاجازه پریدم تو و در رو نیمه بسته کردم و دستمو گذاشتم رو اون یکی گوشم و از خانم سرهنگ خواهش کردم دوباره از اول بگه.
گفت: الهی قربونت برم زیتون! میدونستم تو خیلی شجاعی و سرت درد میکنه برای اینجور کارا.(خودش خیلی ترسوئه و بدونه یه جا شلوغه تا روزها حتی برای خرید هم بیرون نمیاد)
یه لطفی بهم بکن. با تعجب گفتم خواهش میکنم. بفرمایید.
خیلی جدی گفت: زیتون ، تو را به جون هر کی دوست داری روی منو زمین ننداز.... به اونایی که اومدن تظاهرات بگو حالا که همه ریختن تو خیابونا چرا فقط احمدینژادو میخوان بیرون کنن. بگو یهو کل حکومتو جارو کنن بریزن دور. میدونم حرف تورو گوش میکنن.
گفتم خانم سرهنگ آخه ... گفت آخه ماخه نداره. بببن یه چیزی تو زندگیم ازت خواستم رومو زمین ننداز.
همین الان خودت بشو سردسته.میدونم زرنگی و از پیش بر میای. از همون شعارا که برای شاه میدادن برای اینا هم بدین و همین امشب کارو تموم کنید.
یهو صاحبخونه رسید و با تعجب به من خیره شد. با عجله گفتم چشم! حتما! امر دیگهای ندارید؟
گفت الهی خیر ببینی. شیر مادرت حلالت باشه. پیش من یه جایزه خوب داری.
فکر کنم دیشب خانم سرهنگ شیرینترین خواب زندگیشو کرده باشه:)
12- جز این شعارها اصولا هیچ شعار دیگری نمیشد داد. ما یه سری شروع کردیم زندانی سیاسی آزاد باید گردد و دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد. هیچکی غیر از ما چند نفر نگفت...
13- آقا اینو بگم لات و پات هم زیاد اومده بودن بینمون... که معمولا هم میشدن سردسته... صداشون عین شیر غران بود.
.
ایران ملتهب و شعارها و اس ام اس های انتخاباتی 88
احساس می کنم این روزا انگار رو یه بشکه باروت نشستیم. همه هیجان زده ایم. روزها تقریبا زندگی عادی جریان داره. اما از پنج و شش عصر به بعد مردم می ریزن تو خیابونا. بخصوص بعد از هر مناظره.... چهره ی شهرها دیدنیه. هر کس آرزوی خودشو تو رئیس جمهور بعدی (تو بخوان موسوی) می بینه. موسوی چی ها شهرها رو قرق کردن. شعار می دن و می رقصن...
- ای ول ای وله, ای ول. موسی تاج سره. ای ول.
موسوی تکه, ای ول. احمدی خره, ای ول...
- اتل متل, توتوله, احمدی کوتوله(بعضیا می گن دیکتاتور کوتوله)
-موسوی زلزله, محبوب هر چی دله...
- دولت سیب زمینی , نمی خوایم, نمی خوایم.
- یه هفته, دوهفته, محمود حموم نرفته.
-احمدی حیا کن, مملکتو رها کن.
- اگر تقلب نشه, موسوی اول می شه.
- احمدی بای بای...
- هر کس که کم میاره, ناموس وسط میاره.
- ایران شده فلسطین, مردم چرا نشستین.
- عمو زنجیرباف, بله, زنجیر منو بافتی؟ بله.پشت کوه انداختی؟ بله. موسی اومده. چی چی آورده؟ آزادی, اندیشه ...
- آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه.(حالا نیست موسوی هفت تیغه می زنه!)
- آزادی اندیشه بی موسوی نمی شه.
- دکتر, برو دکتر...
- نه سازش, نه تسلیم, نبرد با دروغگو...
- یک یاحسین, تا میرحسین...
- بگم؟ بگو.... بگم؟ بگو... دو دوتا؟ ده تا...
- رآی من از ذهن سبزم دور نیست, بشکند هر کس که چشمش کور نیست(این شعار سختو روزی که از راه آهن تا تجریش خط سبز تشکیل داده بودن شنیدم)
- تورمو, ننه جون مهدی فهمید, احمدی باز نفهمید.
- موسوی غوغا می کنه, کروبی افشا می کنه...
هر وقت هم یه ماشین یا موتور احمدی نژادی(که پرچم ایران دستشونه) رد می شن می گن:
- هر چی جک و جواده, با احمدی نژاده.
یه ورژن دیگه ش:
- هر کی که بی سواده, با احمدی نژاده.
- احمدی بای بای, احمدی بای بای...
طرفدارای احمدی نژاد هم میان جلو خوب گوش می دن بعد میان تو شعارها هر جا موسوی داره تبدیلش می کنن به احمدی و بالعکس
- مثلا: موسوی بای بای, موسوی بای بای(غافل از اینکه میرحسین رو کار نبوده که باهاش بای بای کنن. تازه می خواد بیاد)
- آزادی اندیشه بی احمدی نمی شه.
- ای ول ای وله, ای ول. محمود تاج سره, ای ول...
- اگر تقلب نشه, احمدی اول می شه.
-یا موسوی رو مسخره می کنن: موسوی می گه چیز چیز.
- آزادی اندیشه با چیز و چیز نمی شه.
(طرفدارای موسوی هم امشب تلافی کردن و بعد از اینکه احمدی نژاد دیشب در مناظره به جای خون در رگ گفت رگ در خون. امشب خطاب به احمدی نژادی ها می گفتن تا رگ در خون ماست عنتری رهبر ماست)
اس ام اس هایی که راه به راه به آدم می رسه:
- انگشتتو تو دماغت نکن! تو با این انگشت قراره حماسه بیافرینی.
- ما بصیجیان دوکتور موحندث به اهمدی نجات رعی می دحیم! رعیص صطاد عنطباخواباط احمدی نجات در طحران(الی کردان. فارق الطهسیل عاکصفورت)
-هر موبایل, یک ستاد...
-احمدی نژاد گفت: در زمان دولت ما دوران بارداری زنان از 9 ماه به 5 ماه رسید. سندش در وزارت بهداشت موجود است...
- در پیش تو شوره زار کم آورده/ بر سرو قدت چنار کم آورده
در عزم دروغ گفتنت ای محمود/ پینوکیو هم دماغ کم آورده
- بعد از مناظره چهارشنبه شب, یک هاله زرد رنگ اطراف شلوار احمدی نژاد دیده شد.
بسی رنج دادم در این 4 سال/ وطن را بکردم همه ریده مان
محال است آبادی این سرزمین/ به کردار ثابت نمودم من این
گرم بار دیگر کنید انتخاب/ برینم به کلی به این انقلاب.
-احمدی نژاد: خدایا من دوستت دارم ولی اینجا پرونده خانومی هست به اسم مریم مقدس... بگم؟ بگم؟
- کلنگ اتوبان شهید احمدی نژاد توسط هاشمی رفسنجانی زده شد.
-سه ویرانگر تاریخ ایران: محمود غزنوی.محمود افغان. محمود احمدی نژاد...
-در پی استعمال توهم زا, احمدی نژاد موسوی را 3 نفر می دید.
- من رای نمی دهم, تو رای نمی دهی. اما او رای می آورد...
- بانو سوسانو گفت: نه جومونگ, نه تسو, فقط محموت چسو...(این بی مزه و بی وزن و قافیه بود به نطرم)
- کروبی گفت: اگه محمود تومناظره عکس زنمو رو کنه, منم عکس ننه شو رو می کنم.
- به میرحسین رای بدید. اگه این اس ام اسو حتما برای ده نفر بفرستید, امشب خواب خانمی رو می بینید. یک نفر بی توجهی کرد شب خواب احمدی نژاد رو دید.
- (بروزن شعر باز باران گلچین گیلانی) باز محمود/ با دروغ های فراوان/ می خورد از مال مردم/ می پرد برکول مردم/
یادم آید از فلسطین/ از بلندی های جولان
از دلار نفت ایران/
شرع چون شمشیر بران/ پاره می کرد مغزها را
حرف های احمقانه/ از رجایی زمانه
بشنو اینک کودک من/ مرز و بوم پاک میهن
این رئیس جمهور نادان/ کرد ویران خاک ایران...
یه اس ام اس احمدی نژادی هم برام رسید:
رنگ یا برنامه؟ به کدوم رای می دی؟ (من در جوابش نوشتم, معلومه رنگ:) )
خدائیش از شدت هیجان زده گی تا به حال بیشتر از 30 توپ روبان و سه طاقه پارچه سبز خریدم و برای مردم مچ بند و شال درست کردم...(منی که قبلا از رنگ سبز سیدی اصولا بدم میومد)
تا به حال اینقدر مردمو شاد و خوشحال و با انگیزه و امیدوار ندیده بودم.
اگر موسوی هر زمان دیگری- تو این 20 سال- کاندیدا می شد عمرا می تونست این جور محبوب شه. اما بعد از احمدی نژاد مثل یک ناجی به نظر می رسه..
از بس ادبیات احمدی نژادی, قلدر مآبی های احمدی نژادی, خالی بندی ها و دروغ های احمدی نژادی, پرروبازی های احمدی نژادی, بی منطقی های احمدی نژادی تو جامعه بخصوص بین بالایی ها رسوخ کرده بود مردم خسته شده بودن
راستی می گن تو مدرسه ها رای بدید نه تو مساجد. امکان تقلب کمتره.
یکی به نعل، یکی به میخ
1- جمعه عصر در پاركي جنگلي، زير درختان سرسبز، صٌمالبكم نشسته بوديم و منظرهي زيباي هندوانه خوردن دو كلاغ زاغي خوشگل رو كه كمكم فكر كرده بودن ما مجسمه هستيم و از ما نميترسيدند تماشا ميكرديم كه ناگهان صداي واق واق موبايلم هم چرت مارو پروند و هم زاغيهاي خوشگل شكمو رو از روي نيمهي سرخ هندوانه. نميدونم كدوم ازخدابيخبري مدتیپیش زنگ اساماسم رو صداي واق واق سگ گذاشته بود و من حوصله نكرده بودم عوضش كنم.
اساماس از دوستي مشاركتي بود كه: امشب ساعت 9:45 يادت نره صحبتهاي موسوي رو از تلويزيون تماشا كني.( آخه تو تلويزيون صحبتها رو تماشا ميكنن)
تا برسيم خونه، ده بار ديگر صداي اساماس موبايل من و سيبا به صدا دراومد.( سيبا تهديد كرد صداي زنگ اساماسم را عوض كنم.)
در راه از جلوي ستاد موسوي كه رد ميشديم. يك عده جوون خوشتيپ و تيتيش با مچبند سبز و پرچم سبز جلومونو گرفتن(یا بهتره بگم ریختن سرمون) و سر ايكي ثانيه دهها تراكت و پوستر و اعلاميه و مچبند سبز ريختن تو ماشين، و بعد كه رسيديم خونه ديديم آنتن ماشين رو هم به يك نوارك سبز بلند مزين كردن. در راه ميديديم بعضيها برامون بوق ميزنن و با انگشت برامون حرف وي انگليسي هوا ميكنن و من فكر كرده بودم حتما اونا فهميدن من چه شخصيت مهميام:) .
2- نوع فيلمبرداري (تا چند دقيقه فقط لانگ شات موسوي رو نشون ميداد. از نوع اكستريم) و دكور قرمز تند صحنه مناسب نبود.
قبلش هيچ تبليغ یا زیر نویسی براي اين سخنراني نشد و يهو بيهوا شروع شد. اگر همين شرايط براي بقيه كانديداها باشه كه حرفي نيست. ظلم بالسويه عدله. (من اینو چند ساعت بعد از سخنرانی موسوی نوشتم و تا حالا موفق نشده بودم برم تو ادیتورم ارسالش کنم).
اما اگه سخنراني احمدينژاد رو تو بوق و كرنا كنن زشته. گرچه لازم هم نیست تو بوق و کرنا کنن اینقدر پلاکارد و عکس و پارچهنویسی به خاطر سفرهاش هنوز رو در و دیوار شهر هست که دیگه تبلیغ احتیاج نداره.
3- موقع قرعهكشي گويهاي قرمز و آبي و زرد و سبز وقتي زنگنه نماينده موسوي گوي سبز رو درآورد داشت تقريبا ذوقمرگ ميشد. چون سبز نماد موسویه.
گوي قرمز به احمدينژاد افتاد. و گوي زرد به كروبي كه به علت اينكه در ايران رنگ زردِ بيچاره رو زياد جالب نميدونن طلايي خطابش كردن و آبي هم به جغد شاخدار رسيد. بابا از بس اين محسن رضايي گوشتتلخ و بد اخمه من به شوخي بهش ميگم عمو جغد شاخدار، وگرنه قصد جسارت ندارم.
4- چه زود اين چهار سال گذشت، يادش به خير نباشه، وقتي بين كانديداها چشممون به احمدينژاد در اون تهمههاي جدول ميافتاد زود ازش رد ميشديم و ميگفتيم اين يكي كه امكان نداره بشه... ولي شد و حالا... نكنه يه وقت محسنرضايي بياد بالا!
بعید نیست.
5- داشتم از نطق ميرحسين موسوي ميگفتم.
اولش خيلي صداش ضعيف بود. انگار اعتماد به نفس نداشته باشه. يه كم بايد از احمدينژاد "خداي رو" ياد بگيره كه چرت و پرتترين حرفا رو همچين با اعتماد به نفس و پررويي ميگه كه انگار حرفش استغفرالله از كتاب آسماني دراومده.
اما هر چه از نطقش ميگذشت موتورش روشنتر و صداش قويتر شد. بهتر بود سخنرانيشو از آخر شروع میکرد:)
به شوخي به سيبا گفتم كاش ميرحسينِ شما قبل از نطق يه پيك عرق مینداخت بالا يا يه كم شيشه ميكشيد تا از قبل گرم شه. ماشالله احمدينژاد انگار تو خونش الكل خدايي داره، حيا و خجالت هيچ تو بساطش نيست.
6- ميرحسين تو نطقش اما زرنگي كرد و يكي به نعل زد يكي به ميخ.
از كارگران و زحمتكشان كه گفت اونورش از كارفرماهاو كارخونهدارا هم گفت. كه البته از نظر من كار درستي كرد.
تو ايران ديگه هيچ سرمايهداري احساس امنيت نميكنه كه با خيال راحت سرمايهگذاري كنه. فكركن سرمایهدار باشی، ميلياردها دلار خرج يه كارخونهي پارچهبافي يا لاستيك سازي يا روغنكشي يا قند و شكر بكني، يه عالمه كارگر و كارمند استخدام كني، از اون طرف يهو يه "آخوند" كه اصلا كارش يه چيز ديگهست زرتي بياد بيشتر از نياز كشور پارچه و شكر و لاستيك و روغن و كوفت و زهرمار وارد كنه. خوب اينجوري ريده شده به هر چي توليدكننده و كارخونهست.(باور كنيد براي بيان احساساتم كلماتي بهتر از زرتي و ريده شدن پيدا نكردم)
7- ميرحسين از خيلي چيزها و خيلي كَسها گفت: از هاشمي، از خميني، از خامنهاي، از اقتصاد، تورم، كوجك شدن سفره مردم و...
و از خيليچيزها نگفت: از نبود آزادي بيان و قوانين ضد زن و دانشجوها و روزنامهها و...
خوب شايد حس كرده اول بايد دل بالاييها و پايينيها رو به دست بياره و چيزاي كلي رو بگه بعد بره رو موضوعات جزئي(!). اميدوارم تو مناظرهها كمي شجاعتر و بيپرواتر و با اعتمادبهنفستر حرف بزنه.
8- نظرخواهي پست قبليم رو باز كردم و سيبا رو با ناراحتي صدا زدم بياد بخونه.
اون موقعي كه سيبا وبلاگمو كشف كرد ازش قول گرفتم ديگه هرگز به وبلاگم نره. حالا نميدونم تا چه حد رو قولش وفادار مونده. ازش نميپرسم.
اما وقتي نظرخواهي رو ميخوند نديدم هيچ بپرسه مگه تو چي نوشته بودي... موقع خوندن هي با سيبيلهاي باروتيش ور ميرفت. فكر كنم اگه زير ميز كامپيوترم رو بگردم بيست بيلش اونجا ريخته.
من اونور روي مبل نشسته بودم و ظاهرا تلويزيون نگاه ميكردم اما نگاهشو حس ميكردم كه گاهي با تعجب گاهي با تآسف و گاهي بفهمي نفهمي با شماتت برمیگرده نگام ميكنه. يكي دو بار هم وقتی کامنتها رو میخوند لبخندي كجكي روي لبهاش ديدم.
وقتی تموم کرد پرسيدم ميبيني چيا بهم گفتن.
گفت همهش هم بد نيست. چند نفر خيلي خوب و منطقي حرف زدن.
در حاليكه سبيلهاشو ميكشيد بين دندوناش و ميجويدشون ، براي چند ثانيه به فكر فرو رفت و بعد مثلا خواست جو ناراحت كننده رو بشكنه.
چشمكي زد و گفت: تو که میدونی مازوخیسم چیه.
آهي كشيدم وگفتم: فكر كنم بهش دچارم...
باز به شوخي اضافهكرد تو شبها از آغوش گرم و نرم و امن من مياي بيرون كه بياي فحش بخوري؟
گفتم برو بابا تو هم که به فکر خودتی. همونطور كه خودتم ميگي همه يه جور نيستن و يه جور برخورد نميكنن.
خيليها هم ايميل دادن و گفتن تو نظرخواهيم میترسن كامنت بنويسن وگرنه باهام موافقن يا اوناييهم كه نيستن به خاطر عقيدهمخالفمون هرگز حاضر به قطع دوستي يا تهمت زدن نيستن.
كمي راجع به بستن يا تآييدي كردن نظرخواهي حرف زديم . گفتم چند بار خواستم تاييديش كنم نشده. و اگر هم بشه فكر كنم اينجور نظرها رو هم منتشر كنم چون بالاخره عقايد آدماست نسبت به نوشتهم و بستن نظرخواهي رو هم حرفشو نزن. اونجوری حس میکنم براي ديوار حرف ميزنم.
گفت اين تهمتهاي مزدوري يا قلم به مزد رو چطور براي خودت توجيه ميكني؟ اونهم از طرف دوستان چند ساله اينترنتيت(اینو خودت بهش گفتم) و فقط به خاطر اينكه عقايدشون در اين زمينه بخصوص باهات فرق داره.
براي چند ثانيه فكرم رفت به فروش تقريبا تمام طلاهاي سرعقد و كادويي كه به خاطر هزينه هاي اي دي اس ال و كامپيوتر همهشو يكي يكي فروختم..
فكرم رفت به اخراجم از دو كار مهم به خاطر عقايدم. و تهديدهايي كه مرتب از اول وبلاگنويسيم ميشدم و به اينكه وبلاگم از اولين وبلاگهايي بود كه فيلتر شد.
گفت ميبيني شدي چوب دو سر طلا؟ هم از طرف اينا تهمت بشنوي هم از طرف اونا؟
به اين فكر كردم كه چطور از اول به هيچ وجه نتونستم خودمو راضي كنم در يكي از باندهاي دنياي مجازي وارد شم و سعي كردم هويت مستقل خودمو حفظ كنم.
اصولگراها(راستها) كه هيچ... به خونم تشنهن. اصلاحطلبا چون هميشه بهشون انتقاد دارم باهام خوب نيستن.
مخالفان حكومت هم چون روش بيشترشون رو نميپسندم و تووبلاگم انتقاد ميكنم همه به نوعي باهام چپن.
ما هستيميها يه جور، سلطنتطلبها چون فكر ميكنم ديگه در ايران ديگه پادشاهي نمیشه ، جور ديگه، اكثريتها يا براندازهاي نرم يه جور اقليتها و براندازهاي سخت يه جور، تودهايها جور ديگه. حتي با اينكه فمينيستم و در اين راه فعاليتزيادي دارم چون به بعضياشون انتقاد كردم اونا هم سعي ميكنن يه جورايي برام بزنن.
به سيبا گفتم انگار شعار من شده:
هزار دشمن كم و يك دوست بسيار است...
من ميخوام فقط خود زيتون باشم نه كپي ديگران اما انگار ديگران بيشتر كپي و طوطي ميپسندن.
خيلي حرفا زديم. حس كردم سيبا دلش برام ميسوزه و اين اصلا احساس خوبي نيست.
آخرش به شوخي سبيلشو تاب داد و گفت تا يه مدت فقط به وبلاگ عباس آقا سر ميزني و تو نظرخواهيت فقط كامنتهاي عباسآقا رو ميخوني و جواب ميدي.
خنديدم گفتم بهش میگم!
9- حسن آقا تا به حال دو پست انتقادي در موردم نوشته:
روانشناسی سوتین، G-string و انتخابات آخوندی!
و
خواب خرگوشی 8تون خانم
در اولي منو چنان آدم هوشمند و زيركي نشون داده كه با شمارهبنديهای توطئهآمیز و هدفمند خواننده رو به سمت مشروعيت دادن رژيم جمهوري اسلامي سوق ميدم(جلالخالق) كه خواننده متوجه نميشه(توهين به خوانندههاي وبلاگم) و منو مقايسه كرده با حسين درخشان كه چون او يهو كون برهنه ميپره وسط معركه از همه فحش ميخوره اما من با ناز و عشوه طوري استريپتيز ميكنم كه خواننده ناخودآگاه به جمهوري اسلامي اعتقاد پيدا ميكنه!(اگه بد فهميدم بگو بد فهميدي خسنآقا)
بقیهشو اونور مینویسم... روی ادامه مطلب کلیک کنید لطفا
مرغ خيال
مرغ خيالم را به پرواز در ميآورم.
از حكومت و بخصوص از دولت احمدينژاد ناراضي هستم و فكر ميكنم اينجا ديگر جاي زندگي نيست. چند وقتيست تمام مداركم را ترجمه كردهام و فرستادهام به مهد دموكراسي و پذيرش گرفتهام. خانه و ماشين را تبديل به دلار كردهام. چمدانم را با خرتو پرتهايي نوستالژيك پركردهام كه اگر يك وقت هومسيك شدم نگاهشان كنم و از دلتنگي در بيايم. آنجا دوستي برايم كاري نيمه وقت با حقوقي كه بشود يك آپارتمان نقلي را اجاره كرد پيدا كرده.
قبلا پدرم براي محكمكاري يكميليون دلار دريكي از بانكهاي آنجا سرمايهگذاري كرده تا بعد او و بقيه خانواده به من بپيوندند.
قبل از انتخابات رياست جمهوري پرواز دارم . از اين مملكت بيدر و پيكر ميروم و خودم را راحت ميكنم.
تقريبا مطمئنم از آنجا در وبلاگم بيانيه صادر ميكنم كه مردم نفهم و الاغ ايران بايد انتخابات را تحريم كنيد.
برايشان روشنگري ميكنم كه علي و نقي و تقي و حسن و حسين در واقع يكي هستند. گول نخوريد. ميگويم اگر فكر ميكنيد كانديداها با هم فرقي دارند خربد و همان احمدينژاد لايقتان است.
ميگويم مردم شريف ايران(در دلم به جاي شريف چيز ديگري ميگويم البته) راي ندهيد، بگذاريد دوباره احمدينژاد بيايد روي كار و به تمامي گند بزند به جاي جاي مملكتمان تا ناجي واقعي از غيب ظهور كند و بيايد تمام ايران- بل تمام جهان را- پر از عدل و داد كند.
از ديدن دختر و پسرهايي كه با شوق عكس ميرحسين موسويشان را در دست گرفتهاند و به آن با ماتيك بوسه چسباندهاند و برايش پاپيون سبز گذاشتهاند حالم بههم ميخورد. از سادگيشان، از اميد بيهودهشان. وقتي خيل جمعيتي كه به سخنراني ميرحسين رفتهاند ميبينم به حالشان افسوس ميخورم. تا چه حد نادان! تا چهحد بيشعور! آنها يعني نميفهمند افسار ميرحسين هم با احمدينژاد و بقيه به يك آخور بسته شدهاند!
ميروم در وبلاگهايي كه نوشتهاند به ميرحسين يا كروبي يا ... راي ميدهم در نظرخواهيشان كلي بد و بيراه مينويسم. يعني در واقع روشنگري ميكنم. فرد مزبور را به راه راست كه همانا تحريم انتخابات كه به سرنگوني رژيم(!) منجر ميشود هدايت ميكنم.
خودم هم در مهد دموكراسي زندگي خوبي براي خودم ترتيب ميدهم تا روزي كه مردم انقلاب كنند و بتوانم براي ديدن- نه ماندن- به كشورم، يعني وطنم برگردم.
مرغ خيالم خيلي اوج گرفته. (شِت)
لنگه دمپايي را برميدارم، نشانهگيري ميكنم و به سويش پرت ميكنم. بدينوسيله مرغ خيالم را به زمين فرا ميخوانم.
مرغك خيالم ميآيد و در آغوشم آرام ميگيرد.
يادم ميافتد كه نه پذيرشي در كار است، نه بليت هواپيمايي، نه چمدان بسته، نه شغل نيمه وقت، نه آپارتمان نقلي اجارهاي و نه دلارهاي پدر جانم در هيچكدام از بانكهاي مهد دموكراسي.
من اينجا زندگي ميكنم.
حسين و حسن و تقي و نقي ممكن است دانههاي يك زنجيره باشند اما چهار سال حكومت احمدينژاد به من فهماندهاست كه هيچكس مثل او نميتواند مردم ايران را اينچنين تحقير كند. هيچكس مثل او نميتواند به اقتصاد مملكت گند بزند و تورم را به اين حد برساند.
در اين چهار سال صابون مديران بيسواد و زباننفهم احمدينژادي كه همه بر اساس روابط روي كار آمدهاند نه ضوابط، بر تن همهي كارمندان و كارگراني كه در ايران زندگي ميكنند خورده. مديراني كه اگر از ساعت زياد كار، امكانات كم و سختي كار برايشان صحبت كني بحث را به بعد از آزادي فلسطين موكول ميكنند.
از قطع بيرويه درختان و آلودگي محيط زيست و يا ترك تحصيل كودكان فقير و سطح بهداشت ناچيز نيمي از ايرانيان صحبت كني ميگويند انشالله بعد از رسيدگي به محيط زيست و بهداشت و تغذيهي كودكان غزه.
چون اين مديران نه براساس تجربه و دانش خود كه بر اساس بادمجان دور قابچيني و چاپلوسي روي كار آمده بودند و بعضا دريغ از يك ديپلم خشك و خالي. با فوقليسانس و دكتراي تقلبي.
هيچوقت مثل اين چهار سال مرز بين شجاعت و حماقت مخدوش نشده بود. هيچ رئيسجمهوري اينقدر دشمنتراشي نكرده بود. در زمان هيچ رئيسجمهوري اينقدر بيكار- بخصوص ليسانسيه بيكار -نداشتهايم.
در هيچ دورهاي وضع كشاورزي تا اين حد خراب نبود... تا دورهي پيش هنوز به جاي پرتقال اسرائيلي و سيب فرانسوي و انگور شيليايي و هندي و انار افغانستان و گلابي چيني و... در بازار ميتوانستي ميوههايي ايراني پيدا كني. هيچوقت كشاورزان اينقدر عجولانه چوب حراج به زمينهاي زراعي خود نميزدندو آوارهي شهرهاي ديگر بخصوص تهران نميشدند.
در هيچ دورهاي سازمان برنامه و بودجه منحل نشده بود. از نظر احمدينژاد برنامهريزي اقتصادي كيلويي چند!
هيچوقت اينقدر از نظر لباس پوشيدن مورد تحقير قرار نگرفته بوديم(ميگويم اينقدر. در اين سيسال هميشه بوده اما نه اينقدر) اينقدر براي ما آدمهاي عاقل و بالغ مامور و بهپا نگذاشته بودند كه راهبهراه تذكر بدهند كه چهطور لباس بپوشيم و دكمههايمان تا كجايمان بسته باشد.
من به عنوان يكي كه در ايران زندگي ميكند(مجبور است زندگي كند)، بايد فكري كنم. نميتوانم بيخيال باشم. نميتوانم بگذارم اين چهار سال تكرار شود. يعني چهار سال ديگر زندگي من در بدبختي كه مورد خنده و استهزاي ديگران است بگذرد. درك ميكنم كساني كه به دنبال يك روشنايي كوچك ميگردند. كرم شبتابي شايد...
لينك در بالاترين






